تفاوت اصلی تصویرسازی با نقاشی، هدفمند بودن آن برای کاربرد مشخص و درنظر گرفتن مخاطب و سفارش‌دهنده است و از این نظر مشابهت بسیاری با طراحی گرافیک دارد. «به عبارتی در مورد نقاشی باید گفت که نقاش با ندانسته هایش کار می کند و عمل اکتشاف و اتفاق از پیش تعریف نشده در آثارش زیاد است اما هدف اصلی تصویر ساز دانسته ها و پیش فرض هایی است که خودش یا سفارش دهنده تعریف می کنند و می توان گفت تصویر ساز بیشتر یک مهندس است تا هنرمند زیرا برای یک تصویر ساز در هنگام تصویرگری موضوعی، خواسته های فردی اش از اولویت خارج شده و سفارش و مشخصاتش و در نهایت مخاطب اهمیت پیدا می کند» (مرتضوی،1392 :20). برای توضیح و تبیین بیشتر این مطلب می توان چنین توجیه کرد که «تصویرسازی در قید و بند موضوع و بیان حالات مختلفِ موضوع است از این رو زمان و مکان و بیان حالات روانی شخصیت ها، نقش مهمی را در آن ایفا می کند.در صورتی که اگر یک اثر هنری تجسمی که با فرم و رنگ، خط، نقطه و سطح کار دارد، از مسائل یاد شده رهایی یابد به حوزه هنر نقاشی به عنوان هنر محض و نه کاربردی وارد شده است. بر این اساس برخی از صاحبنظران مباحث نظری هنر، بر این عقیده اند که در ارزش گذاری هنرهای تجسمی، نقاشی در مرتبه بالاتری از نظر ارزش هنری قرار دارد، زیرا در بیان خلاقیت هنری هنگامی که اثر خلق شده در چارچوب زمان و مکان و موضوع گرفتار نباشد، هنرمند قادر است به صورت کامل تر بیان کننده عواطف و احساسات متعالی درونی خویش باشد» (فدوی،1384: 91 و 92). اما با این توصیف، در تمایز بین نقاشی و تصویرسازی واقعیت امر این است که چه نوع نقاشی و یا کدام نوع تصویر سازی مدّ نظر ما است که در این مورد بایستی به تاریخ نقاشی رجوع کنیم. با توجه به رسالت اصلی نقاشی در آغاز شکل گیری اش، می توان گفت که در ابتدا (قبل از قرن پانزدهم میلادی) نقاشی و تصویرسازی بسیار به هم نزدیک بودند به طوری که تصویرسازی زیر مجموعه نقاشی به شمار می آمد و در حقیقت مرزی بین آن دو وجود نداشت اما با ورود صنعت چاپ در قرن پانزدهم مسأله تصویر سازی تا حدودی از نقاشی جدا شد و از این پس راه خود را بیشتر به عنوان یک فن پیمود. چرا که هنرمندان در زمینه هنر تصویرسازی با نوعی سفارش روبرو بودند و می بایست اثر خود را با خواسته های سفارش دهندگان یا موضوع مورد نظر تطبیق دهند و قدرت بازگویی خواسته های درونی خود را به طور مطلق نداشتند. برای درک هرچه بیشتر این موضوع، دانستن سابقه تصویر سازی نیز ضرورت دارد که در این رابطه هم بایستی به گذشته نه چندان دور آن رجوع کرد چرا که با توجه به این مسأله که در گذشته، تنها کتاب های خاصی تصویر گری می شدند مانند کتاب های مذهبی در دوره بیزانس و حتی رنسانس اروپا و یا کتاب های مذهبی و علمی و فنی در ابتدای اسلام در کشورهای اسلامی می توان به این نتیجه رسید که هنر نقاشی علاوه بر استقلال در بیان حالات درونی هنرمند و جایگاه تزیینی اش از همان ابتدا برای هدف تصویرگری و یا تصویر سازی در راستای رسالت پیام رسانی موضوعی نیز مورد استفاده قرار می گرفت به طوری که به تدریج با در نظر گرفتن خواسته های سفارش دهنگان یا حامیان خود و نادیده گرفتن ویژگی های شخصی هنرمند در بطن موضوع جایگاه تخصصی اش را به عنوان تصویرسازی پیدا کرد. در این جا لازم است که باز مطالب بالا را تأیید کنیم که «…به خاطر نسبی بودن معیارهای زیبایی شناسی، ما هرگز نمی توانیم سر حدی کاملاً مشخص بین نقاشی و تصویرسازی ایجاد کنیم به این دلیل که ثبت کردن زیبایی به شکلی منسجم و مطلق کاری غیر ممکن خواهد بود و ما هرگز نمی توانیم بگوییم این یک چیز زیباست و آن چیز دیگری زیبا نیست به ویژه نباید تأثیری که زمان و مکان روی امر زشت یا زیبا می گذارد را فراموش کنیم. طبیعتاً معیارها و دست آوردهای تولید اثر هنری تحت تأثیر چنین رویکردی قرار گرفته و آن چه که در هنر اتفاق افتاده همواره روی تصویرگری نیز تأثیر گذاشته است» (خاکدان، 1392: 14). به هر حال با وجود به این که ایجاد مرز بین هنر نقاشی و تصویرگری کاری دشوار است باید به این نکته نیز توجه داشت که «در زمینه هنر کتاب آرایی گاهی اوقات کلمه نقاش در مقابل مصوّر قرار می گیرد تا نقاش ناپیکرنما (نقاشی) از نقاشی پیکرنما (صورتگری) متمایز گردد و در میان عملکردها و تخصص های هنرمندان واژه نقاش ابتدا به حکاک و بعدها گاهی به مذهّب یا رسّام نیز اطلاق می شد و مصوّر اغلب به چهره پرداز- طراح؛ کسی که طرح ابتدایی را می کشد- مذهّب؛ کسی که با طلا کار می کند- چهره گشا؛ چهره پرداز، صورت پرداز، یکه صورت ساز- مجلس ساز؛ نقاش گروهی از پیکره ها- نقشبند؛ نقاش گل و گیاه- کوه پرداز؛ نقاش منظره و کوه و رنگ آمیز؛گونه ساز و رنگ ساز اطلاق می شود» (پورتر،1389: 194) بنابراین می توان بیان این نویسنده را این گونه بیان کرد که حرفه نقاش بیشتر با تزیین و آراستن سروکار دارد اما تصویرساز با نقش اندازی تصویر انسان و یا هر موجود زنده ای، می خواهد مطلب و جریانی را به واسطه تصویر بیان کند نه نقش اندازی صرف با هدف ترسیم و ترکیب ساختار بصری. لذا نقاشی با ویژگی هایی بیش تر و تصویرسازی با مشخصه ای محدودتر و زیر مجموعه آن می باشد (جدول 2-1).
جدول2-1:تعریف کلی نگارگری و تصویرسازی و وجه تشابه و تمایز و ارزش هنری آن ها.
تکنیک هنری
شرح
نگارگری
نقاشی در محدوده خرد و ریز با جزییات و تزیینات فراوان که با رنگ های مختلف از جمله لاجورد و طلا و نقره و با شیوه ای ویژه کار می شود.
تصویرسازی
نوعی نقاشی روایی است، هنری کاربردی که می تواند همراه با متن یا به تنهایی حامل یک پیامی باشد.
شباهت ها و تفاوت ها
وجه تشابه
نقاشی در آغاز دوره های تاریخی همان هدف تصویرسازی را دنبال می کرده است بنابراین تصویرسازی و نقاشی بسیار نزدیک به یکدیگر بودند اما با ورود صنعت چاپ در قرن پانزدهم میلادی مرز بین آن ها مشخص و مسیرشان از هم جدا شد.
وجه تمایز
تفاوت بارز آن ها در هدف این دو گرایش است. در تصویرسازی، صرفاً پیام رسانی هدف اصلی است اما در نقاشی، هدف های متفاوتی دنبال می شود به طوری که نگارگری به عنوان شاخه ای از نقاشی است که در آن تزیین و آراستن هدف اصلی می باشد.
ارزش هنری
برخی از کارشناسان معتقدند که ارزش هنری نقاشی بالاتر است زیرا قابلیت بروز خلاقیت در بطن نقاشی زیاد است در حالی که در تصویرسازی، تصویرگر در محدوده موضوع یا پیام مورد نظر و یا خواسته سفارش دهنده گام می نهد. به هر حال، به نظر می رسد اگر ارائه هر دو ( نقاشی چه سطح بزرگ و چه کوچک مانند نگارگری و تصویرسازی ) به طرز مطلوبی انجام پذیرد ارزش هنری آن ها قابل توجه خواهد بود.
مأخذ: نگارنده
(2-1-4):پیشینه ای بر روند تاریخ نگارگری و تصویر سازی در ایران طی قرون اولیه اسلامی
برای درک نگارگری و تصویر سازی در ایران لازم است که پیشینه تاریخ نقاشی به طور مختصر مرور شود؛ به طور کلی ایران به عنوان سرزمینی که دارای سابقه دیرین در زمینه تاریخ می باشد آغاز نقاشی در آن نیز به هزاره های پیش از میلاد می رسد آثاری که در «میرملاس» (لرستان) کشف شده و تصاویری از رزم، شکار، انسان و حیوان را به تصویر کشیده است. اما ریشه های هنر نقاشی دوره اسلامی ایران را می توان در دوره پیش از حضور اسلام (قرن1-2 م) در هنرهای باستانی نواحی ایران، آسیای میانه و بین النهرین یعنی دیوارنگاری، تندیس سازی و صنایع دستی جستجو کرد. به عبارتی هنر نقاشی همان طور که در ابتدای شکل گیری اش با هنرهای دیگر در ارتباط بوده در آستانه ظهور اسلام نیز در هنرهایی چون تندیس سازی و نقش برجسته و نیم برجسته و خصوصاً صنایع دستی متجلّی می شده است بنابراین هنر تصویری به طور کلی تمام این رشته ها را در بر می گرفته است اما از آن جایی که «اصولاً هنر تصویری را در ایران محدود به نگارگری می دانند مخصوصاً نگاره هایی که برای نسخ خطی تدارک دیده شده اند و با توجه به این که بخش اعظم تصاویر دیواری محو و ساییده شده اند از این رو بر وفق نگاره هاست که بتوان کیفیت و خصوصیات و دستاوردهای هنر تصویر گری ایران را سنجید» (پوپ،1377: 169). با وجود این که اطلاعات مستند ما دربارۀ نقاشی قبل از اسلام به بقایای چند دیوارنگارۀ اشکانی و ساسانی محدود می شود که توسط «مانی» نقاش و نگارگر چیره دست آن زمان موجودیّت می یابد بنابراین «آغاز نگارگری به مفهوم دقیق آن را نیز باید به دوره ساسانی و مانی مربوط دانست. مانی که مدّعی نبوّت می شود، هنر نقاشی و نگارگری را برای تبلیغ و ترویج آیین خود به کار می گیرد. به دستور او تالارهایی به نام نگارستان ساخته می شود. بر دیوار این تالارها داستان خلقت آدمی و سرنوشت وی بر پایه اعتقادات آئین او نقاشی می شود تا پیروانش با سیر در نقاشی های نگارستان فلسفه وی را در یابند.» (یاوری،1382: 74) «اما مهمترین شهرتش به خاطر آراستن کتاب دینی اش” ارتنگ” یا ” ارژنگ ” بوده است. مانی اعتقاد داشت که به کمک تزیین و نقاشی و نگارگری، مفاهیم خاص فلسفی و حکمی اش بهتر می تواند به مخاطبین منتقل شود؛ یعنی مانی اولین کسی بود که در تاریخ بشریت به این عقیده وتفکر رسید که تصویر و آرایش برای درک مفاهیم پیچیده ایدئولوژی می تواند مؤثر باشد در نتیجه می توان گفت که او احتمالاً پدر تصویرسازی کتاب است. مانی اعتقاد داشت که به کمک خط، رنگ، فرم، نقطه و… که پایه ها و اصول هنرهای بصری هستند می شود در بیننده، خواننده و مخاطب تغییراتی را به وجود آورد یا تأثیراتی گذاشت که مفاهیم حکمی و فلسفی را در آن مطلبی که مطالعه می کند بهتر درک کند» (مهرگان،1381: 25 و24) (تصویر2-1) او کاملاً به اهمیت تصویرگری آگاه بود و چنین استعدادی را برای هنرمندان دوره های بعد یعنی هنرمندان دوره اسلامی به ارث گذاشت.
تصویر2-1: تصاویر و نوشته های مانوی به خط سغدی در کتاب ارژنگ، مأخذ: کایت و یواخیم،1384، ص157
بنابراین به نظر می رسد ایران با این پیشینه تاریخی در زمینه هنر تصویرگری به دنیای اسلام پا گذاشت و با تأثیراتی که از هنر کشورهای تحت سلطه اسلام گرفته بود هنری با جامعیت ایرانی و روح پاک اسلام به منصه ظهور رسید. به طوری که گاستون وایه از زبان رنه هیو عضو آکادمی فرانسه در مقدمه کتاب «هنر اسلامی در دوره نخستین» می نویسد: «به طور کلی اسلام از فنون و مضامینی به وجود آمده که از کشورهای تسخیر شده اخذ شده بود. اسلام مصالحه ای میان هنر ایران، بیزانس و مصر به وجود آورد که در هنر تزیینی قبطی نیز وجود داشت، هنری که برای اسلام بسیار آموزنده بود» (وایه، 1363: ص مقدمه). اما در کل،” مسلمین جهت یافتن شخصیت مستقل هنر خود و عدم تأثیر پذیری از هنر مسیحی، به هنر کشورهای فتح شده که از سابقه هنری طولانی برخوردار بوده اند گرایش بیشتری پیدا کردند. در این راستا هنر ایرانی به ویژه هنردوره ساسانی بیشترین تأثیر را در شکل گیری هنر و معماری اسلامی گذاشت. در دوره اسلامی با توجه به ممنوعیت نقاشی از نظر شریعت اسلام، در دو یا سه قرن بعد از هجرت (622 میلادی)، به احتمال زیاد کتب خطی به ندرت نقش اندازی می شدند و هر گاه این امر لازم می آمد به ناگزیر از وجود هنرمندان غیر مسلمان، به خصوص هنرمندان مسیحی و نیز از الگوهای مانوی و یعقوبی که احتمالاً به راحتی در دسترس بوده اند استفاده می شده است. بدین ترتیب عرب ها که در شکل گیری هنرهای اسلامی سهمی ناچیز داشته اند احتمالاً کمترین سهم را در هنر نقاشی– هنری که اقوام سامی هیچ گاه در آن تفوّقی کسب نکردند– دارا بوده اند (بینیون و همکاران، 1378: 56) بنابراین با وجود این که «با ظهور دین مبین اسلام و آمدن آن به ایران، نقاشی ایرانی تا مدتی دچار توقف شده بود، اما دیری نپایید که هنر نگارگری ایرانی (البته با تغییراتی) اساس و مبنای نگارگری اسلامی شد چرا که در سنت اسلامی مجاز نبودن بازنمایی شکل (یا تصویر) انسان و حیوان به ملاحظه عقاید کلامی و غضب صفت الهی، موجب سرکوبی ذوق و قریحه هنری ایرانیان نشد و شاهان ایرانی در حمایت و هواداری از هنرمندان لحظه ای درنگ نکردند. اما کم عنایتی مذهب به هنرهای تجسمی از خلاقیت عمومی هنر که بیانگر آرمان های مردم باشد کاست و چون خوشنویسی، هنری بود که از عنایت و مکرمت والایی برخوردار بود، لذا نقاشان که مورد تفقد و الطاف شاهان و حامیان هنر بودند نسخ خطی را به مثابه ابزاری برای ابراز وجود هنری خود قرار دادند» (پوپ، 1377: 170). همان طور که می دانیم «هنر اسلامی تحت تأثیر سنت پیامبر و هدایت ایشان و سپس با هدایت رهبران اسلامی پس از ایشان به سیر تکاملی خود ادامه داد. اهمیت تکثیر نسخ خطی قرآن کریم بر رهبران اسلام پوشیده نبود لذا هنر کتاب آرایی، تذهیب و خوشنویسی از اعتبار خاصی برخوردار شد. حضور هنرمندان و بیش از همه هنرمندان ایرانی در حوزه حکومت امام علی (ع) و اهتمام آن حضرت در تهیه نسخ خطی قرآن و ارسال آن به سراسر نقاط مختلف جغرافیای اسلام، اهمیت کتاب و کتاب آرایی و به دنبال آن تصویرسازی و تذهیب را موجب گردید. حدود دو قرن طول کشید که روند سیر تکاملی هنر اسلامی با پیدایش عناصر گوناگون و پیدایش و سامان دهی آن توانست به جریان منسجم زیبایی شناسی تحت نفوذ فلسفه اسلام شکل دهد. از این رو جز تعدادی نسخ خطی قرآن کریم که برخی از آن منسوب به دوره حضرت رسول اکرم (ص) و جانشینان ایشان می باشد، آثار دیگری از صدر اسلام بر جای نمانده است غیر از برخی اشیای کاربردی چون ظروف فلزی و سفالی متعلق به مسلمین صدر اسلام که تزیین و یا تصویرهایی روی آن به کار رفته است» (فدوی، 1385: 73). اما با توجه به این که قرآن کتاب آسمانی برای مسلمین اهمیت والایی داشت برای بالابردن مقام و جایگاه آن شروع به تزیین و آراستن آن نمودند و در این زمینه هنرمندی که به این کار همت گمارده است در حقیقت در پی برآورده کردن سفارشات نویسنده نبوده بلکه با ایجاد نقش و نگارهایی تنها به ارج رساندن آن کمک کرده است و نمی توان آن را در حوزه تصویر گری دانست بلکه جزیی از هنر تزیین به شمار می آید اما تصویرگری واقعی کتاب در صدر اسلام و به خصوص در حیطه فعالیت هنرمندان ایرانی از آن زمانی آغاز شد که پس از امویان، عباسیان پایتخت حکومت اسلامی را به شهر تازه تأسیس بغداد بردند در حالی که باقی مانده خاندان اموی به اندلس در اسپانیا پناه آوردند و در آن جا خلافت اموی را ادامه دادند، اما در بغداد تحت نظر حکام عباسی و با حمایت و حضور چشم گیر هنرمندان ایرانی سبکی شکل گرفت که به سبک بغداد یا همان سبک بین النهرین معروف می باشد. همان طور که می دانیم «فرهنگ ایرانی از ابتدا فرهنگی نافذ بود ولی با ظهور خلافت عباسیان که برای دوام خود به حمایت ایرانیان متکی بودند و دربارشان مملو از ایرانیان بود هنر و فرهنگ ایرانی از این پس تلفیقی از هنر ایرانی و عربی یا بغدادی شد. ایرانی کردن خلافت در ایام فرمانروایی برمکیان که خاندانی ایرانی و پر قدرت بودند و بین سال های 786-803 م تحت حکومت هارون الرشید قرار داشتند و نیز در زمان سلطنت خلیفه شیعی- مأمون (812 -833م) همچنین در دوره تأسیس سلسله ایرانی آل بویه در بغداد بین سال های 945 -1055م به اوج خود رسید» (بینیون و همکاران، 1378: 57 و58). با این تفاسیربا شکل گیری مکتب بغداد یا عباسی این امکان به وجود آمد که نخستین نمونه های تصویرگری در کتب پس از اسلام را که بیشتر جنبه علمی و فنی داشت، ایجاد شوند. به هر حال اولین نمونه کتاب تصویرگری شده در مکتب بغداد به دوره سامانیان مربوط می شود چرا که سامانیان همزمان با عباسیان روی کار آمده بودند. بنابراین احتمالاً تاریخ آغاز نگارگری و تصویرسازی سامان یافته و حرفه ای در ایران را می توان به دوره سامانیان مربوط دانست. در واقع «حمایت بیکران فرماندهان سامانی از علوم و ادبیات باعث رونق نقاشی نیز گردید. کتاب کلیله و دمنه اولین نسخه ای است که مطالب آن با نقاشی روشن شد لذا اولین کتاب تصویرسازی شده ایران در مکتب بغداد محسوب می شود. این کتاب را امیر نصر بن اجمد سامانی به رودکی شاعر داد تا از عربی به فارسی در آورد و پس از آن، کتاب را به هنرمندان و نقاشان چینی داد تا آن را نقاشی کنند از آن زمان به بعد بود که رسم نقاشی کتب رواج پیدا کرد. کتابخانه های سامانیان و دیلمیان احتمالاً از مراکز هنری مینیاتور بهره مند بوده اند. نقوش دوره سامانیان و دیلمیان و غزنویان را می توان سبک نقاشی خراسانی نام نهاد» (مدد پور، 1384: 192و193). از مکتب بغداد (مکتب عباسی) که بین سال های 133تا 656 ه- ق. رواج داشت، آثار بسیاری برجای مانده که از جمله می توان به کتب گوناگون تصویر شده در این دوره به ویژه «التریاق»، «رسائل اخوان الصفا»، «عجایب المخلوقات قزوینی»، «دیسقوریدویس» (مختص داروشناسی)، «فی معرفت الخیال الهندسیه»، «کلیله و دمنه» و «مقامات حریری» اشاره کرد. پس از سامانیان حکومت غزنویان آغاز می شود که آن ها نیز به ترویج فرهنگ و هنر ایرانی کمک کردند. از بین همه فرمانرایان غزنوی سلطان محمود (998-1030م) در این زمینه شناخته شده تر می باشد. دوره سلطنتش کوتاه بود ولی قلمرو حکومتش نه تنها افغانستان امروزی، بلکه بیشتر سرزمین ایران را در بر می گرفت. سلطان محمود در هندوستان نیز ایالتی اسلامی به وجود آورد که نفوذ فوق العاده طولانی تری را حفظ کرد. «او به خاطر غنائمی که از بتکده های هندوستان به دست آورده بود و به غزنین می آورد، محتشم ترین و ثروتمند ترین سلاطین زمان خود شد و این امر سبب گردید تا دربار وی مرکز شعرا و ادبا و علما ی فراوانی شود. اما محمود که مردی مال دوست بود و خود از علم و ادب و هنر بهره ای نداشت آنان را قدر نمی دانست و هدف عمده وی از گرد آوردن آن همه شاعر و ادیب در دربارش آن بود که از این حیث نیز بر شهرت خود میان سایر امرا و فرمانروایان زمان بیفزاید تا همه بگویند که در دربار سلطان محمود غزنوی بیش از هر دربار و به دور سلطان محمود بیش از هر امیر و فرمانروای دیگر شاعر و ادیب جمع شده اند» (قدیانی،1384: 32). «در زمینه علاقه سلطان محمود به هنر نقاشی نیز منبعی وجود دارد که شاهنامه بایسنقری است. بایسنقر در مقدمه این شاهنامه چنین حکایت می کند که: سلطان محمود اتاقی را با تصاویر صحنه های جنگ از داستان های ملی تزیین کرده بود تا فردوسی در آن به کار خود مشغول شود. حال این داستان درست یا نادرست، احتمال بسیار دارد که تصویر سازی جا افتاده ای برای قهرمانان ایران وجود داشته، به طوری که با بهره گیری از آن منابع مورد استفاده فردوسی مصور شدند و این احتمال نیز بعید نیست که از نخستین کتب خطی شاهنامه همگی مصور گردیدند. بنابراین می توان بر این نکته تأکید کرد که سنت دیوارنگاری پیش از اسلام در دوران اسلامی نیز پابرجا ماند، ولی بعداًً کار نقاشان مسلمان عمدتاً در تصویرگری کتابهای خطی متمرکز شد. به هر حال در دربار سلطان محمود، فرهنگ ایرانی ارتقا یافت. ولی از آن مهم تر این که در آن تاریخ، فرهنگ ایرانی بر سایر نقاط جهان اسلام تا منطقه ای که زیر نفوذ بغداد بود، یعنی سراسر خاور نزدیک و حتی تا حدی مصر، تسلط یافت» (بینیون و همکاران، 1378 :57 و58). پس از این دوره، با حکومت سلجوقیان مواجه هستیم که از سال 431 ه.ق بر خراسان تسلط یافتند. که از این زمان تا حمله مغول، ایران و بین النهرین و آسیای صغیر همه تحت حکومت ترکان سلجوقی قرار گرفت که ابتدا امپراطوری واحد سلجوقی را تشکیل می داد و سپس به صورت ایالت متعدد و مجزا، تحت سلطه اتابکان یا فرماندهان دائم التغییر سلجوقی در آمد. مصور ساختن کتاب در مکتب سلجوقی به شیوه ای خاص و با خصوصیاتی بیشتر ایرانی و کنارگذاشتن خصلت هایی که در شیوه عباسی رواج داشت (مثل خصوصیات نژادی و لباس هایی به سبک مسیحی) ادامه یافت. از جمله کتب مصور شده در این دوره می توان «صورالکواکب»، «مفیدالخاص» (تألیف زکریای رازی درباره خواص گیاهان و دفع بیماری های گوناگون)، «خواص الاشجار» ، «طب جالینوس»، «سمک عیار»، «کلیله و دمنه»، «الاغانی» و «شاهنامه کاما» را نام برد. به عبارتی از این دوره به بعد ارتباط و همگامی نگارگری با ادبیات بیشتر شده به طوری که پس از استیلای مغولان هنر نقاشی به خصوص با هنر کتاب آرایی پیوند تنگاتنگ پیدا کرد و نگارگری با خوشنویسی و تذهب آمیخته شد. در واقع شیوۀ خاص نگارگری ایرانی از اواخر سدۀ چهاردهم/ هشتم ه.ق پدید آمد (مثلاً درتصاویر دیوان خواجوی کرمانی مرقوم جنید) و تا سده شانزدهم/ دهم ه.ق مراحل تکاملش را پیمودو سرانجام درسدۀ هفدهم/ یازدهم ه.ق ازتحول بازماند.
جدول 2-2: روند نگارگری و تصویر سازی در ایران طی قرون اولیه اسلامی
دوره(مکتب)
توضیحات
دوره کهن

                                                    .