رشته حقوق

پایان نامه ارشد درباره آموزش مهارت های زندگی، آموزش مهارتهای زندگی

دانلود پایان نامه

ب: مادر، یعنی کسی که بتواند یک خانواده را یکپارچه کند. مادر منبع انگیزش خانواده است. همه ی اعضای خانواده نیروی خود را از مادر می گیرند. او محور و مرکز دایره خانواده است. مادر مظهر مهر، منبع محبت و عشق در خانواده است (جان بزرگی، 1387).
ج: تشکیل خانواده، وجود صرفا پدر و مادر برای فرزندپروری کافی نیست بلکه باید یک خانواده تشکیل شده باشد. خانواده مستلزم تعهد، نقشهای مشخص و راه اندازی یک نظام و سیستم است. خانواده جدای از پدر و مادر، به افراد خود امنیت و آرامش هدیه میدهد. خانوا ده یک انتزاع است از مفهوم پدری و مادری و مفهوم یک مکان که دارای مرزهای مشخص بوده و هر فردی در این چهار چوب احساس میکند که نیازهای مادی و معنوی اش امکان ارضا دارند.
د: رابطه، منظور از رابطه این است که پدر و مادر و فرزندان هر یک دارای نیازهای مشخص و نیز دارای نقشهای تعریف شده ای هستند که باید تعامل خاصی با هم داشته باشند. رابطه در این سیستم یک طرفه نیست بلکه دو طرفه است، چرا که هم والدین و هم کودکان در حال تحول هستند به طور خلاصه می توان گفت که والدین برای تربیت و پرورش روح و جان کودک باید به موارد زیر دقت نمایند:
قبل از هر چیز والدین باید کودک خود را بشناسند. باید از استعدادها و خواستههای روحی و فیزیکی کودک خود باخبر باشند. در برابر آن رفتار و گفتار خود را تعیین نموده و تا به راه آمدن کودک با او هماهنگ گردند. از قدیم نیز گفته شده است که چوب در زمان تر بودن به سهولت خم می شود و این امر در کودک نیز مصداق دارد. مادامی که کودک در سنین پایین قرار دارد به خوبی می توان با شناخت خصوصیات او اقداماتی را در خم و راست کردن و رفع مشکلاتش انجام داد وگرنه با بزرگ شدن و عدم امکان توبیخ و یا تنبیه، دیگر نمی توان کاری از پیش برد تا فرزند به مسیر هدایت شود که ما و جامعه بدان طالب هستیم (جان برزگی، 1387).
والدین برای این که استعدادهای فرزند خود را باز شناخته و زمینه را برای بروز و خلق استعدادها فراهم آورند، بایستی محیط را از هر حیث برای بروز استعدادهای بالقوه و بالفعل کودک آماده نمایند. اعطای وظایف منطقی، داشتن توقعات درست، توجه به ظرفیتهای جسمی و ذهنی وی و اعمال تنبیه و یا تشویق در مکان و زمان مناسب، می توان کودک را به خوبی پرورش دهد. کودک به مانند گلی است که با کود دادن باد مسموم شده و از بین می رود و با بی توجهی و دور نگهداشتن از آفتاب محبت و چشمه زلال هدایت فکری به زودی پژمرد می شود.
والدین باید بدانند که مهمترین تغذیه برای رشد کودک محبت و فضای محبت آمیز است. نباید در برابر دیدگان کودک پدر با مادر درگیر شده و یا برخورد لفظی داشته باشد. کودک هر اندازه والدین خود را نسبت به همدیگر مهربان ببیند، به همان میزان محیط خانه و بودن در کنار خانواده را بر هر چیزی ترجیح داده و آنجا رامطمئن ترین مکان بر می شمرد. از این رو مهربانی و ایجاد فضای محبت آمیز برای کودک نسبی مهم می باشد.
زمانی که کودک براساس تغییرات و تحولات سنی دست به اقدامات و انجام اعمال خاصی می زند و
میخواهد بر روی پای خود ایستاده و کارهایی را که مایل است ادامه دهد، خود هدایت نماید، والدین نبایستی در این شرایط به بهانهی این که فرزندشان دارای سن کمی است و یا قدرت انجام کار را ندارد و مثال اینها، زمینه را برای رشد و نبوغ کودک تنگ تر نمایند و مانع از رشد طبیعی فکری و فیزیکی کودک گردند.
کودک خواه ناخواه مراحلی از زندگی خود را با دشواری سپری می نمایند. از جمله: ورود به مدرسه، ایجاد ارتباط با دوستان هم سن و سال خود، برخورد و دعوا با دوستان و یا انتخاب همبازیهای ناشناس و. .. که تماماً زاییده ی افکاری و رفتار کودکانه است، باید از سوی والدین مورد توجه واقع شود. والدین در این مرحله مجبور هستند شرایط را به گونه ای تنظیم و ترتیب دهند که کودک در آن مرحله احساس امنیت کند و بدون آن که محدودیت و یا ممانعتهایی را از سوی والدین ببیند، به راحتی تصمیمات خود را تجربه کرده و دریابد که کدام راه و روش درست بوده و چه اعمالی نادرست بوده است. گرچه درک و تحمل والدین در این شرایط بسیار سخت است ولی والدین مجبور هستند برخی از رفتارها و گفتارهایشان را منطبق با شرایط پرورشی و رشد شخصیتی فرزندشان تنظیم نمایند. به طور مثال احتمال دارد کودک در سن 11 سالگی نسبت به بازیکن تیمی و یا ستاره ی سینمایی علاقه ی زیادی پیدا بکند. گرچه رفتار و موقعیت اجتماعی آن بازیکن و یا هنرپیشه و خواننده ممکن است خوب و یا مثبت نبوده باشد ولی والدین حق ندارند به طور مستقیم به خواسته و تصورات کودک به طور تهاجمی بتازند و او را از علاقمندی به آن فرد بازدارند. بد با خونسردی و متانت و در جریان روند کودک را متوجه سازند که فلان فرد انسان قابل احترامی نبوده و نمی تواند الگو باشد. باید در مقاطع مختلف و در زمانی که سخن از او پیش آمده، از نقاط ضعف و ایرادهای آن بازیکن و یا هنرمند سخن به میان آورد و کودک را متوجه تصورات باطل خویش نمود. وگرنه با اصرار و پافشاری و طرد کردن نه تنها کودک خود را در مسیر درستی رهنمون نمی شویم که او را با عناد و صحبت به مسیر گمراهی هدایت می کنیم.
والدین باید متوجه این باشند که هر کودکی خصوصیات فردی منحصر به خودرا دارا می باشند. نباید سن کودک خود با کودک سایر افراد و یا میان او با سایر برادران و یا خواهران مقایسه هایی را منظور نمود هر کار نه تنها کودک را از محیط خانه و والدین دلسرد می کند که او را بسیار تحقیر شده و بی اعتماد به خود بار می آورد. کودک در چنین شرایطی قابلیتها و تواناییهای خود را نیز فراموش کرده و فردی منفعل بار می آید. مقایسه کودک با هم سن و سالانش امری خطا آمیز بوده و به نوعی تحقیر و آزار روحی کودک محسوب می شود. باید هر کودکی را نسبت به توانمندیهایش مورد تشویق قرار داد و در مسیری که می تواند نوع و توانایی خویش را ثابت نماید، باید هدایت کرد و یاریش نمود (جان برزگی، 1387).
ارتباط مهارت های زندگی و سلامت روان
با توجه به تغییرات و پیچیدگی های روز افزون جامعه و گسترش روابط اجتماعی، آماده سازی افراد، جهت رویارویی با موقعیت های دشوار، امری ضروری به نظر می رسد. به همین دلیل روان شناسان جهت پیشگیری از بیماری های روانی و نابهنجاری های اجتماعی، آموزش مهارت های زندگی را در سراسر جهان و در سطح مدارس آغاز نموده اند. «آموزش مهارت های زندگی به مجموعه ای از توانایی هایی گفته می شود که زمینه سازگاری رفتار مثبت و مفید را فراهم می آورد و این توانایی، فرد را قادر می سازد که ضمن پذیرش مسئولیت های اجتماعی خود، بدون لطمه زدن به خود و دیگران بتواند به شکل موثری با خواست، انتظارات و مشکلات روزانه در روابط بین فردی روبرو گردد(کریم زاده و همکاران، 1388).
اهمیت و ضرورت آموزش مهارت های زندگی زمانی مشخص می شود که بدانیم آموزش
مهارتهای زندگی موجب ارتقای توانایی های روانی و اجتماعی می گردد. این تواناییها فرد را برای برخورد موثر با کشمکش ها و موقعیت های زندگی یاری می بخشند و به او کمک می کنند تا با سایر انسانهای جامعه، فرهنگ و محیط خود مثبت و سازگارانه عمل کند و سلامت روانی خود را تامین نماید. بدین ترتیب، تمرین مهارتهای زندگی موجب تقویت یا تغییر نگرشها، ارزشها و رفتار انسان می گردد(ناصری، 1384).
در نتیجه با پدیدآمدن رفتارهای مثبت و سالم بسیاری از مشکلات بهداشتی قابل پیشگیری خواهند بود. بنابراین کمک به کودکان در رشد و گسترش مهارت های مورد نیاز برای زندگی مطلوب ایجاد یا افزایش اعتماد به نفس در برخورد با مشکلات و هم چنین کمک به آنان در رشد و تکامل عواطف و مهارت های اجتماعی لازم جهت سازگاری موفق با محیط اجتماعی و زندگی موثر و سازنده ضروری به نظر می رسد(حسینی، 1378).
بنابراین با توجه به اهمیت مهارت های زندگی با اهداف گوناگون پیشگیری و ارتقاء سطح سلامت روانی ضرورت آموزش این گونه مهارت ها به افراد گوناگون برای ما آشکار می شود.
یکی از برنامه های پیشگیرانه ای که در سطح جهانی مورد توجه قرار گرفته، آموزش مهارت های زندگی هست. سازمان بهداشت جهانی برای افزایش سطح بهداشت روانی و پیشگیری از آسیب های روانی و اجتماعی برنامه ای تحت عنوان آموزش مهارت های زندگی تدارک دیده و در سال 1993 در « یونیسف » (صندوق کوکان سازمان ملل متحد) مطرح نموده است، از آن سال به بعد این برنامه در بسیاری از کشورها مورد مطالعه قرار گرفته است (نوری قاسم آبادی و محمد خانی، 1377).
پژوهش های مختلفی که پس از اجرای برنامه آموزش مهارت های زندگی صورت گرفته، تاثیر این آموزش را بر ابعاد مختلف سازگاری و سلامت روانی نشان می دهد که به طور کلی آموزش مهارت های زندگی و مهارتهای اجتماعی در موارد زیر تاثیر مثبت دارد :
رفتارهای اجتماعی مثبت (تعامل اجتماعی مثبت بین همکاران)، افزایش توانایی حل مساله – خودآگاهی، کاهش خشم، اضطراب، افسردگی، کمرویی در رفتارهای بزهکارانه، ایجاد جایگاه مهار درونی، مقبولیت اجتماعی، مقابله با بحران، رویارویی اجتماعی، افزایش جرات ورزی، خود پنداره مثبت، مهارت های کلامی و غیر کلامی اجتماعی مناسب (ناصری، 1384).
پژوهشها نشان میدهند که آموزش مهارتهای زندگی به ارتقاء بهداشت روانی در ابعاد مختلف زندگی کمک میکند و از اساسی ترین برنامه های پیشگیرانه در سطح اولیه به شمار می رود. سلامتی، بخش اصلی یک زندگی شاد است.
حسینی( 1378) معتقد است آموزش، اساسی ترین روش پیشگیری اولیه است. از طرفی دیگر مهمترین و موثرترین دوره جهت آموزش پیشگیرانه، دوره کودکی و نوجوانی است. به همین دلیل متخصصین بهداشت روانی، آموزش پیشگیرانه در دوره کودکی و نوجوانی را بسیار مورد توجه قرار می دهند.
در پژوهشی که اثر آموزش مهارت های زندگی را در زمینه ی خود آگاهی بررسی نمود، نتایج نشان داد که به دنبال این آموزش دانش آموزان صداقت بیشتر، نوع دوستی بیشتر و پرخاشگری کمتری از خود نشان دادند (نوری قاسم آبادی و محمدخانی، 1377).
حقیقی و همکاران، (1385) نشان دادند که آموزش مهارت های زندگی موجب افزایش سلامت روان و عزت نفس دانشجویان دختر گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه می شود.
ثمری و لعلی فاز (1384)، نشان دادند که آموزش مهارت های زندگی در مجموع موجب بهبود نسبی شاخص های سلامت روان (استرس خانوادگی و پذیرش اجتماعی) در گروه های شرکت کننده می شود.

مطلب مشابه :  نظام اقتصادی سرمایه داری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید