رشته حقوق

پایان نامه با موضوع مطالعات فرهنگی

دانلود پایان نامه

آگاهی سوژههای فردی تغییر ایجاد کنند”(همان: 294-295). این درست همان چیزی بود که بنت مخالفش بود: کوشش برای تغییر اذهان مردم از طریق بحث عقلانی، مسلما هیچ راه دیگری برای رسیدن به سیاستی که هم دموکراتیک و هم «از پایین» باشد وجود ندارد. اما بنت معتقد است روشنفکران بومی باید برای رسیدن به نوع دیگری از سیاست تلاش کنند، سیاستی که هم در سطح «خرد» و هم «از بالا» باشد. درواقع هدف بنت(1990: 270) تحلیل «همزیستی قدرت/حقیقت» است که مشخصه تمامی حوزههای مدیریت اجتماعی است- به امید… از بین بردن این همزیستی و … قرار‌دادن همزیستی جدیدی به جای آن. اصطلاحی که در مورد این کار استفاده میشود «مطالعات سیاستگذاری فرهنگی» است.
جای دادن سیاست درون مطالعات فرهنگی؛ قدم بعدی
بنت پس از مقاله «بیرون از ادبیات» در مقاله بعدی اش «جای دادن سیاست درون مطالعات فرهنگی» که در سال 1992 منتشر شد با اشاره مجدد به آشفتگی جریان اخیر مطالعات فرهنگی ابراز امیدواری میکند که پیشنهادات وی مبنی بر تقویت جهتگیری سیاسی در مطالعات فرهنگی زمینههای لازم برای پرداختن به حوزه مدیریت و سیاستگذاری در آینده فراهم سازد. بحث اصلی این مقاله این است که ملاحظات سیاسی باید جایگاه مرکزیتری در دلمشغولیهای مطالعات فرهنگی بیابد و به تعبیر میگان موریس ابتذالِ دامنگیرِ محققان مطالعات فرهنگی (1990: 14) با موضوع و امر دیگری جایگزین شود. بنت در این مقاله به چهار خوانش از شرایط مورد نیاز برای تحقق شکل رضایت بخشی از درگیری با روابط بین فرهنگ و قدرت به لحاظ نظری و عملی اشاره میکند:

نیاز به در نظرگرفتن ملاحظات سیاسی در تعریف فرهنگ به مثابه یک زمینه خاص دولت
نیاز به تفکیک حوزههای متفاوت فرهنگ درون این زمینه کلی در اصطلاحات، موضوعات، اهداف و تکنیکهای دولتی مختص به آنها
نیاز به شناسایی روابط سیاسی خاص فضاهای مختلف فرهنگ به گونهای که شیوههای ویژه درگیر شدن با و درون آنها را به شکل مناسبی تعریف و البته خلق کند.
نیاز به کار ذهنی برای تاثیرگذاری به گونهای که در مسیری هدایت شویم که بتوانیم موثر و یا در خدمت عاملان قابل شناسایی مرتبط به فرهنگ باشیم.
با این مقدمه بنت (همان:4-23) تلاشش را برای هدایت مطالعات فرهنگی به مسیری تازه با تمرکز بر تعریف گرامشی از هژمونی و تئوری عاملیت آغاز میکند. برای تحقق چنین تغییری از یک سو باید از بسیاری از جنبههای گذشته مطالعات فرهنگی فاصله گرفته و از دیگر سو به شناسایی انواع روابط نظری و سیاسی پرداخت که مستلزم بازبینی مجدد مطالعات فرهنگی هستند. علاوهبراین به درگیری انتقادی با خطسیرها و جریانهایی که خارج از مطالعات فرهنگی بریتانیایی ظهور کردند نیز پرداخت.
بنت پس از حمله به رویکردهای مارکسیستی و نومارکسیستی و نقدهای صرفا زیباییشناسانهای که سالهاست بر مطالعات فرهنگی سایه انداخته است به نقد گفتمان انتقادی آلتوسر درباب خوانش میپردازد. سپس بر روابط پرنوسان فرهنگ و قدرت اشاره کرده و این پرسش مهم را مطرح میکند که چگونه چنین روابطی به نتایج ثانویه سیاست فرهنگی در پیوند با مطالعات فرهنگی توجه کرده است. قبل از آن باید دید وی چه تعریفی از فرهنگ دارد که او را به اتخاذ رویکردی متفاوت با سایر نظریه پردازان مطالعات فرهنگی سوق میدهد.
بنت و بازاندیشی در تعریف فرهنگ
همانطور که در بخش قبلی اشاره شد بنت بخش مهمی از بحث خود را به تجدیدنظر در تعریف فرهنگ و مصادیق آن اختصاص داده است. در این بازتعریف، نخست به دسته بندی ویلیامز درمورد فرهنگ اشاره میکند و به نقل از او سه معناى مختلف از این اصطلاح را توضیح میدهد توضیح سادهتر این دستهبندی را میتوان به نقل از پاینده در مقاله «جایگاه ادبیات عامّه‏پسند در مطالعات فرهنگى»(1381) چنین نقل کرد:
پیشرفت فکرى و زیباشناسانه، که مصداق آن پیدایش فلاسفه و شعراى برجسته است.
شیوه زندگى کردن، که نحوه گذراندن اوقات فراغت و نحوه انجام دادن شعائر دینى از جمله مصادیق آن هستند.
آثار فکرى و هنرى، که برخى از مصادیقش عبارت‏اند از: فیلم و ادبیات و موسیقى به معناى مطلق کلمه (که از جمله سریالهاى بازارى سوپ اپرا، رمانهاى عامّه‏پسند و موسیقى پاپ را هم شامل مى‏شود) و نه به‏ معناى محدود کلمه («فرهنگ متعالى» که صرفا شامل «آثار معتبر» مى‏شود).
بنت پس از اشاره به این تقسیم بندی تحت تاثیر ایدههای میلتون به رد برداشت ویلیامزی از فرهنگ میپردازد. میلتون (1660) که مقالات بحث برانگیزی در خصوص آزادی انتشار، آموزش و حذف سانسور نوشته است در قطعه معروفی میگوید:
” با پیوند میان خشونت طبیعی دولت و فرهنگ، دانش، حقیقت، مدنیت و مذهب را در تمامی بخشهای زمین بگسترانید. به گونهای که در گستره بزرگتری توزیع شود در دورترین بخشهایی که درحال حاضر به دست فراموشی سپرده شده اند”(cited p.18).
از دیدگاه بنت (همان:26-25) هدف ویلیامز در اینجا بازخوانی دولت و فرهنگ در یک حالت نسبتامدرن است. اما منظورش را از این بازخوانی به خوبی توضیح نمیدهد. نکتهای که باید بدان توجه کرد این است که ویلیامز هیچ تناقضی در قرارگرفتن فرهنگ و دولت در کنار هم نمیبیند. برخلاف این متفکر انگلیسی، در متن میلتون، فرهنگ نه ابژه دولت است و نه مطمئنا در نقطه مقابل در مقام یک شورشی و برانداز علیه حکومت عمل میکند. بلکه ابزاری در دست دولت است و به آن خدمت میکند. ویلیامز خود در آثارش پس از این اشاره گذرا به میلتون رویه آشناتری را دنبال میکند: نخست فرآیندهای سیاسی است که از طریق آن فرهنگ و تمدن به سمت تفکیک از هم پیش میروند و پیرو آن نقل قول متضاد قرن نوزدهمی فرهنگ، شاهد محدودشدن (در معنای زیبایی شناسانه) و بسط یافتن همزمان مفهوم فرهنگ (در تعریف آن به عنوان شیوه زندگی) هستیم.

آنچه درخور توجه است این است که بخش قابل توجهی از تاریخ مطالعات فرهنگی بریتانیایی حول بازخوانی و تعریف مجدد این دو مصداق از فرهنگ شکل گرفته است؛ از این تعریف گسترده در جهت مشروعیت بخشیدن به مطالعه خرده فرهنگها، فرهنگ عامه پسند و شیوه زندگی، استفاده گستردهای شده است این درحالی است که مفروضات روش شناختی مطالعات، کمتر مورد ارزیابی انتقادی قرارگرفته است. بنت(همان: 26-27) با نقد تعریف ویلیامزی از فرهنگ ادعا میکند که فرهنگ فراتر از تعریف مردم شناسانه ویلیامز با عنوان شیوه زندگی مردم و تعریف محدود زیبایی شناسانه از آن (در این تعریف از فرهنگ، ابزارهای لازم جهت مداخله دولت فراهم میگردد)، باقوت و توان متقاعدسازی مضاعف درک میشود. در اینجا بنت درصدد است تا نشان دهد مجموعه تاریخی خاص روابط دولت چگونه با هدف تغییر شکل و دگرگونی- تا حدودی از طریق بسط سراسر بدنه اجتماعی اشکال، تکنیکها، و دستهبندیهای فرهنگ روشنفکری و زیبایی شناختی – در اشکال اندیشه و رفتار جمعیتهای گسترده انسانی نهادینه میشود. ظهور چنین مجموعه ای احتمالا بهترین اندیشه به عنوان بخشی از فرآیند حکومتمند‌ نمودن فزاینده وجوه زندگی اجتماعی در دوره مدرن اولیه نیز محسوب میشود فرآیندی که فوکو و سایرین از طریق مفهوم پلیس بدان اشاره کردهاند. درحالی که این مفهوم جنبههای فراوانی دارد بنت (1992: 27) تنها اشاره به دو مورد از آنها را ضروری میداند:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

الف- نخست تضادی که بین اشکال فئودالی و مدرن قدرت وجود دارد. به گفته فوکو این جنبه در دورههای پیشین تنها با “روابط بین موضوعات حقوقی و قانونی در ارتباط بود تا جایی که آنها درگیر روابط حقوقی مربوط به تولد، منزلت اجتماعی یا قانونی و شغل فرد بودند”. درمقابل رابطه پلیس با افراد “نه صرفا برطبق وضعیت حقوقی و قانونیشان بلکه به عنوان انسان، کارگر، تاجر و موجود زنده است”(فوکو، 1988: 156) و شکلدهنده شبکهای از مکانیسمهای مثبت و دائما رو به گسترش، در عین حال کم و بیش ثابت و همیشگی برای مداخله در زندگی و شرایط زیست افراد و جمعیتهای خاص است. هدف پلیس آنطور که فوکو میگوید “تولید دائما فزاینده چیزی جدید است که برای دوام دولت و زندگی شهروندان ضروری به نظر میرسد”(فوکو، 1988: 9-156).
ب- نکته دوم: فرهنگ در معنایی که بنت مدنظر دارد اندیشهای آشکارا جدایی ناپذیر از نگرانیها و دغدغههای پلیس از پیچیدگیها و جزئیات اولیه این مفهوم نهفته است.
در ادامه بنت با اشاره به این نقل قول:
“در علم پلیس ضرورتی برای تشویق، حمایت و کنترل وجود ندارد به گونهای که به بازآفرینی و سرگرمیها و شوخ طبعی بی ضرر و موجه از دید عموم متمایل باشد. از آنجایی که بازآفرینی و سرگرمی برای جامعه مدنی ضروری است، تمام نمایشگاهها و نمایشهای عمومی در جهت بهبود اخلاقیات، ایجاد علاقه وافر نسبت به قانون اساسی و احترام به قوانین ارائه شده است( cited in Philipp, 1980,p. 175).
این احتمال را مطرح میکند که اندیشه فرهنگ و ظهور آن ممکن است با ایجاد و توسعه امر اجتماعی به عنوان سطح خاصی از مدیریت اجتماعی مرتبط بوده باشد. این دیدگاه به رویههایی توجه دارد که در پی رسیدن به ترکیبی فراتاریخی ویژه فرهنگ نباشند و تنها بتوان آنها را به عنوان سطح خاصی از صورتبندی اجتماعی یا حوزه ای از کردارهای معنابخش، فرهنگ های زیسته و کردارهای متنی و روابط متقابلشان مورد توجه قرار داد. درواقع از این منظر توجه به فرهنگ به عنوان سطح تاریخی قاعدهمندی اجتماعی که تمایزش قابل تشخیص و برحسب موارد زیر قابل توجیه و توضیح است ترجیح داده میشود:
انواع خاصی از مشخصات و اشکال تماس و برخورد که به عنوان اهداف آن ایجاد میشود.
تکنیکهایی که برای حفظ یا تغییر این مشخصات و اشکال تماس مطرح میشوند.
سرهم بندی چنین تکنیک هایی در برنامه های دولت
ثبت چنین برنامهای در میان رویههای اجرایی و عملی تکنولوژیهای فرهنگی ویژه
در این جا بنت (همان: 8-27) به اختصار به جنبههای تاریخی بحث و وپیامدهای سیاسی و روششناختی که به طرح بحثهای بعدی کمک خواهد کرد میپردازد؛ نخست بر غرابت تاریخی فرایندی- که پیشینهاش به قرن هجدهم برمیگردد – که در سراسر کردارهای روشنفکری و هنری در قالب فرآیندهای دولت حاکم است تاکید میکند. البته نمیتوان گفت که در دوره پیشامدرن چنین کردارهایی هیچ نقشی در تنظیم روابط بین حاکمان و زیردستانشان نداشتند. در دوره مذکور حکمرانی به شکل آشکار و عریانی البته بیشتر از طریق یک راه به عنوان مثال از طریق جریان ارتباطات درون نخبگان صورت میگرفت درحالی که توده مردم از این جریان ارتباطی محروم میماندند. معنای نمادین چنین محرومیتی را در مورد موزهها در دورههای اولیه و یا تئاتر دوره الیزابت به خوبی میتوان درک کرد. این فرآیند استثنا و محروم کردن مردم عادی تا دوره مدرن همچنان ادامه مییابد. البته نمیتوان سخت گیریها و حساسیت طرفداران فرهنگ همچون آرنولد و کلریج در اعتقاد به نقش تربیتی فرهنگ یا تاکید یان هانتر (1988الف) بر نقش تسهیلکننده متون ادبی به مثابه اجزای تکنولوژی فرهنگی در رشد ظرفیتهای خودکنترلی اخلاقی یا نسبت دادن کارکرد تمدن سازی به هنرهای بصری در قرن نوزده (که مستقیما به تکنولوژیهای فرهنگی جدید، موزه هنری مربوط بود) را نادیده گرفت.
علاوه بر موارد بالا بنت (2007: 4-73) بخشی از بازاندیشی در تعریف فرهنگ را متاثر از ظهور پارادایمی به نام «چرخش فرهنگی» میداند. در این رویکرد با فرهنگ به مثابه نیروی شکل دهنده و عامل سازماندهی مجموعهای از کردارها و روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی برخورد میشود. از نظر هال(1997:222) «چرخش فرهنگی» یک تغییر پارادایمیک در علوم انسانی و اجتماعی محسوب میشود. به این ترتیب، شامل این بحث میشود که فرهنگ “یک وضعیت ترکیب کننده از وجود زندگی اجتماعی است تا یک متغیر وابسته”. نقش ترکیب کننده فرهنگ نیز از این واقعیت سرچشمه میگیرد که فرهنگ مانند زبان عمل میکند؛ اساساً یک مکانیسم معناسازی است، معنا نیز در خود اشیا مستتر نیست بلکه در ساختهای متغیر روابط بین آنها مستتر است که برخاسته از زبانها یا سیستمهای طبقهبندی مختلف است:
«چرخش فرهنگی» این بینش در مورد زبان را به کلیت زندگی اجتماعی تعمیم میدهد. با این استدلال که چون خود فرایندهای اقتصادی و اجتماعی به معنا وابسته است و عواقبی برای روش زندگی ما برای هویت ما و برای «نحوه زندگی ما در حال حاضر» دارد، آنها هم چنین باید به مثابه کردارهای فرهنگی و گفتمانی فهمیده شوند (هال،1997:222).
هال با آگاهی از اینکه گسترش نقش فرهنگ منتج به این میشود که “همه چیز فرهنگ است و فرهنگ همه چیز است”، فرهنگ را تنها یکی از شرایط تشکیل دهنده سایر قلمروهای عمل قلمداد میکند. بر این اساس گرچه فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی همه شرایط و آثار متمایز خود را دارند، اما در و از طریق روابط سازمان یافته فرهنگی معنا شکل میگیرند. این بحث در بررسی ارتباط فرهنگ و جامعه نیز آثار مهمی داشته است که مجالی برای پرداختن به آن در این فصل نمییابیم.
بنت (همان: 6-75) همچنان که با تاکید بر اهمیت مباحث هال در زمینه مسائل نژادی، قومی، طبقه و جنسیت، سهم وی را در مباحثاتی که از طریق آنها سوالات تفاوت و هویت، اهمیت خود را از دست دادهاند، مخصوصاً در نقد سیاست هویت که از طریق آن ممکن شده است را شایان توجه میداند، در عین حال در نگاهی انتقادی به مشکلاتی میپردازد که ناشی از تعریف هال از فرهنگ و نگاه خاص وی به ساختار روابط بین فرهنگ و اجتماع است. بیشتر به این دلیل که هال با این تعریف، قلمرو فرهنگ را به صورت عجیبی از هر محتوایی متعلق به خود تهی میکند. نقد دیگر بنت به نحوه عمل الگوی زبانشناسی که «چرخش فرهنگی» در نهایت بر روی آن قرار میگیرد مربوط است. به نظر وی این الگو، علاوهبراین که از صبغهای کلی، فراتاریخی و انسان شناسانه برخوردار است فرضیه سازی فرهنگ برحسب مجموعه خواص متمایز آن را نیز مشکل میسازد. طبق فرمولبندی هال فرهنگ “چیزی نیست جز شماری سیستمهای طبقهبندی متفاوت و صورتهای استدلالی که زبان برای معنی دادن به چیزها روی آن کشیده میشود”. همیشه و همه جا از طریق مکانیسمهای زبان و بازنمایی برای شکل دادن به روابط اجتماعی عمل میکند. در اینجا قلمرو محدودی برای هرگونه تعریف یا توجه به فرهنگ که فعالیتهای آن را برحسب روابط فنی یا نهادی و فرایندهای متمایز مشخص کند وجود دارد. همچنین عرصه محدودی برای هر مفهوم متغیر ماهیت اجتماع وجود دارد. زیرا سازمان این نیز پیش از تحلیل هر گروه خاص از شرایط به وسیله این فرضیه که فرهنگ از طریق نقشش در موهبت بخشیدن عوامل، خواه به عنوان افراد خواه گروههای اجتماعی، با ابزارهای معنابخشی و معلوم کردن تجربیاتشان بر روی امر اجتماعی عمل میکنند. از طریق دو جنبش این اتفاق میافتد نخست از طریق نظریه ساخت زبان شناسانه امر اجتماعی، و دوم از طریق بیثبات کردن پساساختارگرایانه روابط معنا که از طریق آن امر اجتماعی ساخته میشود. از دیدگاه بنت این دو جنبش

مطلب مشابه :  دیدگاه ها
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید