رشته حقوق

پایان نامه ارشد با موضوع روابط اجتماعی، تمرکز زدایی

دانلود پایان نامه

ایجاد منابعی مانند ثروت مادی که سطح خودمختاری را بالا می برند.
تمرکز زدایی قدرت سیاسی. تمرکز زدایی شرط کارایی سیاسی است؛ زیرا در اینجا به جریان اطلاع رسانی از پایین به بالا و نیز به رسمیت شناختن خودمختاری نیاز داریم. کشاکش میان تمرکز زدایی و کانون سیاسی، نوعی بده بستان نیست. تمرکز زدایی به خاطر ایجاد موازنه های سیاسی و یا آفرینش مشروعیت بیشتر، گهگاه میتواند اقتدار کانون سیاسی را افزایش دهد (گیدنز، 152:1382).
سیاستزا یا با توصیفی که شد، محدود به عرصه سیاسی رسمی نیست، بلکه طیفی از حوزهها را دربر می گیرد که در آنها مسائل سیاسی مطرح میشوند و باید به آنها پاسخ گفت. اعتماد فعالانه با چنین مفهومی از سیاستزا یا، پیوستگی نزدیکی دارد. این اعتماد لزوماً بر برابری دلالت نمیکند؛ ولی با تمکینی که از صورت‌های منزلت سنتی برمیخیزد، سازگاری ندارد. اعتماد فعالانه به وضوح هر چه بیشتر روابط اجتماعی نیاز دارد؛ ولی در جهت افزایش چنین وضوحی نیز عمل میکند.
ماهیت محتمل و قابل مذاکره اعتماد فعالانه به معنای این نیست که احزاب سیاسی جا افتاده
شکنندهتر گشتهاند؛ هرچند که در برخی زمینهها ممکن است قضیه به همین صورت باشد. به هر روی، قضایای مورد قبول عام نیز در اینجا مطرح میشوند. حال که هیأت سیاسی ملی، تنها به یکی از مرجع‌های زندگی فرد در میان مراجع گوناگون دیگر تبدیل شده است، بسیاری از آدم‌ها ممکن است به آنچه که در پهنه سیاسی متعارف میگذرد «گوش ندهند». ممکن است مسائل سیاسی برای برخی اصلاً مهم نباشد؛ با اینهمه این «رویگردانی»، ممکن است با هوشیاری خاص در مورد مسائلی همراه باشد که افراد آنها را برای خود مهم میدانند. هر چند که نمودها گهگاه خلاف این قضیه را نشان میدهند؛ ولی اکنون، بسیاری از آدم‌ها ممکن است به مراتب بیشتر از دوره مدرنسازی ساده به چگونگی حکومت شدنشان بیندیشند (گیدنز، c153:1382).
بنابراین، در جهانِ آدم‌های باهوش، بیشتر آن چیزی را که حکومت میداند؛ مردم هم میدانند. این موقعیت ممکن است جلوی سیاست‌هایی را که حکومت میخواهد به کار اندازد سد کند؛ ولی به معنای این نیز هست که هر گاه که زمان ورود اکثریت مردم به صحنه سیاسی سررسد، با پشتیبانی بیشتر از ِپیش بینی روبرو میشویم (همان: 154).
عامل مؤثر عمده در این جا، تأثیر همه جانبه «نظامهای انتزاعی» یا همان انواع نظام‌های تخصصی، بر زندگی ما در جهان امروز است. نقش فزاینده مهارت‌های تخصصی در زندگی اجتماعی، با بازاندیشی پیوند خورده است. مهارت تخصصی دیگر، مهارت انحصاری متخصصان نیست، به هر روی، هیچکس نمیتواند در بیشتر از یک حوزه بسیار محدود، تخصص داشته باشد. هر آدم متخصصی در قبال تنوع نظام‌های تخصصی دیگری که بر زندگیاش تأثیر میگذارند، یک آدم غیر متخصص است؛ با اینهمه هر آدم غیر متخصص، اصولاٌ به طور عملی می تواند دانش تخصصی را که در زمینه فعالیت‌های اجتماعی کاربرد دارد، به خود اختصاص دهد. همه صورت‌های تخصص به اعتماد فعالانه نیاز دارند، زیرا هر داعیه مرجعیتی در کنار داعیههای دیگر مرجعیت مطرح میشود و خود متخصصان غالباً با یکدیگر توافق ندارند
(گیدنز، c 155:1382).
سیاست را نمیتوان به مهارت‌های تخصصی تقلیل داد، و مثلاً بگوییم متخصصان بویژه دانشمندان و مهندسان (چنانچه سن سیمون میگفت) باید آنرا اداره کنند، همچنان که تخصص نیز نمی تواند داعیه دار مشروعیتی باشد که در نظامهای اقتدار سنتی تر امکان پذیر بود. این قضیه دلایل گوناگونی دارد. یک متخصص، تنها میتواند مدعی مرجعیت موقتی باشد، زیرا نظرهای او ممکن است با مخالفت متخصصان دیگری که به همان اندازه او اعتبار دارند، روبه رو شوند. وضعیت دانش در بیشتر حوزه ها به سرعت دگرگون میشود؛ چندان که هر آنچه با اطمینان در یک زمان معین بیان میشود ممکن است به سرعت از اعتبار بیفتد. وانگهی، در عصر بازاندیشی اجتماعی، تخصص ملکِ مطلقِ متخصص باقی نمیماند؛ هر گونه داعیه تخصصی دانش که به کارهای عملی زندگی اجتماعی ربط داشته باشد، از طریق تبدیل شدن به سکه رایج، البته غالباً به یک صورت ناقص، کسر اعتبار پیدا میکند.
به هر حال، افراد به خوبی میتوانند بر پایه مکانیسم‌های اعتماد فعالانه، چند بار عقیدهشان را تغییر دهند. خصلت احتمالی اعتماد فعالانه را غالباً میتوان با عادت تخفیف داد؛ ولی ماهیت نااستوار عادت‌ها در مقایسه با انواع فعالیت‌های سنتیتر، نشان می دهد که در موقعیت‌های تنش یا بحران شخصی و اجتماعی، اعتماد میتواند به سرعت از چیزی گرفته شده و به چیز دیگری داده شود (گیدنز، 7:1382-156).
گیدنز در مورد اعتماد در روابط شخصی در این عصر مینویسد: در یک سامان پساسنتی، اعتماد در روابط شخصی، بستگی به فرض صمیمیت دیگران دارد. این اعتماد بر «مارپیچ مثبت» تفاوت استوار است. شناخت دیگران و اتکای به آنها، به استفاده از تفاوت به عنوان وسیله توسعه ارتباط عاطفی، نیاز دارد. این یک اعتماد فعالانه است، در حالی که وابستگی اجباری نشانه یک رابطه ناخوشایند با دیگری است. اعتماد به دیگران همبستگی را در راستای زمان و مکان ایجاد میکند. در این رابطه، دیگری، کسی است که میتوان به او اعتماد کرد و این اتکاء به الزام متقابل تبدیل میشود.
الزام هر گاه مبتنی بر اعتماد فعالانه باشد، بر معامله متقابل دلالت میکند. الزام‌ها برای این الزام آورند که خصلت متقابل دارند و همین امر است که به آنها اقتدار میبخشد. باید تأکید کرد که الزام در اینجا، بر ارتباط تفاوت مبتنی است و با تصدیق صمیمیت همراه می باشد. الزام از حقوق بر نمیخیزد؛ حقوقی که شخص در یک رابطه دارد، خود مختاریاش را مشخص می سازد؛ ولی الزام‌های او را نسبت به دیگران تعریف نمیکند. دشمن الزام، بی بند و باری اخلاقی است، زیرا این امر صداقت دیگران را به بازی میگیرد. الزام‌ها در صورتی روابط را تثبیت می کنند که شرط صداقت متقابل برآورده شده باشد
(گیدنز، c5:1382-204).
نمودار 3-2: حوزه اعتماد فعالانه از دید گیدنز (c205:1382)
زمینه
حوزه اعتماد فعالانه
روابط شخصی
الزام‌های متقابل مبتنی بر صداقت و ارتباط
نظامهای دولتی
رؤیتپذیری اجتماعی و مسئولیت‌های مذاکره شده
دولت
انجمن مدنی
سامانهای جهانی
ارتباط جهان وطنانه

مطلب مشابه :  تمایل به بازگشت

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید