آتشی فقط دو بار از این واژه استفاده کرده است :
«صبح
سیمرغ های تازه
با زال های تازه فراز بال
رو با نشیب البرز می بالند
تا آستان خالی افسانه
و رودهای گیسوی رودابه های نو» (آتشی، 1386، ص 858)
در این جا آتشی به رابطه ی سیمرغ و زال و کوه البرز اشاره کرده است.
«آن همه افعی و شان و هم را
چشم های پرفروغ از زهر
لب گزیدم سر گران کردم به فکر
تا سرودم بر نینگیزد زخواب این قاتلان در آفتاب
قصه ی سیمرغ و عنقا خوانده ام
دل به هیچ افسانه نتوانم سپرد» (همان، ص 1448).
7-1-4-4- غول
در فرهنگ مرحوم دهخدا، غول «موجود افسانه ای مهیبی همانند دیو که آن را با هیکلی مهیب تصوّر می کنند که خود را به شکل های گوناگون در می آورد و مردم را می فریبد و نابود می کند.»، نوشته شده است. (دهخدا، 1385، ص 2072).
به تعبیر عامیانه غول، نوعی دیو زشت است که مردم را در صحراها هلاک می کند و به هر شکلی درمی آید و مردم را در بیابان ها به نام می خواند و گمراه می سازد.
در جهان باستان تفکّری رواج داشت که بر طبق آن، جهان و موجودات آن از اندام های غولی که به دست خدا کشته شده، پیدا گشته است. این باور را در میان بابلیان، ملل اسکاندیناوی، هندیان و ژاپنی ها می یابیم و اثراتی از آن در اسطوره ی کیومرث دیده می شود. در واقع کیومرث صورت زردشتی شده ی چنین تفکری است. مانند این که در پایان جهان استخوان های مردگان از روح (مینوی) زمین، خون از آب، موها از گیاهان و جان از آتش باز خواسته می شود. بیرون آمدن هشت نوع فلز از اندامهای گوناگون کیومرث و روییدن نخستین زوج بشر از نطفه ی او بازتابی از کشتن غول نخستین است.
همین شباهت در افسانه ی آفرینش مردم اسکاندیناوی نیز به چشم می خورد. به موجب این افسانه گاو «اوذوبلا» یا «اوذوملا» همزمان با «یمیر» غول آفریده شد. غول نخستین بی شک یک تصوّر هند و اروپایی است. غول نخستین قدیمی با ظهور زردشت و همراه با نوآوری ها و علاقه ی او به مفاهیم انتزاعی «گیه مرتن» (زندگی میرا : کیومرث) نام می گیرد و در همان زمان تغییری اساسی در اسطوره داده می شود تا آن را برای نظام دینی جدید پذیرفتنی کند. برخلاف «غول نخستین» که به دست ایزدی کشته می شود، کیومرث را، اهریمن از میان می برد، زیرا براساس باورهای زردشتی مرگ ناشی از اهریمن است.
در آیین مهر، «غول نخستین» یا «پیش نمونه ی» انسان در شخصیّت مهر تحلیل رفته است. (قلی زاده، 1388، صص 303-305).
«غول درفرهنگ توده،دربیابان هاوبیشه ها و کوهستان ها، مأوا دارد و راه را برای انسان های تنها می بندد.» (هینلز، 1383، ص 173).

                                                    .