پایان نامه ارشد درباره نظریات نوین مبتنی بر شناخت درمانی، نظریهی ویلیام گلاسر


Widget not in any sidebars

10-فرد سالم به هر مشکل راه حل های مختلفی را درنظر دارد و سعی دارد که بهترین راه حل در حد توانش انتخاب کند. به نظر فرد سالم راه حل های موجود نسبی هستند و بر حسب موقعیت تغییر پذیر هستند.
11-فرد سالم و نگرش ها و رفتارش« الزام و اجبار» ندارد و می تواند خودش را از قید و بندها رها نماید و در جهت سلامتی نفس حرکت کند(آزاد، 1378).
نظریات نوین مبتنی بر شناخت درمانی
افراد دارای سلامت روان معتقد به یک سیستم اعتقادی و ارزشی هستند و خصوصیات نظام و اعتقاد او نیز منطبق با ادراک او از واقعیات است. طرز تفکر چنین فردی فاقد خصوصیات تعمیم پذیری، مبالغه کردن، فیلتر ذهنی و.. . است. فرد دارای سلامت روان شناختی به جنبه ها ی مثبت خود به اندازه کافی و به صورت واقع بینانه توجه می نماید. چنین فردی در حیطه طبیعی خودش گام بر می دارد و نهایتاً صادقانه مسئولیت رفتار و تفکرش را می پذیرد(اوی، 1993).
نظریهی ویلیام گلاسر
انسان سالم بنابر به نظریه گلاس کسی است دارای ویژگی های زیر می باشد:
1-واقعیت را انکار نکند ودرد و رنج موقعیت ها را با انکار کردن نادیده نگیرد، بلکه با واقعیت ها به صورت واقع گرایانه ای روبرو شود.
2-هویت موفق داشته باشد یعنی هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت کند. هم احساس ارزشمندی کند و هم دیگران احساس ارزشمندی او را تایید کنند.
3-مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذیرش مسئولیت کامل ترین نشانه سلامت روان شناختی است.
4-توجه او به لذت دراز مدت تر، منطقی تر و منطقی باموقعیت باشد.
5- بر زمان حال وآینده تاکید نماید نه بر گذشته و تاکید ش بر آینده نیز بایستی جنبه دور نگری داشته باشد نه به صورت خیال پردازی باشد. واقعیت درمانی گلاس نیز بر سه اصل: قبول واقعیت، قضاوت در درستی یا نادرستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است و چنان چه در شخص این سه اصل تحقق یابد نشانگر سلامت روان- شناختی است(گلاسر، 1965).
نظریهی اسکنیر
سلامت روان وانسان سالم به عقیده اسکنیر معادل بارفتار با قوانین و ضوابط جامعه است و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو شوند از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبود و بهنجار کردن رفتار خود واطرافیانش به طور متناوب استفاده می جوید تا وقتی که به هنجار مورد پذیرش اجتماع برسد، به علاوه انسان سالم بایستی آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط حدودی از عوامل محیطی مشخص گردد. فرد سالم کسی است که بتواند با هر روش بیشتر ازاصول عملی استفاده کند و به نتایج سودمندانه تری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال، هدفمندی، غایت نگری و غیره را کنار بگذارد(نجات، 1378).
قسمت چهارم: توصیف مفاهیم و نظریه های مربوط ADHD
اختلال پیش فعالی/ نارسایی توجه
سالیان متمادی است که آسیب شناسی روانی به عنوان شاخه ای در روان شناسی در پی سبب شناسی و تبیین علل و دلایل بروز اختلالات روانی راه پرفراز و نشیبی را طی کرده است. در این راستا پژوهشگران عرصه ی روان شناسی و روان پزشکی توفیقات و ناکامی های گسترده ای را تجربه کرده اند. با این حال این راه چالش برانگیز متخصصان این عرصه را به کوشش های نوین دامنه دار وادار کرده است. این تلاش دامنه دار در همه ی عرصه های آسیب شناسی به نتایج امیدوارکننده ای منتهی گردیده است و موجب گسترش دانش و آگاهی آدمی به بنیان های اختلالات روانی شده است. از این رو نتایج حاصله در ساختار گسترش دانش و آگاهی آدمی به بنیان های اختلالات روانی شده است. از این رو نتایج حاصله در ساختار علم روان شناسی به مدل ها و نظریه های روشنگر زیادی منجر شده تا به متخصصان در رسیدن به رازهای نهفته در پس اختلالات روانی یاری کند. در این میان فرآیند بررسی اختلال پیش فعالی/ نارسایی توجه، بی تشابه به رخدادهای سایر اختلال های روانی نیست. چرا که در طول دهه های متمادی، چهره ی سبب شناسی این اختلال تبیین های متنوعی به خود گرفته است و راه را برای نیل به تفسیرهای جدید و روشنگر باز کرده است.
پیشینه ی تاریخی اختلال پیش فعالی/ نارسایی توجه
قدیمی ترین توصیفی که از فزون کنشی وجود دارد از پزشک آلمانی به نام هانیریش هافمن در
میانهی سالهای 1800 است. ویلیام جیمز (1890) در کتاب اصول روان شناسی به ویژگیهایی اشاره کرده است که خود آن را «اراده ی انفجاری» می نامد و این ویژگی ها بسیار شبیه فزون جنبشی هستند. پس از جنگ جهانی اول و همه گیری آنسفالیت، هافمن (1992) ویژگی هایی را توصیف کرد که این ویژگیها در کودکان با اختلال بیش فعالی/نارسایی توجه نیز مشاهده می شوند. یکی از این ویژگیها، بی ثباتی رفتار بود که مؤلفان مذکور آن را اختلال پس از آنسفالیت نامیدند. این نشانهها در کودکانی که در گذشته رفتارهای عادی داشتند نیز به سرعت مشاهده می شد، ناهنجاریهای حرکتی، بی مسئولیتی، بی قراری، فزون جنبشی و حرکتهای رقص گونه. با وجود آن که فزون جنبشی از دهه ی 1920 تقریباً در تمام کشورهای دنیا شناسایی شده بود. اما از دههی 1960 بطور جدی مورد توجه و علاقه دانشمندان قرار گرفت (علیزاده، 1383).
در سال 1957، لوفو و دنهوف نشانگان رفتار فزون جنبشی را توصیف کردند که نشانه های اصلی آن، فزون جنبشی، ضعف در تمرکز حواس، کم توجهی، ضعف در انجام تکالیف مدرسه، تکانشگری، زودرنجی و بی ثباتی کلی بود. آن ها بر این باور بودند که علت این نشانگان، چیزی جز آسیب مغزی در دی آنسفال تالاموس، هیپوتالاموس نیست، اگر چه پیدا کردن شاهدی بر این ادعا کار دشواری بود به همین دلیل اصطلاح «آسیب خفیف مغزی» پیشنهاد شد، واژه ای که با وجود شهرت خیلی زیاد، عمر چندان طولانی نداشت. راس و راس (1976) چنین مطرح کرده اند که این اصطلاح در اصل از کارهای اولیه آلفرد استراس و همکارانش گرفته شده بود. با وجود شهرتی که اصطلاح آسیب خفیف مغزی (MBD) پیدا کرده بود، این اصطلاح همیشه مورد بحث قرار داشت و به همین دلیل و نیز به علت گزارش های متعددی که در مورد نارسایی توجه در این اختلال صورت گرفته بود، انجمن روان پزشکی آمریکا (APA) در گزارش های تشخیصی و آماری خود به جای این اصطلاح «نارسایی توجه» را مطرح کرد (علیزاده، 1383).
تعریف اختلال پیش فعالی/ نارسایی توجه
اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه کودکانی را توصیف می کند که مدام و به کرات رفتارهای ناهمخوان با سن خود در دو مقوله ی بی توجهی و بیش فعالی ـ تکانشگری نشان می دهند. این کودکان بیش از سایر همسالان خود مشکلات تحصیلی دارند، از اجتماع طرد می شوند و یا دچار رفتارهای ضد اجتماعی در طی سال های مدرسه شده با مشکلات زیادی در سال های پس از آن روبرو می شوند (سونوگا ـ بارک، والی و تامچسون، 2001).
اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه دارای سه نشانه ی عمده شامل بی توجهی، تکانشگری و فزون کنشی است، این اختلال معمول در اوایل زندگی شروع می شود، یعنی نشانه های آن معمولاً پیش از 7 سالگی ظاهر می شوند، این نشانه ها بیشتر در خانه، مدرسه، موقعیت های اجتماعی آشکار می گردند (انجمن روان پزشکی آمریکا، به نقل از پورافکاری، 1380).
این اختلال که اولین یا دومین اختلال شایع در دوره ی کودکی و نوجوانی است، برای بسیاری از دانش آموزان مشکل های قابل توجهی ایجاد می کند و بر عملکرد شناختی، اجتماعی، هیجانی و خانوادگی آنان و سپس در بزرگسالی بر عملکرد شغلی و زناشویی آن ها تأثیر می گذارد. سبب شناسی و درمان این اختلال هنوز به طور کامل مشخص نشده است (گیلبرگ، به نقل از علیزاده، 1382). کنترل و آموزش کودکانی که بیش فعالی، تکانشی بوده یا حواس پرتی دارند در مقایسه با همسالانشان که کم تحرک هستند مشکل تر است. در نتیجه آن ها با مشکلات رفتاری بیشتری مواجه می شوند. در کودکان ممکن است مجموعهی مختلفی از نشانگان وجود داشته باشد اگر چه ممکن است آن ها تعدادی از نشانه های اساسی این اختلال همانند بی توجهی، تکانش های بیش فعالی را که از نظر رشدی نامناسب هستند داشته باشند ولی به نظر می رسد مشکلات توجه شناختی و رفتاری آن ها است که باعث تعارضشان با محیط اجتماعی می شود. این مشکلات که در حیطه ی رفتاری، اجتماعی، شناختی، تحصیلی، هیجانی و فیزیکی می باشند در جدول 2 ـ 1 آمده است.

                                                    .