رشته حقوق

هنجارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

کارکرد جامعه شناسی این است که به اشخاص در مورد ساختار اجتماعی و اثرات محدود کننده شان بر آزادی اشخاص آگاهی دهد . بک و بک گرنشایم این مسلک جامعه شناسی در عبارت زیر توصیف کرده اند (فرد تصور غلط از اشخاصی است که شرایط اجتماعی و محدودیت های زندگی خود را انکار می کنند .
مهم است که خاطر نشان شود که سنت متمایزی از تفکر جامعه شناختی که مخالف ساختارو عاملیت نیست وجود دارد و آن سنت فردیت را نه به عنوان غیبت ساختاراجتماعی بلکه به عنوان محصول ساختار اجتماعی در نظر می گیرد (هوارد 2007 : 6-7 )
در حالی که نظریه های فردی شدن دامنه های در حال رشدی برای انتخاب های اشخاص و تصمیم گیری های فردی شان در نظر می گیرند اما این بدان معنا نیست که اشخاص آزادند هرآن چه دوست داند انجام دهند بدون آن که توسط ساختارها و هنجارهای اجتماعی محدود شوند (باومن 200 بک و بک گرنشایم 2002 گیدنز 1991)(به نقل از هوارد 2007 ، 8 )
نظریه های فردی شدن نشان می دهند که تاثیر ساختار اجتماعی کاهش نیافته است بلکه تقاضایش از افراد را تغییر داده است فردی شدن بنا به نظر بک ساختار اجتماعی مدرنیته متاخر است و بر این اساس بیانگر تحول ساختار اجتماعی است و نه آزادی اشخاص از فرایند های اجتماعی (بک و ویلیامز 2004 ( همان 101 ) ساختار اجتماعی به شکل فزاینده ای اشخاص را وادار می سازد فرد باشند و مسئولیت زندگی خود را خود به دست گیرند بنابراین باومن عصر حاضر را با عبارت خود تعیین کنندگی اجباری و ضروری مشخص می کند و بک نشان می دهد که امروزه اشخاص مجبور ند به خاطر بقای مادی خود خود را مرکز برنامه ریزی خود و رفتار زندگی خود قرار دهند (بک، 1992 همان 88 )
در حالی که فردی شدن مشوق انتخاب در زندگی اشخاص است احتمال تمکین به سنت که وابسته به خانواده و دولت برای حمایت و هدایت است و پذیرش نقش های اجتماعی از پی موجود را کاهش می دهد . فردی شدن بدان معنا هم نیست که هرشخص متمایز و منحصر به فرد است به خاطر آن که زندگی برای خود بدان معنا نیست که ..توصیف فردگرایی و خودخواهی پرجوش وخروش به یک نسبت اپیدمیک رسیده است و فردی شدن به آن معنا نیست که اشخاص در تعیین خودشان شناور باشند بلکه بیشتر به معنای زندگی با یک انطباق کامل است علاوه بر آن هرچند فردی شدن اشخاص را وادار می سازد مسئولیت مسائل خود را به دست گیرند اما به این امر اعتقاد ندارد که این مسائل به دست اشخاص به وجود آمده اند و یا این که توسط اشخاص رفع خواهند شد . باومن 2000 و بک و بک گرنشایم 2002 پذیرفتند که بسیاری از مسائل اجتماعی ساختاری باقی می مانند و در نتیجه فردی شدن تنش ها و تعارضات و تناقض هایی را ایجاد می کند به خاطر آن که بین حق خود اتکایی و ظرفیت کنترل تنظیمات اجتماعی که امکان پذیری این خود اتکایی را ارائه می دهد شکاف بزرگی است .
به گفته نظریه پردازان فردی شدن تحول اخیر ساختار اجتماعی نقش نهاد ها در شکل دادن به زندگی اشخاص را بالا برده است برای گیدنز نهاد های اجتماعی از طریق قادر ساختن ملزم ساختن و ساختار بخشیدن با انتخاب های اشخاص در مدرنیته متاخر نقش مهمی را ایفا می کنند . نهاد های اجتماعی معاصر شکل سیستم های انتزاعی که شامل نشانه های نمادین مثل پول و سیستم های کارشناسی است را می گیرند این نهاد های اجتماعی از متخصصانی تشکیل شده که دانش محدودی در زمینه ی خاص دارند و اشخاص غیر متخصصی که به فهم کارشناسان متکی اند .
گیدنز باور دارد که سیستم های انتزاعی به شیوه های گوناگونی به افراد کمک کی کنند انتخاب کنند و انتخاب های آن ها را شکل می بخشند . این سیستم ها ی انتزاعی ابتدا با فرایند های اجتماعی معمولی و منظم به تعبیر وبری زمینه کنش محاسبه پذیری را فراهم می کنند . در مرحله دوم این سیستم های انتزاعی اشخاص را با نوع جدیدی از دانش و تکنیک مجهز می کنند که می توانند اشخاص از آن برای شکل دادن به زندگی شخصی شان و موجه با مشکلات و ریسک ها استفاده کنند مثل بینشی که توسط سیستم ها پزشکی و روان درمانگران فراهم می شود . سوم این که موسسات از طریق جدا سازی تجربیات انتخاب ها را ممکن می سازند و به آن ها ساختار می بخشند .
بنابراین بنا به نظر گیدنز نهاد های معاصر پیش بینی ها منابع و تکنینک ها را ارائه می دهند به طوری که هر فرد می تواند شیوه زندگی متمایز خود را توسعه دهد .
به طور مشابه بک و بک گرنشایم (2002)به مرکزیت نهاد ها برای فردی شدن معاصر تاکید داشتند هرچند این موسسات در مقایسه موسسات گیدنز غیر رسمی تر و انتزاعی ترند . موسسات مدرنی که آن ها نشان می دهند از ساختار های اجتماعی اولیه و فرایند هایی که در آن به فعالیت و ابتکار عمل افراد نیازمند بودند متفاوت است . آن ها برای کنش مشوق هایی ارائه میدهند اما رفتار خاصی را دیکته نمی کنند . (نگاه کنید به لش 1993)(هوارد، 2007 :10)
باومن هم می پذیرد که نهاد ها در فردی شدن نقش ایفا می کنند . او در درجه اول به تاثیر نهاد های فرهنگی مثل نقش رسانه درتمرکز بازاندشانه تجاربمان و جهت گیری دوباره بر روی خودمان تاکید دارد و بر نقش مراکز خرید با هویت های ساخته شده و کالایی تاکید دارد .
توصیف نهاد ها از نظر باومن در مدرنیته متاخرچند گانه است و بیان می کند که در حالی که موسسات به طور کلی نقش مهمی در ساختار بخشیدن به تجربیات اشخاص ایفا می کنند نهاد های خاصی بر تجربیات اشخاص تاثیر گذرایی دارند.(باومن 2000: 63- 64)
2-4- 4هویت و فردی شدن
نظریه های فردی شدن بیان می کنند که هویت مشغولیت اصلی تجربه بشری و یکی از مهم ترین متغیر هایی است که انسان برای زندگی به عنوان فردی می تواند تحت تاثیر آن قرار گیرد برای زیگموند باومن ، الریچ بک ، الیزابت بک گرنشایم و آنتونی گیدنز شکست نقش های ثابت منسجم و موقعیت های پایگاهی در مدرنیته متاخر افراد را مجبور ساخته است در توصیف آن که چه کسی هستند و شکل دادن به ارتباطاتشان با دیگران درگیر شوند . افراد معاصر به طور بازتابی زندگی نامه و هویت خود را می سازند و اصلاح می کنند تا با تغییر خواسته های سازمانی و سازگاری با تنش های همیشه حاضر در زندگی خود انطباق پیدا کنند . تاکید مشترک بر روی انتخاب شخصی هویت شخصی و زندگی نامه بازتابی منجر شده که تعدادی از مفسران کارهای نظریه پردازان فردی شدن مختلف را زیر چتر نظریه های فردی شدن و پارادایم مدرنیزاسیون انعکاسی گرد هم آورند . (هوارد ،2007: 25)
بر اساس نظریه های فردی شدن اهمیت در حال رشد هویت شخصی و زندگی نامه فردی پیامد مدرنیزاسیون است . همان گونه که باومن استدلال می کند پرسش از هویت درزمان های پیشامدرن وجود نداشت زمانی که مردم به شیوه ای زندگی می کردند که به طور فیزیکی ریشه دار و به طور اجتماعی نهادی شده بود جایی که برای متفاوت بودن فرصتی نبود . همسایگان و اجتماعات مکان های ثابت و اولیه فعالیت و تجربه بودند . محتوا و معنای رفتار توسط موسساتی مثل کلیسا عمیقا مشخص شده بود . (باومن 2004 )از آن جا که انتقال از جامعه سنتی به جامعه مدرنیته فرایند گسستگی اشخاص از اجتماعات محلی را در بر گرفت ، لازم است که بین پیامد های مدرنیته ( زود )(اولیه )یا (سنگین )و مدرنیته (دیر ، متاخر ،یا ثانویه تفاوت گذاریم ) در مباحث جامعه شناختی این واژه ها معمولا به زمان های خاصی اشاره ندارند بلکه به معنای محفظ های تحولات گسترده تاریخی در شخصیت جامعه غربی هستند . باومن ، بک و گیدنز از این سنت پیروی کردند . در ادبیات جامعه شناختی گفته می شود که مدرنیته و دوره مدرن در قرن 18 میلادی در طی عصر رنسانس شروع شد (پدرسون ،2000 ،414) دوره مدرن با مرگ پیوند های سنتی و اجتماع و ظهور جوامع توده ای همراه است . در امتداد رشد کاپیتالیسم صنعتی و تقسیم کارکردی کار، افزایش عقلانیت ابزاری و تاکید روزافزون بر دموکراسی ، برابری انسانی و خود مختاری (بک و بک گرنشایم 2002، گیدنز 1991). نظریه پردازان فردی شدن و دیگران استدلال می کنند که تغییرات مهمی در در شخصیت جامعه غربی از زمان جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده است که این تغییرات تغییر سازمان خانواده ،انتقال به دوره پسا صنعتی و پسا مادی گری تجزیه هویت و مرزبندی ملی از طریق گسترش جهانی شدن را در بر می گیرد . در حالی که برخی این تغییرات را در واژه هایی نظیر ظهور دوره پست مدرن تعریف می کنند نظریه پردازان فردی شدن تلاش می کنند این تغییرات را به عنوان فاز مشخص و جدید مدرنیته در نظر بگیرند . از این رو در ادبیات فردی شدن مدرنیته زود ، اولیه و سنگین معمولا به دوره عصر روشنگری تا اواسط قرن بیستم اشاره دارد در حالی که مدرنیته دوم متاخر و مایع درست از اواسط قرن بیستم شروع می شود . (هوارد ،2007 ،27)
در مقایسه با زمان های پیشامدرن ، آشوب های اجتماعی مدرنیته اولیه هویت را به عنوان وظیفه ای معرفی می کرد که اشخاص می بایست آن را عهداه دار شوند . در حالی که گستره گزینه های هویتی موجود در تقسیم کارکردی تجویزی و جامع نقش ها در جامعه قرار داشت . بنابراین ، پذیرش هویت خاص به معنای انتخاب و پیوستن به مجموعه خاصی از رفتارها نگرش ها و جهت گیری ها از لیستی محدود و انعطاف ناپذیر از جانشن های هویتی بود . وبر و بک و بک گرنشایم خاطر نشان می کنند که مدرنیته اولیه افراد را از محلیت و فرهنگ جدا ساخت اما دوباره ان ها را با مجموعه هویت های تجویزی جدید و وضعیت های اجتماعی جدید پیوند داد . بنابراین در جوامع مدرنیته اولیه و سنتی هنجارهای روشن انواع قابل پذیرش رفتار برای افراد را دیکته کردند . در مدرنیته اولیه سوال من کیستم به ندرت مطرح می شد و وقتی مطرح می شد پاسخ آن برای بسیاری از مردم روشن و واضح بود
ظهور مدرنیته دوم پیشرفت های چندی را در بر گرفت که موقعیت یقین را تضعیف کرد و هویت های شخصی را محترم شمرد . در سطح تقسیم کارکردی جامعه ، تخصصی شدن آن قدر پیچیده و شکننده شد که کسی دیگر نمی توانست از مجموعه نقش های تمیز و دست نخورده که اشخاص ممکن است تصور کنند ، سخنی گوید . و نه صحبتی از مناسک گذاری وجود داشت که در آن اشخاص به طور قابل پیش بینی و نرم به نقش های جدید در طی زندگی شان انتقال یابند . در عوض نهاد های و ارتباطات به طور فزاینده ای انتخاب گرانه اشخاص را در گیر می کنند یا تنها بخش هایی از زندگی اشخاص را جذب می کنند علاوه برآن آن ها این کار را به شیوه های متناقض و موقتی انجام می دهند . (هوارد، 2007 :27)
نهاد ها همچنین اشخاص را با سبک های زندگی متفاوتی مواجه می کنند . برای مثال رسانه توجه افراد را با گزینه های زندگی چند گانه جلب می کند وبنابراین کثرت گرایی جهان زندگی را تقویت می کند .
نکته مهم این است که در حالی که نهاد های مدرنیته متاخر گزینه های هویتی بسیارمتفاوتی را فراهم می کنند هیچ کدام از این گزینه های هویتی کامل ، پیش ساخته و آماده برای پذیرش ساده و شبیه سازی شده از سوی افراد نیستند . در این متن حل مسئله هویت شخصی سخت تر و برجسته تر می شود . (هوارد، 2007 :28)
باتوجه به نظریات فردی شدن مشغله معاصر هویت بخشی از یک مبارزه فردی و اجتماعی برای سازگاری با اثرات گسسته مدرنیته متاخر است . که در آن قطعیت ها با انتخاب ، سیالیت و گسستگی جایگزین شده اند . برای گیدنز هویت شخصی رشد بازتابی اشخاص را منعکس می کند که به معنای تمایل فزاینده اشخاص برای جست و جو در خود برای یافتن منابع معنا بخش و کامل و کار بر روی خود و بدنشان است . بنابراین رشد هویت شخصی با رشد در ارتباطاتی که ناب هستند یا تنها با اهداف و اولویت های احزاب شخصی گره خورده اند بدون مانع توسط معیار های خارجی پیوند یافته است . گیدنز استدلال می کند که غیبت مناسک گذار روشن در مدرنیته متاخر بدان معناست که تحولات زندگی تبدیل به بحران هویتی و لحظات سرنوشت ساز می شوند . (گیدنز: 1991 112، 148) که در آن پایداری نسبی هویت شخصی ساخته شده از هم می پاشد . او بین هویت شخصی نرمال و کارکردی و موارد غیر نرمال تفاوت می گذارد . باومن بک و بک گرنشایم در توصیف مسئله هویت خیلی خوش بین نیستند . برای آن ها هویت شخصی مبارزه ای است که که هیچ موفقیتی ندارد و مشکلات و دودلی های قابل توجهی دارد . باومن و بک به پیروی از الیاس استعاره پازل ناقص را برای هویت به کار می برند که در آن اشخاص تلاش می کنند تکه های هویت شخص خود را در کنار هم قرار دهند اما هرچه به تکمیل این پازل نزدیک می شوند بیشتر درمی یابند که قطعه های آن گم شده است . برای بک و بک گرنشایم تجزیه و تقسیم زندگی متاخر بدان معناست که ساختار هویت شخصی همیشه نیازمند درجه ای از ابتکار خوت انجام ده است به موازات ترس ها و عدم قطعیت ها در مورد نتایج این تلاش ها (هوارد 2007: 28- 29 )
2-5 نظریه پردازان فردی شدن
2-5-1 آنتونی گیدنز

مطلب مشابه :  ایقاعات در حقوق عینی و دینی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید