به اعتقاد میزتال نظریه اعتماد در نزد تونیس را در ارتباط با دو نوع اجتماعات انسانی گمینشافتی وگزلشافتی میتوان یافت. طبق نظر تونیس یک اجتماع گمینشافتی در بسیاری از ابعاد شبیه یک خانواده بزرگ و گسترده است. وابستگی مشترک و متقابل زندگی خانواده، احساسات مشترک مبنی بر امیال طبیعی و حالات روحی طبیعی را که از طریق تجارب و فعالیت‌های مشترک تقویت میشوند، شدیداً درگیر میکند. این روابط طبیعی بدون تضاد نیستند، اما تنشها و بحران ها به طور مودت آمیزی به شیوههای مورد قبول، با اقتدار همراه وفاق حل میشوند (میزتال، 58:1380).
درگزلشافت آدم‌ها در روابط با دیگران تنها به خاطر دلایل صرفاً ابزاری وارد عمل میشوند چراکه جستجوی سود و قدرت در انسان مدرن ذاتی است. انسان مدرن نه تنها با بحران معنا مواجه است، بلکه به شدت آزادی خود را از دست میدهد. تصمیم وانتخابهای فردی در این جوامع مهمتر از تکلیف و احساسات مشترک است. براساس نظرات تونیس، روابط مبتنی بر اعتماد تنها در گمینشافت وجود دارد و از سوی ارزش‌های دینی و اخلاقی تقویت میشود و آن نیز به نوبه خود روابط اعتماد را تسهیل میکند و به افزایش چسبندگی اجتماعی کمک مینماید. در گزلشافت اطمینان شدیداً غیر شخصی است، این نوع از اطمینان غیر شخصی، نتیجه همکاری اقتصادی فزاینده و تخصصی شده در حال رشد است. در نتیجه شخصیت، جزء کوچک و کم اهمیت است. تنها ثروت شخص مهم است. نوع دوم اعتماد غیر شخصی زمانی اتفاق میافتد که ما با طرف مقابل آشنا نیستیم، اما به مهارت، دانش یا اراده آن، مثل پزشکان و حقوقدانان، متکی و وابسته هستیم. در اینجا ما به متخصصان به خاطر مهارت فنی آنان اعتماد داریم (میزتال، 59:1380).
در کل به نظر تونیس، اعتماد واقعی تنها در جوامع گمینشافتی وجود دارد و براساس ارزش‌های دینی و اخلاقی تقویت میشود؛ ولی در جوامع گزلشافتی اعتماد غیر شخصی و تحت تأثیر همکاریهای اقتصادی، ثروت و یا مهارت و دانش است؛ یعنی چیزی که گیدنز تحت عنوان اعتماد انتزاعی از آن نام میبرد.
میزتال بحث اعتماد دورکیم را در قالب ماهیت «وحدت اخلاقی» جوامع میبیند. او ضمن توضیح تحول اجتماعی از همبستگی مکانیکی مبتنی بر وجدان جمعی، به همبستگی ارگانیکی مبتنی بر تقسیم کار میرسد. او انسجام اجتماعی از نظر دورکیم را اساساً مادهای از اخلاقیات میداند. اگر انسان بخواهد موجودی اخلاقی باشد، باید با جامعه احساس یگانگی کند، احساس تکلیف و دیگرخواهی به عنوان یک نیروی اخلاقی باید در او قوی باشد و رفتار خودمدارانه در او ضعیف باشد. از نظر دورکیم، آنچه اساسی است وضع اخلاقی ماست، نه وضع اقتصادی ما. در این جامعه اخلاقی کارکرد دولت جفت و جور کردن افراد با یکدیگر است. دولت مسئول برنامه ریزی و سازماندهی تظاهرات بیرونی و احساسات اجتماعی است و بعد اخلاق در کنشها و احساسات نوع دوستانه نسبت به یکدیگر را فراهم میآورد. برای دورکیم جامعه سیاسی یک جامعه اخلاقی است و غایت نهایی رفتار اخلاقی است و تنها دولت است که توانایی برگردادن آرمانهای رهایی بخش فردگرایی مدرن را به عمل اجتماعی دارد (میزتال، 61:1380).
دورکیم با توصیفی که از جامعه اخلاقی داردو اهمّیتی که به رعایت اصول اخلاقی در جامعه میدهد، اعتماد را زائیده رعایت اخلاقیات در جامعه میداند و میگوید یک شخص اگر صادق و راستگو باشد و به خواستههای دیگران به خاطر اخلاقیات مشترک و هم نوایی مشترک با هنجارها احترام بگذارد، میتواند به دیگری اعتماد داشته باشد و خود نیز مورد اعتماد باشد؛ و اگر جامعه اخلاقی باشد، محیط اجتماعی مملو از اعتماد میشود چون قواعد اخلاقی، تضادها و تنشها را تخفیف میدهد و امکان همکاری و مودت را از طریق تعیین وظایف افراد و آموزش نظم و مقررات و پیروی از آرمان ها تضمین می کند. مصونیت و
پیشبینیپذیر بودن چنین محیطی، شرایطی را برای اعتماد به وجود میآورد که به نظر میرسد نتیجه پیروی از هنجارهای اخلاقی باشد (میزتال، 62:1380).
دورکیم می گوید در جوامع مدرن نمادهای انتزاعی وحدت بخش مثل پرچمهای ملی و نمادهای مشترک و تظاهرات جمعی، هنجارها و ارزشهای جامعه به افراد کمک می کند که به چه کسی اعتماد کنند (همان: 63).
در کل میتوان گفت طبق نظر دورکیم در جامعهای که انسجام بالا باشد، اعتماد هم بالاست؛ حال چه جامعه با همبستگی مکانیکی باشد یا همبستگی ارگانیکی، مهم رعایت اصول اخلاقی و احترام به حقوق یکدیگر است که محیط را اعتمادآمیز می کند.
زیمل اعتماد را معادل ایمان میگیرد و آن را وارد بحث مبادله میکند. گیدنز و لو همان نظریه اعتماد زیمل را برای تحلیل اعتماد شخصی و تعمیم یافته به کار برده اند. زیمل می گوید: رابطه اجتماعی مسلط بر جوامع مدرن، مبادله است. مبادله شکل خالص و اصلیترین شکل همه کنشها متقابل انسان‌هایی است که به دنبال منافع خود هستند. یکی از مهمترین شرایط مبادله اعتماد است. بدون اعتماد عمومی افراد نسبت به یکدیگر، جامعه تجزیه میگردد. بنابراین اعتماد یکی از مهمترین نیروهای ترکیبی درون جامعه است. اعتماد شکلی از اعتقاد است که به مثابه وابستگی مطمئن به یک نفر یا یک اصل می باشد. اعتماد یا عدم اعتماد زمانی وجود دارد که یک نفر احتمالات را ارزیابی کند؛ یعنی زمانی که در یک موقعیت نامطمئن یک نفر تصمیم گیرد که به یکی یا چیزی اعتقاد داشته باشد یا نه. افرادی که می دانند به اعتماد نیاز ندارند، از طرف دیگر افرادی که هیچ نمیدانند، نمیتوانند به شکل عقلانی مطمئن باشند. زیمل مینویسد که اعتماد غیر قابل اثبات است و میتواند مبتنی بر شناخت یا عدم شناخت باشد (میزتال، 63:1380).
زیمل معتقد است مبادله به کمک نیروهای مختلفی تقویت میگردد که یکی از این نیروها اعتماد است. توجه او بیشتر به پول به عنوان ابزار مبادله است و می گوید پول زمانی کارکرد دارد که افراد به آن شدیداً اعتماد داشته باشند و معاملات نقدی بدون اعتماد دو جانبه اتفاق نمیافتد. وی اعتقاد دارد اعتماد ما به دولت به عنوان کارگزار مسئول در مدیریت پول، نظام پولی را تضمین میکند. کارکرد نظام پولی نشان میدهد که چگونه تحت شرایط مدرنیته، اعتماد شخصی به اعتماد تعمیم یافته مبدل می شود. زیمل می گوید در شرایط جامعه مدرن عدم قطعیت و تجربه متفاوت اجتماعی، همراه با افزایش فرد گرایی، نیاز به اعتماد را دوچندان میکند. پس اعتماد روابط اجتماعی را مستحکم می سازد و یکی از مهمترین نیروهای ترکیبی در جامعه است (میزتال، 64:1380).
وبر بحث اعتماد را با تفاوت جامعه مدرن و سنتی بیان می کند و میگوید: ((در جوامع مدرن، جامعه بازاری، بیروح و جهتگیری شده نسبت به کار است و برادروارانه نمیباشد و هیچ یک از روابط انسانی از سوی واحدهای مشخص مستحکم نمی شود. این نوع از روابط اعتماد، براساس منافع متقابل و تفکیک کارکردی جوامع مدرن است؛ ولی روابط جوامع ما قبل مدرن مبتنی بر حفظ اعتقادات مشترک بوده است (میزتال، 66:1380).
برای وبر یکی از پیش شرطهای موفقیت سرمایه داری جدید، تغییر شکل اعتماد شخصی به اعتماد غیر شخصی است. این امر را در اعتماد عام و مطلق پیروان پاک دینان می توان مشاهده نمود که بدون در نظر گرفتن آنچه که برای آنان سودمند است، در کار خود صادق بودند. اعتماد متقابل میان آنها سرمایه اجتماعی آنها بود که برای گروه سودمند بود و در دراز مدت، چارچوب متکی بر روابط سرمایهداری را تشکیل داد (میزتال، 66:1380).
همچنین در بحث وبر، در انواع کنش ها هم میتوان به اعتماد پرداخت. در کنش عقلانی – ارزشی، از آنجا که این نوع کنش همراه احساس تعلق نسبت به ارزش‌های پذیرفته شده است، روابط مبتنی بر احترام به وجود میآید و لذا اعتماد در این نوع کنش، خودبسنده نیست. در کنش عاطفی نیز هیچ انتخاب و مقایسهای وجود ندارد؛ لذا بر مبنای اطمینان است نه اعتماد. کنش‌های عاطفی به دنبال حالات روانی مشخصی مثل کینه یا احساس رضایت به وجود میآید و در کنش سنت گرایانه، اعتماد اجتماعی بالا و مبتنی بر سنت‌ها و اعتقادات مشترک است، همچنین در کنش عقلانی معطوف به هدف، اعتماد مبتنی بر استواری قوانین و ضمانتهای اجرایی است و دیگر نمیتوان به تعهدات اخلاقی اعتماد داشت. در کل میتوان گفت: نزد وبر در کنش هدفمند – عقلانی و در کنش سنتی، اعتماد و اطمینان خود بسنده هستند و پایههای این دو نوع کنش با همنوایی تقویت میشود. وبر با پذیرش دسته بندی گزلشافت و گمینشافت تونیس روابط اجتماعی و انجمنی را مطرح میکند. روابط اجتماعی را دارای پایههای سنتی، معنوی وعاطفی و مبتنی بر اطمینان میداند و روابط انجمنی را مبتنی بر تنظیم عقلانی منافع و اعتماد عمومی میداند (همان: 68).
وبر سه نوع تیپ ایدهآل اقتدار و مشروعیت را از هم تمیز می دهد: 1- اقتدار یا مشروعیت سنتی
2- اقتدار یا مشروعیت کاریزماتیک 3- اقتدار یا مشروعیت قانونی. به گفته وبر، اقتدار سنتی، مبتنی بر سنت‌های دیرین است (چنانکه در انواع پدرشاهی دیده میشود). جوهر این سنت‌ها اغلب مذهبی است. اقتدار کاریزماتیک، اقتدار ناشی از ویژگی‌های خارق العاده و شخصی است؛ به عبارت دیگر ارادت مطلقاً شخصی و اعتماد شخصی نسبت به الهامات، خصال قهرمانی و دیگر ویژگی‌های رهبری فرد است. سرانجام اقتدار قانونی مبتنی بر کنش عقلانی معطوف به هدف و خالی از هر گونه عنصر اقتدار شخصی یا سنتی است. این سه نوع سلطه یا مشروعیت صرفاً انواع آرمانی هستند، در عالم واقع معمولاً ترکیبی از آنها یافت می شود. به عبارت دیگر در هر نظام سیاسی یکی از سه نوع اقتدار غلبه دارد و انواع دیگر فرعی میشوند (بشریه، 102:1378).
براساس تیپولوژی سه گانه اقتدار وبر، سه نوع رابطه اعتماد میان مردم و حکومتها، میتوان تشخیص داد:
1- روابط اعتمادی که براساس سنت‌ها و رسوم کهن استوار است، 2- روابط اعتمادی که براساس ویژگی‌های فرهمندانه حاکمان سیاسی استوار است، 3- روابط اعتمادی که براساس قانون و مقررات عقلانی استوار است.
به طور کلی به نظر وبر، نظام ارزش‌ها و اعتقادات افراد، کنش‌های آنها را تعیین میکند. عقاید و رسوم مذهبی میتوانند پایهای برای اعتماد مردم به حکومت ها باشند. کنش اعتماد ممکن است عاطفی باشد؛ مثلاً افراد تحت تأثیر برداشت و تفسیر خود از ویژگی‌های خارق العاده رهبران سیاسی به آنها اعتماد کنند. همچنین کنش اعتماد ممکن است عقلانی باشد. به عبارتی براساس تفسیر کنشگران از پارهای اهداف عقلایی، ممکن است اعتماد به حکومتها شکل گیرد. در این صورت کنشگران در صورتی به رهبران سیاسی اعتماد خواهند کرد که تلقی شان مبتنی بر این باشد که رهبران آنها در جهت برآورده کردن اهداف عقلانیشان هستند.
از نظر وبر فرایند بوروکراسی شدن و عقلانی شدن ممکن است به مشروعیت بدون اعتماد منجر شود. او خطر امروز را خطر نظم بدون اعتماد میداند و ترغیب عقل، مسئولیت و ارزش‌ها را برای ایجاد شرایطی مبتنی بر نظم مشروع و اعتماد بسیار ضروری میداند. به طور خلاصه، دیدگاه نظری وبر را در مورد مشروعیت و اعتماد مردم به حکومتها در مدل زیر میتوان خلاصه کرد (احمدی، 37:1381).
جدول 1-2: دیدگاه وبر در مورد مشروعیت و اعتماد به مردم
تلقی مردم از پایبندی حاکمان به آداب و رسوم کهن
تلقی مردم از پایبندی حاکمان به آداب و رسوم کهن
اعتقاد مردم به حکومتها براساس رسوم کهن (کنش معطوف به سنت)
اعتقاد مردم به حکومتها براساس رسوم کهن (کنش معطوف به سنت)

                                                    .