آنها نسبت به کودکان در سطح پایینی است. آن ها امیال کودکان را در نظر نمی گیرند و عقایدشان را جویا نمی شوند. کودکان دارای چنین والدینی ثبات روحی و فکری ندارند و خویشتن را بدبخت می پندارند. آنها زود ناراحت می شوند و در برابر فشارهای روانی آسیب پذیرند (هیبتی، 1381).
Widget not in any sidebars

روشهای سهل گیر: این والدین نسبت به آموزش رفتارهای اجتماعی سهل انگار هستند. نظم و تربیت و قانون کمی در این نوع خانواده حاکم است. و پایبندی اعضا به قوانین و آداب و رسوم اجتماعی بسیار کم است. هر کس هر کاری که بخواهد می تواند انجام دهد.
فرزندان در چنین خانواده هایی دارای استقلال فکری و عملی هستند و به سبب هرج و مرج نوعی تزلزل روحی در این گونه خانوادهها به چشم می خورد. این تزلزل باعث بی بند و باری کودکان شده و سبب می شود که آنان نسبت به زندگی احساس مسئولیت نکنند. آن ها در مقابل بزرگسالان مقاوم و لجوجند. زود خشمگین و زود خوشحال می شوند، تکانشی و پرخاشگرند و در مقابله با فشارهای روانی دچار مشکل می شوند (هیبتی، 1381).
والدین مسامحه گر: والدین که کنترل پایین و پذیرش پایین را ترکیب می کنند، نسبتاً در پرورش کودکان شان غیرمداخله گر هستند. به نظر می رسد آن ها از فرزندان شان مواظبت نمی کنند و ممکن است آن ها را طرد کنند. به عبارت دیگر آن ها به گونه ای غرق در مشکلات خود شده اند که نمی توانند نیروی کافی برای برقراری و اجرای قوانین اجتماعی انجام دهند (هیبتی، 1381).
والدین بی توجه هم طرد کننده و هم کم توقع هستند. فرزندان آن ها یعنی کودکانی که محبت یا پذیرش ناچیزی از جانب والدین خود تجربه کرده اند و همزمان انضباط کم یا نظارت ناهماهنگ والدین در مورد آن ها اعمال شده است. در سال های بعدی مشکلات سازگاری نشان می دهند (هیبتی، 1381).
پیامدهای هر یک از شیوه های تربیتی
شیوه فرزندپروری گرم بودن، پاسخ دهی و آزاد منش بودن، با وابستگی محکم و مطمئن به والدین، شایستگی تحصیلی، عزت نفس بالا و تمایل مثبت اجتماعی وابسته است. کودکان تمایل دارند محبت والدین را جلب کنند. بنابراین برانگیخته هستند. تا آن چه را که والدین شان انتظار دارند، انجام دهند و آن چه را که والدین شان برای آنها دوست دارند، یاد بگیرند. متقابلاً فقدان پذیرش و محبت از سوی والدین در ایجاد افسردگی و دیگر مشکلات روانشناختی دخالت دارد (احمدیان، 1384).
خانواده های پذیرنده که به فرزندان خود محبت بیشتری دارند، در تضمین سلامت روان آنان موفق ترند. بسیاری از بررسی ها نشان می دهد که ابراز محبت از سوی والدین موجب رشد سالمتر فرزندان می شود. از سوی دیگر فرزندان طرد شده از لحاظ روانی مشکلات متعددی پیدا می کنند (احدی و جمهری، 1378).
نوجوانان تربیت شده در خانواده های مقتدر پیوسته نمرات بالاتری را در مقیاس های صلاحیت جامعه شناختی و پیشرفت در مدرسه کسب می کنند و نمرات پایین تری را در مقیاسهای آشفتگی های درونی و مشکلات رفتاری نسبت به نوجوانان تربیت شده در خانواده های غیر مقتدر کسب می کنند (احمدیان، 1384).
بامریند در یک مطالعه طولی دریافت که کودکان پیش دبستانی که به وسیله والدین مقتدر تربیت شده اند. دارای حداکثر سازگاری هستند. آن ها امیدوار، از نظر اجتماعی مسئولیت پذیر، دارای اعتماد بنفس و در مسیر پیشرفت با بزرگسالان و همسالان هستند (احمدیان، 1384).
کودکان والدین سلطه طلب، تمایل به کج خلقی دارند، و ظاهراً غمگین هستند، به سادگی اذیت می کنند، نسبتاً کم اراده هستند، این کودکان غالباً دچار تعارض بوده و نوسان خلقی دارند. آن ها غالباً بی هدف هستند و در روابط اجتماعی چندان محبوب نیستند (احدی و جمهری، 1378).
کودکان و نوجوانان خانواده های مستبد نمرات متوسطی در مدرسه دارند، در رفتارهای مشکل درگیر نمی شود، مهارت های اجتماعی ضعیفی دارند، عزت نفس شان پایین است و از افسردگی سطح بالایی رنج می برند (دارلینگ، 1999).
کودکان والدین سهل گیر بویژه اگر پسر باشند، اغلب تکانشی و خشمگین هستند. آن ها تمایل دارند رئیس و خود محور باشند. سرکش و فاقد کنترل، تا اندازه ای بی اراده و از نظر استقلال و پیشرفت کاملاً پایین هستند (احمدیان، 1384).
نوجوانانی که والدینشان طرد کننده هستند. کمترین سطوح خودتنظیمی و شایستگی شناختی را به نمایش می گذارند (احمدیان، 1384).
بی توجهی و سهل انگاری والدین نسبت به کودکان و ترک آنان به امان خدا، کودک را خود سر، بی بند و بار، ناامید و عاصی خواهد کرد و در نوجوانی به یک بزهکار تبدیل خواهد شد (احدی و جمهری، 1387).
مزایای شیوه فرزند پروری مقتدارنه
بطور کلی تحقیقات مختلف مطرح می کنند که نوجوانانی که از خانواده های مقتدر هستند، نسبت به همسالانشان که از خانواده های استبدادی، سهل گیر و یا مسامحه گر هستند، از نظر روانی و اجتماعی شایستگی بیشتری دارند. آن ها مسئولیت پذیر، انطباقی، خلاق، کنجکاو و دارای اعتماد به نفس هستند (محرابی، 1383).
دهقانی در سال 1379 تحقیقی را تحت عنوان مقایسه بین شیوه های فرزندپروری و خودتنظیمی تحصیلی و تأثیر آن بر پیشرفت تحصیلی در درس های فارسی و ریاضی دانش آموزان دوره متوسطه انجام داد. نتایج بیانگر آنست که محبت رابطه مثبت قوی با پیشرفت تحصیلی در درس های فارسی و ریاضی دارد، کنترل رابطه منفی با پیشرفت تحصیلی دارد. خودتنظیمی دارای رابطه مثبت ضعیف با پیشرفت تحصیلی می باشد. همچنین ابعاد محبت و کنترل رابطه مثبت و قوی با میزان خودتنظیمی دانش آموزان دارند.
برجعلی دلایل این که چرا شیوه فرزند پروری مقتدرانه موجب حمایت از شایستگی فرزندان می شود را این گونه عنوان می کند:
الف ـ اگر کنترل به صورت منصفانه و با استدلال باشد نه بی رویه و دلخواه، احتمال زیادی دارد که این کنترل درونی شود.
ب ـ شیوه تربیتی والدینی که در حفظ استانداردها در مورد فرزندان ثابت قدم هستند، الگوهایی از رفتارهای ابراز وجود و اعتماد را به آن ها ارائه می دهد. هم چنین تقویت کنندگی این گونه والدین موثر است و کودکان را برای دست یابی به انتظارات شان تقویت می کنند و عدم تقویت بعضی از کارها چون توأم با مهربانی و دلسوزی است، تأثیر بهتری خواهد داشت.
ج ـ توقع والدین مقتدر با توانایی فرزندان در پذیرفتن رفتارهای خویش متناسب است. از این رو این گونه والدین کودکان را متقاعد می کنند که افراد با کفایتی هستند و می توانند در کارها موفق شوند و این برخورد موجب رفتار پخته و مستقل و افزایش سطح حرمت خود می شود (محرابی، 1383).
نگرش های فرزندپروری
منظور از نگرش های والدین، اندیشه ها، احساسات و آمادگی های آنان برای عمل در رابطه با تربیت فرزندان شان می باشد. به طور کلی اعتقاد بر این است که سه نگرش عمده در مورد تربیت فرزندان در والدین وجود داد (مک مکان، 1378).

                                                    .