Widget not in any sidebars

خانواده، یک سازمان اجتماعی کوچک است که روابط اعضای آن، بخصوص روابط والدین با فرزندان، مهم ترین عنصر شکل دهنده این سازمان است. رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر و مطلوب والدین با فرزندان می باشد. تحلیل های نظری و تجربی بسیاری به ارتباط مؤثر والدین با فرزندان اختصاص یافته است و برای آن اهمیت و ارزشخاصیقایلشدهاند(پاشایی،1380).
خانواده سبکهای از ارتباطات است که در آن والدین و کودکان در فرایندی دوسویه با یکدیگر تعامل دارند. در این مجموعه طرفین قادرند تأثیرات بس شگرفی بر یکدیگر بگذارند. در دهه های اخیر روانشناسان تأکید بسیاری بر روابط کودک با مراقبین اش داشته اند. آنها واکنش های متقابل را اساس رشد شناختی- عاطفی کودک می دانند و باور دارند که صمیمیت والدین خطر ابتلای کودک به اختلالات روانی را کاهش میدهد (موسوی،1382).
در محیط خانواده که در واقع جامعه ای محدود است، کنش و واکنش های میان اعضاء تأثیر بسزایی درکاهش یا افزایش مشکلات موجود دارد. لذا در چنین محیطی صحبت از تأثیر یکسویه (چه کودک و چه والدین) بر یکدیگر خطاست. نمی توان صرفاٌ از مشکلات کودک سخن راند حال آنکه روشن است که در یک سیستم تعاملی رشد می یابد. واضح است که خانواده ها به خاطر کج خلقی ها، ناسازگاری ها و سرکشی های فرزندانشان بیشترین آسیب را متحمل می شوند اما این آسیب به خود کودکان برمی گردد و مشکلات آنها را تشدید می کند (پاشایی،1380).
رفتار نامطلوب کودک به نوبه خود واکنش هایی چون پرخاشگری، تنبیه جسمانی و احساس خشم را از جانب والدین نسبت به کودک به وجود می آورد. این رفتارهای متقابل در نهایت منجر به حاد شدن مشکلات کودک می گردد و به این ترتیب چرخه معیوبی به وجود می آید، به شکلی که تدریجاٌ تشخیص دقیق رابطه علت و معلولی بین رفتار کودک و والدین بسیار دشوار می شود (ثنایی،1381).
ارتباط های والدین- فرزند دارای اهمیتی بنیادی است، زیرا این تعامل ها معمولاً نخستین تماس‌های شخص با شخص دیگر است. این فرض منطقی است که نگرش ها و انتظارات ما درباره روابط در چنین بافتی شکل می‌گیرد. ما با آمادگی برای تماس با انسان‌های دیگر به دنیا می‌آییم، اما ویژگی‌های خاص آن تعامل ها از یک فرد به فرد دیگر و از خانواده ای به خانواده ای دیگر فرق می‌کند. در طول نخستین سال زندگی، نوزاد انسان به حالت های چهره ای، حرکات بدنی و صداهایی که دیگران تولید می‌کنند بسیار حساس است. شخصی که از نوزاد نگهداری می‌کند معمولاً مادر است و او نیز به نوبه خود به آنچه نوزاد انجام می‌دهد حساس است(ثنایی،1381).
افراد بزرگسال به ارتباطات نوزادان به شیوه‌های مختلفی علاقه نشان می دهند، از جمله گفتار کودکانه و نشان دادن حالت‌های چهره‌ای اغراق آمیز. نوزادان نیز به نوبه خود با تلاش برای ایجاد صداها و ابراز‌های چهره ای، به بزرگسالان علاقه نشان می‌دهند. چنین تعامل‌های دو جانبه ای یک تجربه مثبت آموزشی برای هر دو طرف است. معلوم شده است که مردم از لحاظ الگوهای تعاملی، در روابط کاملاً مختلفی مانند رابطه والدین و کودک، دوستان و حریفان عشقی، دارای ثبات هستند (نوابی نژاد، 1385).
عناصراصلی ارتباط (کلامی و غیر کلامی )
اجتماعی شدن هرانسان، دستاورد مهارت های ارتباطی است که قبلا آموخته است . مهارت های ارتباطی بخشی از مهارت های زندگی هستند که به واسطه آن افراد می توانند درگیر تعامل های بین فردی و فرایند ارتباط شوند . مهارت های ارتباطی شامل توانایی گوش دادن فعالانه، مهار و نظم دهی به هیجان ها، دریافت وارسال پیام های واضح ارتباطی و نیز کشف حقیقی پیام های کلامی و غیرکلامی، بینش نسبت به فرایند ارتباط ودر نهایت قاطعیت در ارتباط می باشد.
اهمیت مهارت های ارتباطی تا جایی می باشد که در صورت عدم کسب آن، فرد دچار مشکلات روان شناختی مانند احساس تنهایی، اضطراب اجتماعی، افسردگی، حرمت خود پایین و عدم
موفقیتهای شغلی و تحصیلی، گرایش به بزهکاری، ادراک شایستگی اجتماعی پایین و انتظار سطح پایین برای پیامدهای اجتماعی و ارزشیابی دوستان می شوند(طاهری وهمکاران، 1391) .
دررشد مهارت های ارتباطی، نقش خانواده ومادر از اهمیت ویژه ای برخوردار است .زیرا کودک، امنیت از دست رفته درون رحمی خود را از طریق آغوش گرم مادر جبران می کند واین پایگاه پراز عاطفه، پایه گذار نخستین طرحواره های ارتباطی و عاطفی در نوزاداست و بدون شک تضمین کننده امنیت روانی – عاطفی و اجتماعی کودک در سال های بعدی زندگی اوست(طاهری وهمکاران، 1391) .
ارتباطروشنومؤثربینافرادخانوادهموجبرشداحساساتوارزشهامیشود. ارتباطمؤثرعاملزیربناییخانوادهسالموموفقاست . بهعبارتیدیگروقتیاعضایخانوادهایازالگوهایارتباطیمؤثراستفادهمیکنند،انتقالودرکواضحیازمحتواوقصدپیامخوددارندوبهاینوسیلهنیازهایروانیاعضایخانوادهراارضامیکنندوارتباطوشرکتدراجتماعراتداوممیبخشند. نوعنظامخانوادهوالگوهایارتباطیآناثرمهمیبراعضایخانوادهداردزیراشخصیت،یادگیری،اعتمادبهنفس،قدرتانتخابوتصمیمگیریمنطقیافرادخانواده،همهبهنوعاطلاعاتونحوهانتقالآنبیناعضایخانوادهوابستهاست (1994،اولیورومیلر).
گوش دادن فعال
گوش دادن،به ویژه آنچه به آن گوش دادن فعال می گوییم، فرایند است که در طی یک فرد باید تمام آنچه یک فرد دیگر می گوید بشنود. اولین شرط گوش دادن فعال،اجازه دادن به فرد برای صحبت کردن است.
ما نیاز داریم که مهارت گوش دادن را، هم به صورت انفرادی و هم در خانواده توسعه دهیم. این فن می تواند بستر تصمیم گیری مناسب باشد؛ چرا که فرد احساس می کند کانون توجه قرار گرفته است. همه می خواهند جایگاهی داشته باشند تا دیگران به آنها توجه کنند. جایگاه، موقعیتی است که کودک احساس میکند با صمیمیت در کنار خانواده و به ویژه مادر است. و کودک احساس می کند شما او را پذیرفتهای، با نشان دادن علاقه او را تأیید میکنی و به او اطمینان می دهید که که با او توجه می کنید. وقتی او احساس کرد دیگران به او توجه می کنند، بیشتر احساس مسئولیت می کند. ما باید با هم صحبتکنیموبهحرفهایهمدیگرگوشکنیم(بیگیو فیروزبخت،1384).خانوادهای موفق است که به فکر برنده شدن و نگران بازنده شدن نباشد و اصولاً به گونه ای زندگی نکند که کسی به فکر مقابله و رقابت باشد، تا بحث برنده و بازنده مطرح شود. در چنین خانوادهای بدون اینکه از کسی حق سخن گفتن، اظهارنظر کردن و تصمیم گیری گرفته شود، همهی اعضای خانواده میاندیشند، با انگیزه نظر میدهند و واقع بینانه به نتیجهای که حاصل می شود، تن می دهند. برای رسیدن به تفاهم، استفاده از مهارت گوش کردن فعال ضروری است. پدر و مادر در چنین خانواده ای بسیار واقع بین هستند و با توجه به همین واقع بینی، از مهارتهای گوش دادن فعال استفاده می کنند. آنها می دانند که گوش دادن، مبنایی ترین انواع مهارتهای ارتباطیراه برای از بین بردن بسیاری از سوءتفاهم هاست(بیگی و فیروزبخت،1384).
خودآگاهی
خودآگاهی از دید روان شناسی اجتماعی تجربی، توانایی ارگانیسم انسانی در توجه داشتن به خود به عنوان موضوع اندیشه است. وقتی دقت برخود تمرکز می یابد، فرد در حال آگاهی بر «خود» یا « خودآگاهی » است زیرا می تواند رفتار و ویژگی های شخصی خود را زیرنظر داشته باشد(احترامی،1385).
کودکان در نیمۀ آخر سال دوم تولدشان از خصوصیات،حالات و تواناییهای خود آگاه
می شوند.مشاهداتی که از کودکان فرهنگهای مختلف شده است معلوم می کند که در همۀ کودکان رفتارهای خاصی ظاهر می شود که حکایت از خوداگاهی آنان دارد.کودکان از سال دوم زندگی با نگاه کردن در آینه خود را می شناسند که همین نشانۀ رشد خودآگاهی در آنان است.بعضی ازتحقیقات که نمایانگر تشخیص خود و خودآگاهی کودک است. از تعاملهای اجتماعی بین کودکان بیشتر می توان به خودآگاهی آنان پی برد(یاسایی،1380).
همدلی
همدلی یکی از توانایی های هیجانی مهم است که نشانه ها ونمودهای آن از اوایل کودکی آغاز می شود (فشباخ، 1978) .در سال های پیش دبستانی، همدلی محرک مهمی در پدید آیی رفتارهای نوع دوستانه به حساب می آید (ایزنبرگ وفابس، 1998) . به تدریج با گسترج تواناییهای زبانی، بیان احساس همدلانه در شکل کلامی نمایان می شود .این امر که بیانگر اندیشه ورزانه ترشدن همدلی است، پاسخی مبتنی بر همدلی را وسعت می بخشد وامکان تجسم افکار و ادراک دیگران را فراهم می سازد . دربین کودکان همسن، توانایی درک دیگران به دلیل تفاوت های فردی، نمویافتگی شناختی وتجربیات با بزرگسالان و همسالانی که دیدگاه های خودشان را توضیح می دهند و کودکان را ترغیب می کنند تا به دیدگاه دیگران توجه داشته باشند، بسیار متفاوت است (برک، 2001). به همین دلیل کودکانی که همدلی بیشتری دارند، نسبت به دیگران مهربانی و رفتارهای مراقبتی بیشتری انجام می دهند، حساس اند و نگران آسیب دیدن دیگراند، هیجان مثبتی نسبت به دیگران نشان
میدهند، با دیگران تعامل بدنی مثبت دارند، عاملهای کلامی مثبت برقرار می کنند و نسبت به
تعامل های غیر کلامی نیز حساس اند ( بوربا، 2001). این نکته آشکار شده است که رفتارهای والدین با فرزندانشان در پنج سالگی، رفتارهای مبتنی بر همدلی فرزندان را در 31 سالگی پیش بینی می کند و حمایتهای خانوادگی مانند ارائه عواطف مثبت، تشویق، تحسین، گرمی، با رفتارهای همدلی در جوانی مرتبط است (ایزنبرگ، 1992).
مدلی کلید اصلی شکل گیری رفتارهای غیر پرخاشگرانه و جامعه گرا است (رابرتزو استرایر، 1996). پژوهشها نشان میدهند بین همدلی، خودکارآمدی، مسئولیت ورفتارهای جامعه گرا ارتباط مثبت وجوددارد (کوتیرز وهمکاران، 2011) .

                                                    .