رشته حقوق

پایان نامه با موضوع مطالعات فرهنگی

دانلود پایان نامه

آموزه امیر یا نظریه حقوقی در مورد حاکم، بر عدم پیوستگی میان قدرت امیر و سایر اشکال قدرت تاکید دارد، در هنرهای حکومت شاهد تلاش برای نشان دادن پیوستگی از پایین به بالا و از بالا به پایین هستیم. «پیوستگی از پایین به بالا» به این معناست کسی که میخواهد توانایی اداره دولت را داشته باشد باید نخست بتواند خود را و درسطحی بالاتر خانواده، دارایی و اموالش را اداره کند تا سرانجام موفق به اداره دولت شود. پس تعلیم و تربیتهای امیر است که این پیوستگی رو به بالای شکلهای متفاوت حکومت را تضمین میکند. برعکس «پیوستگی از بالا به پایین» بدین معناست که وقتی یک دولت به خوبی اداره شود پدران خانواده نیز میتوانند به خوبی خانواده، اموال و داراییهایشان را اداره کنند و افراد نیز میتوانند آنگونه که باید خود را اداره کنند. همین خط رو به پایین است که اداره خوب دولت را به رفتار افراد یا اداره خانواده انتقال میدهد و این آن چیزی است که در آن دوران برای اشاره بدان دقیقا از واژه «پلیس» استفاده میکردند. عنصر اساسی و محوری در این پیوستگی، خواه در تعلیم و تربیت امیر، خواه در پلیس، همین اداره خانواده است که آن “اقتصاد” میخواندند. هنرحکومت و اداره کردن آن گونه که در تمام این ادبیات نمایان میشود باید به این پرسش پاسخ میداد که چگونه اقتصاد یعنی شیوه اداره شایسته افراد، اموال و ثروت ها را آن گونه که درون خانواده انجام میگیرد در اداره یک دولت وارد کنیم؟ به اعتقاد فوکو(همان: 15-14) وارد کردن اقتصاد در درون عمل سیاسی همان چیزی است که مسئله اساسی حکومت کردن است و پیش از این در قرن شانزدهم و بعدا در سده هجدهم در آثار کسانی چون ژان ژاک روسو در سده شانزده میلادی بدان پرداخته شده است. فوکو مانند روسو اداره دولت را به کاربستن اقتصاد در سطح کل دولت تعریف میکند یعنی اِعمال شکلی از مراقبت و کنترل بر ساکنان و ثروتها و رفتار تک تک مردم که به اندازه مراقبت و کنترل پدر خانواده بر خانواده و اموالش دقیق باشد. این درحالی است که [فرانسو] کنه در قرن هجدهم به معنای متفاوتی از اقتصاد اشاره میکند زمانی که از حکومت خوب به منزله یک «حکومت اقتصادی» سخن میگوید. این تفاوت را این گونه میتوان توضیح داد که کلمه اقتصاد در سده شانزدهم به معنای شکلی از حکومت بود اما در سده هجدهم این کلمه به سطحی از واقعیت یعنی حوزه مداخله از طریق مجموعه ای از فرآیندهایی پیچیده که به اعتقاد فوکو برای تاریخ کاملا اساسی است اطلاق میشده است.
نکته بحث برانگیز دیگر در کتاب لاپرییر به آنچه بر آنها حکومت میشود ارتباط دارد. درحالی که لاپرییر حکومت را چیدمان درست چیزهایی میداند که مسئولیتشان برعهده گرفته شده تا به سمت هدفی شایسته هدایت شوند، در امیر ماکیاولی مجموعه اهدافی که قدرت برآن ها اعمال میشود نه چیزها بلکه قلمرو و ساکنان آن است. در اینجا درواوقع ماکیاولی به اصلی حقوقی که از قرون وسطی تا سده شانزدهم در حقوق عمومی از آن تحت عنوان «حاکمیت» یاد شده است اشاره میکند که پیش از هرچیز بر قلمرو و در نتیجه متبوعان ساکن آن اعمال میشود. اما منظور از چیزها در متن لاپرییر بیشتر نشان دادن این است که حکومت با آنچه ارتباط دارد قلمرو نیست، بلکه مجموعهای متشکل از آدمها و چیزها است. چیزهایی که حکومت باید مسئولیتشان را برعهده بگیرد انسانها هستند البته در روابطشان با یکدیگر و در ارتباط تنگاتنگشان با ثروتها، منابع، ارزاق، و به طور قطع قلمرو در مرزهایش و البته در ارتباط با مواردی همچون رسوم، عادات و شوه های رفتار یا اندیشیدن مورد توجه قرار میگیرند. در این تعریف مجموعهای از انسانها و چیزها اساس است و حکومت کردن یعنی اداره چیزها، قلمرو و اموال فقط به نوعی متغیری از آن هستند(همان: 17-15).
در ادامه فوکو(همان: 19-18) به تفکیک حکومت از حاکمیت میپردازد. لاپرییر حکومت را همانطور که در سطور پیش اشاره کردیم چیدمان درست چیزهایی میداند که مسئولیتشان را برعهده گرفتهایم تا به سمت هدفی مناسب هدایت شوند. تفاوت اصلی این دو را در هدف آنها جستجو میکند. بدین ترتیب که حاکم برای اینکه حاکم خوبی باشد باید هدف روشنی را درپیش گیرد. این هدف عبارت است از «خیر و صلاح عمومی و رستگاری همگان». منظور از خیرعمومی نیز اساسا اطاعت ازقانون (حاکم زمینی یا قانون حاکم مطلق یعنی خداوند) است. پس خیرو صلاحی که حاکمیت مدنظر دارد این است که مردمان از آن تبعیت کنند. در تعریف لاپرییر از حکومت، اما شاهد ظهور نوع دیگری از غایتمندی هستیم. وی حکومت را شیوه درست چیدن چیزها برای هدایتشان به سمت شکلی از «خیر و صلاح مشترک» برای «هدفی مناسب» برای هریک از این چیزهایی که باید دقیقا اداره شوند، تعریف میکند. این تعریف بر مجموعهای از اهداف خاص دلالت دارد؛ کلمه چیدن در تعریف لاپرییر از اهمیت خاصی برخوردار است؛ اهمیت آن در این است که آنچه به حاکمیت امکان دستیابی به هدفش یعنی اطاعت از قانون را میداد خود قانون بود؛ بنابراین قانون و حاکمیت کاملا جدایی ناپذیر بودند. اما برعکس دراین جا مسئله تحمیل یک قانون به انسانها نیست، بلکه مسئله عبارت است از چیدن چیزها؛ یعنی استفاده از تاکتیکها و نه قوانین و حتی استفاده از قوانین به منزله تاکتیکها؛ مسئله عمل کردن به گونهای است که با تعداد مشخصی از روشها، فلان یا بهمان هدف قابل دستیابی شود. به اعتقاد فوکو گسستی مهم در اینجا مشاهده میشود: درحالی که هدف حاکمیت در خودش بود و حاکمیت ابزارهایش را در قالب قانون از خودش اخذ میکرد، هدف حکومت در چیزهایی است که اداره و هدایت می کند؛ این هدف را باید در به حداکثر رساندن یا تشدید فرآیندهایی دید که حکومت اداره و هدایت می کند و ابزارهای حکومت به جای آنکه قوانین باشند، طیفی از تاکتیکهای گوناگوناند. در نتیجه در چشمانداز آنچه حکومت باید باشد، به طور قطع قانون ابزاری اصلی و مهم نیست. درونمایهای که در سرتاسر سده هفدهم متداول بود.
هنرحکومت کردن و الزامات زمانه
بحث بعدی فوکو (همان: 19-20) به ویژگیهای حاکم یا حکومت کننده مربوط میشود گیوم دولاپرییر بر التزام حکومت کننده خوب به صفاتی همچون «شکیبایی، حکمت و سخت کوشی» اصرار میورزید. به نظر وی حکومت واقعی نباید برای اِعمال حکومتش نیازی به خشونت داشته باشد.«حکمت» آنگونه که سنت میگوید، شناخت دقیق قوانین انسانی و الهی، شناخت عدالت و برابری نیست، بلکه شناخت چیزهاست، شناخت اهدافی که میتوان به آنها دست یافت و باید به گونهای عمل کرد تا به آنها دست یافت، «چیدمان»ی که باید برای دستیابی به این اهداف به کار برد و همین شناخت است که حکمت حکومت کننده را میسازد.» «سختکوشی»اش نیز دقیقا این است که حکومتکننده یا به عبارت بهتر، آن کس که حکومت و اداره می کند صرفا به گونهای عمل میکند و خود را قلمداد میکند که گویی در خدمت کسانی است که اداره و حکومت میشوند.

فوکو(همان: 2-21) این طرح کوتاه اولیه از نظریه هنر حکومت کردن را صرفا امری انتزاعی و مورد توجه نظریهپردازان سیاسی در قرن شانزده میلادی نمیداند و در تلاش است تا هم بستههای سیاسی آن را در واقعیت سیاسی نیز نشان دهد. هنر حکومت کردن در ارتباط نزدیک با ظهور دستگاههای اجرایی، مجموعه های کاملی شامل دانشها و تحلیلهای مرتبط با علم دولت از اواخر سده شانزدهم قرار دارد. مورد دیگر به ارتباط میان هنر حکومت کردن و علم اقتصاد برمیگردد. از یافتههای این علم در جهت افزایش قدرت و ثروت دولت و عقلانی کردن عمل حکومت کردن بهره فراوان برده شده است. پیریزی ساختار اداری و دانش مربوط به آن یکی از موارد مهمی بود که زمینه لازم را برای استقرار هنر حکومت کردن فراهم کرد و در مقابل اعمال حاکمیت و قدرت، مانع اصلی در توسعه هنر حکومت کردن بود. فوکو از نظام سوداگری به عنوان تاکتیک حکومت و نخستین عقلانی سازی اعمال قدرت به منزله عمل حکومت یاد میکند؛ اما از آنجایی که هدف نظام سوداگری توانایی حاکم است و ابزارهای نظام سوداگری قوانین، فرمانها و مقررات یعنی سلاحهای سنتی حاکمیت هستند، با توقف و مانع روبه رو شد. به بیان دیگر نظام سوداگری در تلاش بود تا امکانهایی را که هنر سنجیده حکومت کردن فراهم کرده بود وارد ساختار نهادینه و ذهنی حاکمیت کند اما این ساختار ماهیتا مانع از این هنر بود.
دو مانع بر سر راه حکومت کردن در سراسر سده هفدهم و تا انحلال درون مایههای نظام سوداگری در ابتدای سده هجدهم وجود داشته است. مانع نخست چارچوبی بیش از حد گسترده، انتزاعی و انعطافناپذیر بود تا جایی که حاکمیت دقیقا به منزله مسئله و نهاد مدنظر بود. هنر حکومت کردن کوشید تا از خلال ترکیب با نظریه حاکمیت و حقوقدانان از طریق صورتبندی نظریه قرارداد (که برطبق آن، قرارداد بنیانگذار یا پیمان متقابل میان حاکم و متبوعان بتواند به منزله چارچوبی نظری برای استخراج اصول عمومی هنر حکومت کردن عمل کند) بر این مانع غلبه کند. مشکل بعدی الگوی ضعیف و محدود خانواده بود؛ در این شرایط هنر حکومت کردن یا تلاش میکرد که به شکل کلی حاکمیت بپیوندد یا به آن الگوی عینی یعنی اداره خانواده رضایت دهد. در این حالت اقتصاد با رویکرد خردی که داشت الگوی مناسبی برای اداره قلمرو پادشاهی محسوب نمیشد. اما برداشتن موانع نامبرده با ایجاد موانع جدید همراه بود که مهمترین آنها را میتوان به افزایش جمعیت و ظهور مسئله جمعیت و افزایش تولیدات کشاورزی و در نتیجه افزایش ذخیره پولی از سده هجده میلادی به بعد نسبت داد. هنرحکومت کردن در چنین شرایطی کمک کرد تا اقتصاد بتواند بر بر سطح معینی از واقعیت که ما اکنون سطح اقتصادی می نامیم تمرکز یابد و شناسایی مسائل خاص جمعیت امکان پذیر شود؛ البته این را هم باید اضافه کرد که دستاورد بزرگ درک مسائل خاص جمعیت و تفکیک سطوح اقتصادی واقعیت، دورشدن قطعی از الگوی خانواده و توجه به مسئله حکومت خارج از چارچوب حقوقی حاکمیت بود. درنتیجه خانواده به عنوان الگویی برای حکومت محو شد و به عنصری در درون جمعیت و به منزله ابزاری بنیادین در حکومت بر جمعیت تبدیل شد. این تغییر که کاملا سیاسی بود از میانه سده هجدهم خود را نمایان ساخت. تغییر مهم دیگر، تغییر جایگاه جمعیت به عنوان هدف نهایی حکومت بود. برخلاف حاکمیت، هدف حکومت به طور قطع افزایش ثروت حاکم نیست، بلکه بهبود سرنوشت جمعیت، افزایش ثروتشان، طول عمر و سلامت شان است؛ و ابزارهایی که حکومت برای رسیدن به این هدف به کار میگیرد، به نوعی ذاتی حوزه جمعیتاند و اساسا این جمعیت است که حکومت به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر آن عمل میکند. بنابراین جمعیت بیشتر به منزله هدف و ابزار حکومت مطرح شد. نهایتا اینکه جمعیت چیزی شد که حکومت باید آن را در ملاحظات و دانشاش درنظرگیرد تا بتواند به به شیوه ای موثر و سنجیده حکومت کند(همان: 25-22).
گذر از هنر حکومت کردن به علم سیاسی و گذار از نظامی تحت سیطره ساختارهای حاکمیت به نظامی تحت سیطره تکنیکهای حکومت در سده هجدهم منوط به جمعیت و در نتیجه تولد اقتصاد سیاسی بود. منظور این است که بحث اصلی بر سر وضعیت حاکمیت در شرایط جدید است بدین معنی که مسئله حاکمیت هیچ گاه به شدت این زمان مطرح نشده بود (فوکو، 1384: 24و 25).
نکته مهم دیگری که فوکو (1384: 8-26) در تبارشناسی مسئله حکومت بدان میپردازد شدت گرفتن انضباط در سده هفده و آغاز هجدهم است. علی رغم تغییرات رخ داده در این دو قرن نه تنها انضباط در جامعه حذف نشد، بلکه شیوه سازماندهی و استقرار آن و نهادهایی که انضباط در درون آن در این دوره زمانی شکوفا شد(مدارس، کارگاه ها، ارتش ها) با تغییراتی مواجه شدند. اساسا انضباط هرگز مهمتر و باارزشتر از زمانی نبود که تلاش شد جمعیت اداره شود. اساسا ایده حکومت و اداره جمعیت مسئله بنیان حاکمیت را به مراتب دقیق تر کرد و ضرورت توسعه انضباط ها را نیز به مراتب بیشتر کرد. بنابراین نباید مسائل را برحسب جایگزینی جامعه حاکمیتمند با جامعه انضباطی و سپس جایگزینی جامعه انضباطی با جامعه به اصطلاح حکومتی فهم کرد. بلکه مثلثی از حاکمیت-انضباط-حکومت وجود دارد که هدف اصلیاش جمعیت و سازوکارهای اساسیاش سازوکارهای امنیت است. در هرحال آنچه فوکو سعی داشت تا نشان دهد رابطه تاریخی عمیقی بود میان اولا جنبشی که پارامترهای ثابت حاکمیت را در نتیجه مسئله انتخابهای حکومت برهم زد، ثانیا جنبشی که جمعیت را به مثابه یک داده، یک حوزه دخالت و هدف تکنیکهای حکومت مورد توجه قرار داد و ثالثا جنبشی که اقتصاد را به منزله حوزه خاص واقعیت و اقتصاد سیاسی را به منزله علم و در عین حال به منزله تکنیک دخالت حکومت در این حوزه از واقعیت متمایز کرد. به اعتقاد فوکو این سه جنبش یعنی حکومت، جمعیت و اقتصاد سیاسی است که باید نشان داد از سده هجدهم به بعد مجموعه مستحکمی را ایجاد کردند که تا به امروز تجزیه نشده، بقای دولت را امکانپذیر ساخته و اگر دولت آن چیزی است که امروزه هست، احتمالا دقیقا به دلیل همین حکومتمندی است که هم درونی و هم بیرونی حکومت است، زیرا این تاکتیکهای حکومتاند که در هرلحظه امکان این تعریف را میدهند که چه چیزی باید و چه چیزی نباید به آن مربوط باشد، و امور عمومی، امورخصوصی، دولتی و غیردولتی را از هم تفکیک میکند.
فوکو (همان: 9-28) براساس مطالعه تاریخی که از مفهوم حاکمیت و حکومت انجام داده است دستهبندی شکلهای عظیم و اقتصادهای عظیم قدرت در غرب را بدین صورت بازسازی میکند:

 

مطلب مشابه :  اندازه گیری

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نخست دولت عادل که در «قلمروی بودن» فئودالی متولد شد و بر جامعه مبتنی بر قانون- آداب و رسوم و قوانین مکتوب- شامل تعهدات و دعاوی، منطبق بود؛
دوم دولت اداری که در سده پانزدهم و شانزدهم در قلمروی دارای مرزهای ملی متولد شد و بر جامعه مبتنی بر مقررات و انضباطها منطبق بود؛
شکل سوم یعنی دولت حکومتی که دیگر اساسا با قلمرو و مساحت تحت اشتغال تعریف نمیشود، بلکه با توده جمعیت و حجم و تراکمش تعریف میشود و با قلمروی که این جمعیت روی آن پراکنده شدهاند، اما این قلمرو به نوعی فقط یکی از تشکیلدهندههای آن است. این دولت که به ابزار دانش اقتصادی ارجاع و از آن استفاده میکند، بر جامعهای تحت کنترل سامانههای امنیت برقرار است. به اعتقاد فوکو شبان کارهگی و تکنیک نوین سیاسی-نظامی و سرانجام پلیس سه عنصر بزرگی هستند که شکلگیری این پدیده بنیادین در تاریخ غرب یعنی حکومتمندشدن دولت را ممکن ساختند.

نقد مفهوم هژمونی و کاربست ایده حکومتمندی
بنت(1992: 29) معتقد بود علیرغم اهمیت انکارناپذیر و سودمند ایده گرامشی برای مطالعات فرهنگی حتی در دوره حاضر، عملا محدودیتهایی برای کارکردن درون سنت گرامشی وجود دارد. چرا که پروبلماتیک(مسئله پیچیده) گرامشی تا حدودی به خاطر تلاشهایی که در جهت ایجاد سازگاری میان تئوری وی و پروژه هژمونی و جنبههای پست مدرنیسم و تئوری گفتمان صورت گرفته از مرکز توجه خارج شده و

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید