رشته حقوق

پایگاه اجتماعی اقتصادی

دانلود پایان نامه

بررسی تحقیقات انجام شده توسط دیگران که مرتبط با تحقیق حاضر باشد، لازمۀ یک پژوهش علمی است، و می‌توان از نتایج حاصل از آن‌ها، سؤال‌ها و ایده‌های تازه‌ای بیرون کشید، تا راهنمای این پژوهش و پژوهشهای آینده گردد.
۲-4-1. پیشینه در داخل کشور
فروم (1368)، در کتاب “جامعۀ سالم”، منشاء و ریشه خرابکاری را در ناهمسازی انسان و نیازهایش با ساختارها و نهادهای مسلّط جامعه سرمایه‌داری می‌داند و معتقد است، که نظام اجتماعی با ارزش‌های فرهنگی و قواعد رفتار هنجارهای پذیرفته شده، پایه و مایه رفتارهای ضد اجتماعی هستند و از این رو، مسأله اساسی در نظامات طبقاتی و سرمایه‌داری در سلطه هنجارهایی است که با نیازهای آدمی در ستیزند، هنجارهایی که از فرهنگ طبقه توانمند و زورآور سرچشمه می‌گیرند و هرگونه انحرافی از آن‌ها را به‌شدت مجازات می‌کنند فروم در این کتاب، بیگانگی را این‌گونه تعریف می‌کند: بیگانگی، حالتی است که در آن شخص خود را غریبه‌ای حس می‌کند؛ یا بهتر بگوییم از‌خود‌بیگانه می‌شود. دیگر خود را مرکز عالم به حساب نمی‌آورد و خالق اعمال خود نیست بلکه اعمال و نتایج آن حاکم بر وی هستند و از آن اطاعت می‌کند و یا حتی آن‌را ستایش می‌نماید. شخص مبتلا به پدیده بیگانگی نه با خود و نه با سایرین تماس ندارد. مردمی را که دارای حس مشترک و عقل سلیم باشند، دوست دارد؛ بدون آن‌که با خود یا جهان خارج از تولید، همبستگی داشته باشد.
محسنیتبریزی (1374)، در پژوهشی تحت عنوان “بررسی علل خرابکاری در شهر تهران”، میزان تخریب در اموال و متعلقات عمومی، در مناطق بیستگانۀ شهر تهران را مورد بررسی قرار داده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که بالاترین نرخ تخریب، مربوط به تلفنهای همگانی با 2/16% و پایینترین نرخ آن، ویرانگری پلهای عابر پیاده با 2% بوده است. به نظر محقق، میزان رفتارهای خرابکارانه در ماههای مختلف سال متغیر بوده و در مرداد ماه به سبب گرمای شدید، تعطیلی مدارس و دانشگاهها و فقدان امکانات لازم به منظور پر کردن اوقات فراغت روند بیشتری دارد. اکثر افراد خرابکار مورد بررسی متعلق به اقشار فرودست، کم درآمد و کم سواد جامعه بوده‌اند. بیش از نیمی از افراد مورد مطالعه (54 درصد)، انگیزۀ خود را از تخریب، انتقام قلمداد نموده، بعد از آن 4/19 درصد نیز خودنمایی، کسب قدرت و اعتبار در گروه را علّت اصلی رفتار خرابکارانه دانسته‌اند. سایر یافته‌ها نشان می‌دهد که بیش از 60 درصد از این افراد دچار بیماری پرخاشگری و 57 درصد نیز مبتلا به بیماری افسردگی بوده‌اند.
نوربخش و درویش (1375)، پژوهشی را تحت عنوان “بررسی اختلالات رفتاری کودکان و نوجوانان: خرابکاری-بزهکاری و رفتار ضد اجتماعی، در بین حاشیهنشینان راه آهن”، با روش کمّی و با استفاده از تکنیک پیمایشی به صورت پرسشنامه و مصاحبه انجام داده‌اند. یافته‌های پژوهش فوق نشان می‌دهد که تقریباً 9 درصد از پسران و 2 درصد از دختران زیر 18 سال به این اختلال مبتلا هستند. به نظر محققین، فرزندان والدینی که دارای اختلال شخصیتی و یا اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی بوده و یا این که متارکه نموده‌اند، رفتارهای خرابکارانه بیشتری داشته‌اند. به نظر اینان میزان رفتار خرابکارانه تا حدودی به گروهی که نوجوان یا جوان در آن عضو است، بستگی دارد. این محققان خصوصیات عمدۀ افراد خرابکار را چنین می‌دانند: دارا بودن روابط عاطفی بسیار زیاد نسبت به گروه هم‌سن خود بدون هیچگونه چشم‌داشتی از جانب آن‌ها، رفتارهای نامناسب در محیط مدرسه، دروغگویی مداوم، دزدی بدون این که با صاحب مال برخورد کنند، مقصر ندانستن دوستان و لو ندادن آن‌ها هنگام لو‌رفتن. در پایان به نظر نوربخش و درویش، عمده‌ترین دلایل خرابکاری، دلایل بیولوژیک، محیطی (فرهنگی، اجتماعی، طبیعی) و خانوادگی می‌باشد. همچنین فرد خرابکار چنین احساس می‌کند که تنها راه به دست آوردن هویت اجتماعی، هویت یافتن در یکی از گروههای بزه‌کار موجود در محله است، لذا عضو چنین گروه‌هایی شده و رفتارهای خرابکارانه انجام می‌دهد.
رمضانی (1375)، در “وندالیسم: بررسی موردی عوامل مؤثر بر پیدایش رفتارهای وندالیستی در میان برخی پسران 8 تا 16 سال ساکن مناطق حاشیۀ خطوط راه آهن در جنوب شهر تهران”، عقیده دارد که متغیرهای زیر ارتباط معناداری با رفتار خرابکارانه دارد: عدم برخورداری ارتباط مناسب با والدین، بد رفتاری خانواده، احساس فقر، تعارض و اختلاف در خانواده، تنبیه شدن نوجوانان در خانه، تنبیه شدن زیاد در مدرسه، احساس تبعیض، احساس سرخوردگی توأم با خشم فرو‌خورده، احساس اضطراب، احساس ناکامی، عدم موفقیت تحصیلی، نسبت بالای تحرک فیزیکی، نسبت بالای وجود ارزش زرنگی و ارزش خشونت در گروه همسالان، تمایل زیاد به انجام تفریحات همراه با هیجان، نسبت بالای اعمال خرابکارانه در محله، نسبت پایین کنترلهای اجتماعی غیر رسمی در خانواده و محله، ترس از طرد شدن از گروه همسالان به دلیل عدم انجام اعمال خرابکارانه، تأثیر گروه همسالان در بروز پرخاشگری و بالأخره وجود روحیۀ پرخاشگری. رمضانی نسبتهای بالای یاد شده در عوامل مذکور را در رابطه با یک گروه کنترلی در نظر گرفته است که خرابکار نیست. محقق این معناداری را بر اساس آزمون آماری کای اسکور در نظر گرفته است. در این پژوهش دو متغیر میزان درآمد متوسط ماهیانۀ خانوادۀ نوجوانان و مدت سکونت خانوادۀ آن‌ها در تهران، ارتباط معناداری با خرابکاری نداشته‌اند.
نیک اختر (1378)، در تحقیقی تحت عنوان “بررسی عوامل اقتصادی-اجتماعی مؤثر بر خرابکاری” به عنوان نوعی رفتار بزه‌کارانه در بین دانشآموزان دبیرستانهای شیراز، به مطالعه خرابکاری پرداخته است. جامعۀ آماری در این پژوهش، دانشآموزان دبیرستان‌های شیراز بوده و اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسشنامۀ خودگزارشی از یک نمونۀ 527 نفری دختران و پسران دبیرستانی که در سن 14تا 19 سالگی قرار داشتند، جمع‌آوری شده است. یافته‌های این پژوهش نشان میدهد، جوانانی که با دوستان بزه‌کار معاشرت داشتند، میزان مشارکت آن‌ها در فعالیت‌های خرابکارانه افزایش زیادی داشته است. هم‌چنین نتایج تحقیق ارتباط معنی‌داری را بین متغیر‌های دلبستگی و تقیدات خانوادگی جوانان، وجود خانواده‌های نابسامان، افت تحصیلی، و افزایش سن با رفتار خرابکارانه نشان میدهند. دیگر نتایج نشان میدهد که متغیر نحوۀ گذراندن اوقات فراغت، ارتباط نیرومندی با رفتار خرابکارانۀ جوانان دارد. بدینسان، پسران بیشتر از دختران در فعالیت‌های خرابکارانه مشارکت داشته‌اند. متغیر بُعد خانوار ارتباط معنی‌داری با رفتار خرابکارانۀ جوانان نشان نداده است. در پایان به نظر محقق، نظریۀ خرده فرهنگی و نظریۀ کنترل اجتماعی توانمندی لازم را برای تبیین رفتار خرابکارانۀ جوانان دارند.
محسنیتبریزی (1379)، در پژوهشی با عنوان “مبانی نظری و تجربی وندالیسم: مروری بر یافتههای یک تحقیق” نشان داد که خرابکارها از حیث پایگاه اجتماعی اقتصادی والدین، گروه سنی، جنسیت، وضعیت مهاجرت، وضعیت آموزشی، مطلوبیت شرایط خانوادگی، تجارب نخستین دوران کودکی، نحوۀ جامعهپذیری و تربیت اجتماعی، نوع گروههای عضویتی، الگوی گذران اوقات فراغت، نحوۀ سرپرستی عاطفی، سیستمهای پاداش و مجازات، خلق و خو، انتظارات، موضعگیریها و رفتارها با نوجوانان و جوانان غیر خرابکار متفاوت بودند.
پاکدامن (1380)، در پژوهشی با عنوان “بررسی ارتباط بین دلبستگی و جامعهطلبی در نوجوانی” با مطالعه بر روی 280 نوجوان (140 دختر و 140 پسر) دبیرستانی از هر سه پایه و سه رشتۀ تحصیلی شهر تهران و با استفاده از 4 پرسشنامۀ ویژگیهای فردی آموزشی، دلبستگی بزرگسال هازان و شیور (AAQ) نسخۀ جدید 1993، پرسشنامۀ بازنگری شدۀ مقیاس دلبستگی بزرگسال کولینز و رید 1990 (RAAS)، سنجش تحول روانی-اجتماعی هاولی (MPD) و نیز سه مصاحبه شامل مصاحبۀ سازمان یافته تشخیصی اختلال دلبستگی به نتایج زیر رسید: سبکهای دلبستگی نوجوانان در سطح جامعهطلبیشان مؤثر بود. به عبارتی دلبستگی ایمنی بخش اثر مثبت و دلبستگی اضطرابی-دوسوگرا و اجتنابی اثر منفی در جامعهطلبی داشت. عامل جنس در دلبستگی و جامعهطلبی نوجوانان اثر قابل مقایسهای نداشت. رشتههای تحصیلی در سبک دلبستگی مؤثر نبودند ولی در میزان جامعهطلبی تأثیر داشتند. دانشآموزان رشتۀ ریاضی نسبت به علوم انسانی در جامعهطلبی، ابتکار، تحقق عمل، احساس هویت، پدیدآورندگی نمرۀ بیشتری آوردند و نسبت به علوم تجربی در جامعهطلبی، ابتکار و تحقق عمل نمرات بالاتری داشتند.
عفتی (1381)، به بررسی انگیزههای مؤثر بر وندالیسم با تکیه بر سنگپرانی به قطارهای مسافربری پرداخته است. این مطالعه با ملاک قرار دادن نظریههای فشار اجتماعی، خردهفرهنگ، کنترل اجتماعی، برچسب زنی، نظریۀ روانکاوانۀ تبهکاری، نظریۀ یادگیری اجتماعی و غیره کار خود را به پیش برده است. جامعۀ آماری این پژوهش دانشآموزان 9 تا 16 ساله (6254 دانشآموز) ساکن در حاشیۀ ریل آهن در سه محور تهران-قزوین، تهران-ورامین و تهران-قم بود که با استفاده از فرمول نمونهگیری کوکران تعداد 382 نفر انتخاب شدند. یافتهها نشان داد که علّت اینگونه رفتارها؛ انگیزۀ تفریحی، ناملایمات خانوادگی، شرایط نابسامان محلی و اوضاع و احوال محیطی و خصوصیات فردی کودکان و نوجوانان بوده است.
شمس اسفند آبادی و همکاران (1382)، در مطالعهای با عنوان “بررسی شیوع اختلال رفتاری در دانشآموزان ابتدایی شهر ابهر” با استفاده از پرسشنامۀ راتر به بررسی رابطۀ بین میزان اختلال رفتاری با عاملهای جنسیت، پیشرفت تحصیلی، میزان تحصیل و وضعیت شغلی والدین در بین 600 دانشآموز (300 دختر و 300 پسر) پرداختند. نتایج نشان داد که اختلالات رفتاری در %3/6 کل آزمودنیها شدید است. این میزان در دختران %6/5 و در پسران %7 است. بین وضعیت اشتغال والدین با اختلال رفتاری دانشآموزان ارتباط معنیداری یافت نشد. همچنین بین میزان اختلال رفتاری پسران و دختران و بین میزان تحصیل پدر و میزان اختلال رفتاری تفاوت معناداری وجود نداشت اما بین میزان تحصیل مادر و میزان اختلال رفتاری دانشآموزان رابطۀ معنادار وجود داشت.
مقصودی و بنی فاطمه (1383)، در مقالهای با عنوان “تحلیل محتوای دیوارنویسیهای کلاسهای درس دانشگاه شهید باهنر کرمان” نشان دادند که بیشترین دیوارنویسیها در دانشکدۀ فنی و مهندسی و کمترین آن در دانشکدۀ پزشکی بوده است. همچنین از بین تمامی مفاهیم ادبی و اجتماعی نوشته شده، عشق بیشترین فراوانی را داشته است و پس از آن رابطۀ بین دو جنس، تقلب و انتقاد از استاد، زندگی و امید و تأکید بر هنجارهای قومی و اجتماعی قرار دارند.
سهامی و احمدی (1383)، در تحقیقی تحت عنوان “بزه‌کاری و خرابکاری”، به منظور بررسی علل و عوامل مؤثر بر خرابکاری، به مطالعه روی دانشآموزان دبیرستان‌های شیراز پرداخته‌اند. خرابکاری در این تحقیق به عنوان یک رفتار بزه‌کارانه مد نظر بوده و عبارت است از تخریب امکانات وسایل عمومی از قبیل پاره کردن صندلی اتوبوس‌ها، شکستن لامپ‌های معابر، صدمه به اموال مدرسه و غیره. تحقیق فوق با روش کمّی و به صورت پرسشنامۀ خود گزارشی انجام گرفته است. نتایج این پژوهش نشان می‌‌دهد که در تجزیه و تحلیل دو متغیره، متغیرهای جنس، سن، محل زندگی، بعد خانوار، وضعیت تحصیلی فرد، تحصیلات مادر، منزلت شغلی پدر، تعهدات و دلبستگی خانوادگی، رابطۀ معنی‌داری با متغیر خرابکاری دارند. در تجزیه و تحلیل چند متغیره با استفاده از رگرسیون مرحله به مرحله متغیرهای جنس، پایبندی به قوانین، سطح تعهدات و دلبستگی مدرسه‌ای، ساخت خانواده و تحقیر شدن رابطۀ معنیداری با متغیر وابسته یعنی خرابکاری داشته‌اند.
رحمتی (1383)، به بررسی اعتبار تجربی تئوری ناکامی-پرخاشگری تماشاگران فوتبال شهر تهران پرداخته است. فرضیۀ اصلی پژوهشِ وی این بود که ناکامی طرفداران تیمهای فوتبال در دستیابی به اهداف ورزشیشان سبب گرایش آنها به رفتارهای خرابکارانه میشود. نتایج پژوهش نشان داد که ناکامی تنها بخشی از رفتارهای خرابکارانۀ طرفداران تیمهای فوتبال را تبیین میکند.
محمد اسماعیل (1384)، در پژوهشی با عنوان “بررسی و مقایسۀ میزان رشد اخلاقی نوجوانان عادی و دارای اختلال سلوک” مراحل رشد اخلاقی نوجوانان 12 تا 17 ساله را بر اساس نظریۀ کلبرگ مقایسه کردند. نتایج حاصل از مصاحبۀ بالینی نشان داد که مراحل رشد اخلاقی افراد دارای اختلال سلوک با الگوی کلبرگ مطابقت دارد و به موازات بالا رفتن سن، سطح استدلال اخلاقی آنان نیز رشد مییابد. همچنین سرعت و حرکت نوجوانان دارای اختلال سلوک در مراحل رشد اخلاقی کندتر از نوجوانان عادی بود.
پاکدامن (1384)، در مقالهای با عنوان “برجاماندگی اختلال واکنشی دلبستگی در نوجوانی” در پی تعیین میزان شیوع اختلال دلبستگی یا برجاماندگی اختلال واکنشی دلبستگی در نوجوانی بود. به همین منظور بر اساس یک پژوهش زمینهیابی، نمونهای متشکل از 280 نوجوان (140 دختر و 140 پسر) دبیرستانی مدارس دولتی شهر تهران را انتخاب کرد و با استفاده از پرسشنامۀ دلبستگی بزرگسال (AAS)، مقیاس بازنگری شدۀ دلبستگی بزرگسال (RAAS)، مصاحبۀ سازمانیافته تشخیصی اختلال واکنشی دلبستگی (RAD) و مصاحبۀ بالینی برجاماندگی اختلال واکنشی دلبستگی در نوجوانی، آنها را مورد ارزشیابی قرار داد. نتایج این مطالعه، وجود نشانههای برجاماندگی اختلال واکنشی دلبستگی را در %5/10 از آزمودنیهای هر دو ریخت نشان داد. این پژوهش در سطح کاربردی نیز، الگوها و ابزارهای جدید را برای ردیابی این اختلال در اختیار متخصصان بالینی قرار میدهد.
اسداللهی و براتوند (1385)، در مقاله خود به بررسی رابطۀ بین کودک آزاری والدین و الگوی مجرمانۀ شرارت در کودکان آزار دیده بر مبنای نظریۀ لئونارد برکوئیس و بندورا پرداختند. جامعۀ آماری این مطالعه شامل کلیۀ مجرمین بزه شرارت و خشونت در زندانهای خوزستان در سال 84 بود که با نمونهگیری تصادفی 80 نفر انتخاب شدند. 90 درصد نمونهها گزارش کردند که طی دوران کودکی از جانب پدر مورد آزار جسمانی بوده و تنبیه بدنی، محرومیت از غذا و تفریح بودهاند. نتایج حاکی از رابطۀ معنادار بین سواد والدین، ساخت خانواده تک والدی و طلاق زود هنگام با کودک آزاری مشاهده شد.
حاج بیگی و مسعودی (1385)، در مقالهای با عنوان “خشونت و پرخاشگری در فوتبال و راههای کنترل آن” ضمن بررسی ماهیت و مبانی نظری موضوع، راهکارهایی را برای کنترل و مقابله با این پدیده مطرح میسازند.
محمدی بلبلان آباد (1385)، در پایاننامۀ کارشناسیارشد خود با عنوان “سنجش میزان وندالیسم و بررسی برخی از عوامل مرتبط با آن در بین دانشآموزان ناحیۀ یک مقطع متوسطۀ شهر سنندج” با تأکید بر نظریههای یادگیری اجتماعی، بیگانگی، فشار اجتماعی، خردهفرهنگی، برچسب و کنترل اجتماعی هیرشی نتیجه میگیرد که بین متغیرهای جنسیت، محل تولد، ساخت خانواده (بسامان و نابسامان) با خرابکاری رابطه وجود دارد. همچنین متغیرهای بیگانگی اجتماعی، احساس اجحاف و بیعدالتی، ارتباط افراد با گروههای بزهکار، بُعد خانوار و میزان مشاهدۀ رفتارهای خرابکارانه در مدرسه با تمایل به رفتارهای خرابکارانه رابطۀ مثبت و معنادار و متغیرهای وضعیت مناسب تحصیلی، میزان تعلق و پیوستگی دانشآموزان به مدرسه با متغیر وابسته رابطۀ منفی و معکوس دارند. پایۀ تحصیلی تأثیری در متغیر وابسته نداشته است.
ضیاءالدینی و همکاران (1386)، در مطالعهای با عنوان “شیوع اختلال سلوک در دانشآموزان مقطع ابتدائی شهر کرمان در سال تحصیلی 82-83” با روش نمونهگیری خوشهای دو مرحلهای و استفاده از پرسشنامۀ مایکل راتر و تکنیک مصاحبۀ بالینی به مطالعۀ آزمودنیها پرداختند. از 1419 دانشآموزی که در مرحلۀ اول پرسشنامۀ والدین و معلّمان را برگشت دادند تعداد 393 نفر مشکوک به اختلال سلوک گزارش شدند و بر اساس مصاحبۀ بالینی، شیوع اختلال سلوک در پسران %2/13 و در دختران %3/7بود. همچنین نتایج حاکی از آن بود که احتمال اختلال سلوک با جنس، کسانی که مادرانشان فوت کرده بودند و آنهایی که رفتار والدینشان از دید اطرافیان تند یا متوسط بود، به طور معناداری افزایش نشان میداد.
کمیجانی و ماهر (1386)، در پژوهشی با عنوان “مقایسۀ شیوههای فرزندپروری والدین نوجوانان با اختلال سلوک با نوجوانان عادی” نشان دادند که شیوۀ فرزندپروری مستبدانه در والدین آزمودنیهای با اختلال سلوک بیشتر از والدین آزمودنیهای عادی به کار گرفته میشود. همچنین شیوههای فرزندپروری مقتدرانه در والدین آزمودنیهای با اختلال سلوک کمتر از والدین آزمودنیهای عادی به کار گرفته میشود این در حالی است که بین والدین این دو گروه آزمودنی در به کارگیری شیوۀ فرزندپروری سهلگیرانه تفاوت معناداری وجود نداشت. افت تحصیلی در بین آزمودنیهای دارای اختلال سلوک بیشتر از آزمودنیهای عادی بود.
یافتههای پژوهش نامداری و نظری (1386)، در مطالعهای با عنوان “میزان شیوع اختلالهای رفتار ایذائی در کودکان دبستانی شهر خرم آباد در سال 1384” نشان داد که از میان 934 نفر آزمودنی مورد مطالعه، %4/21 دارای اختلالهای رفتاری ایذائی میباشند (%7/17 اختلالها بی اعتنایی مقابلهای و %7/3 اختلال سلوک). این میزان در پسران دو برابر دختران بوده است (%7/28 در مقابل %4/14). بیشترین میزان اختلال رفتار ایذائی به ترتیب در پایههای سوم، چهارم و پنجم و کمترین میزان در پایه دوم بود. همچنین بین شیوع اختلالات رفتار ایذائی با جنس، پایۀ تحصیلی، سواد والدین، شغل مادر و میزان درآمد ماهیانه ارتباط معناداری وجود دارد. ولی بین اختلالات رفتار ایذائی با شغل پدر، وضعیت تحصیلی دانشآموزان و مشکلات روانی خانواده ارتباط معناداری وجود نداشت.
آقازاده (1387)، در پایاننامۀ کارشناسیارشد خود با عنوان “بررسی عوامل اجتماعی و محیطی مؤثر بر وندالیسم در بین نوجوانان شهر تهران (مطالعۀ تطبیقی بین دانشآموزان پسر دورۀ راهنمایی و دبیرستان)” در پرتو نظریههای کنترل اجتماعی هیرشی، آنومی مرتن و رویکرد فرد-محیطی گلدشتاین گزارش کرد که ضریب تعیین متغیر خرابکاری توسط متغیرهای دیدگاه هیرشی و گلدشتاین برای کل افراد نمونه 30 درصد و برای دانشآموزان راهنمایی 46 درصد و برای دانشآموزان دبیرستانی 21 درصد به دست آمد.
خدمتگزار و همکاران (1387)، در مقالهای با عنوان “سبک اسنادی بزهکاران دارای اختلال سلوک و مراقبان کانون اصلاح و تربیت” به بررسی آزمودنیها به کمک مصاحبه و پرسشنامۀ سبک اسناد (ASQ) پرداختند. یافتههای این مطالعه نشان داد که سبک اسنادی بزهکاران برای رویدادهای ناخوشایند متفاوت از سبک اسنادی مراقبان و افراد عادی بوده و نسبت به آنها بیرونیتر و ناپایدارتر است. تفاوت سایر سبکهای اسنادی در هیچ یک از گروهها معنیدار نبود. بنابراین آنها نتیجه گرفتند که بزهکارانِ دارای اختلال سلوک، رویدادهای بد و ناخوشایند را به عوامل بیرونی و ناپایدار نسبت میدهند که خود میتواند در بروز و تداوم بزهکاری آنان نقش داشته باشد.
تویسرکانی راوری و همکاران (1387)، در مقالهای با عنوان “تأثیر مهارتهای اجتماعی مبتنی بر قصه در کاهش نشانههای اختلال سلوک کودکان” با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل و استفاده از نمونهگیری خوشهای دو مرحلهای و پرسشنامه علائم مرضی کودکان (CSI-4) (فرم والد و معلّم) و پرسشنامۀ ارزیابی رفتار راتر به این نتایج رسیدند که این آموزش موجب کاهش نشانههای اختلال سلوک در آزمودنیها میشود.

مطلب مشابه :  مکان ارسال و دریافت داده پیام‌ها

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید