هنگامی که عیسی(ع) متولد شد مریم (ع) او را در آغوش گرفته بود و به سوی قومش آمد . وقتی که مردم او را دیدند ، چه آن هایی که از پرهیزگاری مریم(ع) اطلاع داشتند و چه کسانی که بی اطلاع بودند، شگفت زده شده و برای آنان صحنه ای غیره منتظره بود و گفتند : ای مریم! کار بسیار زشت و بدی کردی ، نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت . تو چرا مرتکب چنین عملی شده ای ؟ آن چه را مریم (ع) توانست در قبال این طوفان تهمت و افترا انجام دهد ، همان سفاش جبرئیل بود ه که با اشاره به سوی عیسی (ع) از آن ها خواست با فرزندش سخن بگویند . قوم از اشاره ی مریم (ع) بیشتر ناراحت شده بودند ، گفتند : ما چگونه با کودکی که در گهواره است ، سخن بگوییم؟ در این هنگام عیسی (ع) در گهواره زبان به سخن گشود و گفت : من بنده ی خدا هستم ، خداوند به من کتاب (انجیل) داده و مرا پیامبر قرار داده است . هنگامی که قوم به طور آشکار، سخنان عیسی(ع) را شنیدند، دریافتند که مریم (ع) از هرگونه ناپاکی ، پاک و منزه است .
پس از آن که حضرت عیسی (ع) از نزد خدا وحی دریافت کرد و خدای متعال تورات و انجیل را به وی آموخت ، وی را نزدیک سی سالگی به پیامبری مبعوث گردانید . او رسماً رسالت خود را در میان مردم اعلام کرد و آن ها را به پیروی فراخواند و تلاش کرد تا از انحراف یهودیان جلوگیری کندو آن ها را از گمراهی باز دارد و حلال و حرام مورد اختلاف آن ها را برایشان بیان کند و برخی از چیزهایی که بر آن ها حرام گشته بود بر ایشان حلال گرداند .
جمعیّت یهود ، قبل از آمدن عیسی(ع) طبق پیشگویی و بشارت موسی(ع) ، منتظر ظهور مسیح بودند ، امّا هنگامی که ظهور کرد و منافع جمعی از افراد ستمگر و منحرف بنی اسرائیل به خطر افتاد ، تنها جمعیّتی محدود ، گرد او را گرفتند . این عده افرادی پاک بودند که خداوند از آن ها به عنوان حواریون نام برده است . حواریون آمادگی خود را برای هرگونه کمک به مسیح (ع) اعلام کردند و گفتند : پروردگارا ! به آن چه فرو فرستاده ای ایمان آورده ایم و از فرستاده ات پیروی می کنیم .
بزرگان آیین یهود چون دیدندکه عیسی (ع) با غوطه ور شدن آن ها در عیاشی ها و خوشگذاری ها مخالفت می ورزد و فساد و تباهی آن ها را آشکار می سازد ، از این رو بر مخالفت آن حضرت و تکذیب وی ، همدست شدند و برای این که او را در تنگنا قرار دهند از وی درخواست کردند تا دلیلی بر تأیید رسالت خویش بیاورد . خداوند نبز او را با معجزه ای آشکار ، مورد حمایت خویش قرار داد . آن جا که می فرماید : من از طرف پروردگار شما نشانه ای برایتان آورده ام . من از گِل چیزی به شکل پرنده می سازم ، سپس در آن می دمم ، به اذن خدا پرنده ای تبدیل می شود ، کور مادرزاد را بینا می کنم، مبتلایان به بیماری پیسی(برص) را بهبود می بخشم و مردگان را زنده می کنم و از آن چه می خورید و در خانه ی خود ذخیره می کنید ، خبر می دهم . قطعاً در این نشانه ها برای شما ، به سوی حق است ، اگر ایمان داشته باشید .
معجزه ی دیگر وی این بودکه حواریون درخواست کردند طعامی از آسمان بر آن ها فود آید، تا از آن بخورند و دلشان با ایمان آرامش یابد و در تصدیق رسالت وی پایدار بمانند . بنابراین عیسی(ع) به خدا عرض کرد: خدایا ! مائده ای (سفره ای از غذا) از آسمان برای ما بفرست، تا عیدی برای اول و آخر ما باشد و نشانه ای از جانب تو محسوب شود و به ما روزی ده که تو بهترین روزی دهندگان هستی و خداوند به عیسی(ع) وحی کرد : من این غذا را برایتان نازل می کنم ، ولی از این به بعد ، اگر کسی از شما کفر بورزد ، او را چنان عذاب می کنم ، که هیچ کس را آن گونه عذاب نکرده باشم . مائده نازل شد و در میان آن ، چند قرص نان و چند ماهی بود و چون مائده در روز «یکشنبه» نازل شد ، مسیحیان آن روز را روز عید نامیدند .
خداوند این چنین عیسی (ع) را با آن معجزات ، مورد تأیید قرار داد تا زبان یاوه گویان را بسته و در دل آن ها اطمینان و یقین به وجود آورد ، ولی یهودیانی که عیسی(ع) میان آنان برانگیخته شده بود افرادی سخت دل بودند ، لذا به مخالفت او برخواستند و مردم را از شنیدن دعوت و رسالت او باز داشتند و بر ضدّ او به توطئه گری می پرداختند . وقتی نقشه های آنان بی نتیجه ماند ، به فکر افتادند تا توطئه ی قتل آن بزرگ مرد را فراهم سازند . آن ها برای اجرای هدف شوم خواه ، قصیر روم را تحریک کردند و به او گفتند : اگر این وضع ادامه یابد ، سلطنت تو واژگون خواهد شد . برای حفظ سلطنت خود چاره ای جز کشتن عیسی(ع) نداری . حضرت عیسی(ع) از توطئه ی دشمن آگاه شد ، مکان خود را با یاران مخصوصش عوض کرد و در مخفی گاه ها به سر می برد تا از گزند دشمن محفوظ بماند . یکی از حواریون به نام (یهودا اسخریوطی) با گرفتن مقداری نقره ، مکان عیسی(ع) را به دشمن نشان داد تا آن حضرت را دستگیر کرده و به دار بزنید .
عیسی(ع) و یاران مخصوص به داخل باغی وارد شدند و در آن جا مخفی گردیند ، ولی بر اثر گزارش «یهودا» وقتی که شب فرا رسید و هوا تاریک گردید ، جاسوسان و مأموران دشمن از در و دیوار وارد باغ شدند و حواریون را احاطه کردند . وقتی که حواریون خود را در خطر دیدند ، عیسی(ع) را تنها گذاشت ، او را یاری کرد و وجودش را از چشم مهاجمان پوشانید . خداوند یهودای منافق را که پیوسته درباره ی عیسی(ع) سخن چینی می کرد ، شبیه عیسی(ع) قرار داد ، مأموران او را دستگیر کردند ، آن مرد بر اثر وحشت و ناراحتی شدید ، فوراً خود را باخت ، دهانش لال شد و نتوانست خود را معرفی کند و سرانجام به دار آویخته شد و مکافات عمل خود رسید . قصیر روم و وزیران و لشکریان پنداشتند که عیسی (ع) را کشته اند ، ولی به فرموده ی قرآن نه عیسی(ع) را کشتند و نه به دار آویختند ، ولی امر بر آن ها مشتبه شد.
در جامعه ی آن روز منتشر شد که عیسی(ع) به دار آویخته شد ، حتی مسیحیان همین عقیده را دارند و شعار صلیب که تمام شئون زندگی مسیحیان دیده می شود ، بر اساس این اعتقاد که مسیح (ع) مصلوب (به دار آویخته) شده و به شهاب رسیده است . ولی طبق نص قرآن او کشته نشده ، بلکه خداوند او را به سوی آسمان بالا برد و هم اکنون زنده است و طبق روایات ، هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) به زمین فرود خواهد آمد . (پاک نیا ، 1388 ، صص265-283)
آتشی فقط یک بار از این واژه استفاده کرده است :
« عیسی بر صلیب نالید :

                                                    .