در تحقیقی بر روی 238نوجوان 11تا14 ساله ملاحظه شد والدینی با سبک تربیتی، حمایت بالا یا سطح پایین پذیرش بودند، تاثیرات منفی بر روی اعتماد به نفس نوجوانان خود داشتند (جنیفر، 2001). در مطالعه ای که برروی 109 دانش آموز با میانگین سنی 11/5 سال در مورد تاثیر 3 نوع رفتار والدین برروند درون سازی و برون سازی مشکلات، در ابتدای نوجوانی انجام گرفت نشان داده شد که رفتار اقتدارطلبانه والدین (حمایت بالا -کنترل رفتاری بالا) به طور معنی داری باپیشرفت تحصیلی فرزندان رابطه دارد. همچنین این روش فرزند پروری با رفتارهای ضد اجتماعی رابطه منفی داشت ونیز شیوه استبدادی با افسردگی در ارتباط بود(نانسی، 2003).
Widget not in any sidebars

قسمت دوم: توصیف مفاهیم و نظریه های مربوط به شیوه های فرزندپروری
شیوه های فرزندپروری
مروری بر تاریخچه ارتباط والدین و فرزندان
ارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سال ها نظر صاحبنظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستین پایگاهی است که پیوند بین کودک و محیط اطراف او را بوجود می آورد. کودک در خانواده پندارهای اولیه را درباره جهان فرا می گیرد، از لحاظ جسمی و ذهنی رشد می کند. شیوه های سخن گفتن را می آموزد، هنجارهای اساسی رفتار را یاد می گیرد و سرانجام نگرش ها، اخلاق و روحیاتش شکل می گیرد و به عبارتی اجتماعی می شود (هیبتی، 1381).
هر خانواده ای شیوه های خاصی را در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد. این شیوه ها که شیوه های فرزندپروری نامیده می شود متأثر از عوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی- سیاسی – اقتصادی و غیره می باشد (هاردی و همکاران، 1993).
شیوه های پرورشی کودک در گذر سدهها دگرگون شده است. در جامعه گذشته که دارای قواعد خشک مستبدانه بود، یعنی همان جامعه ای که والدین امروز در آن پرورش یافته اند، روابط مردم در قالب مافوق زیردست برقرار بود. پدر خانه قدرت برتر به حساب می آمد و مادر مطیع او و فرزندان مطیع هر دو بودند. جامعه خوب و سازمان یافته بود و هر کس به نقش خود در جامعه واقف بود. اگر جامعه همان ساختار را حفظ میکرد بسیاری از مشکلات عمده امروزی بوجود نیامده بود. اما جامعه ایستا نیست و تغییرات وسیع آن به طرح سئوالات اساسی در زمینه پایه ساختار جامعه منجر شده است (مهرافزار، 1383).
تا نیم قرن پیش بسیاری از والدین انتظار داشتند که فرزندان آن ها بی چون و چرا از اوامر آنها پیروی کنند، ولی در حال حاضر بسیاری از والدین واقع بین دیگر چنین انتظاراتی ندارند. با توجه به گسترش اطلاعات در مورد شیوههای فرزندپروری نگرش والدین نیز در بسیاری از زمینهها دستخوش تغییر شده است به نظر میرسد که در قرن معاصر والدین نسبت به نیازهای فرزندان خود آگاه تر، هشیارتر و به مراتب انعطاف پذیرتر هستند. با توجه به تغییری که در نگرش کلی والدین صورت میگیرد. یافتههای تحقیق درباره اثرات خانواده بر شخصیت کودکان صرفاً برای مدت خاصی اعتبار دارد و نمیتوان همیشه به این یافته ها متکی بود (احدی و جمهری، 1378). در قرن بیستم توصیه هایی درباره اهمیت محیط درون خانواده برای اجتماعی شدن کودک به عنوان بخشی از نظریههای روان شناختی مطرح شد. تقریباً از دهه 1920 تا 1960 نظریه های یادگیری رفتارگرا حاکم بودند که کودکان را به منزله لوح سفید میدانستند و قدرت والدین برای آموزش آنها به صورت خوب و به عنوان عامل اصلی قلمداد میشد. نظریه های وانکاوانه بر اهمیت تجربه اولیه خانوادگی در تعیین پیامد اضطرابهای درونی سازوکارهای دفاعی و اجتماعی شدن ارزشها تأکید میکرد. از زمانی که انقلاب شناختی به وجود آمد و نظریههای یادگیری به عنوان نظریه اجتماعی شناختی بازنگری شد، به نقش فعال کودکان به عنوان عاملی مهم در اجتماعی شدن خودشان تأکید فزاینده ای شد و در حال حاضر به صورت روزافزونی بر نقش ادراکهای متقابل والد و کودک در زمینه خواستها و تصمیمات یکدیگر به عنوان تعیین کننده تأکید میشود. اما هیچ یک از این تغییرات نظری به صورت عمده این فرض اساسی را که والدین تأثیر نیرومندی بر رشد ویژگیهای کودکان و سرپرستی زندگی آنها دارند، تحت تأثیر قرا نداده است (مک کوبی؛ نقل از پور عبدلی سردرود، 1381).
در 70 سال گذشته در مورد نحوه تربیت کودک اختلاف نظریه های عمده ای وجود داشته است. در سال 1914 به مادران توصیه میشد که به دلیل حساس بودن دستگاه عصبی کودکان آن ها را بیش از حد تحریک نکنند و از سال 1960 به بعد از به مادران آموزش داده می شد که بگذارند کودکان تا جایی که می توانند همه چیز را بیازمایند زیرا از این طریق می توانند دنیای اطرافشان را بشناسند. در سال 1914 به مادران می گفتند نباید به محض این که فرزندشان گریه کرد به او غذا بدهند یا با او بازی کنند، زیرا با این کار کودکان را لوس می کنند. نیم قرن بعد به مادران گفتند که ترسی از لوس شدن فرزندشان نداشته باشند. اگر مادر همیشه به محض این که کودکش گریه کرد به او برسد کودک احساس امنیت و اطمینان می کند. در حال حاضر به حداقل رساندن اضطراب و به حداکثر رساندن راحتی و احساس امنیت کودک یکساله اهمیت بسیاری می دهند (ماسن، 1377).
فرزند پروری
فرزند پروری فرآیند تحول و بهره گیری از دانش و مهارت های مناسب برای برنامه ریزی، خلق، پرورش و تدارک مراقبت از فرزند است (موریس، 1987 ). بروکس (1987) معتقد است که فرآیند تربیت شامل تغذیه، حفاظت و راهنمایی کودک در گستره ی تحولی او است فرزند پروری فعالیتی پیچیده است و شامل بسیاری از رفتارهای اختصاصی می شود که هر یک از والدین بطور جداگانه یا با جلب مشارکت یکدیگر از این مهارت ها استفاده می کنند تا رفتار کودک خود را تحت تأثیر قرار دهند (دارلینگ، 2000).
شیوه فرزند پروری بیانگر تنوع های بهنجار در تلاش های والدین برای کنترل و اجتماعی کردن فرزندان است. بنابراین این شیوه ها، ابزرای برای توصیف تفاوت های بهنجار فرزند پروری بوده و با موضوع کنترل، ارتباط تنگاتنگ دارند. اکثر پژوهشگران معتقدند که نقش اصلی والدین آموزش و کنترل فرزند است (دارلینگ، 2000).
ابعاد شیوه های فرزند پروری
تأثیر محیط خانواده بر رشد کودک اغلب به وسیله مشاهده تعامل والد ـ فرزند مورد بررسی قرار گرفته است. در این مشاهدات معمولاً ویژگی های رفتاری والدین به وسیله دو بعد ارزیابی شده است: الف ـ پذیرش (گرمی) شامل حمایت و پرورش عاطفه مثبت بین والد و کودک می باشد. ب ـ کنترل شامل آن دسته از رفتارهای والدین است که رفتار کودک خود را هدایت می کنند مانند: راهنمایی و کنترل، بازدارنده یا تسهیل کنند (نقل از محرابی، 1383).
بعد گرم بودن والدین
گرمی والدین به عنوان یکی از جنبه های مهم شیوه های فرزند پروری والدین در نظر گرفته می شود که با شایستگی کودکان ارتباط دارد. این بعد نیرومندترین و دائمی ترین اثرات را بر رشد کودک دارد. والدینی که در درجه بالایی از این بعد قرار دارند، نسبت به کودکان خود با محبت هستند و آن ها را می پذیرند. اما والدینی که در درجه کمی از این بعد قرار دارند نسبت به فرزندان خود سرد و طرد کننده هستند (مظلوم، 1382؛ نقل از محرابی، 1383).
(سانتروک و یوسن 1992) بیان می کنند که گرم بودن موثرترین بعد والدینی در دوران نوزادی است که نه تنها کنش روان شناختی سالم را در طول دوره رشد پرورش می دهد، بلکه شالوده اساسی تجربیات آینده در آن قرار می گیرد.
والدینی که گرم هستند از تشویق و پاداش استفاده می کنند و از فرزندان خود خیلی کم انتقاد می کنند. به ندرت آن ها را تنبیه کرده و از آن ها غافل می شوند. والدین پذیرنده و گرم افرادی هستند که اغلب به کودکان شان لبخند می زنند، جایزه می دهند، آن ها را تشویق می کنند و با آن ها صمیمی هستند و در عین حال هنگام بدرفتاری کودک از رفتارش انتقاد می کنند (سانتروک و یوسن، 1992).
بعد گرم بودن والدین سه جنبه مختلف از رفتار والدین را در بر می گیرد که عبارتند از:
پاسخگو بودن: به نیازهای فرزندان بیشتر پاسخ می دهند.
تحسین و ستایش: وقتی که فرزندان رفتاری خوبی از خود نشان می دهند، آن ها را تشویق می کنند.
3 ـ بیان عواطف مثبت: این گروه والدین، عشق و علاقه خود را به کودکان در همه زمان ها هم به صورت فیزیکی و هم به صورت کلامی نشان می دهند (ملک مکان، 1378).
رفتارهای گرم و پذیرنده والدین نتایج رشدی مطلوبی را برای کودک به دنبال دارد، در حالی که رفتارهای طرد کننده و خصومت آمیز والدین نتایج ناخوشایندی را برای کودک به دنبال دارد (نقل از محرابی، 1383).
بعد کنترل

                                                    .