رشته حقوق

همدردی با دیگران

دانلود پایان نامه

انسان شناسی اومانیستی و اگزیستانسیالیستی و ماتریالیستی و کمونیستی و غالب انسان شناسی‌های تئوریزه شده، در اندیشه دانشمندان غرب، عموماً جوهره فردیت و اصالت خواسته‌های فردی را به عنوان ماهیت انسان پذیرفته‌اند و تقریرهای متفاوت از آن، تغییری در اصل مسئله ایجاد نمی‌کند. همچنین، گذار تدریجی این مبنای انسان شناختی در عرصه‌های واقعی رفتار انسان غربی و باز شدن تدریجی و آرام آرام دریچه‌های ورود به دنیای متنوع غرایز و امیال دنیوی و نه هجوم یکباره به آنها، صرفاً جنبه تاریخی و جریان شناسانه دارد و تأثیری بر اصل مسئله نگذاشته و نمی‌گذارد (اخترشهر، 1386، ص 121).
جرج ساباین در کتاب «تاریخ نظریات سیاسی» می نویسد: از اصالت فرد هابزهم منطقاً باید حقانیت عموم تمایلات دنیوی انسانی را استنتاج کرد (گالبرایت، 1376، صص 48-47).
و اگر از هابز تا پوپر سه قرن زمان طی شده است تا اصالت فرد با پشت سر گذاردن عرصه‌های گوناگون به اخلاقی ترین عرصه حیات انسان یعنی رفتار جنسی انسان رسیده، امروزه هرگونه رفتار جنسی را به هر صورت و در هر زمان و در میان هر دو انسانی را توجیه فلسفی می‌کند و می کوشد، آن را به صورت بنیانی انسانی در منشورهای بین‌المللی بگنجاند، صرفاً نشان دهنده این است که تحقق کامل اصالت فرد در روند واقعی نیازمند زمانی طولانی بوده است، اما صورت فلسفی و انسان شناختی مسئله در طول این زمان گسترده همواره ثابت و پابرجا بوده و هست، که همان مساوی دانستن ماهیت و جوهره انسانی با استعدادها و غرایز دنیوی اوست. به این ترتیب و با این نگرش جدید، انسان خود با اراده و اندیشه و عمل خود، خالق خویش می‌شود و ماهیت و فطرت خود را، خود تعیین کرده، دیگر نه ا ز روح الهی و آسمانی آفریده شده و نه از خاک و زمین. و در این صورت است که انسان غربی متأثر از «غریزه محوری» می‌شود (اخترشهر، 1386، ص121).
اگر بخواهیم به طور خلاصه ویژگی های انسان غربی را برشماریم، این طور می‌توان گفت (گالبرایت، 1376، صص 48-47):
1. انسان در مفهوم غربی‌اش، تک بعدی است و توجهی افراطی به برآیند قوای جسمانی و غریزی خود دارد و اگر به سوی عرصه‌های فراغریزی نیز گامهای بر می دارد، همواره تابعی از غریزه محوری است.
2. انسان در مفهوم غربی‌اش، لذت جوست، لذت جویی‌ای که تنها تفسیرش بهره‌مندی نهایتاً جسمانی است. این لذت جویی مادی حتی بهره‌وری‌های معنوی منتج از برخی کنش‌های مادی را از یاد می برد و به تدریج به حذف آن مبادرت می ورزد.
3. انسان در مفهوم غربی‌اش، طالب نفع و بهره مادی است و هرگونه توسعه در جوانب زندگی خود را، در قالب توسعه جوانب مادی طلب می‌کند. این انسان نمونه‌های اعلی و برجسته خود را در افراد نافع و بهره‌مند از امکانات مادی می بیند.
4. انسان در مفهوم غربی‌اش، مفهوم حیات را در مصرف خلاصه می‌کند و آنچه اراده و اختیار وی را جهت می‌دهد، مصرف و مصرف است.
5. انسان در مفهوم غربی‌اش، سلامت را توازن مادی؛ کمال را انسجام شدید و متوازی مادی؛ رشد را افزایش بهره‌مندی مادی و سعادت را رسیدن به بالاترین حد بهره‌مندی مادی تعریف می‌کند (نبوی، 1375، صص 73).
در حالیکه در نظریه رایج دانشمندان اسلامی، ماهیت انسان همان هسته باطنی اوست که فطرت نامیده می‌شود و نقشی اصلی و محوری در تنظیم حیات انسانی و به کارگیری قوای عقلانی و تجربی و استمداد از کلام و حیاتی ایفا می‌کند. فطرت به عنوان جوهره انسان، اصول ارزشهای انسانی را به صورت ثابت و پایدار در طول زمان حفظ می‌کند و با وسعت همه جانبه‌اش دغدغه و مخاطره انسان نسبت به جوانب شناخته شده و ناشناخته، دنیوی و اخروی محدود و نامحدود حیاتش را همواره زنده نگاه می دارد. با ملاحظه هر دو جنبه مادی و معنوی حقیقت جویی، عدالت طلبی، جمال خواهی و زیبایی دوستی، پیشرفت خواهی، نیایش و پرستش عشق متعالی و فضائل اخلاقی ابعاد اصلی فطرت انسان را تشکیل می‌دهند. در نتیجه حرکت و تغییر جوانب حیات انسانی بر محور تعمیق و توسعه هم ابعاد مذکور همراه و متناسب با هم موافق فطرت صحیح محسوب می‌گردد و محدود کردن این ابعاد به جوانب مادی حیات انسانی و نیز برجسته کردن برخی از ابعاد و واگذاردن برخی دیگر مخالف فطرت و نادرست به شمار می آید (اخترشهر، 1386، صص122-123).
قرآن کریم به ماهیت «فطری» انسان تأکید نموده، با الفاظ دیگری نظیر «حنیف» و «صبغه الهی» نیز هویت الهی و فطرت انسان را معرفی کرده است «فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله» فطرت الهی که انسانها را بر آن خلق نموده و هیچ تغبیری در این خلقت الهی نیست. همچنین جوهر ارادی و تصمیم گیرنده در درون جسد انسانی را «روح» دمیده شده از جانب خداوند در کالبد انسانی نامیده است ؛ در متون دینی اسلام (قرآن و روایات) به تفصیل درباره فطرت و جوانب آن سخن گفته شده و معرفی کاملاً گویایی از آن، ارائه گردیده است. در نگرش اسلام، فطرت هویت وسیع و همه جانبه‌ای از انسان به دست می‌دهد و بدون نفی و انکار غرایز و خواسته‌های انسانی، تعادل و سازگاری غرایز و امور طبیعی و فراطبیعی انسان را مطرح می‌کند. در این نگرش، عقلانیت و تجربه همواره باید یاور و معاضد فطرت باشند، به گونه‌ای که بتوانند حرکت و تغییر جوانب طبیعی حیات انسانی را در قالب تکامل و توسعه‌ای فطرت مدار شکل دهنده و راه یکسو نگری، مادی نگری یا معنوی نگری صرف را ببندند (اخترشهر، 1386، ص123).
اگر توسعه را همه جانبه تلقی کنیم و هیچ عرصه‌ای از حیات انسانی را تابع عرصه‌های دیگر نکنیم و برای هر عرصه‌ای حق بروز و رشد مستقل قائل شویم، لاجرم باید به ماهیت ثابت انسانی که هسته اصلی هویت اوست و تکامل انسان از آن نقطه آغاز می‌شود و عرصه‌های مستعد انسان را همزمان و همراه با هم پیش رو قرار می‌دهد، اذعان کنیم و این ماهیت ثابت همان فطرت انسان است. بدین ترتیب، انسان توسعه یافته همان انسان است که بر محور انسانیت و اصول فطرت تکامل می‌یابد و با یاری جستن از سه منبع عقل و وحی و تجربه، راه تعمیق و گسترش اصول انسانی در عرصه‌های حیات خود را باز می‌کند. با توجه به تفسیری که از ماهیت و هویت انسان در اندیشه رایج دانشمندان اسلام ذکر شده، می‌توان به موارد ذیل در تفسیر انسان «فطرت محوری» اسلام اشاره نمود.
1. انسان در مفهوم اسلامی‌اش، چند بعدی است و می کوشد در کنار توجه به امور مادی و این جهانی، ارزش و اهمیت امور متعالی و قدسی را پاس داشته، از آن، غافل نشود (مطهری، 1370، ص 38).
2. انسان در مفهوم اسلامی‌اش، می کوشد تمامی کنش‌های خود را در پرتو لذتهای متعالی تفسیر کند و با دست یافتن به چنین لذتهایی، حتی لذتهای مادی را هم صبغه‌ای برین و قدسی ببخشد و انسان را از حصار تنگ ماده به در می آورد. در قرآن کریم کلیه رفتارهای انسانی صحیح و مقبول، چه رفتارها و لذتهای دنیوی و مادی و چه رفتارها و لذتهای معنوی و اخروی، با عنوان «عمل صالح» یاد شده است و مکرراً ایمان و عمل صالح به صورت دو امر لازم و ملزوم هم ذکر گردیده است: اعملوا صالحاً (اخترشهر، 1386، ص124).
3. انسان در مفهوم اسلامی‌اش، طالب رشد و کمال است و نمونه اعلی و برجسته خود را «انسان کامل» می‌داند، انسانی که به بالاترین حد بروز استعدادهای فطری الهی دست یافته و از ابعادی همه جانبه و همسو با هم برخوردار است.
4. انسان در مفهوم اسلامی، حیات را گذاری دنیوی برای رسیدن به جهانی دیگر تلقی می‌کند و بهترین تلقی بخردانه از مصرف را مصرف برای درک امور متعالی و قدسی و گام برداشتن در راه کمالی داند. به همین دلیل در روایات متعددی مصرف مسرفانه را مذموم دانسته، مصرف قناعت گرانه و همدردی با دیگران و انفاق به دیگران را بسیار مهم و نیکو شمرده‌اند. مصرف قناعت گرانه از دیدگاه اسلام، مصرفی هوشیارانه نسبت به دنیا و آخرت است و به فرموده حضرت صادق (ع): لو حلف القانع بعملله علی الدارین لصدقه الله عز و جل بذلک، اگر شخصی قناعت‌گر سوگند بخورد که هم نفع دنیا و هم نفع آخرت هر دو را دارد، به تحقیق خداوند عزوجل وی را در این سوگند تصدیق خواهد فرمود.
5. انسان در مفهوم اسلامی‌اش، سلامت را توازن دنیوی و اخروی، کمال را پیوستگی و توازن شدید دنیوی و اخروی، رشد را افزایش بهره‌مندی اخروی و دنیوی و سعادت را رسیدن به بالاترین حد بهره‌مندی اخروی و دنیوی تعریف می‌شود (اخترشهر، 1386، ص124-125).
تبیین مبانی جامعه شناسی
بحث درباره ماهیت و ابعاد انسان مطلوب، بدون بحث درباره جامعه انسانی مطلوب به اتمام نمی‌رسد. سوالاتی نظیر آیا انسان مطلوب بدون جامعه انسانی مطلوب تحقق عینی و خارجی می‌یابد؟ آیا انسان مطلوب در جامعه نامطلوب امکان رشد دارد؟ آیا جامعه مطلوب با تکیه بر انسانهای نامطلوب قابل تحقق است و… پاسخ به این سوالات عموم افراد جامعه است و بدین لحاظ افراد نادری که در هر شرایط و وضعیت اجتماعی، با خروج از مدار حرکت عمومی جامعه، راه شخصی خود را جدا کرده، از روند جامعه پذیری عمومی فاصله گرفته‌اند، در تبیین، رابطه مذکور را مدنظر قرار نمی‌دهند؛ هویت این گونه افراد صرفاً با فردیت خارج از مدار اجتماعی معنا و مفهوم می‌یابد و کنشهایشان در قالب رفتارهای ویژه نظیر زهد افراطی و اخلاق انزوا گرایانه و برخلاف عامه مردم، امری فردی و بدون بازتابهای اجتماعی است. ناگفته نماند که اسلام، چنین فردیت زاهدانه انزوا طلبانه را مطرود و محکوم می‌داند. قرآن کریم می فرمایند: بگو ای پیامبر، چه کسی زینت و روزی‌های پسندیده را که خداوند برای بندگانش آفریده، حرام است (اخترشهر، 1386، ص 126).
در تبیین رابطه فرد و جامعه سه نظریه عمده همواره مطرح شده، نظریه نخست فرد را اصل می‌داند و جامعه را بازتابی اعتباری از تجمع افراد تلقی می‌کند. بر مبنای این نظریه، هر فرد دارای هویت و روح مخصوص به خود است و پذیرای ابعاد ذاتی و عرضی وسیعی است که در جامعه نمی‌تواند سراغی از آنها گرفت. نظریه‌ای که اصالت را به فرد می‌دهد و جامعه را بازتاب اعتباری تجمع افراد تلقی می‌کند، هم در میان دانشمندان غربی و هم در میان دانشمندان اسلامی طرفداران جدی‌ای دارد (همان).
نظریه دوم، این نظریه برعکس نظریه اول جامعه را محور و اصل قرار می‌دهد و همه تحولات فردی و اجتماعی را بازتاب ابعاد و مختصات جامعه تلقی نموده، هر کنش و واکنش فردی انسانها را نیز به نوعی ابعاد اجتماعی تحویل می‌کند. در این نظریه، جامعه اصالت دارد و مسیر حیات انسانی تابع مسیر جامعه است و فرد فرد انسانها جدا از هویت اجتماعی‌شان در تنظیم این مسیر نقش چندانی ندارند. برای هر فرد حداکثر می‌تواند در محدود ضمیر و باطن هویتی مستقل تعریف کرد، اما بروز این ضمیر نیز از تأثیرپذیری اجتماعی مصون نیست و هنگامی که باطن به عرصه جلوه‌های ظاهر- رفتار- کشانده می‌شود، تحت تاثیر ابعاد اجتماعی قرار گرفته، در پرتو این ابعاد تجلی می‌کند. براساس نظریه اصالت جامعه، سخن گفتن از انسان مطلوب ناصواب است و باید به جای آن از جامعه انسانی مطلوب پرسش کرد، چرا که انسان مطلوب همان مهره تابع و تأثیر پذیری است که جامعه مطلوب بدان شکل و جهت می‌دهد. طرفداران این نظریه معتقدند که با ایجاد جامعه مطلوب، انسانها خود به خود، مطلوب خواهند شد و از رهگذر ساختن جامعه، افراد نیز ساخته خواهند شد (فروغی، 1363، صص 63-60.).
نظریه سوم، برای هر انسانی دو هویت قائل است؛ یکی هویت «فردی» و دیگری هویت «جمعی» به گونه‌ای که این دو هویت در قالب مرکبی حقیقی نقش جزء و کل واقعی را ایفا می‌کنند. هر انسانی در عین دارا بودن مختصات فردی و استقلالی خود به عنوان جزیی جدای از دیگر اجزای جامعه، به صورت حقیقی عضو کلی به نام جامعه است که مختصات بسیاری را از این لحاظ، واجد می‌شود. بدین ترتیب رابطه انسانی و جامعه، رابطه قوه و فعلیت خواهد بود. انسان به صورت استقلالی استعدادهای خاص خود را دارد و هویت استقلالی او مبتنی بر همین استعدادهاست، ولی فعلیت یافتن استعدادهای او مستقیماً تحت تاثیر جامعه شکل می‌گیرد. جامعه است که به هر فردی زبان، دانش، فرهنگ و بسیاری از فعلیت‌های شخصیت جمعی را اعطا می‌کند و در عین ترسیم هویت استقلالی هر فرد به صورت «خودی فردی» هویت دیگری در قالب خود جمعی برای او ایجاد می‌نماید (اخترشهر، 1386، ص 127).
جامعه به عنوان کل مرکب از افراد، هویت و ماهیتی متناسب با افراد کسب می نماید. صرفنظر از مختصات زمانی و جغرافیایی فردفرد انسانها، ماهیت و هویت شایع و همگانی افراد است که در فرایندی پیچیده در اجتماع انسانی به هم گره می خورد و ماهیت جامعه انسانی را شکل می‌دهد. از اینرو، هر تبیینی از ماهیت انسان مستقیماً در تبیین ماهیت جامعه تاثیر می گذارد و ماهیت جامعه را متناسب و متناظر با ماهیت تبیین شده برای افراد، به تصویر می کشد. ماهیت «غریزه محوری» انسان در دیدگاه رایج دانشمندان غربی، نتیجه‌اش شکل گیری جامعه‌ای با هویت و ماهیت «سودجویی» است. جامعه‌ای که در آن، انسانها به طبیعت حال خود به دنبال برآوردن نیازهای غریزی، بی وقفه گام می‌زنند و برای ارضای نیازهای خود از کسب هیچ فرصتی فروگذار نیستند. این تلاش دائمی، انسانها را به مصاف تنازع در فرصتهای ارضای غرایز و بلکه تنازع در اصل حیات انسانی می کشاند و برای جامعه هویتی همراه با نزاع دائمی انسانها بر سر غرایز در سیر کلی حیات فردی و اجتماعی رقم می زند. بنا به این دیدگاه ماهیت جامعه «سود محوری است» و بنیان سودجویی است که همه عرصه‌های حیات اجتماعی را می‌سازد. بدین ترتیب «سود» در مفهوم عزیزی و مادی‌اش و نه در مفهوم جامع که با رشد و کمال همسایه گردد (ابن سینا، نمط 8، 91). روح ترکیب جمعی انسانها قالب جامعه را تشکیل می‌دهد و درآمد، بهره، نفع، مصرف و هزینه اصلی‌ترین مقولات اجتماعی می‌شود و همانگونه که انسان در روند کنش و واکنش عزیزی با طبیعت خود بسنده است، جامعه نیز با ماهیت سود جویانه‌اش در داد و ستدی پیچیده میان غرایز انسانی و تزاحم اراده‌ها و تملک و بهره جویی از طبیعت، مسیری خود بسنده می‌یابد و در نهایت به مقام خدایی می‌رسد (اخترشهر، 1386، صص 128-129).

مطلب مشابه :  مدل معادلات ساختاری، تحلیل عاملی اکتشافی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید