رشته حقوق

پدیده های اجتماعی

دانلود پایان نامه

نظریات ابن خلدون
از نظر ابن خلدون، عمران از ویژگی های انسانی، و نتیجه روابط متقابل انسانهاست، نه امری مستقل و حدای از آنها. البته روشن است که این عدم انفکاک، به معنای نفی و عینی بودن عمران نیست. ابن خلدون پدیده های اجتماعی را اموری واقعی و متشخص می داند که قابل بررسی با روش تجربی است (رجبی، 1382، ص188). ابن خلدون انسان را با ویژگی هایی چون اندیشه، حکومت، کار- به مفهوم اقتصادی- و عمران از دیگر جانوران متمایز می کند. سخن وی در مورد عمران- که می تواند به عنوان تعریفی برای عمران (جامعه) از نظر ابن خلدون نیز تلقی گردد- چنین است: دیگر از تنایزات انسان، عمران یا اجتماع است؛ یعنی با هم سکونت گزیدن و فرود آمدن در شهر یا جایگاه چادرنشینان و دهکده ها برای انس گرفتن به جماعات و گروهها و برآوردن نیازمندیهای یکدیگر؛ زیرا در طبایع انسان، حس تعاون و همکاری برای کسب معاش سرشته است (ابن خلدون، 1369، ص75).
انسان شناسی و نظریه سیاسی
به نظر ابن خلدون، پیدایش حکومت مسبوق به پیدایش جامعه است و پیدایش جامعه را نیز می توان براساس طبیعت انسان تبیین کرد. خلاصه اینکه انسان به حکم طبیعت خویش به تعاون انسانهای دیگر برای تامین معیشت انسانی و بهتری نیازمند است. چون انسانها در جامعه گرد آمدند، از آنجا که «تجاوز و ستم در درون طبایع بشر سرشته است» (همان، ص79)، حاکمی لازم دارند که از تجاوز آنها به یکدیگر جلوگیری کند. به همی دلیل، وی از حاکم و پادشاه به عنوان «رادع» و «وازع» یاد می کنن؛ زیرا او افراد تجاوزگر را از تجاوز بازمی دارد (همان، ص240).
نظریه سیاسی وی از هینجا مطرح شده است که د تحلیلهای بعدی رشد می کند و شکوفا می شود. در نظ ابن خلدون بدون حاکمیت نمی تواند وجود داشته باشدغ زیرا هرج و مرجی که در پی فقدان نیروی قاهر بازدارنده پیش خواهد آمد، مانع بقای عمان خواهد شد (همان، ص359). از سوی دیگر، هر حکوتی نیازمند عمران است. وی از این نیاز متقابل حکومت و عمران به یکدیگر، با تعبیر فلسفی نیاز صورت (حکومت) به ماده (عمران) یاد می کند (همان، ص744).
در مرحله بعد، ابن خلدون به نیاز حکومت به قانون برای اداره جامعه و انواع سیاستهای مبتین بر انواع مختلف قانون می گپردازد. اطاعت از قوانین باید بر همگان فرض باشد، اگر این قوانین از حانب انسانهای خردمند و عاقل باشد، آن را سیاست عقلی، و اگر از جانب خداوند باشد، آن را سیاست دینی می نامند. ابن خلدون، سیاست دینی را بر سیاست عقلی ترجیح می دهد؛ چرا که ضامن سعادت دنیا و آخرت انسانهاست (همان، صص464-366).
نظریه اجتماعی ابن خلدون
از نظر ابن خلدون انسانها به دلیل نیاز به همکاری وتعاون برای تامین نیازهای خود گرد هم می آیند و زندگی اجتماعی خود را شروع می کنند و این همان معنای مدنی بالطبع بودن انسان است. افراد قبل از ورود به این شبکه تعامل اجتماعی، در نظام آفرینش به صورت لوح سفیدی آفریده شده اند که جز فطرت الهی، بالفعل از هیچ ویژگی دیگری برخوردار نیستند. این معنا را ابن خلدون با استناد به این حدیث نبوی که «هر مولودی بر فطرت به دنیا می آید، آنگاه پد و مادرش او را یهودی یا نصرانی یا مجوس می کنند»، یادآور می شود (همان، ص231؛ رجبی، 1382، ص210). به گفته او، شخصیت انسانها در همین شبکه تعامل اجتماعی شکل می گیرد. انسان در هنگام جامعه پذیری، فرهنگ جامعه خود را فرامیگیرد. فرهنگ، طبیعت ثانوی فرد است که فرد جز آن هویتی ندارد یا اگر هم داشته باشد، بسیار کمرنگ و ضعیف و در حد قوه و استعداد است؛ بنابراین ابن خلدون معتقد است که انسان فرزند عادات است. مراد از عادات، حالتی روانی است که در پرتو عمل به آداب و رسوم در قالب یک نظام متکرر پدید می آید و به عبارت دیگر، آداب و رسوم درون ریزی شده است (ابن خلدون، 1369، ص236).
جامعه شناسی ابن خلدون با انسان شناسی او ارتباط تنگاتنگی دارد. از نظر او، اندیشه، کسب معاش، حکومت، عمران و اجتماع از ویژگی های خاص انسان است. فرایند اجتماعی شدن متکی به نیروی اندیشه است و اندیشه انسان دارای سه مرتبه است (رجبی، 1382، ص211):
1. عقل تمیزی که بیشتر به تصورات انسانها تعلق می گیرد و به وسیله آن، سود و معاش خویش را تامین می کند و زیان را از خود دور می سازد:
2. عقل تجربی که مربوط به تصدیقات است و انسان آن را در طرز رفتار با همنوعان خود وسیاست به کار میگیرد؛
3. عقل نظری که تصورات و تصدیقات کلی در ماورای طبیعت تعلق دارد و انسان به واسطه آن به کمال خود نایل می شود (ابن خلدون، 1369، صص 865-866).
انسان به کمک عقل تجربی، رفتار خود را منظم می کند، ولی نمی تواند تنها به تجربیات خود متکی باشد؛ زیرا در این صورت پیشرفت زندگی وی بسیار کند می شود. بنابراین، او باید از تجربه دیگران به طور تقلیدی استفاده کند. بدین ترتیب، فرهنگ جامعه از طریق فرایند تقلید، درون ریزی می شود. این تقلید جنبه اختیاری ندارد و اینگونه نیست که افراد آگاهانه فواید آن را درک کنند، بلکه تقلید از گذشتگان و سنن اجتماعی، جنبه اجباری و ناآگاهانه فواید آن را ردک کنند، بلکه تقلید از گذشتگان و سنن اجتماعی، جنبه اجباری و ناآگاهانه دارد و کسی که به عادات و رسوم جامعه خود بی اعتنایی کند، مورد تقبیح و سرزنش قرار می گیرد و به دیوانگی و مالیخولیا متهم می شود (همان، صص 567-568).
در مورد رابطه متقابل محیط، اقتصاد، سیاست و فرهنگ از دید ابن خلدون، این نکته شایان ذکر است که چنانکه قبلا نیز گفت شد، از دیدگاه ابن خلدون، انسان به حکم طبیعت، نیازمند تعاون و زندگی اجتماعی است و برای تامین معاش و شئون مختلف حیات اجتماعی، تحت تاثیر چگونگی این تعاون اقتصادی است و هر فعالیت اقتصادی دو رکن اساسی دارد: یکی رابطه انسان با انسان و دیگری رابطه انسان با طبیعت.
ابن خلدون رابطه انسانها با یکدیگر را با توجه به تجاوزگری ذاتی انسان تبیین می کند. به نظر او، این خوی تجاوز گری تهدیدی برای اصل نظام تعاون و معیشت است؛ بنابراین، وازعی (عامل بازدارنده ای) لازم است که با قهر و سلطه، مانع تجاوز شود. بدینترتیب، نظام سیاسی از ضرورتی معیشتی ناشی می شود و چگونگی آن پس از تکون نیز به ندرت تحت تاثیر همین تعاون معیشتی قرار می گیرد. اما حکومت و نظام سیاسی نیز بر نظام معیشتی و اجتماعی تاثیر می گذارد؛ زیرا برنامه ریزی جامعه و نظارت بر نظام اجتماعی را برای رسیدن به هدف های خود در اختیار دارد (رجبی، 1382، ص213).
در خصوص رابطه انسان با طبیعت ابن خلدون چنین می اندیشد که انسان به حکم نظام آفرینش، در زیستگاهی طبیعی زندگی می کند و مایحتاج خود را از آن برمی گیرد. این موقعیتهای طبیعی و جغرافیایی محدودیتهایی را بر انسان تحمیل می کنند که با فن آوری نیز نمی توان پاره ای از آنها را به سادگی تغییر داد؛ بنابراین، نظام معیشتی انسان، خواه ناخواه ازمحیط زیست او متاثر می شود. زندگی اجتماعی در قالب هر یک از جوامع بدوی و حضری، فرهنگ خاص خود را می طلبد و آن فرهنگ خاص نیز در عوامل سیاسی و اقتصادی تاثیر می گذارد (رجبی، 1382، ص213).
ملاصدرا (979-1050ق)
محمدبن ابراهیم شیرازی ملقب به صدرالدین و مشهور به ملاصدرا یا صدرالمتالهین در حدود سال 979 یا 980 هجری قمری در شهر شیراز متولد شد. پدرش ابراهیم بن یحیی قوامی یکی از وزرای دولت صفویه و مردی با نفوذ و ثروتمند بود که با نهایت کوشش به تربیت و تعلیم یگانه پسر خود کمر همت بست. زندگانی ملاصدرا را می توان به سه دوره تقسیم نمود: 1- دوره طلبگی و تلمذ و بحث و مطالعه کتب قدما و آرای حکما در شیراز و اصفهان. در این دوره وی به تتبع و تفحص آرای فلاسفه و کلام و فلاسفه مشائی و اشراقی اشتغال داشت. 2- مرحله تهذیب نفس و ریاضت و مکاشفه در روستای کهک (در نزدیکی قم) که نهایتا به کشف حقایق ربانی و علوم الهی منجر گردید. 3- مرحله تالیف و تدریس در شیراز در مدرسه ای که الله وردی خان، والی فارس بنا نهاده بود. طی این دوره ملاصدرا تقریبا تمام آثار خود را تالیف کرد. ملاصدرا حکمت الهی و فلسفه اسلامی را وارد مرحله جدید کرد، وی در آنچه علم اعلی یا علم کلی یا فلسفه اولی با حکمت الهی خوانده می شود و تنها همین بخش است که به حقیقت، فلسفه است و فلسفه حقیقی خوانده می شود، مقام فلاسفه پیش را تحت شعاع قرار داد، اصول و مبانی اولیه این فن را تغییر داد و آن را بر اصولی خلل ناپذیر استوار کرد. آخوند تا پایان عمر در شیراز به تالیف و تدریس پرداخت و در این ایام هفت بار پای پیاده به مکه سفر کرد که در بازگشت از هفتمین سفر، در بصره در سال 1050 هجری قمری درگذشت. برخی از اساتید وی عبارتند از: شیخ بهاءالدین عاملی مشهور به شیخ بهایی، میرداماد، میرابوالقاسم فندرسکی عارف و زاهد و ریاضی دان بی همتای آن عصر . برخی از شاگردان وی: ملاصدرا شاگردان بسیاری را تربیت کرد اما از مشهورترین آنها: ملامحسن فیض کاشانی و مولا عبدالرزاق لاهیجی. برخی از آثار وی: الحکمه المتعالیه (اسفار اربعه)، شرح الهدایه، المبدا و المعاد، حدوث العالم، المشاعر، شرح شفا، الشواهد الربوبیه، اجوبه المسائل، تفاسیر بعضی از سوره های قرآن کریم.
ملاصدرا و مساله چیستی انسان
ملاصدرا اعتقاد دارد که علم انسان به نفس خویش اکتسابی نیست (صــدرا، 1980، ج 4، ص 256؛ به نقل از شجاری، 1383، ص75-90، با تلخیص). این علم، که اولین علم نفس است- زیرا نفس در آغاز خلقتش خالی از علوم تصوری و تصدیقی است- علم حضوری است (همان، ج 6، ص 161) که هر مجردی و از جمله نفس انسانی دارای آن است، و به واسطه این علم است که انسان اشیای دیگر را ادراک می کند (همان، ج 8، ص 66). این علم، علم اجمالی به خویشتن است که گاهی با غفلت همراه می شود و می توان با کشف و شهود و یا با برهان آن را تقویت کرد و حقیقت خویش را شناخت. از نظر ملاصدرا برهان عقلانی نه تنها مخالفتی با کشف و شهود ندارد بلکه یاور آن نیز می باشد (همان، ج 2، ص 315). وی ادراک حقیقت نفس را امری صعب می داند؛ به دلیل اینکه نفس انسانی با بقیه موجودات (طبیعی و نفسی و عقلی) متفاوت است؛ زیرا هر یک از آنها مقامی معلوم دارند اما نفس انسانی دارای مقامات و درجات متفاوت است و در هر مقام و عالمی صورتی دیگر دارد، و لذا فیلسوفان پیشین قاصر از شناخت نفس انسانی بودند و حد شناخت آنها معرفت نفس از جهت ارتباط با بدن و عوارض ادراکی و تحریکی آن و حداکثر اثبات تجرد و بقاء نفس بعد از قطع علاقه از بدن بود و هر که گمان کند با این مقدار، به معرفت نفس نایل آمده است چنان است که آماس کرده ای را چاق پندارد (همان،ج 8، ص 343).
ملاصدرا معتقد است حقیقت روح – که اصل انسان و سری از اسرار الهی است- باقیاس فکری ادراک نمی شود. زیرا همچنانکه قرآن بیان کرده، امری ربانی است «قل الروح من امر ربی» (الاسراء، 85)، و امـور ربـانی قـابـل تـوصیف با عقل نیستند و با قیاس و تفکر به حقیقت آنها نمی توان رسید بلکه با نوری دیگر که اشرف و اعلی از عقل انسانی است و از عالم دیگری است می توان به حقیقت امور ربانی رسید، این نور را عرفا، عالم نبوت و ولایت می گویند که نسبت آن به عقل مانند نسبت عقل به وهم است (صدرا، 1354، ص 252). از نظر ملاصدرا هر انسانی با تزکیه و تفکر یا با جمع کردن میان حکمت عملی و حکمت نظری می تواند این نور را بیابد. وی قوه عقلی انسان را محل و قابل تمام علوم و حقایق می داند. هر انسانی به حسب ذات خود توانایی درک تمام حقایق را دارد همچنانکه هر آینه ای اگر صاف و شفاف و در مقابل اشیاء باشد، صورت آنها را می پذیرد. ملاصدرا علت اینکه غالب انسانها حقایق را درک نمی کنند یکی از این امور می داند: 1- یا نفس انسان به حد بلوغ نرسیده است؛ مانند نفس کودک 2- و یا نفسی است که شهوات و گناهان بسیار باعث کدورت آن شده است؛ زیرا گناه مانع صفا و جلای نفس است و در صورت وجود گناهان زیاد، حقیقت در نفس متجلـی نمی شود. 3- و یا جهت نفس انسان مغایر با جهت حقیقت مطلوب است؛ مانند نفوس صالحین که در عین صاف و پاک بودن محل تجلی حق نیستند زیرا محاذی با حق نیستند. 4- و یا مانع حجابی است که به واسطه تقلید از دیگران و قبول سخن آنان در نفس انسان ایجاد می شود. غالب متکلمین و متعصبین مذاهب دارای این حجاب هستند. 5- و یا جهل به علوم و مقدماتی که برای درک حقایق لازم اند (همان، ص 367).
بنابراین از نظر ملاصدرا تزکیه نفس باید همراه با تفکر عقلانی باشد و هیچ یک از این دو به تنهایی نمی تواند انسان را به حقیقت اشیا و نیز حقیقت خود انسان رهنمون شود.
دیدگاه ملاصدرا درتعریف انسان

مطلب مشابه :  توسعه اقتصادی و اجتماعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید