دانشمندان «سنتگرا» یا «خوشبین» عالمانی هستند که برای منابع روایی مربوط به زندگانی حضرت محمد(ص) ارزش تاریخی قائل هستند، بهرغم این واقعیت که این منابع در فرآیند نقل دچار تغییراتی شدهاند. در یک کلام، آنها رئوس کلی و مهمترین حوادث سیرهی روایی حضرت محمد(ص) را از لحاظ تاریخی صحیح میدانند. طرفداران این رویکرد از یک سو، گسترهی تحقیق خود را به نگاشتههای (Literature) مسلمانان محدود میکنند و از سوی دیگر، این منابع را هم مطابق با مبانی و عرف دانشپژوهی خودِ مسلمانان بررسی مینمایند.
توجه آنان معطوف این مسأله نبود که منابع قرون نخستین اسلام در این حوزه دو تا سه قرن پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) تدوین شدهاند؛ چرا که تمامى این آثار مشتمل بر روایات و سلسله اسانیدى بود که به اذعان نویسندگانشان به دوران حیات پیامبر(ص) مىرسید و غالباً به فردى شاهد ماجرا از صدر اسلام منتهى مىشد. سیرهنگاران غربى به خوبی میدانستند که در میان این روایاتِ گاه متناقض، آثار و نشانههاى جعل، اغراق، و انواع تعصبات فرقهاى و مذهبى وجود دارد، اما بر این اعتقاد بودند که یک ذهن نقّاد و تیزبین سرانجام مىتواند دریابد که در تکتک حوادث صدر اسلام واقعاً چه روى داده است.
مکتب «سنتی»، همچون عالمان اسلامی، توجه بسیاری به تعیین اعتبار اسناد معطوف میدارد؛ اما رویکرد نقّادانه به اسناد، به سرعت به این نتیجه میانجامد که برای اعتبار بخشیدن به دادههای تاریخی نمیتوان به آنها تکیه کرد. بسیاری از عالمان «سنتی» نمیپذیرند که بسیاری از اسناد قطعاً جعلیاند و بسیاری دیگر احتمالاً غیرقابلاعتمادند. آنها حتی نمیپذیرند که ما اغلب نمیتوانیم جایگاه یک سند را بازشناسیم؛ ازاینرو، آنها به این نتیجه که رویکرد «تجدیدنظرطلب» آن را اجتنابناپذیر تلقی میکند، نرسیدهاند و آن اینکه: «ارزش تاریخی اطلاعاتی که علیالظاهر از این راه منتقل شده، محل تردید است. پذیرش استدلالها بدون پذیرش نتایج، موضعی دشوار است. گمان میرود که انتخاب چنین موضعی تنها ازاینروست که رویکرد «سنتی» همچنان به انکار مبنایی میپردازد که اساس استدلالها و نتیجهگیریها را تشکیل میدهد. آن مبنای اساسی این است که «گزارش سنتی» از وقایع قرون اولیهی اسلام تنها یک فرضیه است که شواهد معارض میتوانند آن را ابطال کنند.
2-2-1-1. مبانی روششناختی رویکرد «سنتی»
مهمترین مبانی روششناختیِ رویکرد «سنتی» را میتوان به صورت زیر عنوان کرد:
الف) انبوه نگاشتههای مسلمانان، متعلق به نیمهی قرن دوم هجری/ هشتم میلادی به بعد، واقعاً حقایق تاریخی مربوط به دورهی جاهلیت و ظهور اسلام را ثبت کرده است؛ بنابراین، میتوان با تحلیل درست، تصویر تاریخی معتبری از جامعهی جاهلیِ حجاز، ظهور اسلام و سرگذشت پیامبر اکرم(ص)، صرفاً بر مبنای این منابع بازسازی کرد.
ب) در مواردی که گزارشهای یک واقعه با یکدیگر در تعارض باشند، میتوان با مطالعهی اَسناد این گزارشها و معیارهای دیگر تعیین نمود که کدام یک از این نقلها احتمالاً به حقیقت نزدیکتر است. مطمئناً «حقیقت» جایی در بین همین گزارشها پنهان است.
ج) در چنین وضعیتی به بررسی شواهد دیگری که در تحلیل بسی دشوارتر از مدارک مکتوب است، هیچ نیازی نیست. مثلاً شعارهای دینیِ موجود بر روی سکههای متعلق به اوایل خلافت اموی، یکی از این موارد است: اگر بر روی آنها عبارات صریح اسلامی حک شده باشد، این امر چیزی به دانستههای ما نمیافزاید؛ اگر هم چنین نباشد، باز هم چیزی را ثابت نمیکند؛ چرا که در هر صورت، پیشاپیش از طریق منابع مکتوب میدانیم که اعرابْ پیش از فتوحات مسلمان بودند.
د) این رویکرد به طور کلی «استدلال به سکوت» را نمیپذیرد؛ فقدان شواهد مادی برای یک پدیدهی تاریخیِ مورد ادعای منابعِ مکتوب، این منابع را بیاعتبار نمیسازد؛ البته آنها را تأیید هم نمیکند؛ اما این پیامد مهمی به دنبال ندارد، چرا که اصلاً نیازی به تأیید نیست.
ه) قرآن برطبق شیوهی معمول عالمان و اندیشمندان اسلامی تحلیل و تفسیر میشود؛ بدین معنی که آیات تحت عناوین «مکی» و «مدنی» یا وحی «زودهنگام» و «متأخر» طبقهبندی میشوند، بدون آنکه به این پرسش پرداخته شود که اصلاً «وحی» خارج از چارچوب باور مسلمانان، به چه معناست.
و) تحلیل زبانشناختی: مفهوم بیشتر عناصر معنادارِ زبان، از عالمان مسلمانِ متقدم گرفته شده است؛ به طوری که اصلاً نیازی به روشهای جدید زبانشناختی نیست و به راحتی میتوان آنها را به دلیل نامرتبط بودن نادیده گرفت.
2-2-1-2. پیشوایان و قائلان رویکرد «سنتی» و دیدگاههایشان
در یک نگاه جامع، پیشوایان رویکرد «سنتی» را میتوان افرادی چون فؤاد سزگین (Fuat Sezgin/متولد 1924م)، ویلیام مُنتگمری وات (William Montgomery Watt/1909-2006م) و نبیّه عبّود (Nabia Abbott/1897-1981م) برشمرد؛ و دیگر قائلان و طرفداران آن عبارتند از: فرانتس بوهل (Frants Buhl/1850-1932م)، رودی پارِت (Rudi Paret/1901-1983م)، یوزف هوروویتس (Joseph Horovitz/متولد 1926م)، یوهان فوک (Johann Fuck/ متولد 1894م)، آلفرد گیوم (Alfred Guillaume/1888-1966م)، روبرت برترام سرجینت (Robert Bertram Serjeant/1915-1993م)، اورسولا سزگین (Ursula Sezgin/متولد 1970م)، رودُلف زلهایم (Rudolf Sellheim/متولد 1928م)، مناخیم ی. قسطر (Menachem J. Kister)، مایکل لِکِر (Michael Lecker/متولد 1982م)، گئورگ اشتاوت (Georg Stauth)، هوبرت گریمه (Hubert Grimme/1864-1942م)، ماکسیم رودَنسون (Maxime Rodinson/1915-2004م)، مارسدن جونز (J. M. B. Jones/1920-1992م)، عبدالعزیز دوری (1919-2010م)، رایف گئورگز خوری (Raif Georges Khoury)، تور آندرائه (Tor Andrae/1885-1947م)، جی. فُن اشتولپناگل (J. von Stulpnagel)، آرتور جفری (Arthur Jeffery/1892-1959م) و پی. جِنسِن (P. Jensen)، آنه ماری شیمل (Annemarie Schimmel/1922-2003) و کارل ارنست (Carl W. Ernst/متولد 1950م).
2-2-1-2-1. ویلیام مُنتگمری وات
ویلیام مُنتگمری وات (William Montgomery Watt/1909-2006م) برای شناخت زندگانی و شخصیت تاریخی حضرت محمد(ص) در آثار خود «محمد در مکه» و «محمد در مدینه» از «معیار سیاسی» استفاده کرده است. او با پیروی از نویسندگانی چون ایگناتس گلدتسیهر (Ignaz Goldziher/1850-1921م)، لئونه کایتانی (Leone Caetani/1869-1935م) و فرانتس بوهل (Frants Buhl/1850-1932م) اعلام کرده است که هرگاه منافع حزبی و انواع جعلها و دروغپردازیها از هم تفکیک شوند، فرد میتواند «صحت کلی مطالب» را بپذیرد. وات معتقد است جعلها و دروغپردازیها رد پای خود را عمدتاً در انگیزههایی که در منابع برای «افعال بیرونی» بیان شده، به جا گذاشته است، در حالی که خودِ این افعال را نمیتوان تکذیب کرد. وات همچنین از «معیار اجماع» استفاده کرده و میگوید شرح روایاتی که خالی از جعل و دروغپردازی است، «فقط در صورتی که در آنها تناقض درونی وجود داشته باشد کاملاً رد میشوند».
وات از ترتیب زمانی نیز برای ارزیابی اسطوره و حقیقت در زندگانی حضرت محمد(ص) بهره جسته است؛ توصیفات مطرحشده در روایات مربوط به دورهی مکیِ حضرت محمد(ص) از نظر وی اصالت کمتری نسبت به روایات مربوط به دورهی مدنی دارد و روایات دورهی مکی معمولاً شامل شرح و تفسیرهایی از بخشهای مختلف قرآن است. به بیان وات، پیش از هجرت، تاریخ زندگانی پیامبر(ص) مبهم است و همیشه امکان این است که حوادث، ساختگی بوده باشند». برای دورهی مدنی نیز فقط برای فهرستی از غزوات مسلمانان علیه غیرمسلمانان و چهارچوب کلیِ زمانی آنها ارزش تاریخی در نظر گرفته شده است.
از دیدگاه وات، براساس همهی شواهد و ظواهر، پیامبر(ص) به لحاظ جسمی و روحی سالم بوده است. باور نکردنی است که فردی مبتلا به صرع یا دچار هیستری یا اسیر فشار و حملات هیجانات بتواند رهبر لشکرکشیهای نظامی یا رهبر دوراندیش یک دولت- شهر و یک جامعهی دینی روبهرشد باشد، حال آنکه حضرت محمد(ص) همهی این مسئولیتها را داشت. وات معتقد است در اینگونه مسائل اصولاً مورخ باید بیشتر بر قرآن تکیه کند و حدیث را فقط تا آنجا که با نتایج قرآنپژوهی هماهنگ درمیآید بپذیرد. قرآن با آنکه بیمحابا تخطئه و سرزنشهای مخالفان حضرت را ثبت و ضبط کرده است، هیچ چیزی دربرندارد که بتواند مؤید احتمال بیمار بودن حضرت باشد. اگر مخالفان میتوانستند به نشانهی روشنی از بیماری در پیامبر(ص) اشاره کنند، بیشک چنین ادعایی به گوش ما میرسید. بنابراین، برداشتهای خصمانه یا جاهلانهی قرون وسطی باید کنار گذارده شود و حضرت محمد(ص) به عنوان شخصیتی شناخته شود که صادقانه و با صدق نیت و ایمان درست پیامهایی ابلاغ میکرده است که اعتقاد داشته از جانب خداوند به او رسیده است. وات دربارهی «آیات شیطانی» نیز معتقد است که «باورنکردنی است که این داستان را بعدها مسلمانان ساخته باشند یا غیرمسلمانان آن را به مسلمانان تحمیل کرده باشند». سالها پیش از وات، یوزف هوروویتس (Joseph Horovitz/متولد 1926م) گفته بود که این مسأله «حتی» نشانگر تصویری است که قرآن از پیامبر(ص) به عنوان یک انسان عادی ارائه میدهد. وات معتقد است که داستانهای سیره که در آنها کنایات قرآنی نهفته است، به عنوان تفسیر و تأویلی از قرآن پدید آمدهاند. او که بر ارزش تاریخیِ بخشهای عمدهای از سیره اصرار دارد، در مورد عناصر قرآنی در سیره تصریح میکند که «کنایات قرآنی اگر قرار باشد در ذهن انسانهای عادی نقش ببندد، بایستی در قالب داستانهای کامل با پسزمینههای فراوان ریخته شود».
به اعتقاد وات، روایات نبوی هم در مجموعههای سیره و هم در مجموعههای حدیثی یافت میشوند که دربردارندهی تمامی ابعاد دین اسلاماند که پیامبر اسلام(ص) بهترین و بالاترین الگوی آن است. روایاتی که در این مجموعهها گردآوری شدهاند، شامل اخبار مربوط به اقوال و افعال پیامبر(ص) هستند که در طول سالیان متمادی از طریق اصحاب (Companions) او به اخلاف اصحابش (تابعین: Successors) منتقل شده است. برخلاف مجموعههای سیره که در آنها روایات براساس ترتیب تاریخیِ رویدادها مرتب شدهاند، مجموعههای حدیثی یا براساس موضوعات فقهی و یا نام راویانشان مرتب شدهاند. تفاوت اصلی میان مجموعههای سیره و حدیثی در گسترهی مطالبشان است. در حالی که مجموعههای سیره بر تاریخ، یعنی زندگانی پیامبر اسلام(ص) تمرکز دارند، مجموعههای حدیثی نه تنها دربرگیرندهی تاریخاند، بلکه اساساً شامل اشارات فقهی و دینی اقوال و افعال پیامبر(ص) میشوند.
همهی اسلامشناسانی که به بررسی زندگانی پیامبر(ص) پرداختهاند، ارزش تاریخیِ مطالب ضبطشده در مجموعههای حدیثی را تصدیق نکردهاند. ازاینرو، وات مدعی است که سیره ضرورتاً از حدیث جداست و حوزهی حدیث را به معنای واقعی کلمه، «فقهی و کلامی» میداند که «به ندرت مطلب باارزشی راجع به زندگانی حضرت محمد(ص) برای تاریخنگاران عمومی فراهم میکند». وات با اصرار بر تمایز میان سیره و حدیث، بر دیدگاههای خود در نخستین کتابهایش پافشاری میکند، که بر یافتههای شاخت پیرامون خاستگاه متأخر و دیرهنگامِ احادیث فقهی تکیه دارد. وات از این مطالب نتیجه میگیرد که روایاتی که «در مجموعههای فقهی یافت میشوند در زمان ابن اسحاق وجود نداشتهاند». اصرار وات بر تفاوت میان سیره و حدیث به عنوان منابع تاریخی با هدف رد آنچه که او «موضع لامنس- بِکِر» میداند صورت گرفته است، که طبق آن سیره چیزی بیش از مطالب حدیثی «که براساس ترتیب زندگینامهای چیده شدهاند» نیست.
اینکه سیره بخشی از حدیث است یا نه، مسألهای است که ریشه در دانشپژوهیِ قرون وسطی دارد و علمایی چون احمد بن حنبل (م 241ق/856م) در واقع فکر میکردند که سیره (یا به اصطلاح آنها «مغازی») و احادیث فقهی، حوزهها یا رشتههای مختلفی را تشکیل میدهند. البته باید توجه داشت که احمد بن حنبل و علمای همفکر او معتقد نبودند که مطالب سیره و احادیث فقهی لزوماً با یکدیگر متفاوتاند، بلکه معتقد بودند که فقط در درجهی اعتبارشان با هم تفاوت دارند. به عبارت دیگر، روایات یا همان احادیث ضبطشده در مجموعههای سیرهی نویسندگانی چون ابن اسحاق و واقدی، از نظر احمد بن حنبل اعتبار کمتری در مقایسه با روایات ضبطشده در مجموعههای معتبرتری از نویسندگانی چون بخاری (م 256ق/ 870م) داشتند. دلیل این امر آن بود که افرادی چون ابن اسحاق و واقدی- برخلاف بخاری- ابزارهای نقد مناسبی برای انتخاب «صحیحترین» روایات به کار نبرده و نسبت به ثبت تمام روایات مختلف با سلسله اسناد اصلیشان بیتوجهی و مسامحه کرده بودند. محققان جدید نیز از مدتها پیش اختلاف در میزان انتخاب نکتهسنجانه میان مجموعههای سیره و حدیث را پذیرفتهاند. بنابراین، این مسأله نشانهی بدی برای رویکرد وات است که بر اجماع اسلامی تکیه دارد؛ چون شاهدیم که او فقط در حوزهای که توسط خودِ دانشمندان مسلمانِ قرون وسطی نامعتبرترین منبع تلقی میشود، به جستجوی شخصیت تاریخی حضرت محمد(ص) میپردازد.
البته برخلاف محققانی که زندگانی پیامبر(ص) را فقط براساس مجموعههای سیره مطالعه کردهاند، محققان دیگری هم هستند که چون هنرى لامنس (Henri Lammens/1862-1937م) و کارل هاینریش بِکِر (Carl Heinrich Becker/ 1876-1933م) از این حقیقت آگاه بودند که عصارهی مطالب سیره از حدیث گرفته شده و به همین دلیل، مجموعههای حدیثی را از طیف منابع مورد استفادهی خود خارج نکردهاند. یکی از نخستین محققانِ این گروه، یوزف هوروویتس (Joseph Horovitz/متولد 1926م) است که ملاحظات لامنس را در مورد هویت ادبیِ سیره و حدیث پذیرفته و ویژگیهای مشترک این دو را بیان کرده است. این موضع به نظر میرسد رویکرد مناسبی باشد، چون سیره و حدیث متعلق به یک حوزه از آفرینش معنوی اسلاماند؛ یعنی متون مربوط به احکام شرعی (احادیث فقهی) و تاریخ (سیره) در قرون وسطی در بافت و محیطی مذهبی به وجود آمدهاند و از دیدگاه مسلمانان، هر دو مسیر به عنوان ابزارهایی برای تجلی ارادهی خدا در زمین هستند.
در دهههای اخیر، محققان متعددی ظهور کردهاند که همچون لامنس، بِکِر و هوروویتس برای سیره و حدیث خاستگاه یکسانی قائل شدهاند. شخصیت برجستهی این گروه از محققان، مناخیم ی. قِسطِر (Menachem J. Kister) است که مطالعاتش نه تنها براساس سیره و حدیث بوده، بلکه شامل «تفسیر قرآن» و هر منبع دیگرِ اسلامیِ مربوط به قرون وسطی که به پیامبر(ص) پرداخته است، چه زندگینامه، چه جغرافیا، چه جدل، چه فقه و … نیز بوده است. با استفاده از این طیف وسیع از منابع، از جمله بسیاری از نسخههای خطی منتشرنشده، قِسطِر توانست نشان دهد که مطالعات تاریخی اسلاف او، همچون وات که تنها به متداولترین منابع اولیه مراجعه کردهاند، حاوی برداشتهای غلط و ملاحظات نادرست بسیاری است که ناشی از عدم آگاهی و غفلت آنها از نسخههای دیگر و اطلاعات بیشتری است که در منابعی ضبط شده که مورد مراجعهی آنها نبوده است.
وات، برخلاف یوزف شاخت (Joseph Schacht/1902-1969م) که با تحلیل میراث مکتوب فقهی مسلمانان نتیجه میگیرد که آغاز استنباط احکام از قرآن به عنوان یک متن مقدس به قرن سوم هجری/ نهم میلادی بازمیگردد، معتقد است که در نیمهی دوم قرن هفتم میلادی، هنگامی که امپراتوری اسلام محدود بود، متفکران دینی عرب دربارهی کاربرد احکام قرآن در حل مشکلات موجود بحث میکردند و در صدد ارتباط دقیق آنها با سیرهی حضرت محمد(ص) بودند. در اثر این مباحثات که معمولاً در مسجد صورت میگرفت، احکام اسلامی و علم فقه و حقوق در آنجا گسترش یافت. اقوال و افعال حضرت محمد(ص) که اصطلاحاً «سنت» نامیده میشود، به عنوان قواعد اصولی تلقی شد و با دقت حفظ و منتقل گردید و بدین طریق، مطالعه و بررسی سنت پیامبر(ص) یکی از شاخههای اصلی آموزش عالی مسلمانان گردید و رشتههای وابسته به آن مانند زندگینامهی راویان حدیث و زندگانی پیامبر(ص) و به دنبال اینها مطالعهی تاریخ و جغرافیای سرزمینهای اسلامی توسعه یافت.
وات همچنین در مقالهای تحت عنوان «محمد از دیدگاه غرب» به موضوع بدگویی از حضرت محمد(ص) در آثار مکتوب اروپایی میپردازد. اظهارات مقدماتی وی در مورد مسألهی بیطرفی و عدم موضعگیری در تاریخنویسی، سیرهنویسی و وقایعنگاری بسیار روشنگرانه است. وات بر این نکته تأکید میورزد که جهان مسیحیت از روزگاران کهن اسلام را به عنوان مذهبی غیرمسیحی مردود شمرده و یکسره خود را در معرض تهدید آن احساس کرده است: «صرف مدت زمانی به منظور نگرش و مطالعهی شیوههای مختلفی که جهان غرب طی سدههای متمادی در مورد حضرت محمد (ص) اندیشیده است و به تفکر در مورد اهمیت وی پرداخته است، تنها سیر و گردشی خرامان و بیشتاب در برخی گوشههای ناشناختهی تاریخ نیست. این مبحث خود پرسشهای عمیقی را در خصوص امانتداری و حقیقتجویی در عرصههای تاریخ و مذهب مطرح نموده است که شامل مباحث مطروحهی امروزی نیز میشود. اگر مسیحیان و مسلمانان جهان احترامی عمیقتر برای دین یکدیگر قائل بودند، چه بسا مسائل سیاسی مبرم جهان آسانتر حل میشد. با این همه، برای غربیان احترام به هیچیک از پیامبران و پیشوایان دینی جهان دشوارتر از احترام به حضرت محمد(ص) نبوده است؛ چرا که غرب بغض و کینهای ریشهدار نسبت به او دارد».
وات پس از طرح برداشتی کلی و مختصر از تاریخ اهریمنانگاری حضرت محمد(ص) در اروپا، توجه خود را به سیرهنویسان معاصر معطوف میدارد که در نظر وی به شکل اجتنابناپذیری صرفاً از زاویهی دلخواه خود به بررسی شخصیت پیامبر(ص) پرداختهاند. در اینجا وات به طرح پرسشی بسیار مهم و حیاتی روی میآورد که اگر هرکه در وجود حضرت محمد(ص) همان چیزی را که دلخواهش است مشاهده کند، در این صورت آیا اصلاً اظهار نظر و ارزیابی واقعبینانه و بیطرفانه در مورد حضرت محمد(ص) و دستاوردهای او ممکن است؟ او در پاسخ چنین میگوید: «مسأله این است که عینیت و واقعنگری صرف در مفهوم انتزاعی آن در مورد فردی چون حضرت محمد(ص) ناممکن است، چرا که هر نوع داوری دربارهی او ناگزیر زاییدهی فرهنگ و نظام ارزشی شخص نویسنده است. با این همه، شاید اندکی واقعگرایی در عمل از طریق اتخاذ آنچه که میتوان «دیدگاه همگانی» نامید، قابل حصول و دستیابی باشد. این نظریه در جهان امروز که با شتاب از لحاظ جغرافیایی و سفر با هواپیما و بسط و گسترش دستگاههای پیشرفتهی ارتباط جمعی و نیز اگرچه با شتابی آهستهتر از لحاظ فکری، فرهنگی و دینی به «جهانی واحد» تبدیل شده است، بیشتر قابل درک است. در قلمروی دینی، در حال حاضر امکان استیلای قدرت تام از سوی یک دین واحد غیر قابل تصور به نظر میرسد. به اعتقاد من، آیندهی بشریت در بازشناسی و احترام متقابل ادیان جهان به یکدیگر خلاصه میشود». وات اذعان میدارد که دستیابی و نیل به چنین نگرش روادارانهای، خود فرآیندی دردناک و عذابآور است، چرا که مستلزم بازنگری و تجدیدنظر در برخی عقاید و ارزشهای بنیادین در درون هر نویسنده یا محقق است. اما وی به طور قطع بیطرفی و واقعنگری را در شرایط فعلی جهان کاملاً حیاتی و ضروری میداند. او معتقد است که برای هر دینی ضروری است که خود را به عنوان بخشی از تجربهی دینی تمام بشریت بداند.
2-2-1-2-1-1. نظریهی «بدنهی مغازیِ» وات

                                                    .