رشته حقوق

پیامبر اسلام(ص)

دانلود پایان نامه

اولاً‌، عربی بودن زبان اسلام و به‌کارگیری واژگان قرآن، ذاتیِ دین اسلام است؛ یعنی منطقه‌ای و تاریخی نیست. قرآن جهت تأمین هدف خود نمی‌توانست به زبان دیگری نازل شود، زیرا قرآن نه تنها به عنوان وسیله و ابزار فهم پیام الهی بلکه به عنوان معجزه‌ای جهت پذیرش پیام الهی نازل شده است. اگر قرآن فقط نقش انتقال پیام را به عهده داشت، می‌توانست با زبان دیگر هم بیان گردد؛ اما معجزه بودن آن‌ تنها در قالب زبان عربی میسر است.
ثانیاً، استفاده از واژگان و فرهنگ عرب نیز در فهم کنونی قرآن مؤثر است. اگر انسان معاصر این فرهنگ و واژگان را از قرآن حذف کند و آن را تاریخی پندارد، قطعاً نمی‌تواند به پیام الهی دسترسی پیدا کند. این مطلب در باب حوادث دوران تکون قرآن و پرسش‌های موافقان و مخالفان نیز مطرح است.
ثالثاً، گفته شده اگر پرسش‌هایی مطرح نمی‌شد، پاسخ‌های فقهی یا کلامی نیز مطرح نمی‌گردید. ولی این مطلب از تلازم منطقی برخوردار نیست؛ زیرا شارع مقدس به اقتضای حکمت و هدایت‌گری‌اش باید حقایق دینی را به دینداران منتقل نماید. البته در این انتقال از ویژگی‌ها و عناصر حیات بشری مانند حوادث روزگار و پرسش‌های پرسش‌گران استفاده کرده است تا دین در متن زندگی دنیوی آنها تجربه گردد. حال اگر پرسش‌گری سؤال خود را در باب جهاد، امر به معروف، نهی از منکر و مسائل قضایی، معاملاتی و اعتقادی مطرح نمی‌کرد، پیشوایان دین و شارع مقدس می‌بایست از طریق دیگر،‌ این آموزش و ابلاغ را انجام می‌دادند.
رابعاً، نکته‌ی عجیب این مطلب این است که معتقدان به ذاتی و عرضی دین، ذاتی باب اعتقادات را یک گزاره‌ی سلبی می‌دانند و آن این است که آدمی خدا نیست،‌ حتی گزاره‌ی «خدا وجود دارد» و «واحد، حکیم و هادی و … است» را ذاتی اعتقادات اسلام نمی‌شمارد و با عرضی خواندن فقه و اخلاق، ‌حفظ دین، عقل، نسل، مال و جان را ذاتی دین می‌شمارد، اما توضیح نمی‌دهد که کدام دین؟
خامساً، بهره‌گیری تصدیقات از تصورات عربی به معانی تازه نبودن تصدیقات یا عرضی بودن آنها نیست؛ علاوه بر این‌که به‌کارگیری واژگان عرب به همراه جعل معانی جدید، به معنای خلق تصورات جدید است.
سادساً، فقه منحصر در رفع خصومات و استقرار نظم در جامعه نیست. فقه مشتمل بر عبادات، معاملات، و احکام سیاسی و قضایی است و تنها بخش احکام قضایی آن، جهت رفع خصومات بیان شده است. در ضمن این قضیه‌ی شرطیه که اگر مردم به عدالت و انصاف رفتار کنند به فقه حاجتی ندارند، از شرطیات کاذبهالمقدمی است که هیچگاه تحقق خارجی پیدا نمی‌کند.
پس به طور کلی، در نقد نظریهی «ذاتی و عرضی دین» میتوان گفت: در این نظر میان مقصود بالذات شارع و ذاتی دین خلط شده است. مقصود بالذات شارع این است که انسان بیابد بندهی خداست، چنانکه مقصود بالعرض شارع تنظیم برنامهی زندگی دنیوی و اخروی انسان برای رسیدن به این مقصود است، اما مقصود بالذات بودن با ذاتی دین بودن، امری متفاوت است. معیار تفکیک ذاتی از عرضی نیز اگر درون‌دینی باشد، که هیچ دینی چنین تفکیکی را نمی‌پذیرد و همهی محتوای خود را ذاتی می‌داند و اگر معیار برون‌دینی باشد، ملاک تفکیک ذاتیات از عرضیات را باید امری سلیقه‌ای دانست. دیگر سخن اینکه هرگونه عرضی، اصالت محلی و دوره‌ای ندارد، بلکه عرضی‌ می‌تواند لازم بوده و اصالت فراتاریخی داشته باشد. حدوث تدریجی و تاریخی دین و متون دینی نیز نشانهی عرضی بودن آنها نیست و ممکن است این تدریجی بودن به خاطر مصالحی، از جمله پذیرش بهتر از طرف مردم باشد. زبان قرآن نیز فقط وسیله‌ای برای بیان مفاهیم نبوده، بلکه به عنوان معجزه‌ای جهت پذیرش پیام الهی نازل شده است. اگر قرآن فقط نقش انتقال پیام را داشت می‌توانست به زبان دیگری نازل گردد، ولی معجزه بودن آن تنها در قالب زبان عربی میسر است. این مطلب که امور فقهی چون بر اساس پرسش‌های متدینان به وجود آمده، عرضی شمرده شده‌اند،‌ امری خلاف واقع است؛ زیرا اگر هیچ کسی هم پرسش نمی‌نمود حکمت خداوند اقتضای این را داشت که حقایق دینی را به دینداران ارائه نماید. لازمهی غیرقابلپذیرش این نظر، بنابر مبنای ارائهشده (عرضی بودن هر امر زمانمند) این است که شخص پیامبر(ص) نیز مانند همهی اشخاصی که در دوران پیامبر(ص) بوده‌اند باید عرضی دین باشد، حال اینکه در این نظر به ذاتی بودن پیامبر(ص) در دین تصریح شده است. این امر به اینجا نیز ختم نمی‌شود و می‌توان این مسأله را به پیامبران و ادیان پیشین نیز سرایت داد.
5-21. نقد کلی اتهامات و داوریهای ناروای مستشرقان نسبت به پیامبر اسلام(ص)
بر اثر غلبهی تعصب و خرافات بر فضای فکری اروپا، غربیان نتوانستند در نخستین ادوار ظهور اسلام تصور و تصویر واقعبینانهای از حضرت محمد(ص) و کتاب آسمانی مسلمانان به دست آورند و این کژفهمی، بدبینی و کینهتوزی موجب شد که بدترین انواع جور و جفا را در مقام قضاوت علیه اسلام و شخصیت والای پیامبر اسلام(ص) و قرآن کریم روا دارند. چیزی تحت عنوان تشنجات و التهابات روحی و بدنی در مورد پیامبر اسلام(ص) مطرح نشده است. آنچه مورد سوء استفاده مخالفان قرار گرفته، اظهارات شاهدان و راویانی است که حتی به نقل از خود پیامبر(ص) گفتهاند: هنگام نزول وحی گویی باری سنگین بر دوش حضرت محمد(ص) نازل میشد و گاه برانگیختگی و برافروختگی خاصی در حالات آن حضرت محسوس بود.
باید به خاطر انعکاس داوریهای ناروا و اتهامات زشت برخی از نویسندگان اروپایی دربارهی حضرت محمد(ص)- پیامبر آگاهی، اخلاق، فروتنی و راستگویی- پوزش خواست. به هر حال، این نوع از برخوردها، داوریها و تهمتزنیها واقعیتی است که اتفاق افتاده و در تاریخ ثبت شده است. اگر به راستی پیامبر اسلام(ص) مستحق چنین اتهاماتی میبود، میبایست در همان ایام که هنوز قدرتی در مکه فراهم نیاورده بود، بلکه غریبانه و دردمندانه تلاش میکرد، پیشنهاد سران قریش را میپذیرفت. آنها به وی پیشنهاد کردند که از دعوت آیین جدید دست بردارد و در ازای آن هرچه از ثروت، قدرت، مقام، منصب و همسر بخواهد، در اختیارش بگذارند؛ اما او بدون تأخیر و تردید پاسخ داد: «اگر ماه را در کف یک دست و خورشید را در کف دست دیگرم بگذارید، از دعوت خود دست برنخواهم داشت». کسی که حتی پیش از دوران پیامبریاش در میان اهل مکه به امانتداری، صداقت، آگاهی و قدرت والای فهم و درک معروف بود، چگونه میتواند مصداق دشنامها و اتهامهای زشت و زنندهای باشد که بعضی از رهگمکردگان و در باتلاق جهالت فروافتادگان اظهار کردهاند؟
شایان ذکر است که دین یا مکتب فکری خاورشناسان در قضاوتها و دیدگاههای آنان تأثیر داشته است. به طور مثال، بدیهی است که خاورشناس کمونیستی چون ماکسیم رودنسون نمیتواند قرآن را پیامی الهی و وحیانی تلقی کند که خداوند به طور مستقیم یا با واسطهی فرشتهای به نام جبرئیل بر قلب پیامبر اکرم(ص) نازل کرده است. او خود تصریح میکند که یک ملحد است و نمیتواند پیامی را به عنوان اینکه ریشهای فراانسانی دارد بپذیرد. ماکسیم رودنسون میگوید: «مسألهی عدم اصالت اسلام و تکیهی آن بر سایر ادیان، موضوع مشترک میان تمامی مستشرقان است».
جمعبندی و نتیجهگیری:
مبنای مشترک بین وات و الهیدانان مسلمان آن است که پیامبر اسلام(ص) در ادعایش مبنی بر اینکه از سوی خدا برانگیخته شده و قرآن از جانب خدا بر او نازل شده است صادق است. بنابراین، گام دومی که هر دو میخواهند بردارند، این است که تبیینی از وحی و قرآن عرضه کنند که با این مبنا سازگار باشند. آنچه که الهیدانان مسلمان عرضه کردهاند، تبیینی از وحی قرآنی است که با ادعاهای مطرح شده در قرآن سازگار است. اما تبیین وات با گفتههای قرآن سازگار نیست. اگر وات صداقت پیامبر(ص) را قبول دارد و نیز در برخی از مطالبش به آیات قرآن استناد میکند، این امر نمیتواند گزینشی باشد. خود او میگوید که پیامبر(ص) بین افکار خودش و افکاری که از سوی خداوند به او القا میشد تمایز قایل بود. پذیرش این امور حکم میکند که به گزارههای قرآنی که حاکی از الهی بودنِ متن قرآن است وفادار باشد. قرآن در عین حال که میگوید جبرئیل قرآن را بر قلب پیامبر(ص) نازل کرده است: « »، به صراحت میگوید که وحی قرآنی به صورت الفاظ بر پیامبر(ص) خوانده میشده و پیامبر اکرم(ص) موظف شده است تا پس از استماع کامل، آن را برخواند: « ». بنابراین، مطابق نصّ قرآن، آیات و سور قرآن از سوی خداوند بر پیامبر(ص) قرائت و تلاوت میشده است. بدیهی است که آنچه قرائت و تلاوت میشود الفاظ است. بنابراین، وحی قرآنی صرفاً وحی حقایق نبوده، بلکه وحی الفاظ هم بوده است. قرآن کریم در آیات دیگر به اصطفای انبیا و اولیا و تطهیر آنها توسط خداوند و انتخاب آنها و اقراء وحی بر آنها به صراحت سخن گفته است: « ». البته بعد از پذیرش اینکه وحی لفظی بر پیامبران امری ممکن، بلکه به وقوع پیوسته بوده است، میتوان از چند و چون زبانِ به کار گرفته شده سخن گفت؛ میتوان از این امر سخن گفت که تا چه اندازه فرهنگ زمانه در این زبان تأثیر گذاشته است و اینکه تا چه اندازه میتوان پذیرفت که خطاهای تاریخی و غیرمهم در لابلای این متون وحیانی وجود داشته باشد.
وحی و قرآن ناشی از باطن و ضمیر ناخودآگاه، و تراوشات فکر و ذهن پیامبر(ص) یا به طور کلی مخلوقِ تخیّل خلّاقِ پیامبر(ص) نیست؛ بلکه منشأ و خاستگاه وحی و قرآن، فقط خداوند تبارک و تعالی است. نفس پیامبر(ص) اساساً باید به آنچنان مرتبهی والایی از کمال دست یافته باشد تا شایستگی دریافت وحی را داشته باشد. لذا شخصیت کمالیافتهی پیامبر(ص) در دریافت وحی موضوعیت دارد، نه طریقیت. پس وحی و قرآن هرگز برخاسته و تابعِ شخصیت پیامبر(ص) نبوده است. به اعتقاد مسلمانان، پیامبر(ص) شخصیتی معصوم یا خطاناپذیر و برگزیده از جانب خداست که به امر وی کلام الهی را دریافت و حفظ کرده و به مردم ابلاغ میکند. پیامبر(ص) در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی هرگز خطا و اشتباه نمیکند، چرا که وحی را از جانب خدا دریافت میکند؛ و چون منشأ وحی خداست، جایی برای دخل و تصرف وهم و خیال و شخصیت پیامبر(ص) وجود ندارد. قرآن نیز پیامبر(ص) و دیگر انبیا را در تلقی وحی، حفظ و ابلاغ آن به مردم از هرگونه خطا و اشتباه مصون میداند. وحی و نبوت موهبتی الهی است، نه امری اکتسابی. امر نبوت یک موهبت مرموز و یک شعور مخصوص بوده که در انبیا وجود داشته است و به واسطهی آن معارف دینی و شرایع آسمانی را از ناحیهی حق تعالی تلقی میکردند و نیز توافق مذکور با دعوی انبیا، صحت اصل دعوی آنها را به ثبوت میرساند. تحلیل وات در باب قرآن به عنوان یک کتاب بشریِ آمیخته با خطا، صحیح و واقعبینانه نیست، که تفسیر وی از شخصیت پیامبر(ص) و نفی عصمت وی، نادیده گرفتن مقام واقعی اوست. پایین آوردن مقام پیامبر(ص) در حد یک عارف یا شاعر، منافی با شخصیتی است که مستجمع کمالات و مظهر اسم اعظم الهی است. مراتب وجودی پیامبر(ص) چنان است که او را با سایر انبیا نیز نمیتوان قیاس کرد، تا چه رسد به آنکه شخصیت او را در حد شخصیت یک عارف یا شاعر فرو کاست. در اثرپذیرى قرآن از کتاب مقدس و فرهنگ یهود و مسیحیت توجه به این نکته، مهم است که ادیان الهى از یک منبع (وحى الهى) سرچشمه مى‏گیرند؛ ازاین‏رو، عناصر مشترک در عقاید، اخلاق، احکام و تاریخ دارند. خداوند متعال این عناصر مشترک را براى همهی پیامبران خود نازل کرده است و آنها در ضمن کتاب‏هاى مقدس، تعالیم و دستورات (سنت) خود را براى مردم بیان کرده‏اند. پس وجود شباهت در آموزه‏هاى قرآن با کتاب‏هاى مقدس پیشین، از نظر منطقى، ملازم با اثرپذیرى از آنها یا اخذ مطالب توسط پیامبر(ص) از فرهنگ ادیان پیشین نیست. شبههی اخذ قصص قرآنی از تورات نیز مردود است؛ زیرا اگر قرآن داستانهای خود را از تورات گرفته، باید در زمینهی قصص، از تورات ضعیفتر یا برابر باشد؛ در حالیکه قصههای تورات، بیشتر خرافاتی و دروغ محض بوده، اما این خرافات و دروغ در قرآن راه پیدا نکرده است؛ این بهترین نشانهای است بر اینکه منبع قرآن کریم وحی الهی بوده، نه تورات تحریفشده و مملو از خرافاتِ یهودیان که بیشتر مطالبشان با قرآن کاملاً منافات و تناقض دارد.
«افسانهی غرانیق یا داستان آیات شیطانی» یکی از داستانهای جعلی و برساخته برای درهمکوبیدن شخصیت والای پیامبر(ص) و تضعیف موقعیت کتاب آسمانی «قرآن کریم» است که توسط برخی معاندان و مخالفان اسلام طرحریزی شده و به وسیلهی برخی مورخان و مفسران ناآگاه به تدریج در بین آثار تفسیری و حدیثی گنجانده شده است. دلایل فراوان قرآنی، روایی، عقلی و تاریخی وجود دارد که نشان میدهد این افسانه یک داستان جعلی و برساخته است و صحت و اعتباری ندارد. این داستان دستاویزی برای مستشرقان و معاندان قرار گرفته است تا با بزرگنمایی و شاخ و برگ دادن به آن، اذهان مردم را دربارهی کتاب الهی و نیز عصمت پیامبر(ص) تغییر دهند. از جمله این تلاشهای مذموم، کتاب «آیات شیطانی» نوشتهی سلمان رشدی مرتد میباشد.
با نظری کلی به اصول تعالیم اسلام و نیز شیوهی پیامبر(ص) و پیشوایان اسلام میتوان گفت که اسلام دین صلح و آرامش است، نه جنگ و نبرد. نگاهی دقیق به تاریخ تمدن و مسیر پیشرفت سرزمین‌های اسلامی و روند توسعه فتوحات مسلمانان بر ما مشخص می‌سازد که آنچه مایهی پیشرفت اسلام بوده و هست، عدالت‌خواهی، صلح‌طلبی، انطباق با عقلانیت، تطابق با فطرت، زیبایی‌دوستی و نگاه رحیمانهی اسلام به مردم است.
تعدد زوجات و همسران در زمان پیامبر(ص) در منطقهی عربستان یک امر عادى و متداول بود و مختص به رسول خدا(ص) نبود و به مسائل هر زمان و مکان باید با توجه به معیارها و استانداردهاى همان زمان و مکان نگاه کرد. رسول خدا(ص) با بسیارى از رسوم زمان خود که در تضاد با اهداف و اصول تربیتى اسلام نبودند مخالفتى نکرد؛ بلکه با واقعگرایى با آنها روبرو شد تا کمکم آنها را تصحیح کرد و یا از اساس برطرف ساخت. بنابر نصّ روایات صحیح از معصومان(ع)، مهمترین عامل ازدواج پیامبر(ص) با حضرت خدیجه(س) شخصیت والای اخلاقیِ پیامبر(ص) بوده است. ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش نیز به دستور خدا بوده تا سنت جاهلی در مورد زنان طلاقگرفتهی پسرخواندهها از بین برود. مفسران بزرگ از شیعه و اهل سنت تصریح به دروغ بودنِ روایات مربوط به ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش کرده و در ساختگی بودن آن روایات تردیدی ننمودهاند؛ ضمن اینکه این روایات و داستانهای ساختگی با نصّ آیات قرآن و روایات صحیح از معصومان(ع) در تنافی است. روایات بیشماری در باب توجهات و ملاحظات خاص حضرت ابوطالب(ع) نسبت به پیامبر(ص) وجود دارد که برداشت وات را در این باره رد میکند و وضعیت وخیم پیامبر(ص) در این دوره به شرایط اقتصادی حاکم بر بنی هاشم برمیگردد، نه بیتوجهی یا کمتوجهی سرپرستان ایشان از جمله حضرت ابوطالب(ع). به نصّ روایات صحیح فراوان در منابع شیعه و اهل سنت، نخستین زن مسلمان حضرت خدیجه(س)، نخستین مرد مسلمان حضرت علی (ع) و حضرت ابوطالب(ع) از مسلمانان و یاران واقعیِ پیامبر(ص) بوده است. علت اصلیِ هجرت مسلمانان به حبشه، اذیت و آزار آنان توسط مشرکان و کفار قریش و در تنگنا بودنشان بوده است که دلایل و روایات متعددی در تأیید آن وجود دارد. همچنین در آنچه وات و دیگر مستشرقان در داستان اطمینانبخشیِ ورقه بن نوفل به نبوت پیامبر(ص) بدان استناد کردهاند، اضطراب و اختلاف وجود دارد که دلیل بر تعارض این دسته از اخبار با هم و جعلی و برساخته بودن آنهاست و محتوا و مفاد روایات نیز قابل خدشه بوده و با آیات قرآن و مستندات عقلی در تنافی است.
اسلام با توجه به آیات قرآن، روایات صحیح معصومان(ع) و تعالیم و آموزههایش، دینی جهانی است و اختصاص به عرب عصر پیامبر(ص) یا گروه خاصی ندارد. لازمهی «خاتمیت اسلام» بنابر اعتقادات مسلمانان، جهانی بودن آن است، زیرا اگر قرار است دیگر پیامبری مبعوث نشود، دین اسلام باید قدرت پاسخگویی به نیازهای همهی انسانها در همهی زمانها و مکانها را داشته باشد. مهمترین نشانهها و دلایل جهانی بودن دین اسلام را میتوان این موارد برشمرد: 1. سنت نبوی 2. آیات قرآن 3. اعتقاد به خاتمیت 4. تجربهی تاریخی حرکت اعراب مسلمان به سمت ایران و روم. جزیه پیش از آنکه نمایانگر حمایت اسلام از اهل کتاب باشد، نشان از تفکر همزیستی مسالمتآمیز پیروان ادیان مختلف در کنار هم و برخورداری عمومی از جامعهی اسلامی و آیین اسلام دارد. به بیان دیگر، آزادی اندیشه و عقیده در اسلام محترم شمرده شده است. با اینکه اسلام معتقد است که کاملترین دین و بهترین اندیشه برای سعادت انسان، اسلام و آموزههای آن است، اما اجباری در پذیرش آن نیست؛ زیرا اعتقاد امری قلبی است و باید با خواست و ارادهی فرد حاصل شود، نه اجبار و اکراه.
رسول اکرم(ص) به شهادت قرآن و به حکم تاریخ قطعی و قرائن فراوانی که از تاریخ اسلام استنباط میشود، هیچگاه مطلبی ننوشته و جز مکتب تعلیم الهی، مکتبی ندیده و جز از حق، دانشی نیاموخته است. هیچ دلیل معتبری حاصل نشده که پیامبر(ص) قبل از نبوت یا بعد از آن چیزی را خوانده یا نوشته باشد؛ ولی ادلّهی یادشده قدرت خواندن و نوشتن به صورت خارقالعاده پس از بعثت پیامبر(ص) را نفی نمیکند، البته دلیل عقلی و قرآنی روشنی بر این قدرت یا اعمال آن پس از بعثت در دست نیست. اشتباه بزرگی که باید از آن اجتناب کرد، اینکه درس نخواندن غیر از بیسواد بودن است و کسانی که کلمهی «امّی» را به معنی «بیسواد» تفسیر میکنند، گویا توجه به این تفاوت ندارند. هیچ مانعی ندارد که پیامبر(ص) به تعلیم الهی، «خواندن» یا «خواندن و نوشتن» را بداند، بیآنکه نزد انسانی فرا گرفته باشد؛ زیرا چنین اطلاعی بدون تردید از کمالات انسانی است و مکمّل مقام نبوت است. آنچه از اقوال قدمای مفسران و اهل لغت استفاده می شود، این است که واژهی «امّی» در حالت جمع (امّیّین) به مشرکان عرب اطلاق شده است، در مقابل اهل کتاب؛ بدین علت که غالباً مشرکان عرب، بیسواد بودند و این عنوان تحقیرآمیز را یهودیان و مسیحیان به آنها داده بودند. آنچه مناط استعمال این کلمه به مشرکان عرب است، ناآشنایی آنها به خواندن و نوشتن بوده، نه پیروی نکردن آنها از یکی از کتب آسمانی. به همین دلیل آنجا که این کلمه به صورت جمع آمده و به مشرکان عرب اطلاق شده، این احتمال ذکر شده؛ اما آنجا که مفرد آمده، بر رسول اکرم(ص) اطلاق شده است.
قرآن به طور کلی در برابر فرهنگ زمانه سه برخورد و واکنش داشته است: 1. برخورد انکاری و نفی خرافات، عقاید، سنت‌ها و مسائل منفیِ فرهنگ زمانه؛ مانند تکبر و تفاخر، زنده به گور کردن دختران، بتپرستی، میگساری و قمار؛ 2. برخورد اثباتی و تأیید عقاید، سنت‌ها و عناصر مثبتِ فرهنگ زمانه؛ مانند مهماننوازی، ماههای حرام، ختنه کردن؛ 3. برخورد اصلاحی و جهتدهی به برخی از آداب و سنن جاهلیِ فرهنگ زمانه در راستای هدایت بشریت؛ مانند حج، عدّهی زنان، طلاق، ظهار، ایلاء. مهمترین دلایلی که در رد اسطورهانگاری گزارههای تاریخی قرآن میتوان اقامه نمود، عبارتند از: 1. ناسازگارى با هدف نزول قرآن؛ 2. ناسازگارى با دستاوردهاى بشرى.
صاحبنظران اسلامی نیز مانند جان هیک مقصد نهایی همهی ادیان را یکی میدانند، ولی آنان اولاً؛ تفاوت بین ادیان را به دلایلی که ارائه میدهند امری طبیعی میدانند و ثانیاً؛ در هر زمان تنها یک دین را حق و متولی هدایت انسانها معرفی میکنند و ثالثاً؛ صراط مستقیم را یکی بیشتر نمیدانند؛ اما جان هیک و دیگر پیروان وی تبیین درستی از اختلاف موجود میان ادیان ارائه نمیدهند، همهی ادیان موجود در یک زمان را برحق میدانند و به عدد ادیان، راه و صراط برای رسیدن به حق تعالی معتقدند. شهید مطهری نیز با اینکه دین را یکی معرفی میکند، ولی تفاوت ادیان را قبول دارد و در صدد برمیآید که تفاوت شرایع آسمانی را تبیین کند. از آثار شهید مطهری به دست میآید که سه دلیل برای این اختلاف وجود دارد: مقتضیات زمان، تحریف کتب مقدس و تفاوت در شکل اجرا. افزون بر این، دلایل مستند و محکم عقلی و نقلی بر اثبات این مدعا وجود دارد که صراط مستقیم منحصر در دین اسلام است.
در نظریهی ذاتی و عرضی دین، میان مقصود بالذات شارع و ذاتی دین خلط شده است. مقصود بالذات شارع، این است که انسان بیابد بندهی خداست، چنانکه مقصود بالعرض شارع تنظیم برنامهی زندگی دنیوی و اخروی انسان برای رسیدن به این مقصود است؛ اما مقصود بالذات بودن با ذاتی دین بودن، امری متفاوت است. معیار تفکیک ذاتی از عرضی نیز اگر درون‌دینی باشد، که هیچ دینی چنین تفکیکی را نمی‌پذیرد و همهی محتوای خود را ذاتی می‌داند و اگر معیار برون‌دینی باشد، ملاک تفکیک ذاتیات از عرضیات را باید امری سلیقه‌ای دانست. دیگر سخن اینکه هرگونه عرضی، اصالت محلی و دوره‌ای ندارد، بلکه عرضی‌ می‌تواند لازم بوده و اصالت فراتاریخی داشته باشد. حدوث تدریجی و تاریخی دین و متون دینی نیز نشانهی عرضی بودن آنها نیست و ممکن است این تدریجی بودن به خاطر مصالحی، از جمله پذیرش بهتر از طرف مردم باشد. زبان قرآن نیز فقط وسیله‌ای برای بیان مفاهیم نبوده، بلکه به عنوان معجزه‌ای جهت پذیرش پیام الهی نازل شده است. اگر قرآن فقط نقش انتقال پیام را داشت می‌توانست به زبان دیگری نازل گردد، ولی معجزه بودن آن تنها در قالب زبان عربی میسر است. این مطلب که امور فقهی چون براساس پرسش‌های متدینان به وجود آمده، عرضی شمرده شده‌اند،‌ امری خلاف واقع است؛ زیرا اگر هیچ کسی هم پرسش نمی‌نمود حکمت خداوند اقتضای این را داشت که حقایق دینی را به دینداران ارائه نماید. لازمهی غیرقابلپذیرش این نظر بنابر مبنای عرضی بودن هر امر زمانمند، این است که شخص پیامبر(ص) نیز مانند همهی اشخاصی که در دوران پیامبر(ص) بوده‌اند باید عرضی دین باشد، حال اینکه در این نظر به ذاتی بودن پیامبر(ص) در دین تصریح شده است. این امر به اینجا نیز ختم نمی‌شود و می‌توان این مسأله را به پیامبران و ادیان پیشین نیز سرایت داد.

مطلب مشابه :  ویژگیهای

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید