2-4-7-تغییر معنای اجتماعی مادری؛ به اعتقاد فمینیست های رادیکال، با آن که وضعیت فیزیولوژیک زنان به آنان قدرت باروری و تغذیه کودک را می دهد، ولی آنان مسئول ذاتی بزرگ کردن و رشد فرزندان نمی باشند، بلکه مردان یا نهادهای اجتماعی نیز می توانند این مسئولیت را بر عهده گیرند. اوکلی تأکید می کند، این «قضیه» که خانه ها و مادران برای مراقبت از کودکان «بهتر» از مؤسسات هستند، را «نادرست»می داند و معتقد است که در واقع مردان می کوشند «تحت پوشش اهمیت مادری» زنان را به کودکان «گره» بزنند.البته برخی فمنیست های رادیکال بر آنند که از مادری تجلیل کنند و آن را از تفاوت های بنیادی زنان بدانند که منشأخصلت های مثبت زنانه است.
2-4-8-حق زن بر کنترل جسم خویش؛فمینیست های رادیکال بر این موضوع تأکید دارند که زنان در مورد داشتن یا نداشتن فرزند حق انتخاب دارند و باید بتوانند قدرت کنترل موالید خود را به طور فردی داشته باشند. همچنین آنان حق سقط جنین را دارند و این امری شخصی است نه دولتی.( البته گاه این کنترل شکل افراطی به خود می گیرد) برخی از فمنیست ها معتقدند زنان باید از این بار رهایی یابد و زاد و ولد به محیط آزمایشگاه منتقل شود. شولامیت فایرستون ریشه نابرابری میان زن و مرد را در نابرابری اساسی زیست شناختی میان آن دو در نتیجه قدرت باروری زن می داند، وی بر آن است که اساساً زنان باید به طورکلی از این وضعیت «غیر انسانی» رها شوند. او می خواهد تداوم نسل از طریق زنان به فرایند آزمایشگاهی منتقل شود تا این «امر طبیعی» اما «غیر انسانی» که موجب فرودستی تاریخی زنان شده است،برای همیشه حذف شود و این «نخستین تقاضا در یک انقلاب فمنیستی» است.در نقد این نظریه می توان گفت: کنترل بر جسم گاه به معنای «قید گریزی» مطرح می شد که خود نوعی وسیعتر از ظلم بر زنان است که آزادی عمومی آن ها را به خطر می اندازد.
2-4-9-نفی لباس زنانه و مردانه به عنوان عامل نمادین تفکیک جنسی؛ فمنیست های رادیکال با استفاده از لباس های خاص زنانه که موجب ناراحتی جسمی و روحی زنان می شود، مبارزه کردند. آن ها آرایش را وسیله ای جهت جلب توجه مردان می دانستند و در نخستین اقدامات رادیکالی لوازم آرایش را به سطل های زباله انداختند.
2-4-10-تأکید بر لزوم یادگیری فنون دفاع؛ فمنیست های رادیکال معتقد بودند در برابر خشونت باید خشونت به خرج داد و با این استدلال از آن دفاع می شد که «امتیاز اعمال زور فیزیکی نباید در انحصار مردان باشد».
2-4-11- تأکید بر حفظ نام خانوادگی پس از تأهل؛ فمنیست ها تلاش نمودند تا نام خانوادگی خود را پس از تأهل نیز حفظ کنند تا از این رو وابسته به همسرانشان نشوند.
2-4-12-گفتار مسیحیت؛ نیز یکی از حوزه های مورد بحث فمنیست ها بوده است. برخی فمنیست های رادیکال، جنبش زنان را یک جنبش معنوی می دانند و معتقدند «انقلاب زنان . . انقلابی هستی شناختی و معنوی است که به چیزی ورای بت پرستی های جامعه سکسیستی نظر دارد و(مشعل )کنشی خلاق را در درون و به سمت تعالی بر می افروزد . .(و)کاملا به تلاش برای یافتن معنا و واقعیت غایی که برخی آن را خدا می نامند مربوط است».
2-4-13-مبارزات زبانی؛ از آن جا که زبان بنیاد اندیشه است، نقش آن در شکل دادن و بازتولید روابط پدرسالارانه مورد تأکید قرار می گیرد. واردا وان با تأکید بر جانبداریانه و مردمدارانه بودن زبان انگلیسی، آن را manglishمی خواند.زبانی که واژه هایی که به کل انسان ها مربوط می شود، جنبه مذکر دارد و ضمیر مذکر اولویت دارد و در هر جا منظور نوع بشر باشد از ضمیر مذکر استفاده می شود؛ زبانی که در خطاب به زنان میان زنان مجرد و متأهل(با کاربرد اصطلاحاتMissوMrs ) وضعیت تأهل آن ها را تعیین می کند اما در مورد مردان (با کاربرد اصطلاح عام Mr) چنین اطلاعاتی را نمی دهد. چنین زبانی خود عرصه مبارزه است. ابزار اصلی در این مقابله زبانی، باز خود زبان است. آن ها با بکارگیری الفاظ و اصطلاحات خاص، از به کارگیری برخی واژه ها اجتناب نمودند و در راه به رسمیت شناختن این الفاظ پافشاری نمودند.
2-4-14-مبارزه با نمادسازی ها و تصویر سازی ها؛ با توجه به آن که کتاب های کودکان اعم از درسی و غیر درسی، برنامه های کودکان در تلویزیون و رادیو و سایر وسایل ارتباط جمعی، همواره دختران را به حاشیه کشانده، فمنیست ها برای تغییر نقش ها و رفتارها از طریق تظاهرات، ارائه مقالات، کتاب ها و گزارش ها به مبارزه پرداختند.
2-4-15-مبارزه با هنر«مردانه»؛ فمنیست های رادیکال با نقد ادبی و هنری و به چالش کشیدن بازنمایی زنان در ادبیات و هنر به مبارزه با هنر «مردانه» پرداختند. کیت میلت در کتاب سیاست خود در بخش عظیمی نوشته های نویسندگانی چون دی.اچ.لارنس، هنری میلر و نورمن میلر را بررسی نمود و در آن سلطه مردان بر زنان به عنوان ابژه جنسی را مطرح کرد. به علاوه بسیاری از منتقدان ادبی فمنیست ادبیات رمانتیک را به دلیل بازنمایی خاصشان از زن و قهرمان پروری در مردان را به نقد کشیده اند. در مقابل نقد ادبی و هنری تولید ادبی و هنری فمنیستی مورد توجه قرار گرفت. جوراب قرمزها در سال 1970 ابتکار تئاتر فمنیستی را در دست گرفتند. آن ها گاه به مردان اجازه بازی در نمایشنامه ها را نمی دادند و پیام هایی ضد پدر سالارانه و زنانه داشتند.
2-4-16-نقد تاریخ؛فمینیست ها معتقدند تاریخ نیز همچون سایر معارف انسانی به «زنان» توجه نکرده است زیرا تاریخ، «تاریخ مردان» است همراه با تعصبات مردانه که تعیین می کند چه چیزی برای مطالعه گزینش شود و آن چه مطالعه می شود به چه نحو تفسیر گردد.زنان در طول تاریخ در کنار مردان یا مطرح نشده اند یا به عنوان زیر مجموعه ای از مردان یاد گردیده اند؛ مادرانی فداکار و همسرانی وفادار. با مطالعه تاریخ به وضوح اهمیت جامعه نسبت به حوزه عمومی که در آن مردان فعال بوده اند و عدم توجه به سپهر خصوصی که زنان در آن اشتغال داشته اند، دیده می شود. بدین روی باید دیدگاه های زنانه وارد تاریخ شود تا معیار نگارش تاریخ دوباره ارزیابی شود و شاید به مفهومی کاملاً متفاوت منتهی گردد.
2-4-17-نقد علم و فنّاوری مردانه؛ فمنیست های رادیکال موضع واحدی نسبت به علم نداشتند و نظرات متعددی ارائه نموده اند:
2-4-17-1-غلبه بر طبیعت: شولامیت فایرستون در واقع بنیان علم جدید یعنی «چیرگی بر طبیعت» را می ستاید و بر آن است که تکامل بشری با غلبه بر طبیعت محقق می شود. زنان نیز از طریق علم و فن آوری مدرن به نوعی «رهایی» دست می یابند که در آن «طبیعت» باعث حذفشان از برخی کارها و مشاغل نمی شود. به نظر فایرستون با کمک علم و غلبه بر طبیعت می توان زنان را از بزرگترین زنجیر محدود کننده رها ساخت یعنی می توان آن ها را از بارداری رهانید. در نتیجه علم است که طبیعت را به سخره می گیرد.
2-4-17-2عدم کنترل طبیعت: به نظر دیلی نوعی پیوند درونی میان زنان و طبیعت وجود دارد و آن ها «خواهر» یکدیگرند. از میان علوم به طور خاص فمنیست ها بیشتر به زیست شناسی و رشته های مرتبط به آن توجه داشته اند. مطالعات زیست شناختی بر اساس فرض هایی چون قدرت فیزیکی و ذهنی و . . بیشتر در مردان و نظرات فمنیستی در رد این مفروضه شکل می گیرد. به عنوان مثال فمنیست ها 1- کروموزوم جنس مؤنث را کامل تر از جنس مذکر می دانند.2- قدرت زنان را بیشتر از قدرت مردان می دانند. اما قدرت زنانه به عنوان قدرت تعریف نمی شود بلکه بر اساس تعریف جامعه مردسالار آنچه قدرت نامیده می شود، قدرت مردانه است که همراه با زور بازو می باشد، در حالی که طول عمر زنان بیشتر است، جنین های مؤنث کمتر سقط می شوند. . . و این ها بر قدرت و برتری زنان دلالت دارد.
2-4-18-نقد فلسفه. دیدگاه فمینیست ها در نقد«فلسفه» به سه نظریه مجزا منجر گردید:
2-4-18-1- رد کامل فلسفه؛ برخی فمنیست ها (رادیکال) معتقدند که فلسفه را مردانی شکل داده اند که تجارب، ارزش ها، معیارها ودیدگاه هایشان نسبت به جهان به عنوان معیاری برای کل بشریت قلمداد شده است. به نظرآن ها فلاسفه دیدگاهی «مردمدارانه» ، «زن هراسانه» و «سکسیستی» داشته اند. بدین روی فلسفه آن ها محدود و جانبدارانه بوده است. به نظر این فمنیست های گرچه فیلسوف، زن نیز باشد اما گفتمان و ابزار و مفاهیم زبانی مردانه است. بخشی از فمنیست های رادیکال به رد کامل فلسفه معتقد بودند. سولاناس بر آن بود که: «ناتوانی مرد در ایجاد ارتباط با هرکس و هر چیز باعث می شود زندگی او بی معنا و پوچ باشد، بنابراین مرد (برای فائق آمدن بر این ناتوانی) فلسفه را اختراع کرد . . . اکثر مردان به شکلی مشخص از سر جبن، ضعف ذاتی خود را به زنان فرا می افکنند و آن را ضعف زنانه می نامند و به این باور می رسند که خودشان واجد توانایی های زنان هستند؛ اکثر فلاسفه با این واقعیت روبرو می شوند که آن چه مردان فاقد آن هستند در زنان وجود دارد، اما باز هم نمی توانند با این واقعیت روبرو شوند که این فقدان ها فقط در جنس مذکر است،پس وضعیت مردانه را «وضعیت انسانی» می نامند.در حالی که زنان فلسفه را در خود می بینند و نیاز به فلسفه پردازی نسبت به جهان ندارند.
2-4-18-2- نشان دادن ضعف فلسفه؛ برخی از فمنیست های رادیکال و هم لیبرال محتوای فلسفه ی موجود را «ستمگرانه» می دانند و برآنند که باید زن هراسی و مردمداری های موجود در فلسفه را نشان داد و به نقد آثار و متون فلسفی پرداخت. آن ها دیدگاه تحقیر آمیز فلاسفه را در باره تشکیک انسان بودن زن به چالش کشیده و به نقد آن می پردازند. همه فلاسفه از سقراط و افلاطون گرفته تا ماکیاول، هگل، شوپنهاور، نیچه . . به دلیل نگرش های ضد زن، فرودست تلقی کردن زنان، طرح صفات منفی(سطحی نگری، کوته بینی، سبکسری، فضل فروشی . . )در مورد آنان و حذف تجارب زنان از فلسفه . . مورد انتقاد قرار می گیرند.
2-4-18-3- وارد کردن نقطه نظرات زنان؛برخی فمنیست ها(لیبرال) سعی دارند تا زنان و نقطه نظرات آن ها را در فلسفه وارد سازند. آن ها با قرائت های جدید از فلسفه یا وارد ساختن نکات جدید بر آن برای رسیدن به هدف خود می کوشند. بدین ترتیب آنچه مردان بیان کرده اند، را می پذیرند، اما در صدد افزودن زنان به فلسفه نیز می باشند تا از بی توجهی و اهانت فلسفه نسبت به زنان جلوگیری کنند. فمنیست های رادیکال به طور خاص عملاً بسیاری از پیش فرض های بنیادی فلسفه پسادکارتی و به ویژه فلسفه علم مدرن را اساساً با طرح آن چه «چشم انداز زنانه» یا «دیدگاهی فمنیستی» نامیده شد، به چالش کشیدند.
در مجموع می توان گفت: فمنیست های رادیکال زمینه مناسبی برای تحلیل سیاسی بوجود آوردند و چنین نتیجه گیری می کنند که نهادهای (قلمرو) شخصی چون خانه داری، بچه داری، عشق، ازدواج، جلوگیری از بارداری، اعمال جنسی چون فحشا، ایذاء جنسی و . . عمیقا دارای اهمیت سیاسی هستند .
بنابراین فمنیستهای رادیکال اولاً سیاست را به حوزه خصوصی می کشانند ، ثانیاً زنان را به حوزه خصوصی محدود ندانسته و حوزه سیاسی را نیز محدود به مردان تلقی نمی کنند و زنان را نیز مستحق فعالیت های سیاسی ( به معنای مصطلح ) می دانند . پس این دو حوزه را کاملا ادغام پذیر می انگارند تا تفکیک پذیر.
3-فمنیست های مارکسیست
نظریه مارکسیستی در اواسط قرن نوزدهم تنظیم گردید. در این زمان نتایج انقلاب صنعتی آشکار شد و بر خلاف نظریه لیبرالی که از نظر تاریخی هم زمان با رشد سرمایه داری شکل گرفت و در واقع اساس منطقی آن پی ریزی شد، مارکسیسم انتقاد ویرانگرانه ای ازنظام سرمایه داری به عمل آورد. فمینیست های مارکسیست با الهام از اندیشه های مارکس، امور اقتصادی و روابط طبقاتی را به عنوان ظلم و ستم اولیه قبول نمودند و به طور اخص به مفهوم نظام سرمایه داری به عنوان نظام سلطه توجه کردند و این نظام را مسئول اصلی ظلم و ستم بر زنان دانستندومهمترین دلیل ستمدیدگى جنس مؤنث را باز داشتنآنان از تولید عمومى بر می شمردند. آن ها معتقدند که ظلم و ستمی که برعلیه زنان وارد می شود، تابعی است از ظلم و ستمی که برطبقه ی فراتر یا طبقه ی بورژوا بر علیه طبقه ی فروتر یا نظام کارگری اعمال می نماید و این نظام سرمایه داری است که در راستای اهداف خودش که استثمار و استعمار طبقه ی فروتر است، انواع و اصناف ظلم ها را در جامعه نهادینه می کند. لذا ضروری می دانند که بانوان همراه باطبقه کارگربراى سرنگونى سرمایه دارى مبارزه کنند، زیرا بر خلاف لیبرال ها معتقدند موقعیت زنان در جامعه غیر قابل تغییر است مگر آن که شرایط مالی آن ها تغییر یابد.

                                                    .