وگـــر هیــــچ تـــاب انــــدر آرد بـه چهر بـــه یـــــزدان کــــــه بــر پــای دارد سپهر
کـــــه بـــی کام او تــــاج بــر ســـر نهم هـمـــه کـشــــــور، ایرانیـــــان را دهـــــم
(همان:712،ب13-12)
روشن است که دستورالعمل اول، رسیدن فرد را به هدف خود، از هر طریقی چه صحیح و چه غلط ،چه مشروع و چه نامشروع، چه قانونی و چه غیر قانونی را مجاز میداند و دستورالعمل دوم نیز به روشنی ریاکاری، فرصت‌طلبی و نان به نرخ روز خوردن را آموزش میدهد(کریمی،145:1383). نمود سایه در شخصیت او از زمانی شکل میگیرد که وی اسیر خواهشهای نفس خود میشود و سلطنت را بر خلاف موعد مرسوم از پدر میگیرد. اما آنقدر این جنبه بر وی چیرگی داشته که حاضر نمیشود به سادگی و با رضایت خاطر آن را به پسرش بدهد. او حتی گذشت پدرش را هم ندارد و در برابر پسرش میایستد و تصمیمهای شوم برای از بین بردن او میگیرد. او که به روشنی میداند اسفندیار از این نبرد (نبرد با رستم) به تن درستی بیرون نمیآید اینگونه به او میگوید:
بـــــه دادار گــــیتـی کـــــــه او داد زور فـــروزندهی اخــــتر و مـــــــاه و هــــــور
کـــه چـــون ایـــن سخـنها به جای آوری ز مــــن نشـــنوی زیـــــن سپــــس داوری
سپـــارم بـــه تـــو تـــاج و تخــت و کلاه نـشانـــم بـــر تخـــــت بـــــر پیــشگــــاه
( فردوسی715:1389،ب116-114).
جان تاریک گشتاسپ او را چنان سخت دل کرده که این چنین با سوگند خوردن، پسرش را میفریبد و این بار با اطمینان کامل میداند که پس از این نبرد اسفندیاری در کار نیست که بخواهد خواستار تاج و تخت شود و موقعیت او را به خطر اندازد. او بدون توجه به ارزش و تقدس عهد و پیمان؛ به دروغ سوگند یاد میکند.
عهد و پیمان از گذشتههای بسیار دور، در جوامع هند و اروپایی، به عنوان اصلی مذهبی، اخلاقی و اجتماعی شناخته میشده است. ایرانیان باستان کشور خود را سرزمین”پیمان” میدانستند(هینلز،121:1375). در گذشتههای دور، سازمان اجتماعی پیچیدهای در ایران وجود داشته و نظامی بر مبنای مهر آیین و پیوندهای اجتماعی بر آن حاکم بوده است(رضی،58:1381). پیمانشکن نه تنها در دنیا به پادافره میرسد که در جهان واپسین نیز از شکنجه در امان نخواهد بود. در فرگرد پنجاه و دوم ارداویرافنامه و صد در نثر و صد در بندهشن، به مجازات اخروی پیمان‌شکنان به طور کامل اشاره شده است(ارداویرافنامه،53:1372 و صد در نثر و صد در بندهش،21:1909).
زمانی که اسفندیار با عرض بندگی به پدرش میگوید: رستم برای تو بهانهای بیش نیست، و در حقیقت میخواهی مرا از سر راه خود برداری؛ گشتاسپ در پاسخ به او میگوید:
بـــدو گفـــت گشـــتاسب تنــدی مکـــن بلنـــــدی بیابـــــی نــــــژندی مــــــکن
(فردوسی،716:1389ب143).
شپیکل بیان میکند که شخصیت گشتاسپ چنان ساخته شده که به نامطلوبترین وضع ممکن نمایان شود. نقش دروغ‌گوی توطئهگر، به این نگهبان دین زرتشتی واگذار شده است. او برای نگهداری تاج شهریاری خود مشتاق به قربانی کرده پسر پهلوان خویش است(کویاجی،194:1371). گشتاسپ میداند اسفندیار نه تنها در این رویداد سربلند نمیشود بلکه جانش را هم میبازد. اما همانطور که گفته شد گشتاسپ گرفتار سایهی درونش شده و تن به سخن و اعمالی میدهد که دور از حقیقت است و اسفندیار را با وعدهی واهی و ساختگی به جنگ رستم میفرستد. به نظر نگارنده گشتاسپ فردی دروغ گو، ستمگر، سنگدل و سیاستمدار بوده است. این‌گونه صفات در وجود وی که مانع فردیت یافتگی او میشده است از همان جنبه تاریک او( سایه) سرچشمه میگیرد و بارها در داستان به آن اشاره شده است. از بطن گفت‌وگوهای گشتاسپ و جاماسپ میتوان دریافت که آنان به دنبال حفظ سلطنت و حکمرانی خود هستند و حتی به گونهای در پی حذف مدعیان احتمالی سلطنت‌اند. چنان که پس از این، آنجا که جاماسپ مرگ اسفندیار را در سیستان به دست رستم پیش‌بینی میکند(فردوسی،713:1389،ب49) با وجود بیقراریها و تظاهر گشتاسپ به اندوه (همان،ب57) بیتی از فردوسی درج شده که گویای نیت درونی گشتاسپ است:
بــــد انــــــدیشه و گـــــردش روزگـــار همــــی بـــر بـــدی بــودش آمــــوزگـــار
(همان:714،ب58)
زمانی اسفندیار با رستم روبه رو میشود، از او میخواهد بدون جنگ و ستیز دست به بند اسفندیار بدهد رستم که از نیت گشتاسپ آگاه بوده میگوید:
دو گـــــردن فــــرازیم پیــــر و جــــوان خـــردمنــــد و بیـــــــــدار، دو پهلـــــوان
بتـــرسم کـــه چـــشم بـــد آیـــد همـی ســـر از خـــواب خــوش بــرگــراید همـــی
همــــی یابـــــد انـــــدر میـــان دیو راه دلـــت کـــــژ کـــنـد از پـــی تــاج و گـــاه
(همان:726،ب511-509)
در واقع رستم به دیوی اشاره میکند که همان نیمه تاریک وجود گستاسپ است. در اعماق ضمیر اسفندیار این گونه است که؛ به قیمت بند کردن رستم به تاج و تخت برسد. و این در واقع اندیشهای اهریمنی است که در این زمان در شخصیت اسفندیار نمود پیدا کرده و میخواهد به نیت و هدف شوم گشتاسپ جامه عمل بپوشاند.
در جایی دیگر پشوتن ضمن دادن جانب حق به رستم، به این دیو اشاره میکند و به اسفندیار میگوید:
چــــو در کـــارتان بـــاز کــــردم نـــگاه بـــــبند همـــــی بــر خــــرد دیـــو، راه…

                                                    .