رشته حقوق

پایان نامه ارشد با موضوع اعتماد بین شخصی، فعالیت اجتماعی

دانلود پایان نامه

محیط مخاطره
1-تهدیدها و خطرهایی که از طبیعت سرچشمه می گیرند، مانند شیوع بیماری‌های عفونی، اعتماد ناپذیری آب و هوایی، سیل‌ها یا مصایب طبیعی دیگر
2-تهدیدهای خشونت انسانی ناشی از هجوم ارتش‌های غارتگر، جنگ سالاران محلی، راهزنان یا غارتگران
3-مخاطره از دست دادن رحمت مذهبی و یا نفوذ جادویی بدخواهان
1-تهدیدها و خطرهای ناشی از بازاندیشی مدرنیت
2-تهدید خشونت بشری که از صنعتی شدن جنگ ناشی می شود.
3-تهدید به معنایی شخصی که از کاربرد بازاندیشی مدرنیت در مورد خود، ناشی می شود.
انواع اعتماد از نظر گیدنز
1- اعتماد بنیادی
اریکسون ریشه اعتماد را با وثوق و اطمینان، به اشخاص صالح و معتبر مرتبط میشمارد که معمولاً از نخستین تجربه‌های کودک حاصل شده است. در واقع اعتماد بنیادین، حاصل نوعی اجتماعی شدن ناخودآگاه، اعتماد به دنیای عینی و ملموس و همچنین اعتماد به همیشگی بودن دیگران است که از تجربه‌های نخستین مراحل کودکی سرچشمه میگیرد. گیدنز این اعتماد را سرچشمه عمده انواع بینشها
میداند که در همه فرهنگ‌ها از پیش مدرن تا مدرن کاربرد دارد و میگوید: در این اعتماد، فرد یاد میگیرد هم به دیگران اعتماد کند هم به خویش. گیدنز میگوید اعتماد از همان آغاز بر نوعی تجربه دو سویه دلالت میکند. کودک یاد میگیرد که به تداوم و توجه تأمین کنندگانش اتکاء کند؛ ولی در ضمن یاد میگیرد که نیازهایش را به گونهای باید برآورده سازد که تأمین کنندگانش را خرسند سازد. این نوع اعتماد نه تنها به این معناست که «شخص اتکاء به یکنواختی و تداوم تأمین کنندگان خارجیاش را یاد گرفته، بلکه این را نیز یاد گرفته است که می تواند به خودش اعتماد کند». اعتماد به دیگران همراه با شکلگیری نوعی احساس درونی، قابلیت رشد مییابد؛ احساسی که پایه خودشناسی استوار را در دوران بعدی زندگی میسازد
(گیدنز، 113:1377).
براساس آنچه گیدنز میگوید میتوان منشأ اعتماد در بزرگسالی و اعتماد متقابل بین شخص و اعتمادهای انتزاعی را در اعتماد بنیادی جستجو کرد. او می گوید آدم‌های بهنجار در اوایل زندگیشان یک مقدار اعتماد اساسی به خوردشان داده میشود که آنها را در برابر دلهرههای وجودی که همه انسان‌ها بالقوه در معرض آنها هستند، حفاظت میکند. عامل این تلقیح شخصیتی است که مواظبت اساسی را در کودکی به عهده دارد، که البته برای بیشتر آدم‌ها این شخصیت همان مادر است (112:1377).
گیدنز معتقد است اگر این اعتماد در کودکی به خوبی شکل گرفت و کودک به اعتمادپذیری شخصیت والدین اعتماد کرد، پایه و بنیاد همه گونه اعتماد بعدی در زندگی فرد میشود و بالعکس، اگر اعتماد بنیادی به کودک داده نشود و فرد احساس امنیت وجودی نکند، موجب عدم اعتماد به دیگران و سرریز شدن اضطراب وجودی می شود که به صورت احساس‌های آزردگی، سردرگمی و خیانت شدگی همراه با بد گمانی و دشمن خویی خود را نشان میدهد.
او در جای دیگر اعتماد کودک به مراقبان خود را نوعی واکسن عاطفی در برابر اضطراب‌های وجودی میداند. واکسیناسیون عاطفی به معنای نوعی حفاظت یا حمایت در برابر تهدیدها و خطرهای آینده است که به فرد امکان می دهد تا در رویارویی با انواع و اقسام پیشامدهای ناگوار زندگی اجتماعی، امیدواری و شهامت خود را حفظ کند. اعتماد بنیادین، در ارتباط با خطرهای احتمالی یا واقعی ناشی از کنشها و واکنش های متقابل، همچون غربال عمل میکند و به طور کلی پشت بند عاطفی، نوعی پوسته محافظ یا پیله حمایتی است که همه افراد عادی در جریان رویارویی با مسائل زندگی روزمره خود را در پناه آن قرار می دهند. البته ممکن است این سد محافظتی که توسط پیله حمایتی ایجاد شده، زیر ضربات حوادثی که احتمالات منفی خطر کردن‌های جاری پدید میآورند، به طور موقت یا برای همیشه ترک بردارد (گیدنز، a6:1382-65).
2- اعتماد متقابل بین شخصی
نوع دیگری از اعتماد که گیدنز به آن میپردازد اعتماد بین شخصی است. وی در تفاوت اعتماد شخصی و روابط صمیمیت در جوامع سنتی و مدرن میگوید: در جوامع پیش از مدرن افراد یا دوست بودند و قابل اعتماد یا دشمن و غیر قابل اعتماد. در این جوامع به استثنای جزئی برخی از محله های شهری بزرگتر در دولت‌های ارضی، میان خودی‌ها و غیر خودی‌ها یا بیگانگان مرز کاملاً مشخصی برقرار بود. عرصههای گسترده هم کنش غیر دشمنانه با دیگران ناشناس که ویژگی فعالیت اجتماعی مدرن به شمار
میآیند، در دوران پیش از مدرن وجود نداشتند. در شرایطی که مرزهای جداکننده دوست و دشمن مشخص و سرشار از تنش هستند (جوامع پیش از مدرن)، اخلاص فضیلت بسیار باارزشی به شمار میآمد. اصول شرافت در واقع ضامن همگانی اخلاص بود و حتی بده بستانهای روابط دوستانه، شرافت را تحت فشار می گذاشت. اما در جوامع مدرن متضاد دوست، دیگر دشمن یا حتی بیگانه نیست؛ بلکه بیشتر آشنا، همکار یا کسی است که شخص او را نمیشناسد. همراه با این گذار، شرافت جایش را به وفاداری میدهد که
پشتوانهای جز محبت شخص ندارد و اخلاص جایش را به آن چیزی میدهد که درستی میتوان نامید. دوست خوب جایش را به مصاحب محترم داده است (گیدنز، 21:1378).
در محیط‌های پیش از مدرن، پیوندهای شخصی نهادمند و اصول غیر رسمی اخلاص و شرافت چارچوب‌های اعتماد را فراهم میسازند؛ برعکس، اعتماد به دیگران در یک سطح شخصی، وسیله عمدهای است که از طریق آن روابط اجتماعی فاصلهدار که حتی تا سرزمین‌های دشمن کشیده میشوند، برقرار
میشود.
در نظام‌های انتزاعی در جوامع مدرن، روابط غیر شخصی بیش از پیش روابط شخصی را تحلیل برده و اعتماد غیر شخصی شکل گرفته است. در این عصر، اعتماد به اشخاص، متّکی به پیوندهای شخصی در چارچوب اجتماع محلی و شبکههای خانوادگی نیست. اعتماد در یک سطح شخصی، تبدیل به طرحی
میشود که طرفین باید روی آن کار کنند و مستلزم باز بودن روی فرد به روی دیگران است. در اینجا اعتماد را نمیتوان با اصول ثابت هنجار بخشی در اختیار داشت. آن را باید جلب کرد و وسیله این کار، نشان دادن محبت و سعه صدر است. علاقه خاص ما به داشتن روابط، برای همین کار است. این روابط همان پیوندهای مبتنی بر اعتماد هستند. جایی که اعتماد امری از پیش تعیین شده نیست؛ بلکه باید روی آن کار کرد و این کار به معنای فراگرد متقابل خود واگشایی است.
گیدنز در بحث اعتماد متقابل بین شخص، ارتباط ناب را هم مطرح میکند که مسئلهای جدید برای عرصههای نوین زندگی شخصی است. این ارتباط تنها برای پاداشی به وجود میآید که از نفس ارتباط حاصل میگردد. در چارچوب ارتباط ناب، اعتماد را فقط میتوان به وسیله نوعی خلوص و بیریایی متقابل مجهز کرد. اعتماد در اینجا از قید هر گونه معیار و ضابطهای خارج از نفس ارتباط آزاد میگردد؛ مثلاً از معیارهای خویشاوندی، وظیفه اجتماعی یا تکالیف سنتی. به نظر وی ارتباط ناب، مستلزم تعهد پیشبینی است که نوع ویژهای از اعتماد محسوب میشود. همچنین تقاضای صمیمیت جزء تفکیک ناپذیر ارتباط ناب است که خود نتیجه همان اعتماد است (گیدنز، 22:1378).

مطلب مشابه :  مصادره به مطلوب

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید