طبق تحقیقات کولینچری (1953، به نقل از استرنبرگ، 1386)، تحت عنوان «مسئله مجلس مهمانی» : توجه گزینشی در جریان عرضه پیام‌های مختلف به هر یک از دو گوش (عرضه دو گوشی ناهمسان) بسیار آسان‌تر است؛ در مقایسه با عرضه پیام برابر به هر دو گوش (عرضه دو گوشی همسان). آزمودنیهای چری دنبال کردن تنها یک پیام را در جریان عرضه هم زمان دو پیام متفاوت به دو گوش،واقعاًغیر ممکن یافتند.ما برای توجه به یک چیز از توجه به چیز دیگر دور می‌شویم.
در زیر به دو دسته نظریه در مورد توجه گزینشی می‌پردازیم (به نقل از استرنبرگ، 1386 ).
1-نظریه‌های صافی و گلوگاه توجه گزینشی: این نظریه‌ها به صورت کلی در مورد 1- سازوکارهای مهار علائم یا کاهش آن، فقط پس از حس کردن و قبل از هر گونه پردازش ادراکی اتفاق می‌افتند 2- سازوکارهای تأخیر، که بعد از آنکه حداقل بعضی از پردازش‌های ادراکی اتفاق افتاده باشد.
2-13-10 الگوهای توجه
الگوی برودبنت(1958) : اطلاعات بلافاصله پس از ثبت آن در سطح دریافت کننده‌های حسی، (قبل از فرایند ادراکی) صافی می‌شوند.از نظر برودبنت،درون دادهای کانال‌های چندگانه حسی به صافی توجه می‌رسند.این تنها به یکی از کانال‌های حسی اجازه می‌هد تا برای رسیدن به فرایندهای ادراک از صافی بگذرد.ما در آنجا معنای خاصی را به اطلاعات حسی خود می‌بخشیم.علاوه بر محرک هدف،محرک‌هایی با خصوصیات متمایز حسی ممکن است از سامانه توجه عبور کنند.مثال آن تفاوت در زیر و بمی یا شدت است.آنها به این ترتیب به سطوح بالاتر پردازش،مانند ادراک،می رسند.اما بقیه محرک‌ها در سطح حسی صاف می‌شوند.محرک‌های مزبور ممکن است هیچ وقت از صافی توجه برای رسیدن به سطح ادراک عبور نکنند.
الگوی صافی انتخابی موری (1959) : توجه گزینشی جلوی بیشتر اطلاعات را در سطح حسی می‌گیرد. اما برخی از پیام‌های خیلی برجسته به اندازه‌ای قوی هستند که از سازوکار صافی پشت سر هم عبور می‌کنند.
الگوی تضعیفی تریزمن(1960) : صافی توجه ،فقط محرک‌هایی غیر از محرک هدف را تضعیف می‌کند. به خصوص در مورد محرک‌های قوی، اثر کاهش آنقدر زیاد نیست که از نفوذ محرک بر سازوکار کاهنده علامت جلوگیری کند (فرایند کنترل کاهنده قبل از فرایند ادراکی می‌باشد).به عقیده تریزمن توجه گزینشی شامل سه مرحله است.در مرحله اول،ما پیش از توجه،مشخصات فیزیکی محرک را تحلیل می‌کنیم.این فرایندقبل از توجه به صورت موازی(هم زمان) در مورد همه محرک‌های حسی وارده انجام می‌گیرد.ما علائم مربوط به محرک‌هایی را که نشان دهنده خصوصیات هدف اند به مرحله بعد می‌فرستیم.اما در مورد محرک‌هایی که چنین خصوصیتی را نشان نمی‌دهند فقط نسخه ضعیف شده محرک را عبور می‌دهیم.در مرحله دوم،تحلیل می‌کنیم که آیا محرک مورد نظر از طرحی مانند گفتار یا موسیقی برخواردار است یا نه .در مورد محرکی که الگوی هدف را نشان می‌دهد،علامت آن را به مرحله بعد می‌فرستیم.اما در مورد محرک‌هایی که الگوی هدف را نشان نمی‌دهند،تنها نسخه ضعیف شده را عبور می‌هیم.در مرحله سوم،ما به ترتیب پیام‌های وارده را ارزیابی می‌کنیم و معنای نسبی را به پیام‌های انتخابی محرک می‌بخشیم.
الگوی صافی متأخر داچ: (داچ و داچ، 1963؛ نورمن، 1968) صافی بازدارنده علامت رابه جای اینکه قبل از پردازش قرار دهد، بعد از پردازش فرایندهای ادراکی قرار دارد. این صافی اثر خود را پس از تحلیل حسی، ادراکی بر جای می‌گذارد.بدین ترتیب،پس از تحلیل ادراکی و مفهومی درون داد این صافی رخ می‌دهد.این صافی متاخر به افراد امکان می‌دهد تا اطلاعاتی را که وارد گوش غیر مراقب می‌شود،بازشناسی کنند.مدافعان ساز وکار صافی اولیه و متاخر هر دو پیشنهاد می‌کنند که با وجود گلوگاه توجه تنها یک منبع واحد اطلاعات می‌تواند از آن عبور کند.این دو الگو تنها از نظر این فرضیه تفاوت دارند که گلوگاه در کجا باید قرار گرفته باشد.
نظریه چند حالتی (جانستون و هینز، 1978) : توجه را انعطاف پذیر می‌داند. انتخاب یک پیام در برابر پیام دیگر ممکن است در نقاط مختلف جریان پردازش اطلاعات انجام گیرد (صافی در نقاط مختلف قرار دارد).
بر اساس این نظریه صافی در سه مرحله انجام می‌گیرد:
1.انتخاب اولیه (صافی اولیه)، باز نمود‌های حسی محرک‌ها را تولید می‌کنند (کاملاً هشیارانه نیست).
2.بازنمودهای معنایی تولید می‌شوند (کاملاً هشیارانه نیست).
3.انتخاب تأخیری (صافی تأخیری)، بازنمودهای مراحل اول و دوم وارد هشیاری می‌شوند.
ترکیب نیسر (1967) : ترکیب کردن الگوهای صافی اولیه و صافی بعدی به شکلی متفاوت از جانستون و هینز.
نیسر بر این فرض بود که دو فرایند توجه حاکم‌اند.
1.فرایندهای پیش توجه (غیر هشیارانه)، خودکار و سریعند و به صورت موازی رخ می‌دهند. از آنها می‌توان صرفاً برای توجه به خصوصیات فیزیکی حسی پیام غیر مراقبت شده استفاده کرد. اما معنا یا رابطه را تمیز نمی‌دهند.
2. فرایندهای توجه کنترل شده (هشیارانه و کنترل شده)، دیرتر اتفاق می‌افتند. به صورت متوالی اجرا می‌شوند و زمان و منابع توجه، مانند حافظه کاری را مصرف می‌کنند. همچنین می‌توان از آنها برای مشاهده روابط بین خصایص استفاده کرد.
این فرایندها به ترکیب قسمت‌ها برای تشکیل بازنمایی ذهنی یک شی کمک می‌کند.
از منظر متفاوتی به این دو فرایند توجه (مک کان و جانسون، 1992). به نظر این محققان، تحلیل فیزیکی داده‌های حسی به صورت مداوم انجام می‌گیرد. اما تحلیل معنایی محرک فقط زمانی انجام می‌گیرد که قبلاً بر ظرفیت شناختی ما (به شکل حافظه کاری) بیش از حد تحمیل نشده باشد و ظرفیت آن به اندازه‌ای باشد که اجازه چنین تحلیلی را بدهد. شواهد تایید می‌کنند که افراد در پاسخ به محرک‌هایی که از نظر فیزیکی نه معنایی، قابل تمیز باشند واکنش زمانی سریع‌تری نشان می‌دهند.
2-نظریه‌های منبع توجه در توجه گزینشی (به نقل از استرنبرگ، 1386).
این نظریه‌های برای توضیح اینکه چگونه می‌توانیم در یک زمان به بیش از یک تکلیف نیازمند به توجه بپردازیم، کمک کند.فرض بر این است که افراد میزان معینی توجه دارند و می‌توانند در مورد تخصیص دادن آن به تناسب مقدار مورد نیاز هر تکلیف تصمیم بگیرند.
2-13-12 نظریه‌های منبع توجه:

                                                    .