در این اشعار جامی برای آفتاب که اشاره به ذات خداوند دارد صفت قدم (قدیم) را به کار برده است. این ابیات نیز نمایانگر اندیشه وحدت وجود است و یکی از تماثیل مطرح شده تمثیل سایه (ظل) و نور است. عالم ظل الله است و خداوند بسان نور آفتاب است. در ابیات جامی بیان میکند آنچه از ازل بوده است آفتاب ذات خداوند بوده است و چیزی غیر ازآن نبوده است اما عالم نیستی و عدم تاب نور خداوند را نداشت به همین دلیل نور خداوند به صورت موجودات تجلّی کرد تا آنان که مانند خفاش نمیتوانند در نور حضور پیدا کنند از سایه استفاضت نور کنند. خفاش در اینجا اشاره به افرادی است که ظرفیّت وجودی کمی دارند و درک حقیقت برایشان مشکل است. بنابراین طبق این ابیّات آنچه قدیم، ازلی و ابدی است ذات حق است و مابقی موجودات ازلی نیستند و زمانی نبودهاند بلکه در اثر تجلّی خداوند به وجود آمدهاند.
جامی خداوند را اصل همه چیز میداند و میگوید هستی همه چیز وابسته به خداوند است.
معشوق ازل که هر که دل بست بدو
پیوند ز خود گسست و پیوست بدو
هستی همه زوست بلکه هستی همه اوست
او هست به خویش و دیگران هست بدو
(دیوان، 773)
معشوق ازل همان خداوند است که قدیم و ازلی است. هستی معلول است و خداوند علت. خداوند باعث پیدایش هستی شده است وجود خداوند علهالعلل است و نیاز به علّت ندارد و وجود اوست که وجود دهنده هستی شده است.
جامی در جایی از سخن گفتن در باب محدث و قدیم و تقسیم وجود به قدیم و محدث به ستوه میآید و میگوید:
تا چند کنی بحث قدیم و محدث
تا چند دهی شرح معاد و مبعث
یک عین قدیم بین درا اطوار ظهور
آنگاه بدوز لب که تمّ المبحث
(دیوان، ص 757)
هر چند جامی در ابیات پیشین معتقد به قدیم بودن خداوند و محدث بودن ماسویالله است، در این ابیات از بحث در باب قدیم و محدث اظهار ندامت میکند و خود را مورد خطاب قرار میدهد که تا کی میخواهی وجود را به قدیم و محدث تقسیم کنی و تا چه زمان میخواهی از آغاز و انجام سخن بگویی و میگوید در این دنیا یک حقیقت بیش وجود ندارد و آن وجود خداوند است و عالم چیزی غیر از خداوند نیست، بنابراین چیزی به نام محدث وجود ندارد.
بنابراین طبق آنچه بیان شد متکلّمان در برابر فلاسفه برای ماسویالله قائل به حدوث زمانی هستند. طبق اشعار جامی باید گفت جامی در اشعارش در مورد حدوث و قدم دو رویکرد کلامی و عرفانی دارد، وقتی با رویکرد کلامی به نظام آفرینش مینگرد، ذات حق را قدیم میداند. قدیمی که از اول بوده و ابدی است و ماسویالله را حادث مینامد و زمانی را برای آفرینش متصوّر است که وجود نداشته است و پس از به وجود آمدن دوباره از بین خواهد رفت، اما جامی زمانی که با دید عرفانی و اندیشۀ وحدت وجود به هستی مینگرد جز ذات قدیم خداوند در نظام آفرینش چیز دیگری نمیبیند و از حادث بودن جهان سخنی نمیگوید. گویی اندیشۀ جامی بین کلام و عرفان ثابت نیست گاه در لباس یک متکلّم از جهان سخن میگوید و گاه عارفی میشود و به مسائل کلامی میتازد.
4-5- صفات سلبیه
صفات سلبیه که گاه از آن به صفات جلال و یا تنزیهی نیز تعبیر می شود صفاتی را شامل می شود که معنای نفی و سلب نقض از ساحت قدس خداوند را دارد. مانند جسم، جوهر، عرض، رؤیت، مکان، زمان، که ساحت خداوند از همگی آنها بری است. که جامی اگرچه به آنها معتقد، ولی در برخی از آنها دیدگاه عرفانی دارد. مثلاً در بحث جوهر و عرض بودن در برخی اشعار طبق دیدگاه عرفا خداوند را جوهر می داند، ولی از دیدگاه کلامی معتقد به جوهر و عرض نبودن ذات خداست و یا در بحث رؤیت، دیدن خدا را در دنیا، مکاشفه و کشف و شهود و با چشم دل امکان پذیر می داند. در ادامه به بررسی دیدگاههای جامی در این زمینه پرداخته میشود.
4-5-1- رؤیت
یکی از صفات سلبیه، رؤیت خداوند است. مسألۀ رؤیت باری تعالی از جمله مسائل مهم کلامی است که مورد بحث بسیاری از متکلّمین واقع شده است و بسیاری از آنان در این موضوع با هم اختلاف نظر دارند و شاید بتوان سرچشمه این اختلافها را در برداشتهای متفاوت هر یک از این مکاتب از آیات قران دانست.
4-5-1-1- رؤیت در لغت (کلام)
رؤیت در لغت به معنی دیدن با چشم سر و در اصطلاح از مهمترین مباحث کلامی در باب دیدار خداوند است که از آن به معنای مطلق دیدن، خواه به چشم سر خواه به چشم دل و یا قوه خیال و عقل نیز تعبیر شده است. در کلام اسلامی رؤیت باریتعالی در مباحث الهیات آمده و تقریباً همه فرقهها و مذاهب کلامی، درباره کیفیت آن سخن گفته اند.
در برخورد با مسألۀ رؤیت دو گروه به وجود آمدند: گروهی موافق رؤیت حق و گروهی دیگر رؤیت باری تعالی را نفی می کنند و همانطور که گفته شد باید ریشه این اختلاف را در برداشت متفاوت از آیات قرآنی جستجو کرد. بنابراین باید گقت در قرآن آیاتی که در مورد رؤیت است به دو دسته تقسیم می شود. دسته ای که بر اثبات رؤیت دلالت دارد و دسته ای که در نفی رؤیت است.

                                                    .