رشته حقوق

وابستگی متقابل

دانلود پایان نامه

2-1-3-2. فرایند های پویا در جهانی شدن
بررسی دیدگاه های اخیر اندیشمندان در باب جهانی شدن نشان می دهد تغییرات بنیادین فضا و زمان، پیدایش آگاهی جهانی و مرتبط ساختن مجدد تعاملات انسانی در بافت های دوردست سه نیروی پویای مهمی که روابط انسانی را بازسازی می کنند، پیشبرد و توسعه جهانی شدن را سبب شده و بنیان های نظریه سازی در حوزه جهانی شدن را شامل می شوند. در ادامه ابتدا این سه نیروی جهانی ساز معرفی و سپس نظریات عمده جهانی شدن به اجمال مطرح می شوند.
فشردگی زمان و فضا: جهانی‌ شدن بیش از هر زمان دیگری تعیین مرزها و مفاهیم مرتبط با آن را دگرگون ساخته است. فشردگی فضا و زمان که رابرتسون (1992) آن را فشردگی جهان نامید مهمترین مشخصه جهانی شدن است و اغلب نظریه‌پردازان معاصر، جهانی شدن را با تأکید بر فناوری‌های رسانه‌ای و خاصیت ذاتی آنها در تغییر تصور انسان از زمان و فضا مورد بحث قرار می‌دهند. به لحاظ تاریخی زمان و مکان به شکلی مستقیم با هم مرتبط بوده اند در جوامع سنتی فضا کاملاً زیر سلطه و وابسته مکان بود. از این رو، فضای سنتی با قلمرو مکانی انطباق داشت و با علائم و نشانه‌های مکان پُر می‌شد. اعمال و کردارهایی هم که این فضا را پر می‌کردند، جملگی مکان‌مند بودند. این فضا، فضایی محدود بود برای زندگی کردن در چارچوب آن نه برای حرکت کردن در گستره آن (لش و آوری به نقل ازگل‌محمدی 1389: 231).
به کمک اختراعات ارتباطی، از دوره رنسانس، به واسطه برخی تحولات و اختراع‌ها، زمان و فضا عمومیت یافتند و فرایندی آغاز شد که زمان از قید مکان آزاد شده و به تبع آن فضا نیز در قید مکان نیست. هاروی این فرایند را «فشردگی زمان ـ فضا» می‌نامد که در جریان آن زمان می‌تواند به گونه‌ای سازمان یابد که محدودیت‌های فضا را کاهش دهد و برعکس. در واقع فشردگی زمان ـ فضا عبارت است از کاهش زمان و کوچک شدن فضا (مونژ، 1387: 765).
همچنین فاصله گیری یا جدایی زمانی و مکانی یکی از سه جنبه اساسی نظریه ساختاربندی گیدنز است، در جوامع ماقبل مدرن زمان همیشه در پیوند با مکان بود و اندازه‌گیری زمان دقیق نبود با استقرار نوگرایی، زمان معیار پیدا کرد و پیوند نزدیک میان زمان و مکان گسیخته شد. بدین‌سان، هم‌زمان و هم‌مکان از محتوی تهی شدند؛ دیگر هیچ زمان یا مکان خاصی امتیازی برای زمانها یا مکانهای دیگر ندارد و زمان و مکان به صورتهای صرف تبدیل شدند. در جوامع ماقبل نوین، مکان بیشتر با حضور مادی تعریف می‌شد و از همین روی خصلتی محلی داشت، با فرا رسیدن نوگرایی، مکان بیش از پیش از محل جدا شد(ریترز، 766:1377).
آگاهی جهانی و بازتابی بودن: فرایند دوم از سه فرایند پویایی که اندیشمندانی چون رابرتسون(1992) و گیدنز (1994) آن را باعث پیشبرد و توسعه جهانی شدن دانسته اند، پیدایش آگاهی جهانی از طریق فرایندهای بازتابی بودن است. بازاندیشی یا بازتابندگی یعنی اینکه برای ساختن زندگی مان به استفاده فعال از اطلاعات نیازمندیم. یعنی زندگی در جهانی رها، سیال و اشباع شده از اطلاعات (گیدنز، 1380). آگاهی جهانی هم به میدان و عمق آگاهی نسبت به جهان به عنوان یک مکان واحد دلالت دارد. این بدان معنا است که در دنیای جهانی شده نوعی افزایش خودآگاهی تمدنی، جامعه ای، قومی، منطقه ای و قطعا فردی وجود دارد(مونژ به نقل از رابرتسون، 1387: 766). همچنین در نگاه گیدنز بازاندیشی عبارت است از: «کاربرد منظم اطلاعات و دانش‌های مربوط به شرایط زندگی به عنوان عنصر ساختاری در سازماندهی و تغییر و تبدیل‌های همان شرایط» (گیدنز، 41:1378).
به عبارتی بازتابی بودن معرف این ایده است که مارپیچ های دانش در بیرون و درون عالم زندگی اجتماعی خود و عالم را به مثابه بخش اساسی آن فرایند بازسازی می کنند. درواقع این فرایند پیش می آید زیرا اعمال اجتماعی در پرتو اطلاعات ورودی درباره آن اعمال به شکلی پیوسته آزمایش و بازآزمایی می شوند. بنابراین به شکلی نهادینه ویژگی خود را تغییر می دهند(گیدنز به نقل از مونژ، 1387: 767). وسایل ارتباطی تصاویر، صداها، رویدادها، عقاید و دانش را از جاهای دور در سراسر جهان برای سایر مکانهای دور فراهم می کند و همه این اطلاعات ما را تا حدودی داناتر و با گوناگونی ها و اشتراکات جهان آشنا تر می سازد در این معنا ما به شیوه بازاندیشانه تری نسبت به آنچه نسل های دیگر داشته اند زندگی می کنیم. هر چه بیشتر درباره افراد، مکان ها و رویدادهای سراسر جهان بدانیم جهانی تر خواهیم شد لذا در ایجاد آگاهی جهانی و در فرایندهای بازآفرینی جامعه انسانی وسایل ارتباطی نقش مهمی ایفا می کنند.
ازجاکندگی: سومین نیرو محرکه جهانی شدن «از جا کندگی» است که رابطه نزدیکی نیز با فاصله‌گیری زمانی و مکانی دارد. گیدنز از جاکندگی را این‌گونه تعریف می‌کند؛ «کنده شدن روابط اجتماعی از محیط‌های محلی کنش و تجدید ساختار این محیط‌ها در راستای پهنه‌های نامحدود زمانی – مکانی» (گیدنز، 26:1377).
به زعم مونژ این فرایند رها سازی تعامل انسانی از بافت های محلی اش مهم است زیرا برای مرتبط ساختن دوباره آنها به بافت های دیگر در دوردست بنیان لازم را فراهم می سازد. این بازسازی به شکلی بنیادین مجموعه های متفاوتی از ارتباطات را بوجود می آورد و بدین طریق احتمال اشکال جدیدی از گروه ها، سازمان ها، جامعه و کل نظام جهانی فراهم می کند(والرشتاین به نقل از مونژ، 1387: 769). این پدیده نمونه ای از افزایش جهانی اتصال شبکه ای و وابستگی متقابل است. جهان در حال تبدیل شدن به شبکه شدیدا چندگانه ای از شبکه های ارتباطات (یا سایر شبکه ها) است همان چیزی که تهرانیان و تهرانیان (1997) آن را «دنیای شبکه ای سرزمین زدایی شده و اطلاعاتی شده» نامیده اند(مونژ، 770:1387). در این رابطه گیدنز دو نوع مکانیسم از جا کننده را از یکدیگر متمایز کرده است.
1. مکانیسم خلق نشانه‌های نمادین.

مطلب مشابه :  کانون کنترل درونی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید