رشته حقوق

پیامبر اسلام(ص)

دانلود پایان نامه

وی در میان همسران پیامبر(ص) افتخار میکرد که او را خدا به ازدواج پیامبر(ص) درآورد و به آنان میگفت: «زوّجکنّ أهلیکنّ و زوّجنی الله من فوق سبع سماوات»؛ شما را خانوادهتان به عقد پیامبر(ص) درآورده، ولی مرا خداوند از بالای هفت آسمان به نکاح آن حضرت مفتخر نموده است. زینب به هنگام رحلت پیامبر(ص) در 28 صفر سال 11 هجری زنده بود. بنابه گفتهی مورخان، وی نخستین همسر آن حضرت بود که پس از رحلتش در سال 20 هجری وفات کرد و به درخواست اسماء بنت عمیس، برای نخستین بار در میان مسلمانان برای وی تابوتی ترتیب داده و بدنش را در تابوت گذاشتند و در قبرستان بقیع دفن نمودند.
عایشه بنت ابیبکر، همسر دیگر رسول خدا(ص)، با اینکه طبق معمول با زینب بنت حجش رقابت زنانگی داشت، اما دربارهی شخصیت این بانوی بزرگ میگفت: «ما رأیت امرئه قط خیراً فی الدّین من زینب، و اتقی لله، و اصدق حدیثاً، و اوصل للرّحم، و اعظم أمانه و صدقه»؛ من هیچگاه زنی در دینداری، پارسایی، راستگویی، پیشگام در صلهی رحم و امانتداری و تصدق و انفاق در راه خدا، بهتر از زینب ندیدم.
شایان ذکر است که پس از رحلت پیامبر(ص)، از میان همسران آن حضرت تنها زینب و سوده بنت زمعه به احترام آن حضرت از مدینه خارج نشده و حتی به مکه نرفتند. آیات 37 و 38 سورهی احزاب نیز دربارهی ازدواج زینب با پیامبر(ص) نازل شد.
برای تحلیل و نقد و بررسی داستانهای افسانهای پیرامون ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش توجه به مطالب زیر ضروری مینماید:
اگر بخواهیم در مورد ازدواجهای پیامبر اسلام(ص) آگاهی کامل و درست داشته باشیم، باید در مورد این ازدواجها بررسی کامل به عمل بیاوریم؛ چرا که اگر ازدواجهای پیامبر(ص) را درست بفهمیم، دچار مشکل و سؤالی نخواهیم شد. به عنوان مثال، اگر بفهمیم که ازدواج پیامبر(ص) با زینب بنت جحش به دستور خدا بوده تا آن سنت جاهلی از بین برود، دیگر جایی برای سؤال باقی
نمیماند و اگر دربارهی این ازدواج مطالب دیگری گفته شود و با قرآن تضاد داشته باشد، در این صورت به بطلان آن مطالب پی میبریم. از سوی دشمنان اسلام دربارهی ازدواج پیامبر(ص) با زینب مطالب افسانهای زیادی مطرح شده که هدف آنان تخریب شخصیت پیامبر اسلام(ص) است و اگر کسی پیامبر(ص) را بشناسد به بطلان آن مطالب پی میبرد.
خاورشناسان اینگونه روایات تاریخی نادرست را که امثال طبری و ابن اثیر در آثار تاریخیشان آوردهاند دستاویز قرار داده و دربارهی پیامبر(ص) و ازدواجش با زینب داستانهای عاشقانه ساختهاند، اما فخر رازی در تفسیر کبیر و آلوسی در تفسیر روح المعانی تصریح به دروغ بودن این روایات کردهاند. در ساختگی بودن این روایات تردیدی نیست، چون مخالف قرآن است. در آیهی 37 سورهی احزاب خداوند به صراحت میگوید که ما به پیامبر(ص) دستور دادیم با زینب ازدواج کند و هدف از این ازدواج هم باطل ساختن سنت جاهلی در مورد زنان طلاق گرفتهی پسرخواندهها است. در قرآن هیچ اشارهای به دلباختگی پیامبر(ص) نسبت به زینب نشده است. اگر پیامبر(ص) دلباختهی زینب بود، از اول او را برای خود انتخاب میکرد و نیازی نبود که برای زید بگیرد. زینب هم راضی به ازدواج با پیامبر(ص) بود، ولی پیامبر(ص) او را برای زید گرفت و پس از آنکه مدتی با زید زندگی کرد و زید او را طلاق داد، آنگاه پیامبر(ص) او را به دستور خدا گرفت. اصولاً پیامبر(ص) زینب را به اجبار به زید تزویج کرد و اگر میخواست میتوانست برای خودش بگیرد و مانعی در کار نبود. دشمنان و خاورشناسان برای مبارزه با اسلام این حادثه را آنطور که خواستند ساختند و در همه جا نشر دادند، در حالی که در وجود پیامبر اسلام(ص) هیچگونه عیاشی نبود. او پیامبر است و مانند افراد معمولی نیست و اگر او هم مانند انسانهای دیگر بود، دیگر پیامبر نمیشد.
در تأیید مطالب فوق میتوان سخن جان دیون پورت را در این باره نقل نمود. وی پس از اینکه به داستان جنگ خندق و ائتلافى که یهود با قبایل عرب بر ضد اسلام کردند و منجر به شکست آنان و سپس غلبهی مسلمانان بر یهود شد اشاره میکند، مى‏نویسد: «در اینجا لازم است تهمتى را که دشمنان [حضرت] محمد[ص] در همین اوقات از روى غرض و حسد به او زده‏اند رد شود و آن موضوع ازدواج عیال مطلقهی پسرخواندهی اوست. واقع امر این است که خیلى قبل از طلوع اسلام میان اعراب عادتى رواج داشت که اگر کسى زنى را به نام مادر مى‏خواند، دیگر نمى‏توانست‏ با او ازدواج کند و اگر کسى جوانى را پسرش مى‏خواند، از آن به بعد آن پسر از تمام حقوق فرزندى وى برخوردار مى‏شد؛ ولى قرآن هر دو عادت مزبور را نسخ کرد، به این معنى که اگر کسى زنى را مادر مى‏خواند مى‏توانست ‏با او ازدواج کند و نیز اگر پسرخوانده‏اى عیالش را طلاق مى‏داد پدرخوانده مى‏توانست عیال او را به ازدواج خودش درآورد. [حضرت] محمد[ص] که نسبت‏ به زینب خیلى احترام مى‏گذاشت، او را به ازدواج پسرخواندهی خود که برای او نیز همانقدر احترام قائل بود درآورد. چون نتیجهی این ازدواج براى زید رضایت‏بخش نبود، با همهی مداخله‏اى که پیغمبر[ی] در این باره نمود زید تصمیم به طلاق زینب گرفت. پیغمبر[ص] خودش به خوبى مى‏دانست که چون اصولاً این وصلت‏ به وسیلهی او انجام گرفته است مورد توبیخ قرار خواهد گرفت؛ ولى پس از انجام طلاق، پیغمبر[ص] از گریه‏هاى زینب و بدبختى او متأثر شد، لذا تصمیم گرفت از تنها وسیلهی اصلاحى که در دسترس دارد استفاده کند؛ بنابراین، پس از طلاق زید، خودش با زینب ازدواج کرد. پیغمبر[ص] با وجود مشکل تصمیم به این اقدام گرفت، چرا که مى‏دانست عربها که هنوز پایبند رسم و عادت سابقشان بودند او را با انجام این عمل به بى‏عفتى متهم خواهند کرد، ولى حس شدید وظیفه‏شناسى بر این موانع غالب آمد و زینب عیال پیغمبر[ص] شد».
5-5. شرایط اجتماعی- فرهنگی حاکم بر محیط عربستان
در بررسی دیدگاه وات پیرامون شرایط حاکم بر محیط عربستانِ زمان پیامبر(ص) توجه به نکات زیر ضروری مینماید:
1. هر دینی چه برخاسته از اندیشهی انسانی باشد و چه خاستگاه الهی داشته باشد، رسالتش حل مشکلات جوامع انسانی و رفع نیازمندیهای آن میباشد و برای موفقیت و دوام باید کارآمدی بیشتری داشته باشد و هرچه عینیت و مطابقت با نیازمندی جامعه بیشتر باشد، آن دین واقعیتر و دوام بیشتری خواهد یافت. به ویژه در ادیان الهی که خاستگاه الهی دارند، به یقین این مطابقت با نیازمندی جامعه، عینی و واقعیتر خواهد بود. از دیدگاه اسلام، ادیان روند تکاملی داشته و هر دینی در هر دورهای به مقتضای نیازمندیهای آن جامعه تعالیم و رهنمونهایی را آورده و از آنجا که دین اسلام آخرین و کاملترین دین است، کاملترین آموزهها و دستورات را آورده است. و لذا بیشترین نیازمندیهای جوامع را برطرف خواهد ساخت و از موفقیت و دوام بیشتری برخوردار خواهد بود.
2. اگرچه وات تحلیل خوب و نسبتاً جامعی از شرایط اجتماعی- فرهنگی حاکم بر حجاز هنگام ظهور اسلام ارائه نموده و تحلیل جامعهشناختی او قابل تقدیر است، اما این بدان معنا نیست که ظهور اسلام را نتیجهی تضاد و تصادم فرهنگی و اجتماعی دو دورهی قبل و هنگام ظهور اسلام بدانیم؛ بلکه باید گفت دین اسلام منشأ الهی داشته و برای هدایت همهی مردم و طبیعتاً در ابتدای امر مردم حجاز نازل شد. لذا باید علاوه بر نیازمندیهای مردم حجاز، نیازمندیهای عام همهی مردم در آن لحاظ شده باشد که این چنین بوده است.
3. تحلیل و برداشت وات از تعالیم اسلام مبنی بر اینکه «قرآن برای زندگی بشر هنگامی ارزش و معنا قائل است که براساس صدق استوار باشد و هدف عالی زندگی، زیستن با صدق و راستی است. اینکه قرآن اقرار به قدرت و رحمت آفریدگار را از مردم طلب نموده که نتیجهی آن انکار قدرت ثروتمندان است و قرآن ریشهی درهمریختگی جامعه را دنیاگرایی و توجه به مادیات و غفلت از معنویات میداند»، قابل تقدیر و ستودنی است و نشان از درک خوب او از دین اسلام دارد.
5-6. ولادت و دوران کودکی پیامبر(ص)
در بررسی دیدگاه وات پیرامون ولادت و دوران کودکی پیامبر(ص) توجه به نکات زیر ضروری مینماید:
1. وات در بیان ولادت آن حضرت اشارهای به ماه و روز ولادت که مسألهای اختلافی است نمیکند و فقط با بیان اینکه حضرت در سال عام الفیل (570م) به دنیا آمده، از ورود به بحث اجتناب مینماید؛ زیرا اکثر شیعیان روز ولادت را 17 ربیع الاول و اکثر اهل سنت 12 ربیع الاول میدانند. اشاره به این مطلب و اتخاذ موضعی محققانه بهتر به نظر میرسید.
2. تلقی صحیح از وضعیت خانوادگی پیامبر(ص) هنگام تولد، نظیر رحلت پدر قبل از تولد، از دست دادن مادر در شش سالگی، ارائهی اطلاعات کامل از قبیلهی مادر رضاعی آن حضرت و مسائل دیگر از نکات مثبت پژوهش وات پیرامون دوران کودکی حضرت به شمار میآید. البته باید توجه داشت که این مسائل از مسلّماتِ نزد مسلمانان است که اختلافات دربارهی آن از نظر اهل سنت و شیعه کم است و لذا برداشتهای محققان نیز به حقیقت نزدیک است.
3. اینکه وات با استناد به اینکه در قرن ششم میلادی سرپرستان قبایل به وظایف اخلاقی خود دربارهی زیردستان و افراد ضعیف قبایل توجهی نداشتند و بیشتر به فکر منابع شخصی خود بودند، اگرچه شاید در کلیت قابل اثبات باشد؛ اما در مورد سرپرستان پیامبر(ص) صحیح نیست و لذا وضعیت نه چندان خوب پیامبر(ص) در این دوران را ناشی از بیتوجهی یا کمتوجهی سرپرستان از جمله حضرت ابوطالب(ع) بدانیم، به دور از حقیقت و انصاف است؛ زیرا روایات بیشماری در باب توجهات و ملاحظات خاص حضرت ابوطالب(ع) نسبت به پیامبر(ص) وجود دارد که این برداشت وات را رد میکند و وضعیت وخیم پیامبر(ص) در این دوره به شرایط اقتصادی حاکم بر بنی هاشم برمیگردد که البته وات نیز بدان اشاره مینماید، اما مقدمهی مزبور خواننده را به اشتباه انداخته، گمان میبرد که سرپرستان پیامبر(ص) نیز مانند سرپرستان دیگر قبایل نسبت به حضرت کمتوجهی داشتهاند و حال آنکه از دیدگاه مسلمانان و روایات چنین نبوده است.
5-7. نقش ورقه بن نوفل در نبوت پیامبر(ص)
ورقه بن نوفل، پسرعموی حضرت خدیجه(س)، از چهرههای شناختهشده و دانایان عرب در صدر اسلام است که مدتها پس از خواندن انجیل از بتپرستی رویگردان شد و به مسیحیت گروید. برخی از مستشرقان مانند سر ویلیام میور و وات با استناد به برخی روایات اهل سنت در پی اثبات تأثیر ورقه بر پیامبر اسلام(ص) در پذیرش نبوت خویش بودهاند. مثلاً میور در کتاب خود «زندگانی محمد» به ارتباط پیامبر(ص) با ورقه بن نوفل اشاره کرده و گفته که «ورقه سهمی اثباتشده در اقناع [حضرت] محمد[ص] در اینکه مأموریتش الهی است داشته است»؛ و یا وات نیز معتقد است که اطمینانبخشی ورقه به پیامبر(ص) در مأموریتش به او اعتماد به نفس بخشید. مستند آنان روایاتی است که با طرق مختلف از عایشه در منابع اهل سنت مانند تفسیر طبری و صحیح بخاری نقل شده است.
در نقد این روایات و داستانهای جعلی که در کتب تاریخ و تفسیر وارد شده و خاورشناسان بدان دامن زدهاند باید گفت:
1. بسیاری از مفسران و اندیشمندان اسلامی آنها را به لحاظ محتوایی و تاریخی مضطرب دانستهاند. محتوای روایات افزون بر آنکه با مقام شامخ نبوت منافات دارد، با ظواهر آیات قرآن نیز مخالف است. مثلاً طبرسی در تفسیر آیهی « » میگوید: «ان الله لا یوحی الی رسوله الّا بالبراهین النیّره و الآیات البیّنه الدالّه علی انّ ما یوحی الیه اَنّما هو مِن الله تعالی، فلا یحتاج الی شیءٍ سواها لایُفزَع و لا یَفزع و لا یَفرق»؛ به درستی که خداوند وحی نمیکند به رسول خود مگر با دلایل روشن و نشانههای آشکار که خود دلالت دارد بر اینکه آنچه بر او وحی میشود، از جانب حق تعالی است و به چیز دیگری غیر از آن نیاز ندارد هرگز ترسانده نمیشود و نمیهراسد و به خود نمیلرزد. و یا آنگاه که زراره از امام صادق(ع) میپرسد: چرا پیامبر(ص) آنگاه که جبرئیل بر او نازل شد نترسید و آن را از وسوسههای شیطان نیندیشید؟ امام صادق(ع) فرمود: «انّ الله اتّخذ عبداً رسولاً اَنزل علیه السکینهَ و الوقارَ فکانَ الّذی یأتیه مِن قبل الله مثلُ الّذی یَراه بِعَینِه»؛ خداوند بر پیامبر خود سکینه و آرامش فرو فرستاد و آنچه که از جانب خداوند میرسید به گونهای بود که مثل اینکه میبیند.
2. چگونه انسانی که چنین تکامل یافته است، در چنان موقعیت حساسی نگران میشود و به خود شک میبرد، سپس با تجربهی یک زن و پرسش یک مرد که اندک دانشی دارد این نگرانی از او رفع میشود و اطمینان حاصل میکند که پیامبر است؟ مسلّماً تا روح پیامبر از هر نظر آماده برای اخذ سرّ الهی (نبوت) نباشد، خدای حکیم او را به منصب نبوت مفتخر نمیسازد؛ زیرا منظور از برانگیختن پیامبران، راهنمایی مردم است. کسی که قدرت روحی او بدین حد باشد که با شنیدن وحی حاضر شود خودکشی کند، چگونه میتواند در مردم نفوذ کند؟
3. چطور شد که حضرت موسی(ع) با شنیدن ندای الهی اطمینان یافت که از طرف خداست و فوراً از خدا خواست هارون را به منظور اینکه از او فصیحتر سخن میگوید یار و کمککار او سازد، اما سرور پیامبران مدتها در شک و تردید ماند تا ورقه غبار شک و تردید را از آینه دلش برد؟
4. ورقه که مسلّماً مسیحی بود، هنگامی که میخواهد اضطراب و تردید رسول خدا را از بین ببرد، فقط نامی از نبوت موسی بن عمران برده و میگوید: «این همان مقامی است که به موسی بن عمران داده شده است». آیا این خود گواه بر آن نیست که دست داستانسرایان اسرائیلی در کار بوده و با غفلت از مذهب قهرمان داستان (ورقه) به جعل آن پرداختهاند؟
5. این قبیل کارها با عظمت و بزرگی پیامبر اسلام(ص) و مقام شامخ نبوت ابداً سازگار نیست.

مطلب مشابه :  مبانی و ارکان مهایات در حقوق

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید