رشته حقوق

پیامبر اسلام(ص)

دانلود پایان نامه

3. یک فرهنگ زنده، تمام عناصر فرهنگهای دیگر را که مخالف ارزشهای اساسی، تمایلات روحی و احساسی و معیارهای زیباییشناختی او باشد رد میکند. این قانون در برخی از مفاهیم کتاب مقدس که در قرآن یافت میشود به چشم میخورد.
از دیدگاه وات، از آثار انبیای صاحب عهد عتیق و تعلیمات عهد جدید چیزی در قرآن یافت نمیشود، زیرا این عقاید با جامعهای که خود دارای چندین قرن تاریخ بود مناسبت نداشت. مدینه و مکه به تازگی تغییر روش داده و از صورت چادرنشینی به صورت شهرنشینی درآمده بودند و جای شگفت نیست که میبینیم آنان فقط از آن قسمتهای انجیل استقبال کردهاند که منعکسکنندهی وضع بنی اسرائیل در زمانی بود که چنین تغییراتی در زندگی خود داده بودند. لذا میتوان گفت که اسلام به سنتهای انجیل یا «یهود- مسیحیت» و سنتهای حضرت ابراهیم(ع) قائم است و در عین حال، انعکاس ضعیفی از ادیان قدیمتر است و به طور کلی، ترکیبی است از عناصر کتاب مقدس و حرکت کمالجویانهی روح انسانی که ناشی از شرایط زندگی بوده است. همهی این جوانب را در توضیح ظهور اسلام باید به خاطر داشت.
3-2-4-3. تحلیل جامعهشناختی وات از دین اسلام
وات علاوه بر نگاه روانشناسانه و پدیدارشناسانه به دین اسلام و سیرهی پیامبر(ص)، از منظر جامعهشناسی نیز به دین اسلام نگریسته و آن را مورد تحلیل و بررسی قرار داده است؛ در این باره به دیدگاه وات در مورد بازگشت دین اسلام به دین حضرت ابراهیم(ع) اشاره میکنیم. وات معتقد است تصور آنکه بازگشت دین اسلام به دین حضرت ابراهیم(ع) است، با نظریهی اندیشمندان و تاریخپژوهان غربی همساز نیست، اما از منظر جامعهشناسی باید پذیرفت که دین اسلام در محیط اصلی خود مؤثر بوده است و حضرت محمد(ص) نیز با برخی اصلاحات، افکاری را به دست آورد که اساس دین خود را بر آن استوار ساخت و از انتقاد خصمانهی یهود نیز خود را رهایی بخشید. کار حضرت محمد(ص) تطبیق افکار جدید با شرایطی بود که در آن عادات و فعالیتهایی که مبتنی بر آن افکار بود دیگر دوام و مناسبتی نداشت. وات میافزاید با رفتاری که یهودیان مدینه نسبت به حضرت محمد(ص) در پیش گرفته بودند دیگر حضرت نمیتوانست بیش از این به اتکای شهادت کتاب مقدس ندای پیامبری در دهد؛ لذا مجبور بود در عقیدهی خود نسبت به یهودیان تجدیدنظر کرده و فرضیهی دین حضرت ابراهیم(ع) را مطرح نماید.
به باور وات، محقق غربی باید اقرار کند که فرضیهی دین حضرت ابراهیم(ع) کاملاً بیپایه و اساس نیست. شاید اسلام کاملاً با آنچه دربارهی دین حضرت ابراهیم(ع) تصور میکنیم مطابقت نکند، اما اصول آن از بعضی جهات به اصول یهود و مسیحیت بستگی دارد و این اصول همان سنتی است که در زمان حضرت ابراهیم(ع) آغاز شده است؛ پس اسلام شکلی از دین حضرت ابراهیم(ع) به شمار میرود و این شکل با دید مردمی که آداب و رسوم زندگیشان با روش حضرت ابراهیم(ع) نزدیکتر از رویهی جامعهی یهود و مسیحیت بوده است، سازگارتر است.
وات همچنین نهضت دینى اسلام را زاییدهی اوضاع و شرایط مکه در زمان حضرت محمد(ص) میداند. او معتقد است یک دین جدید، بى‏انگیزه و بدون محرّک به وجود نمى‏آید. وى در پی تحلیل و بررسىهای خود در مورد تأثیر قرآن بر جامعهی عصر نزول بدین نتیجه رسیده که حضرت محمد(ص) در روزگار خود و براى نسل خود مصلح اجتماعى و حتى مصلح عالم اخلاق به شمار مى‏رفت و نظام اجتماعى جدید و سازمان نوین خانواده که او به وجود آورد، هر دو از آنچه در سابق وجود داشت پیشرفته‏تر و مترقى‏تر بود. او در عین حال، معتقد است که حضرت محمد(ص) با انتخاب نکات اخلاقى پسندیده از بدویان و تطبیقِ آنها با احوال جامعه، دین و نظام اجتماعى جدیدى براى حیات نژادهاى مختلف بشرى بنیاد نهاد.
3-2-5. رویکرد تقریبگرایانهی وات نسبت به ادیان الهی
وات به عنوان فردی مسیحی با دلبستگی خاص به اسلام، بر این باور است که ادیان با همهی تنوع و گونهگونیِ خود، از حقایق فراوان و مشترکی برخوردارند. وی «تلاش کرده است تا به همهی کسانی که به اهمیت ایمان دینی در جهان چنددینیِ روزگار ما باور دارند، نشان دهد که چگونه میتوان حقیقت را در نظامهای دینی گوناگون کشف کرد» و از آن به مثابه زبان مشترکی برای همگرایی و مشارکت بیشتر در جهت خیر و رفاه مادی و معنوی انسانها سود جست. وات معتقد است اگر رابطهی میان پیروان ادیان مختلف دوستانه باشد، سخن گفتن از «گفتگو» مناسب خواهد بود، و برای ورود در یک گفتگوی واقعی، پروراندن رویکردی باز و به دور از تعصب ضروری است. این مطلب را غزالی، متفکر مسلمان (م 1111م) در عبارتی در زمینهی رویکرد شخصی خودش در رویارویی با تکثرگرایی دینی به خوبی بیان کرده است که از این قرار است: «بر هر مشکل هجوم برده و بیپروا در هر ورطهای قدم گذاردم؛ از عقاید هر فرقهای جستجو کرده و رازهای مذهبی هر گروه را کشف کردم تا میان راستین و دروغین آنها فرق نهم و سنت و بدعت آنها را بازشناسم».
وات میگوید نزدیک به یک قرن و نیم قبل، توماس کارلایل (Thomas Carlyle/1795-1881م) در سخنرانی خویش دربارهی حضرت محمد(ص) با عنوان «قهرمانی در مقام نبوت»، نیت درونی خویش را چنین ابراز کرد: «میخواهم تمامی خوبیهای او را آنگونه که به حق میتوانم، بیان کنم». توماس مرتون (Thomas Merton/1915-1968م) نیز بعدها اینگونه میگوید: «مسیحیِ خوب کسی نیست که ادیان دیگر را رد میکند، بلکه کسی است که حقیقت موجود در آنها را تصدیق کرده و سپس فراتر رود». وات این اندیشه را به عنوان یک اصل هدایتگر پذیرفته و معتقد است این اصل موضعی را بیان میکند که امروزه بیش از هر زمان دیگر ضروری است؛ زیرا اکنون بسیاری از اشخاص در غرب میکوشند تا «دفاعیههای» مسیحیت قرون وسطی یا اظهار مجدد جنبههایی از «تصویر تحریفشدهی» اسلام را بازسازی کنند. افزون بر این، اصل مرتون منحصر به مسیحیان نیست و مسلمانان و پیروان دیگر ادیان نیز میتوانند آن را بپذیرند و با وضع خویش منطبق سازند. با چنین رویکردی، گفتگو به جریانی تبدیل میشود که گواهی هر دو طرف را به همراه دارد. هیچ کدام از دو طرف چیزی از حقایق اساسی خویش را رها نمیکند، گرچه شاید تصور روشنتری از آنچه حقیقتاً اساسی است پیدا کند، اما هر دو طرف به رقابت دوستانه میپردازند تا معلوم شود کدام یک میتواند کاملترین و عمیقترین حقیقت را به دیگری نشان دهد.
ازاینرو، وات در راستای این رویکرد تقریبگرایانهی خود خطاب به همکیشانش میگوید که آگاهی از این مطلب برای علمای مسیحی و مترجمان کتاب مقدس لازم است که ما به سوی موقعیتی روانیم که ناچاریم با سایر ادیان زندگی کنیم و میباید قبول کنیم که این موضوع مسئولیتهای معینی را بر دوشمان مینهد. پس بهتر است کاری کنیم که نتیجهی آن به ارتقای موضع تمام بشریت منتهی گردد. به نظر میرسد به سوی موقعیتی روانیم که ممکن است اعتقادنامهی جدیدی را به عنوان راه حل فرعی و مکمل اعتقادنامهی سنتی قبول کنیم که البته جای فرمول سنتی را نگیرد، اما آن را تکمیل کند.
او تأکید دارد که مسیحیان باید تحریفات قرون وسطایی از تصویر اسلام را کنار بگذارند و ارزیابی مثبتی از ارزشهای اسلام را در ذهن خود بپرورانند. این کار مستلزم آن است که [حضرت] محمد[ص] را رهبر دینی بدانند که خداوند از طریق او فعل خود را انجام داده و این در حکم اعتقاد بدان است که او به یک معنی پیامبر خداست. چنین دیدگاهی با اعتقاد کانونی مسیحیان هیچ تناقضی ندارد. با این حال، میباید این نکته برای مسلمانان روشن شود که مسیحیان همهی آنچه را که [حضرت] محمد[ص] وحی خدا شمرده، تماماً صحیح نمیدانند؛ اما معتقدند بسیاری از حقایق الهیِ وحیشده بر او درست است. آرتور آربری در مقدمهی ترجمهی خود از قرآن به زبان انگلیسی ستایش عمیق خود را نسبت به ارزش دینی این کتاب اینگونه ابراز کرده است: «این وظیفه (یعنی ترجمهی قرآن) تعهد سبکی نبود و با دلهرهی عظیم شخصی به پایان برده شد و ترجمهی آن مترجم را به چنان آرامش و تحملی سوق داد که همواره شکرگزار آن خواهد بود. ازاینرو، او سپاس عظیم خود را تقدیم هر قدرت یا «قدرتی» مینماید که مردی و پیامبری را برانگیخت که برای نخستین بار این آیات مقدس را تلاوت کرد».
به اظهار نظر فوق میتوان اظهارات رسمیای را افزود که در بخش اسلام مندرج در «بیانیهی مربوط به مناسبات کلیسا با سایر ادیان غیرمسیحی» منتشره توسط دومین شورای واتیکان در سال 1965م آمده است: «کلیسا همچنین با احترام عمیق به مسلمانانی مینگرد که خدای یگانه، لمیزل، رحیم و متعالی را میپرستند که آسمان و زمین را خلق کرده و با انسان سخن گفته است. همانگونه که اسلام با ارادهی خویشتن رد پای خود را به سلفش [حضرت] ابراهیم[ع] میرساند، مسلمانان نیز دقیقاً مثل خود [حضرت] ابراهیم[ع] که به خدا تسلیم شد جهد میکنند تا خویشتن را به احکام رازآلود او تسلیم نمایند. مسلمانان به [حضرت] عیسی[ع] به منزلهی پیامبر حرمت میگذارند، اما او را به خدایی نمیستایند و برای [حضرت] مریم[س] مادر عذرای او احترام قائلاند و بعضاً هم با صدق و اخلاص ملتمس او میشوند. به علاوه، مسلمانان در انتظار روز داوری هستند که در آن روز خداوند تمامی انسانها را از مرگ برمیخیزاند و به آنان پاداش میدهد. بدین دلیل، مسلمانان به حیات معنوی و پرستش خدا و اساساً از طریق نماز، انفاق و روزه اهمیت فراوانی میدهند. در طی قرون گذشته، مناقشه و خصومت مکرر بین مسیحیان و مسلمانان برانگیخته شد، اما اکنون این مجمع مقدس (شورای واتیکان) مصرانه از همگان میخواهد تا گذشته را فراموش کنند و تلاشهای صمیمانهای در فهم متقابل به عمل آورند و برای حفظ و ارتقای خیر تمام آدمیان و عدالت اجتماعی و اخلاقیات نیکو و نیز صلح و آزادی با هم تشریک مساعی نمایند».
وات در ادامه خطاب به مسلمانان نیز میگوید که اگر مسلمانان میخواهند در کنار سایر ادیان زندگی کنند، بر آنان هم فرض است دست از نگرش انحصارگری بردارند. این امر بدان معنی است که حتی اگر اسلام را واجد تمام حقایق مورد نیازِ کل ابنای بشر تا پایان عالم بدانند، باز هم لازم میآید تا بپذیرند ای بسا طُرق مکمل دیگری برای بیان این حقایق در میان باشد؛ و نیز ضروری مینماید که مسلمانان از مفاهیم مورد نظر خود در مورد خاتمیت اسلام و [حضرت] محمد[ص] تفسیر دوبارهای ارائه دهند. این نکتهی آخر دالّ بر این است که میباید بپذیریم سلسلهای از وحیهای خالص و کامل از ناحیهی خداوند صدور یافته است؛ اما آنچه را که اکنون ما از تاریخ ادیان میدانیم، بر این نکته تأکید نمیکند و ضروری است که مسلمانان بپذیرند ادیانی مثل هندوئیسم و بودیسم نیز چیزی از خدا دریافت کردهاند، اما به آن شکلی دریافت نشده که آیات بر [حضرت] محمد[ص] نازل گشته است.
3-3. مبانی تاریخنگاری، سیرهپژوهی و الهیاتی وات
با مطالعه و بررسی آثار مختلف وات، اعمّ از کتابها و مقالات وی در حوزههای تاریخ اسلام، سیرهی نبوی و قرآن، اصول و مبانی ذیل به دست میآیند که عبارتند از:
3-3-1. اسطورهای بودنِ برخی حقایق تاریخینما
از نظر وات، «اسطوره» غالباً حکایتی است که اگرچه مبنای تاریخی ندارد یا دستکم به مبنای آن در واقعیت تاریخیِ عینی اطمینانی نیست، اما میتوان آن را به صورت یک رویداد تاریخی عرضه و مفهوم مثبتی از آن تلقی نمود. صحیفهی حضرت یونس(ع) و حکایت حضرت آدم(ع) و حضرت حوا(س) در «سِفر پیدایش» از نمونههای استعمال «اسطورهایِ» واقعیت شبهتاریخی است. این حکایت برای خاستگاهها و مبادی نژاد آدمی، توصیف علمی به شمار نمیآید، ولی در تفکر یهودی و مسیحی به قوهی محرکهی حقایق مهمی دربارهی بشریت و رابطهی او با خدا و نیز اخوت آدمی بدل شده است. علم در قلمروی محض نمیتواند توصیف دیگری غیر از نتایج مورد قبول خود را از پیدایش انسان بدهد تا پاس این ارزشها را هم محفوظ نگاه دارد. در عین حال، متفکر دینی هم نباید حکایت حضرت آدم(ع) و حضرت حوا(س) را به گونهای تعبیر نماید که قلمروی قانون علم را تخطئه کند؛ مثلاً نباید مدعی شود که چنین حکایتی میتواند به پرسش علمیای جواب دهد که علم امروز آن را مطرح میکند و میپرسد آیا نژاد آدمی از حیات ماقبل انسانی خود در یک مکان تکامل پیدا کرده است یا در چند مکان.
از دیدگاه وات، هر جامعهی اصیل با مفهوم مثبتِ این اسطورهها زندگی میکند. مثلاً وقتی محمد آرکون، متفکر مسلمان، از امت یا جامعهی اسلامیِ آرمانی سخن میگوید، مفهوم «اسطوره» را به عنوان شالودهی جامعه به کار میبرد. او اعتقاد دارد که اسطورهی امتِ ایدهآل و مبتنی بر تجارب اولیهی صدر اسلام میتواند پویایی لازم را برای فعالیت مسلمان امروزی فراهم آورد، اما نباید آن را با واقعیت تاریخی عینی اشتباه کند یا از آن ایدئولوژی بسازد. وی در این خصوص مینویسد: «امت آرمانی نمیتواند بدون اصول متشکل یک بینش اسطورهای، موجودیت تاریخی پیدا کند. این بینش اسطورهای برخوردار از تأثیر و ترجمان تاریخیای است که انعکاس آن بر تصویر صدر اسلام انطباق پیدا میکند. به همین سبب است که تمامی بحث امروز اسلام ناظر بر این نکته است تا این اعتبار «تاریخی» و سرمشق بازمانده از صدر اسلام را درست جا بیندازد. مبارزان مسلمان با خودداری از قبول تأثیر ویژهی اسطوره- که وجدان عاملان خود را پویا میکند، اما با دستاوردهای تاریخیِ ملموسِ این وجدان مشابهتی ندارد- در آنِ واحد، هم از صدر اسلام که میخواهند از آن الهام بگیرند دور میشوند و هم از نیروهای مثبتِ عمل تاریخی فاصله میگیرند».
وات معتقد است آن حکایاتی که با واقعیت تاریخی انطباق نمییابند، یعنی اسطورهای هستند، میتوانند به مثابه ارائه یا بازنمود حقیقت به شکل زبان تصویری به شمار آیند؛ زیرا کسی که چنین حکایاتی را به عنوان بیان واقعیتهای مهم قبول میکند، میداند آنها را نباید واقعیات عینی در سطح ظاهری و صوری تلقی کند.
3-3-2. عدم تاریخینگری در گزارههای وحیانی
وات بر این باور است که غرض از وحی آن است که به انسانها دیدگاهی دربارهی واقعیت در باب وجود و صفات خداوند و روابط متقابل انسانها با او داده شود؛ یعنی اینکه وحی دربارهی خوبی و قدرت خدا، تسلط و حاکمیت او بر جهان، سلطه و نظارت او بر رخدادهای تاریخی، خواستههای او از انسانها و چگونگی تحقق بخشیدن انسانها به آن خواستهها، و پاداشِ انجام دادن آن خواستهها و مجازات انجام ندادن آنها سخن میگوید. غرض از وحی این نیست که اطلاعات یا شناختی علمی از جنبههای صرفاً عینیِ تاریخ را در اختیار انسانها قرار دهد؛ مانند اینکه حوادث تاریخی را در قالب چیزی در مورد روابط خدا با انسانها مطرح میسازد. این فرض که متون دینی نظریهای علمی دربارهی منشأ جهان (که در آمریکا «خلقتگرایی» (Creationism) نامیده میشود) ارائه میکنند، نوعی کژفهمی نسبت به غرض وحی است. این نکتهای بسیار مهم است.
3-3-3. «ثمرات» یک دین به عنوان معیار داوری در مورد آن دین
یکی از ملاکهای مهم برای مقایسهی ادیان، ملاک «ثمرات» عینی یا میوهی ادیان است. ثمرات دین شامل کیفیت آن نوع حیاتی است که اگر شخصی برطبق یک نظام خاص عقیدتی زندگی کند بدان گونه حیات دست پیدا میکند. نظام عقیدتی، یعنی توصیف خاصی که آن نظام از خصلت عالم و حیات انسان دارد. اگر کیفیت زندگی یا حیات پیروان یک نظام عقیدتی عموماً خوب باشد، میتوان گفت آن نظام عقیدتی کمابیش صادق است. چون زبان مورد استفاده زبان تصویر است، پس به ما میگوید واقعیتها چیزهایی شبیه بیان خاص خود هستند و سخن از حقیقتِ مطلق دشوار است؛ با این حال، یک نظام عقیدتی به عنوان راهنمای زندگی میتواند کاملاً مناسب و رضایتبخش به شمار آید.
وات معتقد است معیار و ملاک «ثمرات» در تفکر مسیحیت جایگاه مهمی دارد، چون از «موعظه بر فراز کوه» (Sermon on the Mount) سرچشمه میگیرد. حضرت عیسی(ع) در این موعظه گفته است معلمان دینی را از کیفیت میوهی تعلیماتشان مورد قضاوت قرار دهید، به همان طریق که میان یک درخت با میوهی نیکو و یک درخت با میوهی بد تفاوت میگذارید (انجیل متی، باب 7، آیات 15-20). از نظر او، وقتی این معیار را دربارهی ادیان به کار میبریم، منظور این است که دین وقتی میوهی نیکو به بار میآورد که بتواند اکثر پیروانش را به زندگی هدفمند در یک جامعهی هماهنگ، بهرغم وجود درد و رنج هدایت کند.
وات به معیار «کارآیی» در عمل در مورد نظامهای فکریِ دینی مانند اسلام و مسیحیت توجه مینماید و معتقد است در دین نیز همچون علم، مجال آزمایش وجود دارد. او میگوید ویلیام جیمز (William James) و پراگماتیستها یا عملگرایان (Pragmatists) را به دلیل اینکه میگفتند: «اعتقاد به خدا را بیازمایید، درخواهید یافت که کارآیی دارد و شما با آن احساس خوشایندتری دارید»، مسخره میکردند، ولی این سخن چندان با گفتهی آن مبلّغ مسیحی که «به عشق خدا در صورت عیسی مسیح(ع) ایمان بیاورید، نجات خواهید یافت»، فاصلهای ندارد.
وات با اینکه مسألهی نبوت پیامبر اسلام(ص) را برای مسیحیان، به ویژه با تأثیر توصیفهای تمسخرآمیزِ قرون وسطایی بر اذهانشان، دشوار میداند، اما آنان را بدین نکته توجه میدهد که نظر به ملاک «ثمرات» در مورد اسلام از زمان پیامبر(ص) تاکنون، باید اذعان کرد که حضرت محمد (ص) پیامبری راستین است. او در این باره میگوید: «[حضرت] محمد[ص] مدعی دریافت پیامهایی از سوی خداوند بود و آنها را به معاصران خود منتقل ساخت. براساس این پیامها جامعهای دینی پا گرفت که مدعی بندگی خدا بود و شمار پیروانش در زمان حیات [حضرت] محمد[ص] به چندین هزار نفر و اکنون به چند صد میلیون نفر میرسد. روی هم رفته، کیفیت زندگی برای پیروان اسلام رضایتبخش بوده است. زنان و مردان زیادی در این امت به زندگی برخوردار از قداست دست یافتهاند و بسیاری از مردم معمولی نیز توانستند در شرایط سخت و دشوار، زندگی شایسته و نسبتاً شادی داشته باشند. این نکات ما را بدین نتیجه میرساند که دیدگاهی که دربارهی واقعیت بوده و در قرآن بیان شده، از جانب خدا بوده و درست است و بنابراین، [حضرت] محمد[ص] پیامبری راستین است». وات در ادامه مواردی را در این خصوص برمیشمرد که مسلمانان صدر اسلام در نتیجهی پذیرش گزارههای بشارتآمیز پیامبر(ص)، زندگی برتری را تجربه کردند و میگوید افرادی از مکه که در پاسخ به سخنان بشارتآمیز حضرت محمد(ص) مسلمان شدند آزار و اذیت میشدند، ولی به ظاهر احساس میکردند که در پرتو اسلام زندگی برتری دارند که هم بامعناتر است و هم با واقعیتهای جهان انطباق بیشتری دارد. بعدها با هجرت به مدینه آنها شکست سخت مشرکان در جنگ بدر را نشانهی تأیید پیامبر(ص) از سوی خداوند دانستند و به رغم تداوم برخی مشکلات، به برتری شیوهی جدید زندگی خویش اطمینان یافتند.
3-3-4. پذیرش پلورالیسم دینی از سوی وات

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان با موضوعحقوق بشر، مجمع عمومی، سازمان ملل، شورای حقوق بشر

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید