دژ و گنـــج و دژبـــان سـراسـر تـــــراست چـــو آیــــی بـــــدان سـاز کـت دل هـواست
(همان:179،ب242-239)
و اینچنین با زبانی شیرین و گفتاری نرم سهراب کمتجربه و خام را فریب میدهد. در واقع گردآفرید، هم به واسطهی نیروی آنیموس- آنگاه که با او نبرد تن به تن میکند- و نیز به واسطهی جنبهی زنانگی خود- آنگاه که هویت زنانهاش آشکار میشود – سهراب را میفریبد و بر او پیروز میشود.
و آخرین و والاترین مرحلهای که به واسطهی آن آنیموس نمودار میگردد؛ “تجسم اندیشه” و به عبارتی دیگر خرد و اندیشهی شخص است. در این مرحله، عنصر نرینه نیز به مانند عنصر مادینه نقش میانجی تجربهی مذهبی را ایفا میکند(مانند پیشگویی). در واقع جسارت خلاق عنصر نرینهی مثبت، گاه اندیشههایی را نشان میدهد که موجب میشود مردان به کارهای جدیدی روی آورند(یونگ،300:1390).
گردآفرید پس از آنکه سهراب را فریب میدهد و به درون دژ میرود؛ ضمن به تمسخر گرفتن سهراب:
بخنـــــدید بســــــــیار گــــــــردآفرید بــبــاره بـــــرآمــــد سپــــــه بنگــــرید
چــو سهـــراب را دیـــد بـر پشـــت زیـن چــنین گــفت کـــای شـــاه تـــرکان چـین
چــرا رنجـــــه گشتــــتی کــنون بازگـرد هـــم از آمــــدن هـــم ز دشــــت نبــــرد
بخنـــــــدید و او را بـــــه افــــــــسوس گفــــت کــــه تــــرکان ز ایران نیابند جفت
(فردوسی،179:1389،ب259-256)
با خرد و اندیشهی استوارش سهراب را پند میدهد و با هشدار دادن، او را از آمدن به سوی عاقبت و آیندهی شومی که در انتطارش میباشد بر حذر میدارد:
هــمانا کــــه تـــو خود ز تــرکان نـــهای کـــه جــــز بآفــــــرین بــــــزرگان نـهای
بـــدان زور و بـــــازوی و آن کتــف و یال نــــداری کـــــس از پهلــــــــوانان همـال
ولیکـــن چــــــــو آگاهـــــــی آید بشاه کـــــــه آورد گــردی ز تــــــــوران ســپاه
شهنشاه و رستـــــم بجـنبد ز جــــــــای شمـــــــا بـــــا تهمــــــتن نـــدارید پـای
(همان،266-261).
گویی گردآفرید از سرنوشت شومی که در انتظار سهراب است آگاه است:
نمانــــــد یکـــــی زنـــــده از لشکــرت نـــدانم چــــــه آیـــــد ز بـــــد بر سـرت
دریــغ آیــــدم کیــــن چنین یـال و سفت همـــــی از پلنگـــان ببایـــــد نـــــــهفت
تــــــرا بهتــر آیــد کـــه فــرمان کنـــی رخ نامــــــــور ســـــوی تـــــوران کنــــی
نباشــــی بس ایمــن بــه بــازوی خـویش خـــــــورد گــــــاو نــادان ز پهلـوی خویش
(همان،268-265).
یونگ همزاد مؤنث را معادل ” اروس مادرانه”(شورمندی یا عشق) در مردان میداند و همزاد مذکر یعنی آنیموس را معادل کلام (خرد یا منطق) در زنان برمیشمارد(بیلسکر،54:1388). گردآفرید به واسطهی جسارت، خرد و اندیشهی استوار برگرفته از کهنالگوی نرینهاش؛ سهراب را از سرانجام شوم این نبرد آگاه میسازد؛ اما سهراب که عقدهی قدرت خواهی و برتری‌جویی بیش از هر چیزی در درونش رخنه کرده مانع از دریافت و درک این سخنان میشود. به عبارتی دیگر، سهراب آنیمای مثبت خود را در لحظههای واپسین دیدارش با گردآفرید؛ با گوش ندادن به هشدارها و پندهای او، سرکوب میکند و خود را به سوی کنشهای ناشایستِ برآمده از عقدهی قدرت خواهی سوق میدهد:
چــو بشنـیــد سهــــراب نــنگ آمــــدش کـــه آســـــان همـــــی دژ بچنگ آمدش…

                                                    .