رشته حقوق

پایان نامه رایگان با موضوع جهانی سازی، جهانی شدن، کشورهای پیشرفته، مبانی نظری

دانلود پایان نامه

جهانی سازی را در اوایل قرن پانزدهم دنبال میکند، اما آن را تا اواخر ۱۸۰۰، یعنی آغاز دوران طلایی واقعاً مؤثر نمیداند.
تقسیم‏بندی جامع‏تر این روند توسط دیوید هلد۱۷۸ عبارتست از: ۱) افزایش روابط اقتصادی و فرهنگی و کاهش قدرت حکومت در سطح دولت-ملت ۲) ایجاد شرکت‏های فراملی و کاهش بیشتر قدرت دولت ۳) هماهنگی حوزه‏های سنتیِ مسئولیت دولت، مانند ارتباطات و مدیریت اقتصادی، با اصول بین‏الملل ۴) محدود شدن دولت توسط واحدهای سیاسی بزرگ‏تر ۵) ظهور یک نظام “حاکمیت جهانی” و مفهوم “شهروند جهانی” کاهش بیشتر قدرت دولت ۶) پیدایش یک دولت فراملی با قدرت مسلط نظامی و قانون‏گذاری. (Held and McGrew, 2003, 33-35)
شولته۱۷۹ در تقسیمبندی دیگری، تنها سه مرحله را برای بروز پدیده جهانی سازی مطرح می‏کند که شامل: ۱) ظهور تصور جهانی: (تا قرن هجده) تفکر جهانی شدن۱۸۰ در بین زرتشتیان و بودائیسم قبل میلاد و در بین مسلمانان بعد میلاد، طرح حقوق‏ بینالملل در قرن شانزدهم، بحثِ اتحاد اجتماعی جهانی در قرن هجدهم و حتی‏ تجارت بین قارهای قهوه، موجب بروز تصوراتی در خصوص جهانی شدن فعالیت‏ها شد. ۲) جهانی شدن مقدماتی: (۱۹۵۰-۱۸۵۰) گسترش ارتباطات، بازارهای جهانی، ظهور نظام‏های مالی‏ بینالمللی و فعالیت‏های جهانی، اولین نشانه‏های‏ تسریع جهانی شدن هستند. ۳) جهانی شدن در مقیاس وسیع: (از دهه‏ ۱۹۶۰ به بعد) در این مرحله به واسطه پیشرفت‏ تکنولوژی، جهانی شدن شتاب بیشتری گرفته و کماکان ادامه دارد. (بهروزیفر، ۱۳۸۱، ۲۷)
کستزورس۱۸۱، چهار دوره مختلف جهانی سازی را در نیمکره غربی مشخص میکند: ۱) آغاز غلبه بر اقیانوس، ارتباطات و تجارت از ۱۴۹۲ تا ۱۵۶۵ ۲) مهاجرت اجباری مردم آفریقایی و متعاقباً استقرار بردهداری در دنیای جدید غرب از ۱۶۵۰ تا ۱۷۹۰ ۳) افزایش تقدم در صدور کالاها بین ۱۸۸۰ و ۱۹۳۰ ۴) و دورهی جدید جهانی سازی به معنای امروزی که از نیمهی دههی ۱۹۸۰ آغاز شد و هنوز ادامه دارد. (Suarez-Orozco and Qin-Hilliard, 2004, 15)
رایتزر مهمترین تغییراتی که امروزه بهعنوان منشأ جهانی سازی مطرح است را: ۱) ظهور ایالت متحده بهعنوان یک قدرت جهانی بعد از جنگ جهانی دوم ۲) ظهور شرکتهای چندملیتی (MNCs) 3) از میان رفتن اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد میداند. (Ritzer, 2009, 41-43)
بهطور کلی متفکران، جهانیسازی را از نظر مصداقی در سه دوره بررسی می‏کنند که عبارتنداز:
۱) دوره کهن: در امپراتوری قدیم، جهانی شدن بهمعنای فتح سرزمین بود و فقط بعد سیاسی داشت.
۲) دوره مدرن: از اواخر قرن شانزده، با نظام سرمایهداری ایجاد شد و بعد اقتصادی را نیز دربرگرفت.
۳) دوره پست مدرن: این دوره از دههی ۱۹۹۰ به بعد آغاز شد. جهانی سازی در این دوره، علاوه بر ابعاد سیاسی و اقتصادی، ابعاد دیگر فرهنگی، اجتماعی و حتی حقوق بشری را نیز دربرگرفت.
با توجه به دیدگاه‏های مختلف اندیشمندان، جهانی سازی پدیدهای جدید نیست، بلکه تاریخ آن به ظهور سرمایه داری و قبل از آن بازمی‏گردد. در واقع منشأ تاریخی جهانی سازی، اگر آن را میل گسترش‏طلبانهی کشورها بدانیم، به‏ تمدن‏های قدیم و حتی لشکرکشی شاهان برمی‏گردد؛ اما اغلب آغاز جهانی‏ سازی را از سال ۱۸۱۵ و دههی ۱۸۸۰ را ـ که‏ در آن کشورهای پیشرفته به استعمار جوامع ضعیفِ درحالتوسعه‏ پرداختند ـ قسمتی از آن می‏دانند. در هر حال، مقدمات طرح تئوری جهانی سازی را می‏توان تأسیس سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ و پایان جنگ سرد در سال ۱۹۸۹ دانست.
گفتار دوم: مبانی نظری
۱- مبانی نظری تئوری سه جهان
طبق نظریهی “سه جهان” مائوتسه تونگ۱۸۲ در سال ۱۹۷۲، کشورهای جهان برحسب میزان سلطهای که بر دیگر کشورها داشتند به سه دسته تقسیم میشدند: جهان امپریالیسم شامل کشورهای پیشرفته سرمایهداری غربی، جهان سوسیال امپریالیسم یا امپریالیستهای درجه دوم شامل اتحاد شوروی سابق و اقمار آن و جهان سوم شامل بقیهی کشورهای جهان.
مائو و پیروانش این نظریه را در سطح روابط بینالمللی نیز تعمیم میدادند و مدعی بودند که کشورهای جهان سوم بهمثابهی روستاییان و دهقانان جهاناند که باید شهرهای جهان یعنی کشورهای امپریالیست را محاصره کرده، به تسلیم وادارند. (ساعی، ۱۳۸۹، ۱۵-۱۴)
در این راستا مائو در سال ۱۹۷۴ ضمن گفتگویی با کنت کائوندا۱۸۳ رئیس‌ جمهور زامبیا داشت، دیدگاه خود را درباره جهان وقت چنین بیان کرد: “به‌نظر من، ایالات متحدهی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی (سابق) جهان اول را تشکیل می‌دهند. نیروهای بینابینی مانند ژاپن، کانادا و اروپا که بخش میانی را تشکیل می‌دهند، به جهان دوم تعلق دارند. ما جهان سوم هستیم، جهان سوم جمعیت عظیمی دارد. به‌جز ژاپن، آسیا متعلق به جهان سوم است. همه آفریقا و نیز آمریکای لاتین نیز به جهان سوم تعلق دارند.” (آقابخشی، ۱۳۷۶، ۴۲۷) به‌عقیدهی مائو جهان سوم باید با جهان دوم در برابر جهان اول متحد شود. دلیلی که وی برای به‌شمار آوردن جمهوری خلق چین در زمرهی کشورهای جهان سوم به آن استناد می‌کند، این است که چین نمی‌تواند با کشورهای غنی و نیرومند در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و دیگر زمینه‌ها برابری جوید و فقط می‌تواند در صف کشورهای فقیر درآید.
همچنین مائو معتقد بود که رابطهی این سه جهان رابطهی هرمی و مبتنی بر قدرت در سطح بینالمللی بود، بدین معنا که جهان اول، جهان سوم را شدیداً تحت سلطه و استعمار خود قرار داده و در ضمن جهان دوم را تابع معنویات خود کرده بود؛ بهعبارت دیگر بر همهی جهان سیطره داشت و در این میان جهان دوم نیز به نوبهی خود، جهان سوم را استثمار میکرد. (اسمیت، ۱۳۸۰، ۴۶) درواقع مائو بر نوعی برتری طبقاتِ قدرت میان سه جهان تأکید داشت که به ترتیب موجب استعمار جهان ضعیفتر توسط کشورهای قویتر میشد.
دکتر او.دومبانا، در تئوری سه جهان، اصطلاح جهان سوم را براساس معیارهای زیادی تعریف میکند. برای مثال، او معتقد است: “جهان سوم از نظر سیاسی بیانگر گروه کشورهایی است که به مکتب سرمایه داری یا بلوک کمونیست وابسته نیستند؛ اینها کشورهای غیرمتعهدند. همچنین جهان سوم از بعد اقتصادی به کشورهایی با ویژگیهای مشترک توسعهنیافتگی اطلاق میشود. به لحاظ جغرافیایی نیز جهان سوم شامل کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتین است. این کشورها که به کمربند یا منطقه طوفان۱۸۴ تعلق دارند، چنین نامیده میشوند، چون متحمل مصائب بسیاری شدهاند. از جمله مبارزه به خاطر آزادی ملی و استقلال اقتصادی. (Udombana, 2000, 754-755) بدینترتیب جهان سوم، بهجهت واقع شدن در ناحیهی جغرافیایی نیمکرهی جنوبی، شکلگیری در عصر تاریخی مستعمرهسازی، همچنین به دلیل موقعیت اقتصادی عقبماندهی خود، مفهومی ژئوپولیتیک دارد.
با وجود اینکه در واقع این خود رهبران جهان سوم بودندکه از اصطلاح جهان سوم، برای عدم تعهد سیاسی بلوکی که در اختلافات جنگ سرد میان شرق وغرب وجود داشت، استفاده میکردند؛ (ساعی، ۱۳۸۴، الف، ۲۳) اما به تقسیمبندی سه جهان و اصطلاح جهان سوم، انتقادات زیادی وارد شد. در این راستا، حتی وقتی سووی برای نخستینبار اصطلاح جهان سوم را در ۱۹۵۲ بهکار برد، آن را “پدیدهای هیچ انگاشته، بهرهکشی شده و خوار شمرده شده، قلمداد کرد.” (توکلی، ۱۳۸۵، ۸۴) این اصطلاح همچنین مورد انتقاد بعضی سوسیالیستها مثل قوام نکرومه۱۸۵ رئیسجمهور و رهبر جنبش آزادی‌بخش مردم غنا و فرانتس فانون۱۸۶ نظریهپرداز فرانسوی-الجزایری قرار گرفته است.
نکرومه درباره‌ی اصطلاح جهان سوم معتقد است: “در واقع دو جهان وجود دارد، یکی جهان انقلابی و سوسیالیستی و دیگری جهان ضدانقلابی و سرمایه‌داری با کلیهی ملحقات استعماری و امپریالیستی آن، بنابراین اصطلاح جهان سوم، عبارتی است که به غلط به کار برده شده است و معنای همه چیز و هیچ چیز می‌دهد.” (چیلکوت، ۱۳۷۶، ۳) همچنین فیلسوف سیاسی خانم هانا آرنت در انتقاد به این عبارت می گوید: “جهان سوم یک واقعیت نیست، بلکه یک ایدئولوژی است.” (Arendt, 1972, 209)
عدهای نیز تقسیم کشورهای جهان به سه دسته یا بیشتر را نوعی تحریف دانسته و معتقدند دنیا فقط از دوگروه کشورهای فقیر و غنی تشکیل شده که منافع آنها اصلاً با هم سازگار نیست.
درواقع با پایان جنگ سرد و مخصوصاً پس از فروپاشی بلوک شرق ـ یعنی جاییکه جهان دوم محسوب میشد ـ کاربرد اصطلاح جهان سوم بیمعنا شد، چراکه این سؤال پیش آمد: جهان سوم در مقابل کدام دوجهان دیگر؟
پس میتوان گفت پایان دورهی سه جهان، مصادف بود با “فروپاشی کمونیسم اروپای شرقی، سقوط رژیم نژادپرستی در آفریقای جنوبی و گذر به دموکراسی در کشورهای با دیکتاتوری نظامی و حکومت مطلقه.” (Denning, 2004, 46)
بعد از انتقادات زیادی که به جهان سوم وارد شد و مخصوصاً بعد از فروپاشی شرق کمونیست، توجه جهانیان به دوگانگی جهان جلب شد و نظریات زیادی در این زمینه داده شد.
در میان تقسیمبندیهایی که بر دوگانگی جهان معاصر تأکید میکند، میتوان به تقسیمِ جهان به دو بخش “شمال” و “جنوب” اشاره کرد. البته این اصطلاح را اولینبار هاوس هوفر آلمانی، صاحب نظر جغرافی سیاسی، بهکار برد. او قبل از جنگ جهانی دوم، جهان را به دو بخش شمال و جنوب تقسیم کرده بود و معتقد بود که قدرتهای بزرگ جهان همگی در بخش شمالی واقع شدهاند. (ساعی، ۱۳۸۹، ص۱۷)
اصطلاح کشورهای جنوب کمکم جایگزین اصطلاح جهان سوم شد و معانی متنوع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که اصطلاح جهان سوم داشت، به خود گرفت. به همین دلیل وقتی این اصطلاح در مورد کشورهای جهان سوم بهکار میرود، به معنی آن است که جهان از دو بخش تشکیل شده؛ بخش اول کشورهای پیشرفتهی صنعتی، غنی، قدرتمند، به نام شمال را دربرمیگیرد و بخش دوم کشورهای کمتر توسعهیافته، غیرصنعتی، غالباً فقیر و ضعیف، به نام جنوب را شامل میشود. معیار این تقسیمبندی، سطح رشد اقتصادی و توسعهی صنعتی کشورها میباشد.
معمولاً استدلال میشود که بیشتر کشورهای پیشرفتهی صنعتی در قسمتهای شمالی کرهی زمین و اکثر کشورهای توسعهنیافته جهان در نواحی جنوبیتر کرهی زمین واقع شدهاند. اما در تقسیم دنیا به دو نقطهی فقیر و غنی، باید دانست که این طبیعت نیست بلکه بشر است که موجب چنین تقسیمی شده است.
۲- مبانی نظری تئوری جهانی سازی
جهانی سازی واقعیتی است که امروزه توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب کرده است؛ چراکه پدیدهای در حال وقوع میباشد؛ از اینرو فهم درست این فرآیند، تنها راه مطمئن جهت مقابله یا همراهی با آن میباشد. البته از آنجا که فرآیندهایی که بر مبنای آن مردم جهان بهصورت یک جامعه جهانی درمیآیند، گوناگون است؛ بدیهی است که برداشت‏ها از مفهوم جهانی سازی متنوع باشد. از اینرو در این قسمت مکاتب مرتبط

مطلب مشابه :  کودکان و نوجوانان
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید