Widget not in any sidebars

هر چند برای این که استعداد ارثی به شدیدترین صورت بالینی خود، اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه را به وجود آورد، باید سایر عوامل محیطی (چه داخل رحمی و چه روانی ـ اجتماعی) نیز وجود داشته باشند (اسوانسون، 1992؛ هین شاو، 1994) ممکن است در برخی موارد کودکانی که از نظر مزاجی بیش فعال هستند، یک نقص عصب شناختی مربوط به دوره ی قبل از تولد یا اوایل کودکی داشته باشند و این منجر به پیشرفت اختلال گردد، در حالی که در بقیه یک مزاج بیش فعال، در مشارکت با انواع بخصوص تعاملات والد فرزندی غیر کارآمد باعث ایجاد بیماری گردد (کانر، 1999). برای یک زیرگروه کوچک از کودکان با این اختلال، بیماری به دلیل شرایط ارثی به واسطه ی یک مقاومت عمومی در مقابل هورمون تیروئید، ظاهر می شود (هارز و همکاران، 1993).
نظریه نقص جسمانی
بررسی اولیهی اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه بر این فرض استوار بود که این اختلال یک نقص بدنی، احتمالا شکلی از آسیب خفیف مغزی است. از دیرباز تصور می شد که برخی کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه در دوران جنینی یا حین تولد آسیب جزئی و نامحسوس مغزی شده اند. مطالعات پیشرفته تر تصویر سازی عصبی، نتوانسته اند یک ناهنجاری اختصاصی ساختمانی در مغز که مشخصه موارد اختلال باشد را شناسایی کنند. بررسی های عصب روان شناختی نتوانسته اند یک الگوی منحصر به فرد کمبود شناختی که همراه آسیب مغزی جزئی یا منتشر در نوجوانان مبتلا باشد، پیدا کنند، هر چند عوامل بسیاری که ممکن است منجر به آسیب مغزی در طول دوران جنینی یا در حین تولد شوند. در نوجوانان مبتلا به این اختلال بیشتر از افراد بهنجار گروه کنترل هستند (کانر، 1999).
آسیب مغزی ممکن است حاصل مخرب عروقی، سمی، متابولیک، مکانیکی یا سایر علل بوده باشد. این عوامل شامل مشکلات پیش از تولد، سیگار کشیدن مادر در دوران حاملگی، مصرف الکل توسط مادر در دوران حاملگی، ضربان پایین قلب جنین در هنگام زایمان، کوچک بودن محیط دور سر جنین در موقع تولد، ناهنجاری های خفیف فیزیکی، وزن کم نوزاد در هنگام تولد، بیماری های شدید دوره نوزادی، مسمومیت با سرب و نقایص عصب شناختی اولیه می شوند (تایلور، 1994؛ کانستول و هانات، 1989؛ بارکلی، 1990؛ به نقل از کار، 1999).
یادآوری این نکته اهمیت دارد که عوامل گفته شده که ممکن است در ایجاد یک نقص بدنی شرکت داشته باشند، مختص این اختلال نیستند و در کودکان مبتلا به اختلالات دیگر نیز رخ می دهند، بنابراین احتمال دارد آنها با سایر عوامل در پیشرفت اختلال ارتباط متقابل داشته باشند. فرضیه های نقص ارثی و جسمانی در ایجاد خدمات برای خانواده های کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه بر اهمیت یک مدل مراقبتی طولانی مدت تأکید دارند (کانر، 1999).
فرضیه ی اختلال در ترشح انتقال دهنده ی عصبی
فرضیه ی بی نظمی در ترشح انتقال دهنده های عصبی، نشانههای اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه را به اختلال کارکرد انتقال دهنده های عصبی در سیناپسها نسبت میدهد که به وسیله ی داروهای محرک روانی بهتر می شود. مک کارکرکن 1991 نشان داده که ممکن است یک بی نظمی در سیستم دوپامین مناطق هسته دم دار قدامی مغز و سیستم نورآدرنالین و آدرنالین در لوکوس سرولئوس وجود داشته باشد و احتمال دارد که این سیستم ها باشند که در درمان های موثر دارویی مانند متیل فندیت و دکستروآمفتامین اثر می پذیرند. تقریباً 60 تا 90 درصد کودکان با این اختلال به این داروهای محرک روانی پاسخ می دهند. مصرف دارو علاوه بر کاهش علائم، سبب افزایش سطح عملکرد تحصیلی، خانوادگی و اجتماعی نیز می گردد، هر چند اثرات مثبت وقتی که درمان متوقف می شود، از بین می رود (تایلور، 1994؛ هین شاو، 1994؛ گادو، 1992).
فرضیه ی آلرژیک
فرضیه ی آلرژیک نشانه های اختلال را به حساسیت کودک به برخی موارد موجود در رژیم غذایی روزانه نسبت میدهد. در ابتدا فاین گولد بیان میکند که افزودنیهای غذایی مصنوعی مانند رنگها مسئول ایجاد نشانه های فزون کنشی هستند، اگر چه مطالعات کنترل شده که در آنها رژیمهای غذایی بدون افزودنی به کار رفت نظر او را تأیید نکرد (تایلور، 1994).
ایگر و همکاران نظریه ی اولیه ی آلرژی فاین گولد را اصلاح کردند و بیان نمودند هر کودک مبتلا ممکن است نیمرخ فردی آلرژیک مربوط به خود داشته باشد و اگر رژیم غذایی او تغییر نماید به نحوی که از مواد معینی که به آن ها حساسیت دارد محروم شود ممکن است مشکلات فعالیتی و توجهی وی بهتر شود. مطالعات کاملا کنترل شده غذایی نظریه ی ایگر را تأیید نموده است (ایگر و همکاران، 1985).
فرضیه ی تحت آستانه ای
فرضیهی تحت آستانه ای فزون کنشی و کم توجهی را به عنوان یک نقص در آستانه ی تحریکی در نظر میگیرد که باید امواج تحریکی به اندازه کافی وجود داشته باشد تا آن را به حد مطلوب برساند و به وسیله ی آن سطوح فعالیتی را تنظیم نماید. همچنین بر حسب این فرضیه، فزون کنشی نشان دهندهی رفتار هیجان خواهی است. مطالعات روانی فیزیولوژیک نشان می دهد که کودکان مبتلا به این اختلال حساسیتهای روانی ـ فیزیولوژیکی کمتری آن گونه که در الکتروآنسفالوگرافی، حساسیت گالوانیزهی پوستی وسطح ضربان قلب مشخص شده نسبت به تحریکات جدید با امواج ثابت نشان میدهند، هر چند کمبود حساسیت مشابهی در کودکان با اختلال یادگیری و اختلالات رفتاری نیز توصیف میشود (تایلور، 1994).
استفاده از تحریکات پرقدرت در محیطهای تحصیلی و تقویت کننده های بسیار قوی و فوری به وسیله ی فرضیه ی تحت آستانهای وضع شده است. برنامه ی سیستمهای پاداشی و تقویت عاملی در جهت ایجاد تغییرات کوتاه مدت، در تایید این ویژگیها به وجود آمده اند (پلهام و هین شاو، 1992).
فرضیهی کم توجهی
نظریه های درون روانی
نظریه های درون روانی مختلفی برای توضیح الگوهای نشانه شناسی این اختلال رشد یافته اند که برخی از آن ذکر خواهند شد. در تمام آن ها کوشش بر این است که نشان داده شود که اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه ممکن است به خاطر یک نقص اصلی که خود یکی از نشانه های اصلی اختلال یا فرآیند روان شناختی محوری دیگری می باشد، به وجود آمده است (کانر، 1999).
فرضیه ی کم توجهی: فرضیه ی نقص توجه بیان می کند که عدم توانایی در مورد نگه داری توجه روی یک رفتار خاص و برگرداندن توجه از سایر تحریکات، مشکل اصلی و زیربنای سایر نشانه ها مثل تکانشگری و فزون کنشی است (داگاس، 1983).
کودکان مبتلا در ابتدای رفتاری که احتیاج به توجه دارد در سطح معادل کودکان عادی عمل می کنند، ولی بیش از وقت معینی خطاهایی نشان می دهند که مشخصا می توان آن ها را به توانایی در حفظ توجه نسبت داد. این مشکل نگه داری توجه منجر به این می شود که آن ها جهت تمرکز خود را متناوبا تغییر دهند و این در سطح رفتاری به صورت تکانگشری و بیش فعالی زیاد بروز می کند در برخی رفتارهای آزمایشی کودکان مبتلا یک افت تدریجی در حفظ توجه نشان می دهند، هر چند در برخی رفتارهای دیگر در مقایسه با افراد عادی به طور انتخابی مشکلات توجهی دارند و همچنین در زمان خواب فعالیت زیاد از خود نشان می دهند (هین شاو، 1994، تایلور، 1994). این موارد به طور کلی بیان می کند که نقص در توجه به تنهایی نمی تواند دلیل اختلال محسوب شود.
فرضیه ی بیش فعالی: فرضیه بیش فعالی بیان می کند که مشکل مهار فعالیت حرکتی مشکل زیربنایی اختلال است و می تواند اساس کم توجهی و تکانشگری باشد. شواهد زیادی در دست است که نشان می دهد بیش فعالی به عنوان یک نشانه در کودکان مبتلا در مقایسه با کودکان با مشکلات روان شناختی دیگر، یک نشانه ی منحصر به فرد است و این که فزون کنشی به عنوان یک سازه با خیلی از شاخصهای تحصیلی و مشکلات توجهی رابطه دارد (هین شاو، 1994؛ تایلور، 1994).
فرضیه تکانشگری: این فرضیه بیان می کند که مشکل اساسی در پاسخ های شناختی و رفتاری مهارکننده برخی تحریکات است که منجر به اجرای ضعیف وظایفی می گردد که انجام آن ها نیاز به توجه مناسب و نظم بخشی دقیق دارد. بر مبنای این فرضیه، دلیل اصلی اختلال، تکانشگری و مهار ناکامل شناختی و رفتاری است (بارکلی و همکاران، 2001).
برحسب این نظریه، برای انجام وظایف تحصیلی که در آن ها بطور مشخص احتیاج به سطوح بالای نگه داری توجه است، کودکان مبتلا در استفاده از راهبردهای شناختی حل مسأله مشکلاتی دارند، زیرا از نظر شناختی تکانشگر هستند. همچنین کودکان مبتلا به دلیل آن که از نظر رفتاری تکانشگری دارند در موقعیت تحصیلی و اجتماعی، در رابطه با همسالان، والدین و معلمان درگیر اجرای کارهای بدون دقت و درگیر رفتار اجتماعی نامناسب و تکانشی هستند. شواهدی در دست است که نشان می دهد حتی هنگامی که کودکان مبتلا احتمالا مهارت های اجتماعی را می دانند و می فهمند، باز در استفاده ی مناسب از آن ها در موقعیت های تحصیلی و اجتماعی موفق نمی شود (هین شاو، 1996؛ ابیکوفوهچمن، 1996).
نظریه سیستم ها
نظریه های روان شناختی بر نقش سیستم خانواده یا زمینه ی گسترده تر اجتماعی در سبب شناسی و ابقای اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه تأکید بسیار نموده اند. در این نظریه مشکلات خانوادگی، مشکلات روان شناختی والدین مانند افسردگی، پرخاشگری یا سوءمصرف الکل، رویارویی با اختلال زناشویی، رفتاری تربیتی بیش از حد مداخله گر در زمان کودکی و تعاملات زورگویانه والد ـ فرزندی در کودکان و نوجوانی همگی با اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه مرتبط شناخته شده اند (هین شاو، 1994؛ آناستوپولوس و همکاران، 1996) با در نظر گرفتن سیستم اجتماعی گسترده تر روشن شده که عواملی مانند وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی پایین، تربیت موسسه ای، مشکلات ارتباطی و مشکلات رابطه ای با اولیای مدرسه با اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه رابطه دارند (تایلور، 1994؛ بارکلی، 1990).
مشکل بیشتر تحقیقات در مورد اثر عوامل روانی اجتماعی در سبب شناسی و ابقای اختلال بیش فعالی/ نارسایی توجه این واقعیت است که در خیلی از موارد، اختلال سلوک به عنوان بیماری همراه به چشم می گویند.

                                                    .