رشته حقوق

پایان نامه ارشد با موضوع روانشناسی اجتماعی، حکومت و پارلمان

دانلود پایان نامه

Political efficacy یا اثر بخشی سیاسی، به احساسات شهروندان درباره اثرات کنش آنها روی حوادث سیاسی میپردازد. این مفهوم نشانگر اعتقاد افراد به تأثیرگذاریشان بر تغییرات سیاسی و اجتماعی است. ریشه Political efficacy به روانشناسی اجتماعی و به مفاهیمی چون شایستگی فردی، اعتماد به نفس، ارزیابی از توانایی خود و قابلیتهای شخصی بر میگردد و نقطه مقابل از خودبیگانگی سیاسی است. این مفهوم بیشتر در سیستمهای دموکراتیک کاربرد دارد؛ زیرا در این جوامع مردم حق مشارکت دارند و کانالهایی برای بیان نیازهای سیاسی وجود دارد، نظر مردم درباره سیاست قابل احترام است و افراد احساس قدرت، شایستگی و اهمیت می کنند. این نحو از ارزیابی از خود و جهت گیری به سمت نخبگان سیاسی، در رابطه با مجموع کلی نگرش درباره سیستم سیاسی است. Efficacy جهت گیری تعمیم یافته به سوی موضوعات سیاسی است که در طول زمان کم و بیش ثابت میماند (Prewitt, 1972:225)، و به ادراک فرد از قابلیت و توانمندی خودش برمی گردد، نه تأثیر واقعی اش بر موضوعات سیاسی. پس این امکان وجود دارد که یک شهروند در ارزیابیش از تأثیر گذاری بر نخبگان سیاسی و نفوذپذیری آنها دچار اشتباه شود. احساس شهروندان از Efficacy به وسیله دسترسی به کانالهای نهادینه شده برای بیان تقاضاهایشان و نیز نیاز رهبران سیاسی به اینکه خود را پاسخگو به غیر رهبران بدانند یا خیر، مشروط گردیده است (Prewitt, 1972:225).
تحقیقات نشان می دهد که پیشینه افراد بر میزان Efficacy آنها تأثیر دارد. به عنوان مثال، کسانی که از تحصیلات بالا و پایگاه اقتصادی – اجتماعی بالاتری برخوردارند یا عضو گروه‌های مذهبی اکثریت هستند، میزان بالاتری از Efficacy دارند. افرادی که تجربیات خانوادگی و تحصیلی شان آنها را به بیان نظریات و ترجیحات سیاسی شان تشویق کرده است، بیشتر احتمال دارد که در دوران بلوغ و بزرگساری احساس efficacy کنند. این افراد، بیشتر در رأی گیریها شرکت میکنند. کسانی که احساس میکنند بیشتر در تصمیمگیریهای سیاسی تأثیر دارند، بیشتر احساس رضایت از سیستم سیاسی دارند و اقتدار سیاسی را مثبت ارزیابی میکنند. این احساس در بین ملت‌های دموکراتیک بیشتر وجود دارد. البته شکاف قابل توجهی بین ادراک شهروندان از ظرفیتشان برای تأثیرگذاری روی تصمیمات سیاسی و تأثیر گذاری واقعیشان وجود دارد (Prewitt, 1972:225).
Political confidence از نظر سیترین، به احساس مردم در مورد متصدیان سیاسی و سیاست‌های آنها برمیگردد. (Brooks, 2001:1346). لیپست و اشنایدر هم در کتاب شکاف اعتماد، Political confidence را محدود به رهبران سیاسی و رهبران نهادهای اصلی دانسته و مدعی هستند هر گاه مردم تصور کنند که سیاستمداران فقط به فکر منافع خود هستند اعتماد به دولت کاهش مییابد و این امر به شدت به تأثیر رسانههای تبلیغی بستگی دارد (Brooks, 2001:1346).
لازارسفلد و مرتون هم در مقالهای تحت عنوان تأثیر رسانهها بر اعتماد سیاسی، ریشه confidence را از faith-together دانسته و آن را برای اعتماد به مسولان سیاسی به کاربردهاند. آنها معتقدند که رسانهها، تأثیر شدیدی بر اعتماد سیاسی مردم دارند. البته پاپاداکیز در مقالهای،Political confidence را مورد اعتماد به نهادهای سیاسی در نظر گرفته است نه در مورد اعتماد به متصدیان سیاسی (Papadakis, 1999:75).
Political trust از نظر استون (Eston) مجموعهای از نگرشهای مثبت نسبت به موضوعات سیاسی است (Gabriel, 1995:360). او میگوید:((Political trust هم به سمت رژیم سیاسی جهت مییابد و هم به سمت متصدیان اقتدار در جامعه)) (Bretzer, 2002:6).
نوریس هم در تعریف Political trust، به پنج شاخصه پرداخته که عبارتند از:
1.حمایت از اجتماع سیاسی مثل ملت، کشور (حمایت از کشور در زمان جنگ)
2.حمایت از قانون اساسی کشور
3.حمایت از امور اجرایی رژیم مثل دموکراسی و امثالهم
4.حمایت از نهادهای رژیم، مثل حکومت، پارلمان، قوه قضائیه، پلیس، سیستم بورکراسی، احزاب سیاسی و…
1.حمایت از کنشگران سیاسی و رؤسای سیاسی و اجرایی (Bretzer, 2002:6). نورن بریتزر با نقد تعریف نوریس، به تعریف Political trust میپردازد و آن را شامل اعتماد در سه سطح جامعه (اعتماد به اجتماع سیاسی و به روشی که دموکراسی عمل میکند) سطح نهاد های سیاسی -که شامل اعتماد به حکومت و پارلمان و احزاب سیاسی است- و سطح کنشگران (اعتماد به کنشگران سیاسی و سیاستمداران) میداند (Ibid: 7).
در یک جمعبندی کلی،Political efficacy به احساس توانمندی سیاسی افراد برمیگردد و نقطه مقابل از خود بیگانگی سیاسی است. Political confidence بیشتر به نخبگان و رهبران سیاسی
میپردازد؛ ولی Political trust مفهومی عامتر است و علاوه بر کنشگران به نهادها و بعضاً به خود نظام سیاسی هم میپردازد و لذا از بین سه واژه Confidence و Trust و Efficacy به دلیل جامعیت و توجه به تمام جوانب و ابعاد سیاسی واژهها، آنچه در این تحقیق مورد نظر میباشد، Political trust است.
البته آنچه در اینجا به عنوان تمایز بین سه مفهوم آمد در همهجا رعایت نمیشود و بعضاً نویسندگان ممکن است در یک متن واحد از دو یا سه مفهوم فوق به جای یکدیگر استفاده نمایند، که این امر بیشتر در مورد مفاهیم trust، Confidence به کار می رود و بعضاً تمایز زیادی بین این دو مفهوم قائل نیستند. (مثال: بروک در مقاله کاهش اعتماد به حکومت و سیاست در آمریکا از هر دو واژه استفاده کرده است) (Brooks, 2001)؛ ولی لومان با اینکه پیوند تنگاتنگی بین این دو مفهوم میبیند اما تمایزاتی میان آن دو قائل است. او میگوید اعتماد با ریسک رابطه نزدیک دارد؛ ولی در اطمینان‌ معنای مخاطره نهفته نشده است. ایشان اعتماد را مفهومی در ارتباط با عصر جدید میداند و معتقد است اعتماد کردن زمانی مطرح است که شقوق مختلفی در ذهن کنشگران شکل بگیرد. در اعتماد، آگاهی از شرایط ریسک مفروض است. در اینجا کنشگر اولاً در انتخاب یا عدم انتخاب کنش مختار است، ثانیاً نسبت به شرایط ریسک اعتماد آگاه است و ثالثاً کنشگر محاسبه سود و زیان را می‌کند؛ ولی اطمینان به نظر لومان با مفهوم خطر در ارتباط است، به عبارت دیگر، اطمینان زمانی مطرح است که پیامدها قابل پیش بینی نباشد و پیشامدها به قضا و قدر نسبت داده شود. وی اطمینان را مربوط به جوامع پیش مدرن و جوامع توسعه نیافته میداند. اطمینان، به رویکرد کم و بیش مسلم انگاشتهای اطلاق میشود که چیزها همچنان استوار باقی خواهد ماند. مثلاً مطمئن هستند که سیاستمداران میکوشند تا جنگ نشود یا اتومبیلها به پیادهروها منحرف نمیشوند. دراطمینان، فرد با سرزنشدیگران در برابر سرخوردگی از اطمینان واکنش نشان میدهد؛ اما در شرایط اعتماد، او باید بعضی از بار سرزنش را خود به دوش بگیرد (39:1377).
البته خود گیدنز مفهوم اعتماد و اطمینان را به طور نزدیکی با هم در ارتباط میبیند. گیدنز اعتماد را نوع خاصی از اطمینان میداند نه چیزی کاملاً متفاوت با آن. وی هر دو مفهوم اعتماد و اطمینان به معنی ایمان و آگاهی نسبت به قابلیت شخص یا سیستم را، فارغ از زمان و مکان و از ویژگی‌های جوامع مدرن میداند. او میگوید اعتماد و اطمینان هر دو به چشم داشتهایی مربوط میشوند که میتوانند برآورده نشوند یا موجب دلسردی گردند (گیدنز، 38:1377).
بین محققان و نویسندگان داخلی هم در زمینه ابعاد اعتماد سیاسی توافق وجود ندارد. چلبی اعتماد سیاسی را به معنای تأیید بازیگران یا متصدیان دولتی دانسته و برای ارزیابی آن چهار بعد شخصیتی هوش، ظرفیت اجرا، تعهد عمومی و هویت فردی را مد نظر قرار میدهد (چلبی 40:1375-239).
مجید مجیدی بین اعتماد سیاسی در جوامع مدنی با جوامع غیر مدنی تمایز قائل میشود. ایشان اعتماد سیاسی را رابطهای دو طرفه میبیند که در یک طرف آن شهروندان و در طرف دیگر آن حاکمیتقرار میگیرد. در این رابطه، هر گونه عدم صراحت، عدم شفافیت و عدم صداقت از طرف حاکمیت و هر گونه اعتراض، انتقاد، شورش یا اجتماع سیاسی از طرف مردم، نشانه بیاعتمادی تلقی میشود. اعتماد سیاسی در جوامع غیر مدنی، معمولاً به همین رابطه دو طرفه محدود میشود؛ اما در جامعه مدنی طرفهای دیگری به این معادله افزوده میشود. تشکل‌های مدنی که میان شهروندان و حاکمیت قرار میگیرند، اعتماد را به یک مفهوم چند وجهی و چند طرفه تبدیل میکنند. تشکل‌های خودگردان بخشی از پدیده سیاست و اعتماد اجتماعی را به خود ضمیمه میکنند و از این جهت حوزه اعتماد میان شهروندان و حاکمیت را تقلیل میدهند. همچنین تشکل‌های مدنی با برقراری اعتماد میان اعضای خود به ایجاد فضای تمرینی مناسب برای اعتماد افراد به یکدیگر و اینکه اساس کار جامعه باید بر اعتماد باشد، میپردازند.
جامعه مدنی غیر از چند وجهی کردن مفهوم اعتماد، خود آن مفهوم را هم دستکاری میکند. نشانه اعتماد در رابطه دو طرفه میان شهروندان و حاکمیت، روابط عاطفی میان دو طرف، پذیرش تام و تمام یا اطاعت تام و تمام، واگذاری اختیار و مسئولیت فراتر از قانون یا اصول (برای اثبات اعتماد) دیده میشوند. اما هنگامی که اعتماد در بستر تشکل‌های مدنی جریان پیدا کند، افراد در چارچوب قراردادهای جاری، قانون و اختیارات و مسئولیت‌های خاص به یکدیگر اعتماد میکنند. این اعتماد، عقلانی است و کسی از آن پشیمان نمیشود. احساس فریبخوردگی یاجفا مربوط به اعتماد هایی است که اساس عقلانی ندارند. اعتماد براساس واگذاری، در نهایت به احساس پشیمانی منجر میشود و بدبینی به بار میآورد (مجیدی، 9:1372-128).
یوسفی هم در تحقیق مشروعیت سیاسی خود با تأسی به چلبی، همین بخش را در نظر گرفته است. او مینویسد: اگر نظام سیاسی را به یک میدان بازی تشبیه کنیم که قواعد آن را قانون اساسی کشور و بازیگران آن را متصدیان دولتی تشکیل میدهند، در این صورت، مشروعیت سیاسی به معنای تأیید جمعی قواعد بازی و اعتماد سیاسی به معنای تأیید جمعی بازیگران خواهد بود. اعتماد سیاسی در مفهوم تأیید بازیگر (متصدی) متضمن این معناست که بازیگر خوب بازی میکند و وظایف خود را به درستی انجام
میدهد (یوسفی، 31:1379). در مقابل عماد افروغ برای اعتماد سیاسی چهار وجه قائل است: 1- اعتماد به اصل حاکمیت، 2- اعتماد به صداقت و تعهد مسئولیت، 3- اعتماد به کارامدی، تخصص، اهلیت و توانمندی علمی و فنی مدیران، 4- اعتماد به قابلیت و گره گشایی خط مشیها و برنامههای رسمی اجرایی (افروغ، 7:1382).
چنانچه عماد افروغ ابعاد اعتماد سیاسی را مانند نورن بریتزر بسیار وسیعتر میبیند و آن را شامل هم نظام سیاسی، نهادها و کنشگران سیاسی میبیند؛ ولی کسانی چون یوسفی، اعتماد سیاسی با این وسعت را مشروعیت میدانند و در تفاوت بین مشروعیت سیاسی و اعتماد سیاسی به محدود کردن اعتماد میپردازند. در اینجا لازم است برای شفاف شدن موضوع، تفاوت بین مشروعیت سیاسی و اعتماد سیاسی هم در این تحقیق مشخص گردد.
بخش سوم : اعتماد در بین جامعه شناسان؛ مرور نظری
الف : جامعه شناسان کلاسیک
اگرچه جامعه شناسان کلاسیک هیچ یک به بحث اعتماد به عنوان یک موضوع واحد نپرداختهاند؛ ولی از لابه لای نظریههای آنها این موضوع قابل استخراج است. باربارامیزتال یک فصل کتاب «اعتماد در جوامع مدرن» را به همین بحث اختصاص داده و معتقد است جامعه شناسان کلاسیک به شکل گیری و توسعه مفهوم اعتماد کمک شایانی نموده و در تشریح و تبیین ماهیت اعتماد مؤثر بودهاند.

مطلب مشابه :  اندازه گیری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید