رشته حقوق

پیامبران الهی

دانلود پایان نامه

پیش از کلامات ، آری ، حروف براندازه ی پندار ماست
نه آن چنان که (جامعه) یا یوشع گفت کلمه
مگر هر «حرف» کمه ای است
و هر «کلمه»
ضرب در حروفش هزارها و هزارها حرف ؟ » (آتشی ، 1386، ص1295)
15-3-3-4- یونس
«وَ إنَّ یُونسَ لَمِنَ المُرسَلین * إذْ أبَقَ ألی الفُلْکِ المشحُون * فَساهَمَ فَکانَ مِنَ المُدْحَضینَ* فَالْتَقَمَهُ الحُوتُ وَ هُوَ مُلمَ
و به راستی یونس از پیامبران الهی بود ، آنگاه که بسوی کشتی پر از مسافر گریخت قرعه انداختند به نام یونس در آمد و از غرق کنندگان به شما آمد و ماهی او را به کام خویش فرو برد و مورد ملامت و سرزنش مرو نیز بود» (سوره ی الصافات ، آیه های 139-142)
«یونس لفظ یونانی به معنی کبوتر است او پسر امتّای و موطن شهر جت حاظر بود که در زبولون واقع است» (اردلان جوان، 1388، ص295)
در شهر نینوا و در اوج بت پرستی و تاریکی جهل و شرک ، یونس نور ایمان را شعله ور ساخت و پرچم توحید را بر کف گرفت و به قوم مادام خود گفت: عقل شما غریز تر از آن است که بت را عبادت کنید به خود آید و از خواب غفلت بیدار شوید و به چشم دل بنگرید تا ببینید که در ورای این جهان بدیع خدایی بزرگ وجود دارد و بی نیاز است و تنها ذات کبریایی او شایسته ی علادت و ستایش است او مرا برای راهنمایی شما فرستاده و از در رحمت مرا بر شما مبعوس کرده تا شما را به سوی او راهنمایی و ارشاد کنم . زیرا پرده های جل و نادانی عقل و دیده ی شمارا پوشانده و از درک حقاق عاجزید .
قوم یونس با شنیدن این سخنان تازه و صحبت از خدای یگانه دچار حیرت و وحشت شدند و چون از خدایی شنیدند که تا کنون او را نشناخته اند برایشان گران آمد که ببینند یک نفر از خودشان بر آنان برتری یابد و ادّعای پیغمبری و رسالت نماید ، لذا به یونس گفتند این مهملات چیست که می بافی؟ این خدایی که ما را به سوی آن دعوت می کنی کیست؟ ما خدایانی داریم که پدارانمان سالیان سال آن ها را پرستش می کرده اند و ما هم اکنون آن ها را می پرستیم و ما به دین ابتدایی و تازه ی تو روی نمی آوریم . یونس (ع) گفت پرده های تقلید را از چشم های خود بردارید و اندکی فکر کنید که آیا این بت هایی که صبح و شب مورد توجه قرار می دهید در بر آوردن حاجات و یا دفع شر می توانند شما را یاری کنند؟ آیا اگر من بخواهم به آن ها ضرری برسانم می توانند از این امر جلوگیری کنند؟ و یا اگر آن ها را بشکنم و ریز ریز کنم می توانند دوباره خود را استوار سازنند؟ یونس پیوسته ازسرخیرخواهی و مهربانی قوم خود را پند واندرز داد ولی در پاسخ غیر از عناد و استدلال های جاهلانه چیزی نمی شوند .
مردم نینوا در پاسخ به استدلال یونس گفتند : تو نیز مانند ما بشری و ما نمی توانیم روح خود را آماده ی پیروی از تو کنیم و گوش به سخنان تو بسپاریم و دعوتت را تصدیق بنماییم دست از دعوت خود بردار و ما را به حال خود واگذار آن چه تو از ما می خواهی برای ما قابل پذیرش نیست .
یونس گفت من با زبان خوش و مساحمه با شما سخن گفتم و با منطق شما را به خیر و صلاحتان دعوت کردم ولی اگر دعوت مرا رد کنید باید بدانید بلای سخت بر شما نازل می گردد و هلاکت نزدیک است . به زودی پیش در آمد عذاب را می بیند و باید منتظر عواقب آن باشید . قوم به یونس گفت ای یونس ، ما دعوت تو را نمی پذیریم و از تهدید تو نیز هراسی نداریم اگر راست می گویی آن عذابی که ما را از آن می ترسانی بر ما نازل کن .
صبر یونس لبریز شد عرصه بر او تنگ آمد و چون از بحث خود نتیجه ای نگرفت از آنان ناامید گشت و با خشم و ناراحتی دست از آنان شست و شهر و قوم خود را رها کرد زیا هرچه مردم را دعوت کرد آنان ایمان نیاوردند و برهان او را نپذیرفتند و در آن تفّکر و تأمّل نکردند بدین ترتیب یونس فکر کرد که مسئولیّت او به پایان رسیده است و تاب نیاورد و به استقبال قضاء و نزول کیفر الهی از شهر خارج شد هنوز یونس از نینوا دور نشده بو که مردم اعلام خطر عذاب و پیش درآمد هلاکت خودر ا دیدند . هوای اطرافشان تیره و تار شد ، رنگ رخسار آن ها دگرگون گشت و اضطراب آنان را فرا گرفت و بیم وهراس بر آن ها مستولی شد در این حال در یافتند دعوت یونس حق و هشدارش صحیح بوده است و بدون تردید عذاب دامنشان را فرا می گیرد و سرنوشت عادو ثمود و نوح همان گونه که شنیده بود در مورد آنان نیز تکرار خواهد شد.
در این حال دریافتند که باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه یابند به همین منظور سر به کوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و گریه و تضرّع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افکندند، ناله و فریاد آنان کوه و دشت را پر کرد و شیون مادران و غوغای چهارپایان در ننشیب و فراز کوه و دشت پیچید .
در این حال خدا بال و پر رحمت خویش را بر سر آنان گشود و ابرهای عذاب خود را از فراز آنان کنار زد توبه ی آنان قبول کرد و به ناله ی آنان پاسخ داد زیرا در توبه ی خود بی ریا و در ایمان خود صدق بودند و خدا عقاب را بر آنان برداشت و عذاب خود را برطرف ساخت و مردم نینوا با ایمان کامل و امنیّت خاطر به خانه های خود بازگشتند و آرزو کردند که یونس به حج آنان باز گردد و در بین آنان بعنوان پیغمبر و پیشوا زندگی کند . امّا یونس نینوا را ترک کرده و آن سرزمین آن را رها نموده بود و به راه خود ادامه داد تا به دریا رسید آن جا عده ای را دید که قصد عبور از دریا را داشتند لذا از آنان اجازه خواست که با آنان همسفر گردد و بر کشتی ایشان سوار شد او را با آغوش باز پذیرفتند و به وی احترام گذاشتند زیرا آثار بزرگواری و عظمت روح در سیمای او دیده می شد . امّا کشتی هنوز از ساحل دور نشده بود و از خشکی فاصله ی زیادی نگرفته بود که دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین کشتی را متلاطم ساختند و سرنشینان کشتی فرجام بدی را برای خود پیش بینی کردند چشم ها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه در آمده بود و مسافران با یکدیگر مشورت کردند که چه کنند و راهی جز سبک کردن کشتی به نظرشان نمی رسید .
سپس به توافق رسیدند که قرعه بیندازند و به نام هرکس افتاد او را به دریا بیافکندند پس قرعه انداختند و به نام یونس در آمد ولی به خاطر احترام و لرزشی که برای او قائل بودند ، حاضر نشدند او را به دریا اندازند . پس بار دیگر قرعه را تجدید کردند باز هم به نام یونس در آمد امّا این بار هم دریغ کردند که او را به دریا افکنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این با ر نیز قرعه به نام یونس درآمد.
یونس چون دید سه بار قرعه به نامش در آمد ، دریافت که در این پیشامد سری نهفته است و خدا در این حادثه تدبیر و حکمتی دارد . سپس به اشتباه خود پی برد و دیافت که قبل از اینکه اجازه ای هجرت وترک شهر و مردمش را داشته باشد و پیش از صدور امر الهی ، قوم و دیار خود را ترک کرده است به همین جهت خود را درمیان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا کرد و در اعماق در یا و آغوش متلاطم فرو رفت .
در این هنگام خدا به ماهی بزرگی دستور داد یونس را ببلعد و او را درشکم خود مخفی سازد ولی نباید گوشت او را بخورد و استخوان او را بشکند ، زیرا او پیغمبر خداست که دچار عجله شده و از تعجیل خود نادم و پشیمان است ماهی را وحی کرد یونس امانتی است در شکم تو و هرگاه خدا دستور داد باید او را سالم تحویل دهی . یونس در شکم ماهی قرار گرفت و ماهی به اعماق دریا فرو رفت. عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدا استمداد طلبید خدا دعای یونس را به اجابت رساند و به ماهی فرمان داد که مهمان خود را در ساحل دریا بگذارد ، زیرا که او کیفر مقدر و مدت حبسش را به پایان رساند . ماهی یونس را با بدنی لاغر و نحیف کنار ساحل انداخت . رحمت خدا او را دریافت و بوته ای کدویی بالا ی سرش رویید . یونس از میوه ی آن خورد و درسایه اش آرمید تا نیروی خود را باز یافت و به زندگی امیدوار شد .سپس خدای-تعالی- به او وحی کرد به شهر خود بازگرد و به جمع بستگان و طایفه ی خود بپیوندزیرا آن هاایمان آورده اند بت ها را کنار گذاشته اند و اکنون در جستجوی تو و منتظر بازگشت تو هستند . یونس به شهر خود بازگشت و با تعجّب دید آن هایی که به هنگام هجرت یونس به پرستش بت ها کمر بسته بودند اکنون زبانشان به ذکر خدا باز شده است و خدای یکتا را سپاس و ستایش می کنند . (پاک نیا،1388،صص340-053)
نمونه ای اشعاری که آتشی از این واژه استفاده کرده است :
«کجا که یونسی از موج و کف نلغزد پیش

مطلب مشابه :  حمایت از مصرف کننده

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید