رشته حقوق

پیامبر اسلام(ص)

دانلود پایان نامه

از جمله کسانی که به صورت استدلالی  و مستند ضمن پاسخگویی به سؤالات مطرح در پلورالیزم دینی به نقد این نظریه تحت عنوان «تعدد ادیان» پرداختهاند، علامه طباطبایی و شهید مطهری بودهاند. علامه طباطبایی در جاهای مختلف در تفسیر «المیزان» به تناسبِ تفسیر برخی آیات و دیگر آثارش به این مسأله نیز پرداخته است. شهید مطهری نیز در آثار خود و بیشتر از همه در کتاب «عدل الهی» به صورت جامع این بحث را مورد نقد و بررسی قرار داده و پاسخهای مناسبی به سؤالات مطرح در تفکر پلورالیزم دینی ارائه داده است. در سالهای اخیر نیز بزرگانی چون آیات عظام مکارم شیرازی، مصباح یزدی، جوادی آملی، محمد لگنهاوزن، دکتر صادق لاریحانی و نیز آقایان عبدالحسین خسروپناه، محمد حسینزاده و علی ربانی گلپایگانی مباحث علمی ارزندهای در این خصوص ارائه دادهاند که پاسخ مناسب و درخور به سؤالات مذکور است و نیز مقالات متعددی در این باره در مجلات و روزنامهها منتشر شده است که مهمترین آنها در نشریات کیان، معرفت و کتاب نقد به چاپ رسیده است.
شهید مطهری به استناد آیات قرآن، احادیث معصومین(ع)، واقعیتهای تاریخی و دلایل عقلی امور ذیل را در جای خود ذکر و اثبات کرده است و در این بحث باید آن را به عنوان مفروضات و اصول موضوعه در نظر گرفت. این مفروضات عبارتند از: ضرورت دین، اختلاف تعالیم انبیا و وحدت ادیان.
اولاً؛ شهید مطهری در باب ضرورت دین با استناد به قاعدهی لطف اظهار میدارد که «حکمت و لطف الهی اقتضا میکند که انسان را در این راه، بیرهنما نگذارد و با فرستادن پیامبران، اسباب هدایت انسان فراهم گردد».
ثانیاً؛ پیرامون اختلاف تعالیم انبیا نیز میفرماید: «تفاوت و اختلاف تعلیمات انبیا با یکدیگر از انواع اختلاف برنامههایی است که در یک کشور هر چند بار به مورد اجرا گذاشته میشود و همهی آنها از یک قانون اساسی الهام میگیرد. همهی آنان (پیامبران) مردم را به یک شاهراه و به سوی یک هدف دعوت میکردند».
ثالثاً؛ دربارهی وحدت ادیان نیز مینویسد: «… در سراسر قرآن اسرار عجیبی است که دین، از اول تا آخر جهان، یکی بیش نیست و همهی پیامبران بشر را به یک دین دعوت کردهاند. در آیهی 13 سورهی شوری چنین آمده است: « »؛ خداوند برای شما دینی قرار داد که قبلاً به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم. قرآن در همه جا نام این دین را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت میکردهاند «اسلام» مینهد». شهید مطهری دلیل دیگری را نیز برای این ادعای خود ذکر نموده است که: «… قرآن هرگز کلمهی دین را به صورت جمع (ادیان) نیاورده است. از نظر قرآن، آنچه وجود داشته، دین بوده، نه ادیان …». شهید مطهری آیهی 30 سورهی روم « » را دلیل بر وحدت دین می شمارد».
صاحبنظران اسلامی نیز مانند جان هیک مقصد نهایی همهی ادیان را یکی میدانند، ولی آنان اولاً؛ تفاوت بین ادیان را به دلایلی که ارائه میدهند امری طبیعی میدانند و ثانیاً؛ در هر زمان تنها یک دین را حق و متولی هدایت انسانها معرفی میکنند و ثالثاً؛ صراط مستقیم را یکی بیشتر نمیدانند؛ اما جان هیک و دیگر پیروان وی تبیین درستی از اختلاف موجود میان ادیان ارائه نمیدهند، همهی ادیان موجود در یک زمان را برحق میدانند و به عدد ادیان، راه و صراط برای رسیدن به حق تعالی معتقدند.
شهید مطهری با اینکه دین را یکی معرفی میکند، ولی تفاوت ادیان را قبول دارد و در صدد برمیآید که تفاوت شرایع آسمانی را تبیین کند. از آثار شهید مطهری به دست میآید که سه دلیل برای این اختلاف وجود دارد: مقتضیات زمان، تحریف کتب مقدس و تفاوت در شکل اجرا.
1. مقتضیات زمان: اصول مکتب انبیا که «دین» نامیده میشود، یکی بوده است. تفاوت شرایع آسمانی، یکی در یک سلسله مسائل فرعی بوده که برحسب مقتضیات زمان، خصوصیات محیط و ویژگیهای مردمی که دعوت شدهاند، متفاوت میشدند، ولی در اصل همهی اشکال متفاوت و اندامهای مختلف یک حقیقت و به سوی یک هدف و مقصود بوده است؛ و دیگر در سطح تعلیمات بوده است که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر، در سطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القاء کردهاند و به تعبیر دیگر، بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانشآموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا بردهاند. این تکامل دین است که اختلاف ادیان را به نمایش میگذارد. لازم به ذکر است که قرآن هرگز کلمهی دین را به صورت ادیان نیاورده است.
2. تحریف کتب مقدس: شهید مطهری با طرح آیهی 9 سورهی حجر « »؛ ما این کتاب را فرود آوردیم و البته خود نگهبان آن هستیم، میگوید: «در این آیه با  قاطعیت کمنظیری از محفوظ ماندن قرآن از تحریف، تغییر و نابودی سخن رفته است. یکی از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیلهایی است که در تعلیمات و کتب مقدس پیامبران رخ میداده است و به همین جهت، آن کتابها و تعلیمات، صلاحیت خود را برای هدایت مردم از دست دادهاند … ظهور پیاپی پیامبران تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگی و نیازمندی بشر به پیام و رهنمایی نوین نیست. بیشتر معلول نابودیها و تحریف و تبدیلهای کتب و تعلیمات آسمانی بوده است».
3. تفاوت در شکل اجرا: شهید مطهری در این باره میفرماید: «اختلاف و تفاوت تعلیمات آسمانی پیامبران از نوع اختلافات رایج بین مکتبهای فلسفی یا سیاسی یا اجتماعی یا اقتصادی که مشتمل بر افکار متضاد است، نبوده است. انبیا تماماً دارای یک مکتب و یک تز بودهاند. تفاوت تعلیمات انبیا با یکدیگر یا در نوع و سطح تعلیمات بوده و یا در شکل اجرایی، نه در روح قانون».
افزون بر این، دلایل مستند و محکمی بر اثبات این مدعا وجود دارد که صراط مستقیم منحصر در دین اسلام است. این دلایل هم جنبهی عقلی دارد و هم جنبهی نقلی، که به برخی از آنها اشاره میگردد:
الف) دلایل عقلی: دلایل عقلی فراوانی در این زمینه قابل بیان است که  تنها به دو دلیل اشاره میگردد: یکی نقضی و دیگری حلی.
دلیل عقلی نقضی: مؤلف کتاب «اندیشه مطهر» از این دلیل به عنوان «خودسوز بودن پلورالیزم» یاد میکند و میگوید: «به نظر میرسد نظریهی پلورالیزم و پذیرش حقانیت ادیان، وقتی پایش به قلمرو دین اسلام برسد، یعنی مطابق مبنای خود بخواهد حقانیت دین اسلام را نیز بپذیرد … لازمهاش دست کشیدن از ادعای تعدد ادیان است». یعنی اینکه پذیرفتن حقانیت دین یهود یا مسیح هیچ منافاتی با پذیرش حقانیت ادیان دیگر ندارد، بلکه چه بسا مطابق اصول یهود و مسیح نیز میباشد؛ چرا که در آنها وعده و بشارت ظهور دین برحق پسین داده شده است و شخص معتقد به پلورالیزم میتواند بعد از حقانیت یهود و مسیح سراغ ادیان دیگر برود، اما وقتی آیین اسلام را نیز یکی از ادیان برحق معرفی میکند، معنای آن این است که اسلام و اصول مسلّم آن نیز برخاسته از حقیقت است. در اینجاست که با یکی از اصول مسلّم اسلام، یعنی اصل«نسخ» (منسوخ شدن ادیان قبلی) که بر انقضای حقانیت ادیان پیشین دلالت میکند مواجه میشود. در این صورت، اگر آن را نیز بپذیرد، لازمهاش دست کشیدن از ادعای تعدد ادیان است». شهید مطهری در این زمینه میگوید: «لازمهی ایمان به همهی پیامبران این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دورهی اوست و لذا لازم است در دورهی خاتمیت، به آخرین دستورهایی که از جانب خدا به وسیلهی آخرین پیامبر رسیده است عمل کنیم و این لازمهی اسلام، یعنی تسلیم شدن به خداوند و پذیرفتن رسالت  فرستادگان اوست».
دلیل عقلی حلی: به حکم عقل، در هر زمان باید به پیام همان زمان یا به آخرین پیام گوش داد. به عنوان مثال، اگر فرماندهی ارشد یک عملیات نظامی به فرماندهان زیردست خود در طول عملیات پیامهای مختلفی بدهد؛ مثلاً در مرحلهی اول بگوید بدون انجام آتشبار مخفیانه پیشروی کنید، بعد از انجام این مرحله بگوید با آتش سنگین مستقیم به قلب دشمن بزنید، بعد از رسیدن به نتایجی، آن فرماندهی ارشد دستور دهد اکنون پیشروی را از سمت چپ ادامه دهید. فرماندهان موظف به انجام آخرین پیام هستند. اگر مثلاً در مقطعی که فرمانده دستور داده با آتش سنگین مستقیماً به قلب دشمن بزنید، فرمانده مادون بدون آتشبازی و به تبع دستور قبلی بخواهد به صورت مخفیانه سربازان را در دل دشمن نفوذ دهد یا آنگاه که فرماندهی ارشد دستور داده از جناح چپ حمله را ادامه دهید، ولی فرماندهی مادون به تبع دستور قبلی بخواهد با آتشباری سنگین حمله به وسط سپاه دشمن را ادامه بدهد، در این دو وضعیت فرماندهی مادون اگر به خاطر تبعیت از دستور قبلی فرماندهی ارشد خود موجبات تلفات یا اسارت سربازان را فراهم کند، دادگاه به حکم عقل و عدم پیروی فرماندهی مادون از آخرین پیام فرماندهی ارشد خود که به او رسیده است، وی را محکوم میکند و هیچ عاقلی بر حکم قاضی اعتراض نمیکند. در این مورد هم عقل حکم میکند که انسان باید از آخرین پیام خداوند اطاعت کند. شهید مطهری در این زمینه میگوید: «لازمهی تسلیم خدا شدن، پذیرفتن دستورهای اوست و روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است».
ب) دلایل نقلی: دلایل فراوانی در قرآن و احادیث معصومین(ع) وجود دارد که راه سعادت و نجات را منحصر به صالحی میدانند که خود اسلام معرفی کرده است. ادلّهی نقلی شامل آیات قرآن، احادیث معصومین(ع) و وقایع مسلّم تاریخی است که فراوان به چشم میخورد. شهید مطهری بیشتر به ادلّهی نقلی قرآنی اشاره داشته است؛ مانند آیات «‌ »؛ همانا دین نزد خداوند اسلام است و « »؛ و پیش از این نوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل این دو پیامبری و کتاب قرار دادیم، بعضی از اینها هدایت شده و بیشترشان فاسق بودند؛ سپس ما پیامبران خود را یکیک پشت سر یکدیگر قرار دادیم. شهید مطهری از این آیه چنین نتیجه‌گیری می‌کند: «کلمهی «قفّینا» مصدرش «تقفیه» و از مادهی «قفا» است‌؛ «قفا» پشت گردن را می‌گویند. وقتی که افرادی در یک ردیف و پشت گردن دیگری بایستند، مثل یک صف نظامی چهرهی هریک از آنها به پشت گردن دیگری است … جملهی «ثم قفّینا علی ءاثرهم» متضمّن این نکته است که هر پیامبر بعدی از همان راه رفته است که پیامبران قبلی رفته‌اند؛ یعنی کسی خیال نکند پیامبران راههای مختلف دارند؛ راه یکی بوده‌، از نوح تا خاتم‌الانبیاء راه یکی است … «آثار» جمع «اثر» است و «اثر» یعنی جای پا؛ پیامبران هر کدام آمدند پا جای پای دیگری گذاشتند … راه انبیا یک راه بیشتر نیست».‌ غیر از آیاتی که از قول شهید مطهری بیان شد، آیاتی نظیر « »، « »، « »، « »، « »، « »، « »، « »، « » و « » وجود دارد که راه مستقیم را یکی بیش نمیداند و آن هم منحصر در دین اسلام است.
اندیشمندان معاصر نیز در نقد «پلورالیزم دینی» اشکالات فراوانی را مطرح کردهاند؛ از جمله اینکه کثرت معرفتها، ادراکات و گزارشات بشری نسبت به واقعیت غایی و حقیقت مطلق به دلیل تکثر در زمینهی معرفتی و فرهنگی و یا مواجههی انسان با پدیدارها، هرگز دلیل حقانیت همهی‌ آن گزارشات نیست. اگر به فرض مثال، حقیقت در قالب رنگهای مختلف بروز کند، دلیل بر آن نیست که هر رنگی لزوماً جلوهی حقیقت است؛ باطل محض نیز میتواند عضوی از مجموعه‌ فرض شود. اشکال دیگر آن است که گرچه یکی از اهداف مهم دین، خروج انسان از خودمحوری و وصول به خدامحوری است، اما تا آدمی نسبت به متعلق پرستش خود برداشت صحیحی نداشته باشد و موجود غیرقابلپرستش را به عنوان خدا تلقی کند، چگونه میتواند به سوی خداپرستی و سعادت واقعی گام بردارد. اشکال دیگر آن است که از چه راهی میتوان تشخیص داد که همهی ادیان مانند مردان کور دربارهی یک واقعیت سخن میگویند. شاید هر گروهی دربارهی یک واقعیت فینفسه سخن میگوید، اما هر کدام از منظری جداگانه. علاوه بر آنکه چنین نظریهای لاجرم به شکاکیت میانجامد، چرا که در داستان فیل و مردان کور ما هیچ چیز دربارهی فیل واقعی نمیدانیم؛ حتی نمیتوانیم اطمینان داشته باشیم که فیلی وجود دارد. همین امر در مورد واقعیت غایی هم صدق میکند. در واقع، نکتهای که میتوان از داستان تمثیلی جان هیک آموخت، این نیست که همه‌ی مردان کور درست میگفتند، بلکه این است که هیچ کدام درست نمیگفتند. آنچه آنها لمس میکردند، ستون، مار یا تیغهی گاو آهن نبود، بلکه یک فیل بود و این ادعا که فیل یکی از آنهاست یا همهی آنهاست، ادعایی کاملاً غلط است. در نتیجه، ایشان باید معتقد شود که هیچیک از ادیان حق نیستند و این خلاف چیزی است که خودشان قبول دارند. هیک میتواند پاسخ دهد که ما باید یک فیل یا (در بحث اصلی ما) وجود یک واقعیت فینفسهی متعالی را که بر ما پدیدار میشود مفروض بگیریم؛ اما اشکال این سخن نیز آن است که اگر پیشاپیش یا از هر طریق دیگری وجود فیل یا واقعیت غایی متعالی را نشناخته باشیم، چگونه میتوانیم آن را مفروض بگیریم و صرف مفروض گرفتن که هیچ پایهای در واقعیت نداشته باشد بیفایده است.
کثرتگرایانی چون جان هیک بر سر یک دو راهی قرار گرفتهاند. از یک سو، اگر ما هیچ تصور روشنی از خداوند نداشته باشیم، یعنی اگر ما نتوانیم هیچ چیز دربارهی خداوند یا واقعیت نمایی فینفسه بگوییم، در آن صورت اعتقاد دینی ما بیش از پیش به بیاعتقادی نزدیک و تقریباً غیرقابلتمیز از الحاد میشود. از سوی دیگر، اگر ما بتوانیم از خداوند سخن بگوییم، در نتیجه میتوانیم مجموعهی سازگاری از محمولها را برای توصیف اوصاف خداوند به کار گیریم. بدین ترتیب، ما با موضوعی سروکار داریم که میتوانیم دربارهی‌ آن سخن بگوییم؛ لذا در موقعیت کسانی که کاملاً کورند قرار نداریم و میتوانیم دریابیم که مدعای کدام یک از مردان کور درست است.
نتیجهی بحث اینکه «پلورالیزم یا کثرتگرایی دینی» که در گذشته بیشتر تحت عنوان «تعدد ادیان» از آن یاد شده است، نظریهای دربارهی تعدد ادیان و حقانیت آنهاست. از اوایل قرن بیستم میلادی به عنوان یک موضوع فلسفی و کلامی در غرب مطرح بوده و در میان مسلمانان نیز رگههایی از آن مطرح شده است، اما به صورت امروزی سابقهی زیادی ندارد. کثرتگرایی به معنای پذیرش کثرت و تنوع در موضوعات مختلف سیاسی، دینی و اخلاقی طرح گردیده است. در کثرتگرایی دینی هم بحث از حقانیت همهی ادیان در کنار هم مطرح است و هم بحث از ثواب و عقاب و هم بحث از سعادت و رستگاری. کثرتگرایان معتقدند که در میان پیروان ادیان مختلف انسانهای وارسته و خودساختهای که به دستورات الهی گردن مینهند و زندگی خود را براساس آن شکل میدهند، چگونه میتوان گفت که آنها اهل دوزخ و از سعادت بیبهره و از شناخت غافلاند و راه حقیقی را نمیپیمایند؟ آنان در جواب این پرسش با طرح دو نگرش «انحصارگرایی» و «شمولگرایی» و رد آنها، خود به نظریهی «کثرتگرایی» یا «پلورالیزم» دست یافتهاند، بدین معنی که همهی ادیان در کنار هم میتوانند حق باشند و پیروان خود را سعادتمند و به خدا نزدیک کنند و از عذاب برهانند.
علمای اسلامی از جمله شهید مطهری به هیچیک از این سه نگرش ذکرشده معتقد نیست، بلکه بر وحدت ادیان تأکید دارد و دین را مراحل مختف برنامهی خدا برای انسان میداند که مراحل اول تا آخر داشته و هر کدام از این مراحل توسط پیامبری اجرا میشده است و همهی پیامبران مورد تأیید خداوند بودهاند و برنامهی آنها توسط خدا تهیه و به وسیلهی پیامبران اجرا میشده است و یک هدف مشخص داشتهاند. اما آنچه از ادیان امروز باقی است، آمیخته به خرافات و انحرافات گردیده و پیامبر اسلام(ص) به عنوان آخرین رسول الهی برنامهی جامعی از طرف خداوند آورده است که تنها راه سعادت و رستگاری در گروی گردن نهادن به فرامین اوست. در بینش اسلامی و طبق نظر فلاسفه و متکلمان اسلامی و به حکم عقل، اکثر مردم با درجات مختلف، در نهایت به سعادت میرسند و ما نباید مردم را به «مسلمان» و «کافر» تقسیم کنیم که تنها یک گروه رستگار میشوند و اکثریت اهل دوزخاند. از نگاه اسلام، بسیاری از کفار به عنوان جاهلان قاصر که تعدادشان بیش از دیگران هست، مورد رحمت الهی قرار میگیرند و از پاداش بینصیب نمیمانند. پس کسانی که عقوبت و عذاب اکثریت مردم را بهانه کردهاند تا مردم را از شناخت حقانیت دین و رسیدن به دین حق باز دارند، راه انحرافی و نظر غیرواقعی را دنبال میکنند و حتی برای رهایی از مشکلات طرحشده، به ادیان غالباً انحرافی گردن نهاده و به صراطهای مستقیم معتقد گردیدهاند. کافی است به آخرین دین و آیات الهی گردن نهاد و از زاویهی نگرش آخرین برنامهی الهی و آشنایان به آن به حقایق نظر افکند تا حقیقت دین که تسلیم شدن در برابر پروردگار عالمیان و پیروی از آخرین برنامهها و پیامهای اوست برای ما آشکار گردد.
به بیان دیگر، خلاصهی و عصارهی بحث «پلورالیزم دینی» به شرح ذیل است:
1. در نظریهی پلورالیزم دینی، تکثر ادیان معلول تکثر تجارب دینی انسان و به تبع آن تکثر تصورات و پدیدارهای مختلف از خدا و در نهایت تکثر در حقایق و باورهای دینی است، در حالی که در نظریهی مختار پلورالیزم در دین، تکثر ادیان معلوم و نتیجهی تجلی و ظهور وحدت حقهی دینی برای انسان است. در حقیقت، تکثرات دینی از دیدگاه نظریهی اول انسانی و بشری، و از دیدگاه نظریهی دوم الهی و وحیانی است. به همین دلیل، حقانیت و صدق تعالیم و باورهای ادیان از دیدگاه تکثرگراییِ مطرح در غرب، معلول اعتبار معرفتشناختی تجربهی دینی، به مثابه تجارب انسانی و همسو با تجارب حسی است، در حالی که حقانیت دینی از دیدگاه نظریهی پلورالیزم در دین، معلول انتساب آن به تکثر در تجلی وحدت حقهی دینی است.
2. در نظریهی پلورالیزم دینی علاوه بر اینکه به اقسام چندگانه‎ای از پلورالیزم توجه شده است، اما ارتباط بین دو نوع اصلی آن، یعنی پلورالیزم نجات و رستگاری و پلورالیزم حقایق دینی از وضوح و تبیین کاملی برخوردار نیست، در حالی که در نظر پلورالیزم در دین، ارتباط و تلازم بین این دو نوع پلورالیزم مشخص و بیّن است. بر این اساس، پلورالیزم نجات و رستگاری لازمهی اصالت تعدد ادیان و پلورالیزم حقایق دینی تلقی شده است.

مطلب مشابه :  مدیریت عملکرد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید