رشته حقوق

پایان نامه رایگان با موضوع جهانی سازی، جنگ جهانی دوم، سرمایه‏داری، جهانی شدن

دانلود پایان نامه

شکلگیری تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی
از گذشتههای بسیار دور، بشر همواره با تقسیمبندیهایی در پی جداسازی فقیر و غنی بوده است؛ این امر حتی در داخل کشورها هم دیده میشد. اما بعد از مدتی آگاهی عمومی بر آن شد که عدم برابری خود مانعی برای پیشرفت خواهد بود؛ پس بهفکر راهکارهایی برای برابری و یگانگی جهان افتاد. در این بخش به بررسی تاریخچه و مبانی نظریههایی که بشر در این راه ایجاد کرده است، میپردازیم.
گفتار اول: تاریخچهی شکلگیری تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی
۱- تاریخچهی تئوری سه جهان
در نیمهی قرن کوتاه بین ۱۹۴۵ و ۱۹۸۹ بود که تصور شد دنیا به سه قسمت تقسیم شده است. سرمایه داری جهان اول، کمونیست جهان دوم و تازه استقلال یافتهها جهان سوم. (Denning, 2004, 42) درواقع این چینیها بودند که تئوری “سه جهان” را ابداع کردند. جهان اول دربرگیرندهی دو کشور آمریکا و شوروی بود. جهان دوم، شامل چین، اروپای غربی، ژاپن، کانادا و استرالیا و آخرین جهان، کشورهای درحالتوسعه بودند که جهان سوم نامیده شدند. (Udombana, 2000, 754) اصطلاحات سازندهی تئوری سه جهان شامل “جهان اول”۱۵۰، “جهان دوم”۱۵۱ و “جهان سوم”۱۵۲، در دوران جنگ سرد ایجاد شدند. اگرچه اعتقاد بر این است که اصطلاح جهان سوم زودتر از دو اصطلاح دیگر ایجاد شد. (Quinion, 2005, 1) البته جغرافیدانان سیاسی قبل از رواج تئوری سه جهان، کشورها را بهسادگی به جهان قدیم۱۵۳ در طرف شرقی اقیانوس اطلس و جهان جدید۱۵۴ در ساحل غربی این اقیانوس تقسیم کرده بودند؛ این تقسیمبندی بعد از ۱۹۴۵، با بخشبندی سهگانه بین جهان اول، جهان دوم و کشورهایی که از قوانین مستعمراتی کشورهای سرمایهدار پیشرفته در طول و بعد از جنگ جهانی دوم به استقلال رسیده بودند بهعلاوهی کشورهایی که سیاستمدارانشان تا زمان جنگ سرد زیر نظر جهان اول و دوم بودند، بهعنوان جهان سوم، جایگزین شد. (Twaddle, 1992, 1) این تقسیمبندی معنای مهمی در پیکربندی اقتصاد و سیاست در آن زمان مقرر میداشت؛ و تا سال ۱۹۷۰، اصطلاح جهان سوم به روشهای محسوس استثمار اقتصادی و کشمکشهای سیاسی توسط دو جهان دیگر اشاره میکرد. (Dirlink and Bahl and Gran, 2000, 7)
در این راستا باید افزود که تئوری سه جهان با ایجاد جهان سوم بود که شکل گرفت؛ بنابراین به توضیحاتی در رابطه با تاریخچهی ایجاد این اصطلاح توجه میکنیم.
میتوان گفت مبدأ کلمهی جهان سوم، فرانسوی میباشد. (Gonzalez, 1998, 1) در فرانسه کلمهی سوم مفهوم تداعی کنندهی نیروی جدید در مقابل دو نیروی مسلط موجود بهکار میرفت. اصطلاح جهان سوم نیز از همان سنت معنایی در فرانسه سرچشمه گرفت. این اصطلاح اولینبار در سال ۱۹۵۲ توسط آلفرد سووی۱۵۵ جمعیتشناس و مورخ فرانسوی بهمنظور طبقهبندی آن دسته از کشورهای جهان سوم که از دو بلوک سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی آن زمان (بلوک شرق و غرب) خارج بودند مطرح شد؛ (ساعی، ۱۳۸۹، ۱۳-۱۲) و مورد توجه محافل بینالمللی بهویژه نخبگان کشورهای جهان سوم قرار گرفت. سووی واژهی جهان سوم را به اعتبار مقولهی “طبقهی سوم” که در جمهوری۱۵۶ فرانسه متداول شد به همراه اصطلاحات مترادفی نظیر “نیروی سوم” و “موضع سوم”، تقریباً به همان معنا، در مورد کشورهای توسعهنیافته بهکار برد. (ساعی، ۱۳۸۴، ب، ۵۷) بعد از سووی، اصطلاح جهان سوم با انتشار کتاب‌هایی چون “جهان سوم” توسط پیتر ورسلی۱۵۷ در ۱۹۶۴ و “دنیای سه‌گانهی توسعه”۱۵۸ توسط ایروینگ لوئیس هوروویتز۱۵۹ در ۱۹۶۶، به‌عنوان مفهومی فراگیر در دنیای انگلیسی‌زبان در دهه‌ی هفتاد، مطرح شد. (ازکیا، ۱۳۸۰، ۱۱) در ادامه، ویلیام سفیر۱۶۰ در ۱۹۸۷ مجدداً این عبارت را با عنوان اصطلاح خاص طبقهی سیاسی در دههی ۱۹۴۰ در فرانسه به کار برد. (Gonzalez, 1998, 1)
البته برخی ادعا میکنند که شارل دوگل۱۶۱ ابتدا اصطلاح جهان سوم را ابداع کرد؛ که در این راستا میتوان گفت شاید دوگل تنها به نقل از سووی این اصطلاح را بیان کرده باشد.
علاوه بر موارد بالا که در مورد تاریخچهی ایجاد عبارات تئوری سه جهان و جهان سوم بود، در مورد مبدأ شکل‌گیری مفهوم جهان سوم، سه نظریه ایراد شده است که عبارتند از:
۱) گلدتورپ۱۶۲ در کتابی تحت عنوان “جامعه‌شناسی کشورهای جهان سوم” اظهار داشته که ظاهراً اصطلاح “جهان سوم” نخستین بار توسط آزادی‌خواهان فرانسه در دهه‌ی ۱۹۵۰ به‌کار گرفته شد؛ یعنی زمانی که بسیاری در جستجوی یک “راه سوم” یا “نیروی ثالث” بودند، که هم‌خوانی با سیاست‌های کشورشان داشته و به ناسیونالیسم محافظه‌کارانه و کمونیسم، گرایش نداشته باشد. (گلدتورپ، ۱۳۷۰، ۳۱)
۲) عده‌ای معتقدند که در دوران جنگ سرد، کشورهایی که امروزه موسوم به “جنبش غیر متعهد” هستند، کنفرانسی۱۶۳ در باندونگ اندونزی در ۱۹۵۵ تشکیل دادند تا سیاست عدم وابستگی به کشورهای بلوک شرق و غرب را دنبال کنند. کشورهایی چون یوگسلاوی، هند، اندونزی و مصر از بانیان این کنفرانس به‌شمار می‌روند و به کشورهایی که به این کنفرانس پیوستند، کشورهای جهان سوم ‌گویند. (آشوری، ۱۳۶۶، ۱۱۹-۱۱۸)
۳) گروهی نیز به پیروی از رهبران چین، مثل مائوتسه تونگ۱۶۴ جهان را به سه قسمت تقسیم می‌کنند؛ که در این میان جهان سوم در ارتباط با ابرقدرت‌ها تحت ستم هستند. (همتی، ۱۳۶۶، ۱۳)
بعد از جنگ جهانی دوم، جهان سوم از کشورهایی تشکیل میشد که سعی در یافتن “راه سوم” یا “روش بینابینی” برای راه رشد خود داشتند. در اصل این کشورها از پذیرش کمونیسم استالینی و نیز سرمایهداری غرب اکراه داشتند. (ساعی، ۱۳۸۴، ب، ۵۷) در اواسط دههی ۱۹۵۰ عبارت جهان سوم در اشاره به آن دسته از کشورها بهکار رفت که تلاش میکردند در جنگ میان ایالات متحدهی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی موضع بیطرفی را انتخاب کنند. این اصطلاح همچنین نشاندهندهی موقعیت جغرافیایی گروهی از کشورها که در سه منطقهی آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین واقع شدهاند، میباشد. (به استثنای آفریقای جنوبی، اسرائیل و ژاپن)
با رواج مباحث مربوط به “نوسازی”، “توسعه” و “عقبماندگی”، اصطلاح جهان سوم معانی وسیعتری یافت، به این ترتیب معانی و تفاسیر مربوط به این اصطلاحات نیز بر معانی قبلی جهانِسوم افزوده شد. (ساعی، ۱۳۸۹، ۱۵) در این راستا جهان سوم با کشورهای در حال رشد که در حال گذر از عقب ماندگی هستند یا کشورهایی که در مراحل اولیه نوسازی و توسعه میباشند، مترادف شد.
در آخر باید اشاره کرد جهان سوم شامل کشورهایی که بر روی سه قاره پراکنده شده و شامل تقریباً سراسر آفریقا جز قسمت جنوبی آن (جمهوری آفریقای جنوبی)، سراسر آمریکای لاتین و حدود سه پنجم آسیا میباشد. بدین ترتیب این کشورها حدود نیمی از خشکیهای کرهی زمین و همان حدود از جمعیت دنیا را دربردارند.۱۶۵
۲- تاریخچهی تئوری جهانی سازی
جهانی سازی بارزترین تفاوت جهان دیروز و امروز است که ایدهی آن در فردای روز خاتمهی جنگ جهانی دوم، با عمومیت یافتن تفکر حل و فصل مسائل و اختلافات جهان توسط خِرَدِ جمعی ایجاد شد.
بسیاری معتقدند، آغاز استفاده از اصطلاح جهانی سازی به دو کتابی برمی‏گردد که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد؛ کتاب اول نوشتهی مارشال مک لوهان۱۶۶‏ با عنوان “جنگ و صلح در دهکده جهانی”۱۶۷ که به نقش تحولات و وسایل‏ ارتباطی در تبدیل جهان به دهکدهی واحد جهانی اشاره دارد و کتاب دوم نوشتهی‏ برژنیسکی۱۶۸ است.
یکی دیگر از اولین نقلهای جهانی سازی، رسالهی چاپی قدیمی آلمانی در سال ۱۸۴۸ بود. (Denning, 2004, 18) با این حال کلمهی جهانی سازی، ابتدا در ۱۹۶۱ وارد دیکشنری آمریکایی-انگلیسی شد؛ هرچند قبل از آن فعل “روند جهانی شدن”۱۶۹ همراه با “مکتب جهانی شدن”۱۷۰ در ۱۹۴۰ ظاهر شده بود. (Scholte, 2002, 4) به همین دلیل تعداد زیادی از محققان و تاریخنویسان فاصلهی سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۴۰ را “دوره زیبای جهانی سازی”۱۷۱ مینامند. (Held and McGrew, 2003, 4) همچنین با اینکه پیدایی عبارت جهانی سازی به اوایل ۱۹۶۰ بازمیگردد، اما این عبارت تا یک چهارم قرن بعد از آن بود که آگاهی عمومی را دربرداشت. در واقع جهانی سازی بهعنوان عبارت کلیدی پر سروصدای دههی ۹۰ است، زیرا به بهترین وجه وابستگی زندگیهای اجتماعی به یکدیگر را نشان میدهد. (Steger, 2010, 1)
بسیاری بهغلط معتقدند که تئودور لویت۱۷۲ پروفسور مدرسه تجاری هاروارد، عبارت جهانی سازی را در ۱۹۸۳ با نوشتن مقالهی “جهانی سازی بازارها۱۷۳”۱۷۴ اختراع کرد. در این راستا باید گفت با اینکه لویت در استفادهی گسترده از این عبارت تأثیر زیادی داشته است، اما جهانی سازی اولینبار در ۱۹۴۴ استفاده شده است. همچنین ثابت شده این عبارت قبل از مقالهی لویت در ۱۹۸۰، در مقالات اقتصادی منتشر شده بود. (Hamilton, 2008, 10) بعضی دیگر معتقدند اولین کسی که برای نخستین بار تئوری جهانی سازی را مطرح کرد، مارکس۱۷۵ بود که البته او بعد اقتصادی این فرآیند را مشخص کرد. (Waters, 2001, 10-11) از طرفی شاید هگلِ فیلسوف (۱۸۳۱-۱۷۷۰)، اولین تئوریسین جهانی سازی باشد؛ زیرا او فقط از ارتباط بین مناطق و مکان های مختلف صحبت نکرد، بلکه از پدیدار شدن آگاهیهای ناشی از این ارتباطات بینالمللی هم بحث کرد. (Erikson, 2007, 1)
در این قسمت لازم است عقیدهی برخی از بزرگترین اندیشمندان صاحبنظر در زمینهی جهانی سازی، در رابطه با مراحل شکلگیری آن را بررسی نماییم.
امانوئل والراشتاین۱۷۶ معتقدست زمین از آغاز قرن شانزدهم دستخوش تراکم اجتماعی و آغاز روند جهانی سازی شد، اما رابرتسون۱۷۷ استدلال میکند که درواقع تاریخچهی آن طولانیتر است. (Waters, 2001, 4)
بهنظر رابرتسون تاریخ جهانی سازی به ظهور سرمایه‏داری برمی‏گردد و پنج مرحله را شامل میشود که عباتند از: “۱) مرحلهی بدوی (اروپای۱۷۵۰-۱۴۰۰) که با تجزیهی کلیسا، ظهور جوامع دولت‏مدار، تعمیم‏هایی درباره بشریت و استعمار مواجهیم. ۲) مرحلهی نخستین (۱۸۷۵-۱۷۵۰) که ظهور دولت- ملت، دیپلماسی بین دولت‏ها، موافقت‏نامه‏های بین‏المللی ارتباطات، ظهور ملت‏های غیراروپایی و اولین عقاید جهان‏گرایی را شاهدیم. ۳) مرحلهی جهش (۱۹۲۵-۱۸۷۵) که در آن با عوامل جهانیکنندهی دولت-ملت، جامعهی واحد بین‏المللی و بشر واحد مواجهیم. ۴) مرحلهی تلاش برای کسب سلطه (۱۹۶۹-۱۹۲۵) با شکل‏گیری جامعه ملل و سازمان ملل، جنگ جهانی دوم، پایان جنگ سرد و ظهور جهان سوم، روبه‏رو هستیم. ۵) مرحلهی عدم قطعیت (۱۹۹۲-۱۹۶۹) با عواملی چون گفتمان حقوقی بین المللی، پیچیدگی روابط بین‏الملل، شناخت مسائل زیست‏محیطی و رسانه‏های جهانی مواجهیم.” (Robertson, 1994, 56-59) با اینکه رابرتسون، جهانی سازی را با ظهور سرمایه‏داری همراه می‏داند، اما ارتباط مراحل پنجگانهی او با نظام سرمایه‏داری مشخص نیست. درواقع رابرتسون آغاز

مطلب مشابه :  ناسخ و منسوخ
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید