رشته حقوق

پاداش و کیفر

دانلود پایان نامه

34- به روان گناه کاران گوید که: « از او پرسش نکنید و خوراکی که شایسته اوست دهید.
35- و گناه کاران گویند که: «گندی تازه ریده شده است».
36- اهریمن گوید که «گناه تازه بدو دهید زیرا روان گناه کاران را آن گاه تا تن پسین خوراک این است.» (روایت پهلوی/بند36-1)
در کتاب مینوی خرد ترجمه ی احمد تفضلی سرنوشت روان پس از مرگ این گونه بیان شده است به زندگی تکیه مکن چه سرانجام مرگ به تو رسد و لاشه ات را سگ و پرنده پاره پاره کنند و استخوا نت به زمین افتد و تا سه شبانه روز روان به بالین تن نشیند و روز چهارم بامدادان به همراهی سروش مقدس و وای نیک و بهرام نیرومند و با مخالفت استووهات و وای بد فرزیشت دیو ونزیشت دیو و با بد خواهی خشم بدکار دارنده ی نیزه ی خونین تا به پل چینور بلند سهمگین که هر مومن و هر کافری بدان می آید و بسیار دشمن در آن جا ایستاده اند می رود همراه با بد خواهی خشم دارنده ی نیزه ی خونین و استووهات که همه ی آفریدگان را می بلعد و سیری نمی شناسدو با میانجی گری مهر و سروش و رشن ورشن عادل اعمال او را می سنجد با ترازوی مینوی که به هیچ سوی گرایش ندارد نه برای مومنان و نه برای کافران، نه برای سروران و نه برای فرمان روایان به اندازه ی تار مویی منحرف نمی شود و آزرم ندارد و سرور و فرمان روا را با خردترین مردم در داوری یکسان به شمار می آورد.
هنگامی که روان پارسایان به آن پل می گذرند به مانند یک فرسنگ آن پل پهن می شود و روان پارسایان به همراهی سروش مقدس از پل می گذرد و کردار نیک وی به شکل دوشیزه ای به پذیره اش می آید که از هر دوشیزه ای در جهان زیباتر و بهتر است و روان پارسایان گوید: که تو هستی که هرگز دوشیزه ای از تو زیباتر و بهتر در گیتی ندیده ام ان دوشیزه سیما پاسخ دهد که من دوشیزه نیستم بلکه کردار نیک توام ای جوان نیک اندیش، نیک گفتار و نیک کردار، نیک دین چه تو، چون در گیتی دیدی که کسی دیو پرستی کرد ان گاه تو نشستی و پرستش ایزدان کردی و چون دیدی که کسی ستم و دزدی کرد و مردم نیک را آزرد و تحقیر کرد و خواسته از بزه اندوخت آن گاه تو ستم و دزدی خویش را از آفریدگان باز داشتی و به مردم نیک اندیشیدی و مهمانی و پذیرایی کردی و هدیه دادی چه به آن که از نزدیک فراز آمد و چه به آن که از دور و خواسته از درستی اندوختی و چون دیدی که کسی داوری دروغ و رشوه ستانی کرد و گواهی دروغ داد آن گاه تو نشستی و سخن راستی و درستی گفتی و کردی چه چون محترم بودم باز تو محترم ترم کردی و چون گرامی بودم باز تو گرامی ترم کردی و چون فره من بودم باز تو فره مندترم کردی و چون از آن جا فراز رود بادی خوش بوی به پذیره اش آید که از همه ی عطرها خوشبوی تر روان پارسایان از سروش پرسد که این چه بادی است که هرگز در گیتی چنین خوش بوی به مشامم نیامد آن گاه سروش مقدس به روان پارسایان پاسخ دهد که این باد از بهشت است که چنین خوشبوی است.
پس نخستین گام به اندیشه ی نیک و دوم به گفتار نیک و سوم به کردار نیک بالا رود و چهارم گام به روشنی بی پایان پر از خوشی رسد و همه ی ایزدان و امشا سپندان به پذیره اش آیند و سخن از ا و پرسند که چگونه از آن جهان پر خطر و بیم و پریدن به این جهان خالی از خطر و آفت آمدی ای جوان نیک اندیش و نیک گفتار و نیک رفتار و نیک روش پس اورمزد خدای گوید که سخن ازو مپرسید چه از آن تن گرامی جداشده و از آن راه پربیم آمده است خوش ترین خوراکی ها را که روغن بهاری است برای او ببرید تا روان از آن عذاب سه شبه ای که استووهات و دیگر دیوان بدو رسیده است بیاساید و به تخت کاملا زینت شده برنشانیدنش چنین پیداست که برای پارسایان چه مرد و چه زن پس از در گذشتن خوش بوترین خوراکی ها را که… ایزدان مینویی استمی برند… – عبارت است از روغن بهاری – و او را به تخت کاملا زینت شده می نشانند و تا ابد در خوشی کامل با ایزدان مینوی جاودانه می ماند. هنگامی که بدکاری بمیرد روا نش سه شبانه روز در نزدیکی سر آن کافر می رود می گرید و (می گوید) که به کجا روم و اکنون که را به پناه گیرم و هر گناه و بزه ای که در گیتی کرده است در آن سه شبانه روز به چشم می بیند روز چهارم نزرش دیو می آید و روان بدکاران را به بدترین طریقه ای می بندد و علی رغم مخالفت سروش مقدس او رابه طرف پل چینور می کشد.
4-5-2-1 پس رشن عادل
روان بدکاران را به بدکاری آشکارا رسوا می کند پس نزرش دیو روان بدکاران را می گیرد و بی آزرمانه و از روی میل به خشم می زند و به آن آسیب می رساند و روان بدکاران بلند می گرید و زاری می کند و لابه گرانه بسیار خواهش می کند و ناتوانانه برای خویش بسیار کوشش می کند چون هیچ گونه کوشش و لابه گری ا و را سودی ندارد و از بغان و دیوان کسی به فریادش نمی رسد پس نزرش دیو او را به بدی به دوزخ می کشد پس دوشیزه ای که به دوشیزه ای نمی ماند به پذیره اش آید روان بدکاران به آن دوشیزه بد گوید که تو که هستی که هرگز در گیتی دوشیزه ای بدی از تو بد تر و زشت تر ندیدم و به پاسخ بدو گوید که من دوشیزه ای نیستم بلکه کردار توام ای زشت بداندیش، بدگفتار بدکردار، بددین زیرا که چون تو دیدی که کسی پرستش ایزدان کرد ان گاه تو نشستی و دیو پرستی کردی و دیوان و دروجان را پرستیدی و چون دیدی که کسی مردم نیک را مهمانی و پذیرایی کرد و هدیه داد چه به آن نزدیک فراز آمد و چه به ان که از دور آن گاه تو مردم نیک را تحقیر و خوار کردی و هدیه ندادی حتی در خانه را ببستی و چون تو دیدی که کسی داوری راست کرد و رشوه نستد و گواهی راست داد و گفتار نیک گفت آن گاه تو نشستی و داوری دروغ کردی و گواهی دروغ دادی و گفتار نادرستی گفتی منم آن اندیشه ی بد و گفتار بد و کردار بدی که اندیشیدی و گفتی و کردی چه چون بی حرمت بودم باز تو مرا بی حرمت تر کردی. و چون بی آزرم بودم باز بی آزرم ترم کردی و چون در جای رسوایان می نشستم تو مرا رسواتر کردی.
پس نخستین گام به اندیشه ی بد و گام دوم به گفتار بد و گام سوم به کردار بد اندر رود و گام چهارم به پیش اگنره مینوی (اهرمن) بدکار و دیگر دیوان اندر رود و دیوان افسوس و مسخره اش کنند که از اورمزدخدا و امشاسپندان و بهشت خوش بوی و خرم چه شکایت و گله ای داشتی که به دیار اهرمن و دیوان و دوزخ تاریک افتادی تا ما تو را عذاب کنیم و نیامرزیم و دیر زمان عذاب بینی و گنّامینوبه دیوان گوید که سخن ازاو مپرسید چه از تن گرامی جدا شد و از گذر بد آمده است بلکه برای او ریمن ترین و بدترین خوراک را از میان خوراک ها که در دوزخ پرورده شده است ببرید. کش (زهر ) و زهر مار و کژدم ودیگر جانورانی که در دوزخ اند بیاورند و به خوردش دهند و تا رستاخیز و تن پسین با عذاب بسیار و پاد افره گوناگون باید در دوزخ باشد و پرگست (پناه بر خدا) که آن جا خوراکی باید بخورد که مانند ماده ای فاسدی است.
مینوی خرد غریزی به دانا گفت که آن چه درباره ی نگاهداری تن و نجات روان پرسیدی به خوبی به تو گفتم و اندرز دادم بدان نیک بپرداز و آن را به کردار چه این تو را مهم ترین راه برای نگاهداری تن و نجات روان است. (تفضلی، 1369، ص 17-12)
4-5-3 پاداش و کیفر زندگی پس از مرگ ازدیدگاه زرتشت
دین زردشت نخستین مذهبی است که در جهان از مسئله حیات عقبی و مسئله قیامت سخن به میان آورده و مسئله “آخر الزمان ” را به مفهوم کامل خود طرح کرده است. (جان ناس، همان، ص310 )
بنا به اعتقادات زردشتی، روان آدمی پس از مرگ سه روز در اطرف جسد بسر می برد و سپس بر اثر وزش باد به جایگاهی که باید حساب اعمال خاکی خود را در آنجا بدهد و مورد قضاوت واقع گردد برده می شود. جسد او را باید دور از مردم بر بالای کوه در جاهایی که آنجا را برج خاموشان گویند. بیفکنند تا طعمه مرغان و جانواران لاشخور گردد پس از مدتی آن استخوان های پراکنده را گرد آورده در چاهی که آنرا استودان (استخواندان) گویند می ریزند زیرا آب و خاک و اتش مقدسند و آلودن آنها جایز نیست. سپس روان شخصی را به عالیترین مرجع قضایی اخروی که در قله کوه ا لبرز تشکیل می گردد در حضور سه قاضی مورد محاکمه قرار می گیرد. (محمد جواد مشکور ص 100 ).
شمار و اعمال داوری بین کارهای زشت و نیکو اندکی بعد از مرگ محاکمه آغاز می شود و سرنوشت روان او از آن پس معلوم خواهد گردید تا آنکه روز رستخیز در آخرالزمان بر پا شود، هر روان خواه خوب و یا بد در روز قیامت از فراز جدا کننده “چینوات” یعنی “پل جدا کننده ” عبور کند، این پل بر روی دوزخ قرار دارد و یک جانب آن به دروازه ی بهشت منتهی می گردد. در روی این پل نامه ی اعمال آن روح خوانده می شود و سراسر کارهای او را در دوکفه ی ترازو می گذارند که شاهین آن دردست اهورا مزدا است که اگر کفهی حسنات بر کفهی سیئات بچربد هر آینه آن روان به سوی بهشت میخرامد، لکن اگر کفهی سیئات فزونی گیرد او را به قعر دوزخ افکنند. نیکو کاران به هدایت زردشت ازآن پل بسلامت و آسانی می گذرند لکن بدکاران راهی و مفری جز فروافتادن به اعماق هاویه ندارند، زردشت می گوید که اراده هر آدمی تنها عامل تعیین سرنوشت نهایی اوست و بس. (جان ناس، همان، ص311-310 )
در دوزخ زرتشتی از شعله های آتش فروزان خبری نیست زیرا چنانکه میدانیم، آتش مقدس است و هرگز نباید به لوث وجود گناهکاران آلوده گردد. آنچه دوزخیان زردشتی را شکنجه و عذاب می دهد نبودن آتش و وجود سرمای سخت و ظلمات محض است.
بر حسب گاتها دوزخ یا خانه ی دروغ مکانی است که جایگاه ناخوشی نامیده می شود سرزمینی است که بوی گنه از آن بر می خیزد و از اعماق ظلمانی آن فریاد شیون و ناله و غم بگوش می رسد.
در آن سوی پل چینوات در خانه ی نغمات که به قول گاتها بهشت برین است جای دارد وآن مکان جایگاه خوشی است و آفتاب در آنجا هیچگاه غروب نمی کند و هشت (یعنی بهترین جای) است. آن سه داور که روان مردگان را به قضاوت پیش اهورامزدا می برد یکی میترا و دیگری سروش و دیگری رشنو است. در دست رشنو ترازویی است که در دو کفه ی آن کردارهای نیک و بد شخص را نهاده و می سنجند.کسانیکه کارهای نیک و بدشان برابر است در عالم همستکان یا برزخ یا اعراف خواهند ماند. روان و روح آدمی پیوسته صعود می کند تا به عالیترین مرتبه ای می رسد که آنرا گردتمان می خوانند که به معنای عرش اعلای خداوند و خانه ی نغمات است (2) (محمد جوامشکور،همان، ص 102).
4-5-4 سرنوشت روح در ادیان و آیین های گذشته
هرکدام از ادیان و آیین های پیش از ادیان الهی در مورد سرنوشت روح اعتقادها و برداشت هایی داشته اند و این خود نشان از آن دارد که همه ی انسانها به گونه ای به زندگی پس از مرگ اعتقاد و ایمان دارند و زندگی را منحصر و مختص به این دنیا ندا نسته اند. در این جا به تعدادی از اعتقادات آیین های گذشته اشاره می شود.
-صحرا نشینان و بیابان گردها که نمونه ای از جوامع منقرض شده ی نخستین به شمار می روند. دارای آداب و رسوم ویژه ای در دفن مردگانه بوده اند که نشان دهنده ی اعتقاد ایشان به بازگشت روح به جسد دفن شده می باشد. از جمله آنکه سنگ بزرگی بر سینه ی مردگان می گذارند و دست و پای آن ها را باریسمان محکم می بستند تا مبادا پس از بازگشت روح حرکت کرده از جایگاهشان بیرون روند.
-مصری ها که تمدنشان ریشه در اعماق تاریخ دارد، می پنداشتند که روح پس از جدایی از بدن هم چنان با آن ارتباط دارد و دوباره به آن باز خواهد گشت. ازین روی در قبر سوراخ هایی قرار می دادند تا روح به راحتی در آن وارد شود و نیز مقداری غذا و نوشید نی در کنار جسد می نهادند و آنان که قدرت مالی داشتند، به ساختن اهرام سترگ بر روی قبرهای خویش اقدام می کردند.
– براهمائیها از سه هزار سال پیش به خدایان سه گانه اعتقاد داشتند «براهما» خدای آفریننده، «فیشنو» خدای نگاهدارنده و «سیفا» خدای ویران گر. در این آیین اعتقاد به تناسخ جایگزین اعتقاد به معاد شده است. مراد از تناسخ آن است که روح پس از متلاشی شدن جسد با تعلق گرفتن به بدن یک انسان و یا حیوان دوباره به این جهان باز می گردد. اعتقاد به تنا سخ شکل تحریف شده ی عقیده به معاد است و به نوعی میل فطری آدمی به جاودانگی را ارضا می نماید.
-آیین بودا نیز معتقد به بازگشت ارواح به بدن ها به نحو تناسخ می باشد. زیرا از جمله اصول و پایه های اعتقادی این مذهب آن است که درد و ناخوشایندی از لوازم هستی است و منشأ بازگشت به دنیا، آلودگی به شهوتها در زندگی پسین است.
و تنها راه رهایی از زندگانی زمینی پس از مرگ همانا جدایی از آلودگی شهوت هاست. این رهایی همان نجات یافتن از درد و رنج بوده و وسیله ی رسیدن به شرافت می باشد.

مطلب مشابه :  خیار تأخیر ثمن

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید