رشته حقوق

پایان نامه رایگان با موضوع معرفت علمی، جامعه شناسی، جامعه شناسی علم، جامعه شناسی معرفت علمی

دانلود پایان نامه

داوری ها و تعصبات در ذهن پژوهشگر هویدا می شود. مرتون پژوهشگر را ملزم به رعایت مراتب نهادی علم می داند. از نظر مرتون سازگاری بین جامعه و نهاد علمی منجر به پیشرفت علم می شود اما نگاهی واقع بینانه، برقراری این الزامات از طرف نهاد علم را با تاثیرات عوامل اجتماعی که هم چون دستی نامرئی عمل می کنند، به طور کامل امکان پذیر نمی داند. (قاضی طباطبایی: 1386)
در نهایت اینکه اندیشمندان این مکاتب در این نکات با یکدیگر توافق دارند: نخست اینکه علم در جوامع صنعتی (سرمایه داری) پرورش می یابد و در چنین جوامعی دانشمندان، اجتماعات متمایزی را به وجود می آورند که تولید معرفت مورد تأیید را به قاعده در می آورد. دوم اینکه، اگر چه مسائل مورد توجه و استفاده ای که از معرفت علمی می شود، به میزان زیادی به طور اجتماعی تعیین می شود، اما محتوای آن مستقل از تأثیرات اجتماعی است.
بدین ترتیب از منظر دیدگاه معیار، جهان طبیعی باید واقعی و عینی تلقی گردد. ویژگی های آن نمی تواند تحت تاثیر ترجیحات و مقاصد مشاهده کننده اش تعیین شود، اما این ویژگی ها می تواند کمابیش امانتدارانه عرضه شود یعنی علم آن کسب و کار فکری است که تلاشش فراهم آوردن توضیحی دقیق از موضوعات، فرایندها و روابطی است که در جهان پدیده های طبیعی یافت می شود. و نتایج علم طبیعی ضروری و درست است و قضاوت بشر نمی تواند آن را تغییر دهد (مولکی: 1389).
این بدین معناست که رابطه علم و جامعه قطعا یک طرفه و نامتقارن و خطی است چرا که علم مدرن در مفهوم پوزیتیویستی خود همواره واقعیتی عینی، شک ناپذیر و معقول و کارکردی است زیرا نهاد اجتماعی با رعایت الزامات خود از هرگونه خطا مبراست و حقایق علمی ناشی از ارتباط علم با طبیعت و خطاهای احتمالی ناشی از جامعه است (ربانی:1390).
هرچند مرتون با دیدی منتقدانه به جریان تولید علم، نهاد مشترک اجتماعی علم را فاقد عینیت معرفی نموده اما سعی او در نشان دادن ساختار علم جدید و ماهیت اجتماعی آن پرده از حقایقی برداشته است که محقق علم نوین را به درک شیوه شکل گیری ساختار علمی در نقد سنت خود او نزدیک تر می کند (قاضی طباطبایی: 1386).
2.2.2.3 رویکرد جامعه شناسی معرفت علمی – منتقدان رویکرد قدیم جامعه شناسی علم
در این دیدگاه نظریات کسانی چون توماس کوهن، کارل پوپر، مایکل فایرابند، هوارد بکر و رندل کالینز قرار می گیرد. در این رویکرد نسبت به رویکرد قدیم، عینیت و بی طرفی علم مورد انتقاد واقع می شود. در حقیقت اساس چنین نظریاتی، واقع بینی اجتماعی و نسبی باوری است. این رویکرد بر این فرض اساسی اجتماعی مبتنی است که علم را نمی توان خارج از جامعه متصور شد در نتیجه تمایز میان علم و غیر علم در پرده ای از ابهام قرار گرفته است (قاضی طباطبایی:1386)
در این نظریات، اعتقاد بر این است که خود معرفت، ساختاری اجتماعی دارد نه آنکه صرفا تحت تعین عوامل اجتماعی است. به عبارتی علم نوعی برساخت اجتماعی است، بنابرین هم خطاها و هم حقایق علمی ناشی از جامعه است و دیگر سخنی از طبیعت و اعتبارسنجی پوزیتویستی نیست. در این نظریات سعی شده است تا محتوای معرفت، نیز از نظرگاه جامعه شناختی تبیین گردد (ربانی:1390).
2.2.2.3.1 نظریه توماس کوهن
با نفوذترین نظریه پرداز این رویکرد را می توان توماس کوهن دانست که با معرفی مفهوم پارادایم، قابلیت تحلیل اجتماعی در این رویکرد را افزایش داده است. او تصویر طبیعت گرایانه از تاریخ علم را از اساس به معارضه طلبید. نظریه ساختار انقلابات علمی که تا مدت ها محل نزاع و مجادله اندیشمندان معرفت نیز بود تحت تاثیر مکتب گشتالت، در توصیف کلیتی معرفت شناختی بنیان نهاده شد که او آنرا همان پارادایم تعریف نمود.
این اصطلاح نخستین مرتبه توسط کوهن در کتاب ساختار انقلاب های علمی، به کار رفت و مدل جدیدی را برای تبیین چگونگی رشد و توسعه علوم ارائه کرد. کوهن که در زمینه تاریخ علم تحقیق می نمود، متوجه شد که تفسیر های سنتی از علم، خواه استقراء گرا و خواه ابطال گرا، با شواهد تاریخی تطبیق نمی کند.
از این رو کوشید تا درباره علم نظریه ای طرح کند که با واقعیات تاریخی و اجتماعی، آن گونه که او می بیند، توافق داشته باشد. ویژگی عمده نظریه وی تأکیدی است که بر ممیزه انقلابی پیشرفت های علمی دارد به طوری که موافق آن، انقلاب متضمن طرد و رد یک ساختار نظری و جایگزینی آن با ساختار ناسازگار دیگری است.
تصویر کوهن از شیوه پیشرفت یک علم را می توان به وسیله نمودار بی پایان زیر خلاصه کرد:
پیش علم علم عادی بحران انقلاب علم عادی جدید بحران جدید …
فعالیت های پراکنده و گوناگونی که قبل از تشکیل و پی ریزی یک علم صورت می گیرد، نهایتا پس از اینکه به یک پارادایم مورد پذیرش جامعه علمی تبدیل شد، منظم و هدفدار می گردد. پارادایم مشتمل است بر مفروضات کلی نظری و قوانین و فنون کاربرد آنها که اعضای جامعه علمی خاصی آنها را پذیرفته و به کار می گیرند.
مطابق تعریف کوهن، در هر دوره ای از تاریخ علم، یک جریان منسجم و یکپارچه که از اصول و قوانین علمی نزدیک به هم بهره می برند، حاکم بر فضای علمی آن دوره است و هرگاه این جریان منسجم به هر دلیلی توانایی خود را در تبیین و پاسخگویی به مسائل جدید علمی از دست بدهد، پارادایم دیگری که توانسته است مدل منسجم و کاملی برای تبیین و توجیه نظام مند مسائل علمی ارائه کند، جایگزین آن خواهد شد و می بایستی از صفر شروع کنند. بدین ترتیب، در بستر یک پارادایم جدید فرصتهای جدیدی برای ه
مه و ازجمله سازمانهایی که حتی از قبل نامی از آنها نبوده، نیز به وجود خواهدآمد. بنابراین، دوران انتقال پــارادایم یک دوران استثنایی برای شکار فرصت هاست. برای نمونه فیزیک ارسطو به لحاظ ناتوانی از درک و فهم مسائل جدید فیزیکی جای خود را به فیزیک نیوتنی داد.
علاوه بر ماهیت، توجه به کارکردهای پارادایم نیز بسیار مهم است. هر پارادایمی محدوده ای را تعریف کرده و در آن محدوده، قواعدی را حاکم می سازد. کارکرد مهم دیگر پارادایم ها، ایجاد ساختاری برای پیش فرضها، باورها و برداشتهای مشترک است. پارادایم ها دیدگاه انسان نسبت به حقیقت را بنا می کند و به او طریق درک مسائل را نشان می دهد. پارادایم ها به انسان قدرت تجزیه و تحلیل مسائل پیچیده و نظم دهی به اجزای آن را می بخشد و مبنایی را برای قضاوتهای او فراهم می سازد. صحیح یا غلط بودن و چگونگی رسیدن به این نتایج نیز زاییده پارادایم حاکم است. پارادایم ها اگرچه کامل نیستند، ولی حتی در چنین شرایطی نیز برای انسانها راهگشا خواهند بود.
بنابرین اولین گام در پژوهش های منتقد جامعه شناسی کلاسیک علم را توماس کوهن با نظریه ساختار انقلابات علمی برداشت. در تعریف پارادایم توسط کوهن، تمامی فعالیت دانشمندان درون پارادایم ها صورت می پذیرد، علم به عنوان یک رویه اجتماعی احتمالی، پایه و مبنای مطمئنی در واقعیت و عقلانیت ندارد چرا که تطابق با واقعیت یک برچسب احتمالی است که توسط دانشمندان به تجارب و رویه هایی که مطابق قرارداد پذیرفته شده اند و هیچ کسی آنها را زیر سوال نمی برد زده می شود.
در این دیدگاه خبری از الزامات نهادی مورد نظر مرتون نیست و نهاد علمی در قطعیت و اعتبار گزاره های خود با روش های پوزیتیویستی استدلال نمی کند بلکه ارتباط جامعه و علم در محتوی اجتماعی علوم نمایان می شود و انقلابات و جابجایی پارادایم ها، فرایند مدام چانه زنی و انقلاب گروهی از دانشمندان بر ضد دیگر دانشمندان برای فروکشیدن هم از سریر قدرت (کوزر:1373) تعریف می شود. در پارادایم های معرفتی، نهاد علم محل مناقشات کنشگران عرصه معرفت بر سر قدرت تعبیر شده است.
اما علی رغم نگاه جامع تاریخی، به دنبال ناکارآمدی نسبی نظریه کوهن در تبیین تحولات سریع و پیشرفت علم نوین، و نیز عدم توانمندی در تحلیل بازیابی و ترمیم درونی پارادایم ها توسط اندیشمندان بی طرف، جامعه شناسی معرفت علمی به ویژه پارادایم کوهن جای خود را به نسل جدیدتری از نظریه پردازی اجتماعی علم داد.
واپسین مطالعات جامعه شناسان معرفت علمی در بررسی ماهیت علم نوین، در پی بررسی ضعف های نظریات کوهن، تمامی نظریه های عصر تجدد را نیز که در چهارچوب رویکرد عقلانی به ارائه دیدگاه هایی در باب معرفت علمی می پرداختند، نیازمند به ارزیابی مجدد و اساسی می داند. چرا که در چنین نظریاتی منشا اجتماعی معرفت علمی تقریبا با محتوای آن بی ارتباط و رابطه علم و جامعه خطی، یک طرفه و نامتقارن است (ربانی: 1390). در نقطه مقابل رویکرد معیار یعنی پارادایم کوهن و پس از آن نیز قضاوت های علمی، غیریقینی، محدود، محلی و احتمالی هستند. حتی تنها راه تعیین صحت، که در آن رویکرد، روش به کار رفته در علم، تلقی می شد، در اینجا به زمینه و بافت اجتماعی وابسته است.
2.2.2.4 رویکرد جامعه شناختی تمام عیار معرفت علمی – مکتب ادینبورا – برنامه قوی و برنامه ضعیف
از اواخر دهه 1960 تعدادی از متخصصان فلسفه، جامعه‌شناسی و تاریخ علم در ادینبورای انگلستان، برنامه پژوهشی جدیدی را در جامعه‌شناسی علم آغاز کردند که به مرور با عنوان برنامه قوی در جامعه شناسی علم شناخته شد. اعضای مکتب ادینبورا عمدتا گرایشهای مارکسیستی داشتند و از تامس کوهن، هسه و باربر نیز تاثیر گرفته بودند و به نوعی ادامه دهندگان سنت کوهنی محسوب می شوند.
در دیدگاه صاحبنظران این رویکرد، نوعی دیدگاه نسبی باورانه مانند نظریات کوهن – هرچند خود وی آن را انکار میکند (زیبا کلام:1376) – اما به نوعی متمایز با آن را می توان استنباط کرد. آن ها همه دانش ها و باورها، از جمله معرفت علمی را به شیوه ای علی به شرایط اجتماعی مربوط می کنند. یعنی آن ها به استنباط این امر علاقمندند که شرایط خاص اجتماعی چگونه اندیشه ها و عقاید خاصی را برای مردم به بار می آورند یا موجب آن ها می شوند. توجه اصلی این برنامه ها، معطوف به این امر است که چرا کسی یا گروهی ازمردم، دستگاه اعتقادی خاصی دارند و چرا باورها تغییر می کنند (گلوور:1390).
یکی از مهمترین انتقادهای این افراد به دیدگاه معیار جامعه‌شناسی علم، عدم نگاه تاریخی در نحوه برخورد جامعه شناسان علم قدیم با نظریههای علمی بود. مبدعان جامعه‌شناسی معرفت، مانند مانهایم، شلر و دورکیم، دیدگاه خود در مورد تاریخی و پرسپکتیوی بودن معرفت بشری را در مورد علم اعمال نمیکردند و این موضع به جامعه‌شناسی علم مرتونی نیز راه یافت. در نتیجه در تصویر طبیعت گرایانه در جامعه شناسی علم، محتوای معرفت علمی فارغ از سیاق اجتماعی و تاثیر اغراض و علائق دانشمندان در نظر گرفته می شد. به همین دلیل در دیدگاه معیار، علاقه‌ای به بررسی علل جامعه‌شناختی پیدایش نظریه های علمی وجود نداشت و مهمتر اینکه چنین تلقی می‌شد که دانشمندان در نوعی مواجهه ناب با حقیقت، نظریه های خود را مطرح می‌کنند.
بررسی های جامعه‌شناختی در مورد علل شکل‌گیری یک نظریه علمی تنها در صورتی انجام می‌گرفت که یک نظریه علمی کاذب یا نامعقول تشخیص داده می‌شد. در چنین مواردی تحلیلهای سیاسی
، صنفی یا مذهبی برای تصمیم گیری نادرست دانشمندان ارائه می گشت. نمونه بارز این رفتار را می‌توان در مورد مشهور محاکمه گالیله مشاهده کرد. در این مثال، گالیله – که نظریه اش صادق دانسته می‌شود- شخصی معقول تلقی می‌شود که در مواجهه با حقیقت نظریه خود را مطرح کرده است و در مقابل، متکلمان کلیسا –که نظریه شان کاذب دانسته می‌شود- افرادی نامعقول و غرض مند تصور میشوند که برای دفاع از عقاید کلیسا یا دفاع از منافع گروهی خود، از قبول حقیقت سرباز می‌زنند.
جامعه شناسان مکتب ادینبورا در تقابل با این دیدگاه، این ایده را مطرح کردند که نه تنها دیدگاه مدافعان نظریه کاذب، بلکه دیدگاه مدافعان نظریه صادق نیز تحت تاثیر عوامل جامعه‌شناختی مانند گرایشهای سیاسی، اجتماعی، منافع اقتصادی، باورهای پس زمینه که توسط جامعه به فرد القا می‌شود، همکاران و … شکل می‌گیرند. بنابراین هنگامی که بین نظریه های رقیب نزاعی پیش می‌آید، علت حمایت دانشمندانی که از هر یک از دو نظریه رقیب دفاع می‌کنند، فارغ از اینکه کدام

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درمورد جرایم بین المللی
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید