روسو جایز نمی داند زنان خود، مذهب انتخاب کنند. زیرا همانطور که رفتار زن می باید تابع افکار عمومی باشد، به همانگونه ایمان و اعتماد او باید تحت الشعاع افکار عمومی باشد. از نظر روسو هر دختر باید مذهب مادرش را بپذیرد و به طریق اولی هر زن شوهردار باید به آئین همسرش باشدو عقیده اش تابع اعتقاد مرد خود باشد.
1-3-1-8-طبیعی بودن اختلاف بین زن و مرد
در باور روسو نابرابری های بین زن و مرد ساخته و پرداخته فکر انسانی یا نتیجه تعصب و قرارداد اجتماعی نیست. بلکه نظم طبیعت و دلایل طبیعی علت آن می باشد. مردان دارای قوه استدلال هستند و در مقابل زنان از فریبندگی برخوردارند. زن برای مرد آفریده شده و حتی پذیرفته است که با مرد برابر نیست. وی در سراسر فلسفه اش از«طبیعت»تجلیل و ستایش کرده است. همو در کتاب امیل می خواهد سوفی را همچون یک «زن طبیعی» تربیت کند. وی به عنوان پند و اندرز به سوفی می گوید: اساسی ترین وظیفه ما آن است که مطابق آن چه که طبیعت خواسته است، عمل کنیم. بدین روی در «وضعیت طبیعی» جنس مؤنث در عمل به خاطر غریزه مادری، سرپرست فرزندان خردسال خود است که طبیعت وی را جهت شیر دادن، تهیه غذا و مراقبت از کودکان به خوبی تجهیز کرده است. اما به محض آن که کودکان توانستند از عهده تهیه غذا خود بر آیند و زنده بمانند، مادرآن ها را رها می کند.
1-3-1-9-ضعف قدرت تعقلدر زن
ژان ژاک روسو هماهنگ و مطابق با سنت برجای مانده برخی از فلاسفه در غرب معتقد بود، مطالعه حقایق مجرد، از عهده زنان خارج است و تمام تحصیلات آن ها باید جنبه عملی داشته باشد.او پس از بیان پایین بودن قدرت تفکر در زنان به شرح وظایف آن ها می پردازدکه نیازی به تعقل ندارد و آن را شامل؛ شوهر داری، خانه داری، مراقبت از کودکان و پاکدامنی می داند. همو در تأکید این مطلب ساختار طبیعی مرد را ساختاری عقلانی و نقش آفرین و دارای توانایی نامحدود بیان می کند تا توانایی تعقل، تفکر و قدرت ابداع و خلاقیت داشته باشد. وی احساسات را در طبیعت زنانه، قوی تر از آن می داندکه به توانایی خردورزی مردان برسد.براساس دیدگاه روسو عقل زنان، عقلی تجربی است که در کشف حقایق به او کمک نمی کند ومنطقش یک نوعمنطق عملی است که آن ها را به سوی مسائل واضح و روشن می کشاند. ضعف قدرت تعقل در زنان هر گونه ابداع و ابتکاری را خارج از عهده آنان می نماید. بدین روی محافل و مجالس عمومی، بهترین کتاب برای آن ها بشمار می آید.در نظر روسو باید یکی از زوجین از عقل کمتری برخوردار باشد و آن زن است زیرا نقش او در زندگی وابسته بودن به مرد است و تداوم زندگی در این وابستگی قرار دارد. وی می گوید که اگر زوجین هر یک به تنهایی دارای عقلی کامل بودند، به جای وابستگی به یکدیگر، همواره دراختلافی بی پایان زندگی می کردند. به طوری که هیچکدام قادر به ادامه زندگی مشترک نمی شدند.
1-3-1-10-شرارت در جنس مؤنث
روسو در نظرات خود زن را محور شرارت معرفی می کند و به دفاع و توجیه این نظریه می پردازد. همو دوره پدرسالاری را دوره طلایی می داند که موجب استحکام خانواده شده است. در این دوره، زنان به دلیل گرایش به خانه داری و پرورش کودک، خانه نشین هستند و مردان برای جستجوی معاش از خانه خارج می شوند و براین اساس مردان به مثابه ارباب صاحب اجناس و کالا می باشند و این مالکیت موجب وابستگی کودکان به پدران می باشد تا بتواند مقداری از این کالا را در صورتی که فرزندان مطیع و شایسته باشند، در اختیارشان قرار دهد. در این دیدگاه فعالیت زنان سودمند تلقی نمی شود و آن ها از لحاظ اقتصادی وابسته به مردان می باشندهمو به دنبال بررسی موضوع پدر سالاری توسط برخی تاریخ نگاران این موضوع را که زن همواره منشأ شرارت و عامل خطر معرفی شده، را ناشی از تاریخ طولانی پدرسالاری در اجتماعات دانستهو معتقد است زنان ظاهرساز و شریر هستند.بدین روی در طول تاریخ مردان همواره بدنبال پادزهری برای مقابله با این شرارت بودند تا مانع گسترش و رشد آن گردند. البته ترس از قدرت زنان و این که آن ها را منشأ شرارت معرفی کنند، مختص روسو نیست. این موضوعی است که قبل از روسو نیز مطرح بوده است. به هر حال روسو تمام بدی ها و شرارت های جامعه را به زنان نسبت می دهد و معتقد است؛ اگر مردان نتوانند زنان را زیر سلطه خود نگه دارند، آن ها قادرند از راه های گوناگون بر سرنوشت مردان مسلط شوند.
1-3-1-11-زن عامل دروغ در جامعه
روسو معتقد است، زنان همانند مردان برای سخن گفتن نیازمند اطلاعات نیستند. بلکه ذوق و استعداد خود را بکار می گیرند. آن ها در دوره اول زندگی که هنوز خوب وبد را از هم تشخیص نمی دهند، قضاوت درست ندارند و فقط از چیزهای مطبوع و غیر لازم صحبت می کنند و کم کم عادت می کنند که غیر از این مسائل چیزی نگویند و تنها موضوعی که به نظرشان عملی می آید، این است که همیشه تحت الشعاع دیگران واقع شوند و عادت به دروغگویی پیدا کنند. روسو، گاه زنان را به تنهایی عامل فساد در جامعه می داند و گاه شرایط اجتماعی را عامل اصلی فساد معرفی می کند.
1-3-1-12-جزئی نگری زن
در نگرش روسو زنان همانگونه که مردان به اصول و قوانین کلی دست می یابند، قادر به دستیابی به امور نیستند. بلکه آن ها جزئیات را بهتر درک می کنند. بدین روی ظیفه شان این است که قواعد کلی را که به وسیله مردان کشف می شود، بپذیرند و به کار گیرند.
1-3-1-13-نبوغ فکری زمینه ساز غرور در زن
ژان ژاک روسو به صراحت بیان می دارد که نبوغ و بلندی فکر در جنس مؤنث موجب غرور در او می شود، به طوری که تمام وظایف خانوادگی اش را زیر پا می گذارد و حتی خود را برتر از شوهرش می داند. به گفته او چنین زنی، وقت خود را صرف ادبیات می کند و نویسندگان و فلاسفه را در خانه جمع می نماید و زندگی همسرش را تیره می سازد و توقع دارد در خارج از منزل همه در برابرش تعظیم نمایند.روسو هر نوع گرایش را در زنان منفی می داند و حتی هنر را عامل فساد و حماقت زن برمی شمارد و بیان می دارد: تمام زنان به ظاهر هنرمند و خودخواه در اذهان عمومی در ردیف موجودات احمق شمرده می شوند.
1-3-1-14-پاکدامنی تنها فضیلت زن
روسو نقش مردان را در کنترل زنان پس از ازدواج مهم ارزیابی می کند و معتقد است زنان با فضیلت و خوش مشرب برای کسب امتیازات از موقعیت شوهران خود، استفاده می کنند و قادرند احساسات همسران را به نفع خود برانگیزند. روسو در این باره معتقد است زنانی که دارای پاکدامنی و عفت هستند مورد علاقه مردان قرار خواهند گرفت و خواهند توانست بر آن ها تأثیر گذارند و غلبه و سلطه سودمندانه داشته باشند.با توجه به دیدگاه روسو پاکدامنی مایه افتخار و عظمت زن است و تنها راه سعادت و خوشبختی اوست،گرچه عاری از هر صفت دیگری باشد. همو در این باره می گوید: بسیاری از زنان هستند که ابداً مفهوم شرافت را نمی دانند ولی در اصل، زنان پاکدامنی هستند.
1-3-1-15-ملایمت و بردباری مهمترین خصلت زن
از دیدگاه روسو، صفاتی مانند صبر و تحمل کردن در برابر نابرابری ها در ذات زنان وجود دارد. زیرا وضعیت اجتماعی آن ها به طور طبیعی، وضعیتی است که زنان را زیردست قرار داده و این چنین زندگی اجتماعی برای آن ها مقدر شده است. همو، زن را به عدم مقاومت در مقابل ظلم و ستم مرد دعوت می کند و لازمه ایجاد این خصلت را تعلیم و آموزش دختر از زمان کودکی می داند و می گوید که دختران باید چابک و زحمتکش باشند و از همان ابتدای تربیت به تحمل ناملایمات عادت نمایند تا بعدها از سختی های زندگی رنج نبرند. همو پیشنهاد می کند که یکی از راههای آموزش بردباری این است که دختران ناگهان در وسط بازی و تفریح احضار شوند و به کار دیگری مشغول گردند. زیرا صفت اصلی جنس مؤنث ملایمت و بردباری است. او باید از طرف شوهر، همه چیز حتی ظلم را تحمل کند، ولی شکایت ننماید و مطیع باشد. البته وی در نفی این موقعیت برای مردان اظهار می نماید که نمی توان با پسرها این گونه رفتار نمود. زیرا احساسات درونی آن ها، زود مشتعل می شود و علیه ظلم و بیدادگری طغیان می کند.
1-3-1-16-ناپسند بودن اشتغال و قدرت در زن
در نظر روسو، زن جایگاهی در جامعه ندارد و از نظر اخلاقی، پسندیده نیست که زن در خارج از خانه به سر برد. همچنین وی به قدرت رسیدن زنان را ناپسند و عامل فساد می داند. از نقطه نظر او، اگر زن به قدرتی برسد، از دستورات شوهرش سرپیچی می کند و او را آزار می دهد و مرد در حالی که اسیر همسرش شده است، خود را بدبخترین فرد جهان خواهد دید.
1-3-1-17-عدم توجه زن به نقش مادری
در دیدگاه روسو مادر بهتر از هر زن دیگری می تواند به کودک خود رسیدگی نماید و طبیعت، مادر را جهت شیر دادن، تهیه غذا و مراقبت از کودکان و خود، به خوبی مجهز کرده و ساختار او را همراه با خاصیت تولید مثل و نگهداری از فرزند قرار داده است. بدین روی مادر نباید بخاطر شرکت در سرگرمی های شادی بخش خود در شهر، فرزندانش را بدست دایه بسپارد و با حقه این کار را به سرانجام برساند. در دیدگاه وی کافیست که زن ها به صورت مادران حقیقی درآیند تا خیلی زود مردها جنبه پدران و شوهران واقعی را پیدا کنند. البته وی از زنان در انجام وظایفشان ناامید است و معتقد است سرگرمی ها و لذات دنیوی، زنان را چنان خسته کرده است که دیگر هرگز به این موضع توجه نمی کنند. آن ها نقش مادری خود را فراموش کرده اند و دیگر نمی توانند به صورت مادران واقعی در آیند و هرگز خواستار آن نیستند، حتی اگر هم بخواهند دیگر از دستشان ساخته نیست. البته روسو این امر را شیوه تمام زنان در عصر خود می داند که مخالفت با آن، مبارزه با سایر افراد است . همو گوید: امروز که رسوم مخالف استقرار یافته، هر زنی که بخواهد در این راه توفیق یابد، باید با مخالفت کلیه زنان آشنا که علیه یک سرمشق با هم متحد شده اند، مبارزه نماید. از دیدگاه روسو این گونه بی تفاوتی زن به فرزندش موجب اختلال در فعالیت های مرد به عنوان پدر نیز می شود. در حالی که قبول زحمت شیر دادن، اصلاح اخلاقیات و آداب زندگی را بدنبال دارد و احساسات طبیعت را دوباره در قلب ها بیدار می کند و جاذبه ای را در زندگی ایجاد می نماید که بهترین پادزهر برای مفاسد اخلاقی است و موجب می گردد تا خانواده ها زنده و پر جنبش شوند. بدین ترتیب مراقبت های خانوادگی عزیزترین اشتغال زن و لذت بخش ترین سرگرمی شوهر محسوب می شود. همو به این نتیجه می رسد که با اصلاح عمل زن، یک اصلاح عمومی بوجود می آید.
1-3-1-18-ضعف مادر در پرورش کودک
روسو معتقد است کودکی که در سنین شش الی هفت ساله، نیازمند مراقبت مادر است، با بی توجهی زنان، عمر خود را به بطالت می گذراند و قربانی هوس ها و تفنن های مادرش می شود و چنین فردی در آینده، فاقد عقل سلیم است و با ضعف جسمانی و روحانی وارد جامعه می شود و بی کفایتی و غرور و تمام مفاسدش را نشان می دهد.البته او، پدران و معلمین را مؤثرترین فرد، در تربیت فرزندان در تمام مراحل زندگی می داند.
1-3-2- دیدگاه روسو در باره نهاد خانواده
در دیدگاه روسو «وضعیت طبیعی» همسران این است که مردان قبل از بدنیا آمدن کودک خود، همسرشان را ترک گویند و هیچ دلیل منطقی وجود ندارد تا مرد به همسر خود در نگهداری فرزند کمک کند. زیرا زن در «وضعیت طبیعی» قادر است بدون کمک مرد، از خود و فرزندش مراقبت کند.
وی در تناقضی شگرف در کتاب قرارداد اجتماعی بیان می کند که «کودکان به مدت طولانی نیازمند به مادرشان هستند و مادر نیز بدون کمک و مراقبت پدر، مشکل است که بتواند نیازمندی های خود را بر طرف کند».

                                                    .