رشته حقوق

پایان نامه با موضوع مطالعات فرهنگی

دانلود پایان نامه

ه ها و آثار تونی بنت (متفکر استرالیایی و استاد دانشگاه وسترن سیدنی که پیشرو و پرچمدار ورود به حوزه جدید مطالعاتی در مطالعات فرهنگی میباشد فراهم کرده است.

در فصل پنجم روش مطالعه که تحلیل محتوای موضوعی پایان نامههای رشته مطالعات فرهنگی در دانشگاههای مجری این رشته میباشد و مولفه های مدنظر برای دسته بندی آنها را توضیح خواهم داد.
در فصل ششم به یافتههای حاصل از مطالعه پایان نامهها میپردازم و در قالب جدولهای توصیفی اطلاعات مربوط بدان ها را شرح خواهم داد.
در انتهای پایان نامه یعنی در فصل نتیجهگیری خلاصهای مباحث پیشین، مهمترین نتایج پژوهش، پاسخ به پرسشهای اصلی و پیشنهادات برای پژوهشهای آینده مطرح میشود.
فصل دوم
مطالعات فرهنگی؛ تعاریف و رویکردها از آغاز تاکنون

مقدمه
همانطور که در فصل پیش توضیح دادم موضوع اصلی پایان نامه پیش رو «بررسی وضعیت مطالعات فرهنگی در فضای دانشگاهی از خلال مطالعه پایان نامههای دانشجویی» است، قبل از ورود به بحث ایران و وضعیت مطالعات فرهنگی در فضای دانشگاهی ایران، ناگزیر از بیان توضیحاتی هرچند اشارهوار به تاریخ مطالعات فرهنگی از آغاز تاکنون، موقعیت بحث برانگیز آکادمیک، رسالت اجتماعی و سیاسی، حوزه مطالعاتی و رشتههای همسایه و البته رویکردهای مطالعاتی آن هستم. درواقع فصل حاضر در شناخت و بررسی وضعیت مطالعات فرهنگی ایرانی کمک شایان توجهی خواهد کرد چرا که یکی از الزامات بررسی وضعیت کنونی یک پدیده، بازگشت به عقب و داشتن نگاهی فرآیندی به موضوع مورد بحث است. همچنین این فصل در شناخت تفاوتها و شباهتهای مطالعات فرهنگی موجود در ایران با آنچه در غرب وجود داشته و دارد نیز میتواند موثر واقع شود.
دربدو ورود به هربحثی ناگزیر از ارائه توصیفی هرچند غیردقیق از موضوع یا مفهوم مورد مطالعه هستیم. در نگاهی کلی می توانمطالعات فرهنگی را اصطلاحی دانست که به مجموعه قابل توجهی از پژوهشها، نظریات، روشها، موضع گیریها و فعالیتهای انتقادی در چارچوب علوم انسانی و علوم اجتماعی اطلاق میشود که از دهه 1960 به این سو توسط جمعی از اندیشمندان علوم اجتماعی و تحت شرایط فرهنگی-اجتماعی خاص انگلستان و در نتیجه نارضایتی از سایر رشتهها، محتوای آنها و محدودیتهایشان و به ویژه بحرانهای جامعهشناسی در انگلیس، به وجود آمده است (جیمسون،63:1386). شاید درست به همین دلیل، یکی از عمدهترین چیزهایی که مطالعات فرهنگی برای تعریف خودش دائما به آن متوسل میشود نحوه رابطه اش با سایر رشتههای موجود است. بنابراین میتوان گفت مطالعات فرهنگی همواره یک قلمرو میان رشتهای بوده است که گرایشها، حوزهها و روشهای مختلفی را در یک قالب ترکیبی جدید به هم پیوند داده است. این توصیف ساده راه را برای شناخت ابعاد پیچیده تر و ظرایف مطالعات فرهنگی به روی محقق باز خواهد کرد. براین اساس میتوان از منظرهای گوناگون به مطالعات فرهنگی پرداخت و معانی متعددی که بدان نسبت داده و یا از آن استنباط میشود را بیشتر شرح داد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به طور کلی چندمعنایی بودن مطالعات فرهنگی به طور یکسان در مورد اصطلاح “مطالعات” و در خصوص “فرهنگ” یا “فرهنگی” صدق می کند: نه فقط بر سر موضوع مورد مطالعه بلکه بر سر شیوه انجام دادن این مطالعه نیز توافق روشنی وجود ندارد. به نظر میرسد که معانی گوناگون مطالعات فرهنگی همانطور که «آندرو میلنر» و «جف براویت» توضیح دادهاند ذیل چهار معنای اصلی خلاصه میشوند: 
مطالعات بین رشتهای یا فرا رشتهای: هوگارت در طرح اولیه تاسیس مرکز، مطالعات فرهنگی را برخوردار از ویژگی بین رشتهای میدانست، هرچند مطالعات ادبی را مهمترین رکن آن تلقی میکرد(میلنر و براویت، 1385 :14) ویژگی که کسانی همچون جانت وولف و کرنل وست از آن به عنوان عمدهترین مزیت مطالعات فرهنگی یاد کرده اند (جیمسون، 1386: 67-68).
نوعی مداخلۀ سیاسی در سایر رشتههای دانشگاهی: تلقی مطالعات فرهنگی به عنوان نوعی مداخله سیاسی به استوارت هال برمیگردد. اهمیت مطالعات فرهنگی از دیدگاه این نظریهپرداز فرهنگی در «سویۀ سیاسی» آن است (میلنر و براویت، 1385: 14). بر این اساس مطالعات فرهنگی را می‌توان در تعریفی کوتاه «مطالعه فرآیندها و گفتمان‌های فرهنگی جامعه معاصر و فهم رابطه آنها با روابط قدرت» دانست (آلاسوتری، 2006). بنابراین مسئله قدرت در مطالعه فرهنگ در زمینهای اجتماعی، تاریخی و فرهنگی، مفهومی کلیدی در مطالعات فرهنگی به شمار میآید.
از منظری دیگر میتوان مطالعات فرهنگی را رشتهای کاملا ًجدید دانست که بر مبنای موضوعی کاملاً جدید یعنی مطالعۀ فرهنگ عامه تعریف میشود. هوگارت، تامپسون و ویلیامز هر سه به عنوان بنیانگذاران بریتانیایی مطالعات فرهنگی تعهد آشکاری به مطالعۀ فرهنگ عامه و فرهنگ طبقه کارگر داشتند (میلنر و براویت، 1385: 15).
در تعبیر چهارم از مطالعات فرهنگی آن را رشتهای می دانند که بر مبنای پارادایم نظری جدیدی تعریف میشود: در این تعبیر مطالعات فرهنگی چیزی تلقی شده است که تعمداً درصدد پیوند مطالعه امر عامه پسند به مطالعه امر ادبی بوده است. باید توجه داشت این تعبیر، تنها به معنای تغییر در پارادایم نظری و نه در موضوع تجربی مورد مطالعه این رشته است (میلنر، 17:1385)
میلنر و براویت هریک از چهار تعبیر مذکور را نمایانگر سویههای مهمی از مراحل مختلف توسعه مطالعات فرهنگی میدانند(همان: 18). علاوه براین باید خاطرنشان ساخت اتخاذ رویکردی انتقادی نسبت به مقولات قدرت و فرهنگ علیرغم تجربه تغییرات مختلف، همواره جزء لاینفک رشته مطالعات فرهنگی بوده است.
موقعیت آکادمیک
به طور کلی از ابتدا تا کنون دو دیدگاه کاملاً متفاوت درمورد جایگاه آکادمیک مطالعات فرهنگی وجود داشته است. گروهی مطالعات فرهنگی را به معنای دقیق اصطلاح، رشتهای علمی که دارای موضوع و قلمرو مطالعاتی مشخص، انگارههای ویژه، چارچوبهای تئوریک نهادی شده، اصول و مبادی پذیرفته شده و روش یا روشهای معین باشند نمیدانند (اسلک و دیگران، 1382: 94). این گروه تاکید میکنند که مطالعات فرهنگی درباره متودولوژی صحبت میکند نه متد. منظور از متدها ابزارهای عملی برای درک واقعیت تجربی است درحالی که متودولوژی به مجموعهای از ابزارها اشاره میکند که در عین حال دربردارنده تعهدی سیاسی و فلسفی نسبت به تحقیق میباشند (سوکو، 2003: مقدمه کتاب). برآیند چنین رویکردی این بوده که هرگونه تلاش برای ارائه تعریفی دقیق از این رشته از ابتدا محکوم به شکست است.
توصیف کسانی همچون نلسون و همکارانش در ترسیم قلمرو مطالعات فرهنگی موید ادعای اخیر است:
“مطالعات فرهنگی یک حوزه بی رشته، ماوراء رشتهای و گاه ضد رشتهای است… مطالعات فرهنگی به مطالعه طیف کامل هنرها، اعتقادات، نهادها و روشهای ارتباطی یک جامعه متعهد است…فرهنگ هم به عنوان شیوه زندگی کامل شامل اندیشهها، نگرشها، زبانها، شیوهها، نهادها، ساختار قدرت و هم به عنوان مجموعه کاملی از شیوههای فرهنگی شامل اشکال هنرمندانه متون، سنتها، معماری، کالاهای تولیدشده به صورت انبوه و غیره درک میشود”(اسلک و دیگران،1382: 95).
درنقطه مقابل، برخی برآنند این حوزه مطالعاتی به دلیل طرح سوالات جدی، تولید و ارائه آثار علمی متنوع، طرح دیدگاههای نظری مختلف، اتخاذ رویکردهای نسبتا مشخص و جهتگیریهای روشن، جذب اندیشمندان حوزههای گوناگون و نفوذ به دپارتمانهای علوم اجتماعی و مراکز پژوهشی صلاحیت لازم برای کسب عنوان یک رشته علمی مستقل و تمام عیار را دارد (شرف الدین، 1387:60).
مشخصات برجسته
در زمان ظهور این رشته در بریتانیا در دهه 1950 دو ویژگی وجه شاخص آن را تشکیل میداد: نخست آنکه توجه اصلی مطالعات فرهنگی معطوف به «ذهنیت» بود، یعنی مطالعه فرهنگ با توجه به زندگیهای فردی صورت می گرفت. این به معنای گسست از اثبات گرایی علمی (حاکم بر مطالعات) اجتماعی یا (به قول رناتو روزالدو) عینیگرایی بود. به عنوان مثال کتاب کاربردهای سواد ریچارد هوگارت (1971) که معمولا فتح باب مطالعات فرهنگی محسوب میشود اثری شخصی است و تغییرات در زندگی طبقه کارگر بریتانیای دوران پس از جنگ را براساس تجارب شخصی نویسنده توصیف میکند.
دومین ویژگی شاخص مطالعات فرهنگی اولیه، تحلیل همراه با تعهد بود. این رشته مطالعاتی از قبول این واقعیت طفره نمیرفت که جوامع ساختاری نابرابر دارند. مطالعات فرهنگی از این لحاظ نه تنها با علوم اجتماعی(ظاهرا) عینی تفاوت داشت، بلکه با اشکال قدیمیتر نقد فرهنگی خصوصا نقد ادبی نیز که در درک فرهنگ برای مسائل سیاسی اهمیتی حاشیهای قائل بودند نیز متفاوت بود (دیورینگ، 1378: 2).
ویژگی مهم دیگری که پس از فراز و نشیبهای بسیار در عمر نسبتا کوتاه مطالعات فرهنگی همواره بدان نسبت داده شده است صبغه سیاسی آن است به گونه ای که بررسی رابطه فرهنگ و قدرت را در کانون توجه و مطالعه خود جای داده است؛ خواه موضوع مطالعهاش طبقه کارگر باشد و یا سیاست تاچریسم و یا در اشکال متأخرش دستگاهها و نهادهای دولتی همچون موزهها (رابرتس و دیگران، 1977؛ تامپسون، 1968). در چنین زمینه ای نظریه پردازان مطالعات فرهنگی به طور جدی به کاوش در کارکرد سیاسی خود فرهنگ پرداختند )دیورینگ،1378 :6). البته برخی در این ویژگی مبالغه کرده تا جایی که از دید کسانی چون فرانسیس مولهرن (1380) مطالعات فرهنگی از همان آغاز برنامه‌ی پژوهش نظری و عملیِ جهتدار و آگاهانهی اپوزوسیون بوده است.
علاوه براینها گراسبرگ (1386: 123) از تغییر مداوم مطالعات فرهنگی به عنوان یکی از مهمترین ویژگیهایش یاد کرده و جذابیت این حوزه مطالعاتی را مدیون این مشخصه میداند.
رسالت
با توجه به مشخصات و وجوه ممیزه مطالعات فرهنگی با سایر دانشهای همسایه و بستر و شرایط ظهور آن در بریتانیای دهه 1960 یکی از مهمترین رسالتهای مطالعات فرهنگی را میتوان فهم و شناخت ساختار زندگی روزمره افراد جامعه، با هدف تغییر آن در مسیر تحقق وضعیت بهتر دانست. در این میان گروههای حاشیه و مهجور بیش از همه مورد توجه و محل بررسی قرار گرفتند. چنگیز پهلوان(1387: 522) در کتاب خود با عنوان فرهنگشناسی از زبان گراهام مورداک وظایف مطالعات فرهنگی را این گونه توصیف می کند:
توجه به فرهنگ طبقات پایین جامعه و تأکید بر مطالعه ریشههای اصیل تجربیات مردمی.
به تصویر کشیدن روابط بالا-پایینی که خصلتی ایدئولوژیک داشت و در بسیج فهم و درک مردمی در مسیری معین بود و در خدمت نظام روابط نامتناسب قدرت قرار میگرفت و به صورت روابط میان تولیدکننده و مصرفکننده، حکومت و شهروندان، روشنفکران و عامه مردم تجلی مییافت.
بررسی صورت بندی ایدئولوژیک روابط میان فرهنگهایی که درموقعیتی خاص قرار گرفته بودند تا برای آنها بسترهای مناسبی برای مذاکره، طرد و مقاومت فراهم آورد.
همسایگان
یکی از مشخصات بارز و به تعبیر بسیاری از مخالفان یکی از انتقادات وارد بر مطالعات فرهنگی از ابتدای شکلگیری تا به امروز مشخص نبودن مرزهای نظری و روشی آن با سایر رشتههای علوم اجتماعی و حتی علوم انسانی بوده است. به گونهای که مطالعات فرهنگی رهیافتها و رویکردهای گوناگونی را از حوزههای معرفتی مختلف، همچون سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی، ارتباطات، انسان شناسی فرهنگی، روانشناسی اجتماعی، ادبیات و هنر و… با محوریت موضوعاتی همچون فرهنگ عامه، فرهنگ توده، امپریالیسم فرهنگی، ایدئولوژی، قدرت، هویت، طبقه، جنسیت، کالایی شدن محصولات فرهنگی، خرده فرهنگهای نوظهور، فرهنگپذیری، به گونه خاصی، به هم آمیخته و ترکیبات معرفتی جدیدی متمایز از نگاه های سوگیرانه متعارف در حوزههای علوم اجتماعی به دست داده است (شرف الدین، 1387: 73).
به طور کلی و در مجموع چهار سنت مطالعاتی نیرومند انسان شناسی، جامعه شناسی، ارتباطات و بیش از سایر رشتهها نقد ادبی در ارتباط نزدیکتر با و در همسایگی مطالعات فرهنگی قرار دارند و هریک در تلاش هستند تا از منظر رشته پژوهشی و مطالعاتی خود به توصیف و تشریح مطالعات فرهنگی بپردازند.
دراین میان برخی بیش از همه مطالعات فرهنگی را وامدار مردم شناسی میدانند و بین این دو نسبت خویشاوندی محکمی برقرار میکنند تا آنجا که مردم شناسی را خواهر مطالعات فرهنگی خطاب میکنند به گونهای که موضوع هر دو شاخه را یکسان دانسته و با اشاره به روندی که مطالعات فرهنگی در تصاحب فرهنگ به عنوان موضوع مطالعه طی کرده است نسبت به آینده رشته مردم شناسی ابراز نگرانی کردهاند (فاضلی، 1384).
در باب نزدیکی مطالعات فرهنگی با دانش ارتباطات نیز باید گفت رسانهها و اشکال مختلف ارتباطی از ابتدای شکلگیری تاکنون همواره یکی از موضوعات مهم مورد مطالعه اصحاب مطالعات فرهنگی بوده است به گونهای که منجر به ایجاد رشته ای به نام مطالعات فرهنگی و رسانه در برخی از دانشگاههای معتبر جهان از جمله دانشگاه کالیفرنیا، دانشگاه لندن شده است. گذشته از این کسانی همچون کاظم معتمدنژاد (1384) در تعریف مطالعات فرهنگی آن را به معنای دقیقه کلمه، مطالعاتی میدانندکه محتوای آن ارتباطات است. کانینگهام(2003: 14) نیز مواد مورد مطالعه مطالعات فرهنگی را فیلم، هنرها، رسانهها و ارتباطات و البته فرهنگ روزمره میداند.
نقد ادبی نیز در مواردی از سوی کسانی همچون حسین پاینده با نام فراگیر مطالعات فرهنگی بیان میشود. این گروه برای اثبات مدعای خود ما را به این مستند تاریخی ارجاع می دهند که ریشه و بنیان مطالعات فرهنگی، نقد ادبی یا سنت منتقدان فرهنگ به ویژه جریان لیوسیسم است (کاظمی و همکاران:1390).
اما درمیان چهار سنت نامبرده این جامعه شناسان هستند که بیش از همه نسبت به پیدایش و رشد مطالعات فرهنگی در طول نیم قرن اخیر واکنش نشان دادهاند خواه به عنوان رقیب و گاه برانداز و خواه در موضع موافق و یاریگر مطالعات فرهنگی. در این جا سه موضع را می توان از هم تفکیک کرد:
الف- موضع کسانی هم چون الگزندر (1386) که مطالعات فرهنگی را به طور کلی ادبی، فانتزی و سرگرمیساز تلقی کرده اند. این گروه به جای بررسی مفصل، دقیق و کامل به نوعی خوانش سطحی میپردازد و این، در متد و روش صورتی از آوارگی را در مطالعات فرهنگی ایجاد کرده است و از این جهت برای موضوعات مطالعات فرهنگی، جامعه شناسی فرهنگی را کاملتر و ضابطه مندتر از مطالعات فرهنگی پیشنهاد میکنند.
ب- جامعه شناسانی که نه فقط با مطالعات فرهنگی همدلی داشتند بلکه خود نیز در توسعه آن به ویژه از طریق تجربهها کوشیده اند.
ج- سرسختترین واکنش را گروه سوم یعنی دشمنان مطالعات فرهنگی از خود نشان دادهاند. گروهی از دپارتمانهای جامعه شناسی که مطالعات فرهنگی را با شرایط معرفت شناختی زمانه ما مناسب نمیدانند و البته معتقدند که جامعه شناسی نیز به بحرانهایی دچار شده است که مقدمات مرگ آن را فراهم ساخته است (کچوئیان، 1386).
میلنر و براویت نسبت میان دو رشته جامعه شناسی و نقد ادبی با مطالعات

مطلب مشابه :  در دسترس بودن
برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید