رشته حقوق

همبستگی اجتماعی

دانلود پایان نامه

او نگرش سنتی روشنگری را زیر سوال می برد فرض این دیدگاه برآن است که مدرنیزاسیون نشانه گام بزرگی به سوی آزادی مدارا و پیشرفت اجتما عی است . اما او معتقد است که تفوق روشنگری به معنای پیروزی چیزی است که او آن را خرد قانون گذار می خواند .این نوع از خرد دشمن صورت های واقعی فردیت و تکثر است و نسبت به ابهام و عدم قطعیت نابردبار است . خرد قانون گذار تلاش می کند تا جهان را بر اساس اصول قواعد قوانین و هنجار های عام بسازد ممکن است که روشنگری بنا بر اصول ستایشگر فردگرایی و تنوع باشد اما در عمل سرکوبگر است .(سیدمن :1390 ،254 )
در دوران مدرن وفاداری فرد به نهاد های اجتماعی و حکومتی به استراتژی های تنبیه و باز دارندگی، به هنجار سازی ،توسل به باورها ارزش ها و هنجار های عمومی مانند ایدئولوژی پیشرفت یا دموکراسی سیاسی گره خورده است.(همان ، 255)
باومن بر این عقیده است که قصد دولت مدرن تنها حفظ نظم نیست بلکه ساختن آدمی به گونه ای است که یک ایدآل را به نمایش گذارد . باومن دولت مدرن را دولت باغبانی می خواند . چنین دولتی نه تنها میل به حکومت کردن حفاظت از شهروندان و کسب اطمینان از رفاه و رونق اقتصادی دارد بلکه می خواهد بی نظمی های تمایلات بشری را رام و دست آموز کند .( سیدمن،1390 : 254)
عصر پست مدرن به جای ایده مدرن همسانی بشریت ایده تقلیل ناپذیری تفاوت های بشری را جایگزین می کند انسان هایی که ارزش ها باور ها علائق و منافعشان چه در خود یک جامعه و چه در میان جوامع گوناگون تفاوت می کند.( سیدمن ،1390 : 257)
پست مدرنیته به طور کامل از مدرنیته نگسسته است باومن پست مدرنیته را بسط و گسترش وجوه پنهان یا حاشیه ای مدرنیته می داند . ارزش های گزینش، گوناگونی ،انتقادی بودن ،بازاندیشی و عاملیت ارزش های مدرن اند که در پست مدرنیته حفظ شده اند .اما تعارضی عمیق میان مدرنیته و پست مدرنیته وجود دارد . مدرنیته حول محور ایجاد نظم حد و مرزها و دسته بندی ها می گردد و درآرزوی قطعیت و شفافیت است . مدرنیته عصری است تحسین گر خرد صوری ،قوانین، گونه شناسی هادسته بندی ها رعایت کامل حد و مرز ها همشکلی و جهان شمولی . اما پست مدرنیته از تکثر، ابهام، تردید ،عدم قطعیت، تصادفی و گذرا بودن استقبال می کند . پست مدرنیته منتقدی سرسخت آشوبگر و ستیزه جوست . (سیدمن ،1390 : 256)
در عصر پست مدرن انسجام اجتماعی و وفاداری نهادی شهروندان را قدرت بازار تضمین کرده است . نیاز ها تمایلات هویت ها و سبک های زندگی اجتماعی انسان ها به مصرف پیوند خورده است . خویشتن های پست مدرن به هویت ها و سبک های زندگی اجتماعی از طریق الگو های مصرف شکل می بخشند . (سیدمن ،1390 : 255)
بازار مصرف ، به ویژه به علت کارکرد آن در تایید هویت ، فرد را در طیف وسیعی از هویت هایی قرار می دهد که فرد می تواند از میان آن ها انتخاب کند .بازار ابزاری برای هویت سازی در اختیار فرد قرار می دهد که می تواند به منظور تولید نتایجی که تا حدودی با هم متتفاوتند و از این لحاظ کاملا شخصی است ، به کار گرفته شود . مزیت هویت های به کار گرفته شده توسط بازار این است که عناصر تایید اجتماعی هم آن را تکمیل می کنند ،طوری معرفی می شوند که گویی از ابزار تبلیغاتی ای استفاده می کنند که ظاهرا مردم آن را تایید می کنند . در نتیجه از تلاش و تقلای فرد در پی کسب تایید ، چشم پوشی می شود . به تعبیری ضرورتی ندارد که بر کسب تایید اجتماعی جدل شود ،چون از همان ابتدا از طریق محصول عرضه شده بازار شکل گرفته است . (باومن، 1390: 138)
پست مدرنیته بیش از هرچیز در مقابل ایدئال مدرن می ایستد یعنی فرهنگ یک دست و استاندارد شده متشکل از انسان هایی که نهایتا نمونه هایی مشابه یا یکسان از بشریتی واحدند . همین فرض انسانیت واحد است که ایده استنتاج منافع حقیقت یا معیار های ارزشی عام بشری را پذیرفتنی می کند . به عکس پست مدرنیته معتقد به و تجلیل گر تقلیل نا پذیری تکثر بشری و فرهنگ است . نوع بشر به سرعت بر گوناگونی سنت ها اجتماعات و فرهنگ ها می افزاید . (سیدمن :1390 ،257 )
اگر مدل گیدنزی زندگی معاصر تاکید فزاینده ای بر تداوم شخص داشت نظریه هویت شخصی زیگموند باومن حد مخالف آن را نشان می دهد . در حالی که گیدنز باور داشت ساختن و تداوم یک سبک زندگی منسجم و خطی برای اشخاص معاصر لازم و ممکن است باومن استدلال می کند که زندگی مدرن متاخر فاقد هر گونه قطعیتی است و اشخاص مجبورند که زندگی های ناپیوسته ای را پذیرا باشند . از نظر او ساختن یک هویت شخصی به طور فزاینده ای سخت است چرا که آهنگ رو به رشد و پهنه های گسترده تغییرات فرهنگی اقتصادی و اجتماعی به طور مداوم اشخاص را وادار می کند تا از دست هویت موجود خود رها شوند و روایت های زندگی تازه را جایگزین آن کنند . جهانی شدن انعطاف ناپذیری را برای افراد به ارمغان می آورد و اشخاص را مجبور می کند با تحولاتی که توسط تغییر ساختار اقتصادی بروز یافته است سازگار شوند . در این متن همه تنظیمات و ارتباطات سیال گذرا و غیر قابل پیش بینی می شود حتی در سطح ارتباطات شخصی تداوم مفروض گرفته نمی شود و تعهدات تا اطلاعات ثانوی پا برجا باقی می ماند (باومن 2003 10) ماهیت متغیر زندگی شخصی و تقاضاهای جدید دولت و اقتصاد سیاسی به نفع کسانی است که می توانند به سرعت تحرک داشته باشند و قادرند به سرعت با تغییرات سازگاری کنند و از فرصت های موجود بهره برداری کنند در حالی که به اشخاص و مکان ها تعهد بلند مدتی ندارند . به گفته باومن زندگی در جهان مدرنیته سیال مثل زندگی در یک مارپیچ است با عدم وجود راه و مسیر روشن، انتخاب های زیاد و توانایی کم برای حرکت به جلو و عقب در زمان و فضا به خاطر این که رد پای شخص همیشه ناپدید می شود (باومن 2000 به نقل از هوارد، 2007: 36) هنگامی که افراد باومن به طور مداوم با نیاز به تغییر و حرکت مواجه می شوند همه آن ها منابع و تسهیلات مساوی در دسترس برای پذیرش احیای زندگی ندارند . تحلیل باومن استدلال می کند که اشخاص با منابع و قدرت برای آن که هویت های خود را سازگار کنند این کار (احیای هویت شخصی ) را انجام می دهند .
مکانیسم کلیدی قدرت در مدرنیته متاخر برای باومن توانایی برای فرار از پیوند ها و تعهدات به فرد و دیگران است و نتیجه آن این است که اشخاص نهاد ها و سازمان ها به طور فزاینده ای از درگیری های بلند مدت شانه خالی می کنند و گزینه های خود را باز می گذارند .
مدل زندگی یک بار مصرف باومن کاملا در ارتباط با مشاهده اش از این امر است که انتقال از از مدرنیته جامد به مدرنیته مایع تغییر از تولید به مصرف به عنوان منبع اولیه هویت شخصی افراد را در بر می گیرد (باومن 2000 به نقل از هوارد، 2007 ،36) در یک جامعه تولید کننده که در مدرنیته اولیه و جامد وجود داشت اشخاص نقش و وظیفه اولیه خود را به عنوان تولید کنندگان کالاهای ارزشمند در نظر می گیرند . کنش اشخاص همیشه از طریق تحمیل دستور العمل ها تنظیم می شود در حالی که در مدرنیته متاخر پیشرفت شخصی به تحصیل مهارت و افزایش مهارت تخصصی در زمان نیاز دارد . پیشرفت شخصی در متن تولید و کار از منطق کار و ترفیع پیروی می کند بدان معنا که تراکم دستاورد های شخص منجر به به رسیدن هدف و موقعیت می شود . هرچند در جامعه مصرفی مدرنیته مایع ارزش های تولید محور به طور فزاینده ای بی ارتباط و دارای نتایج معکوس اند . به جای ساختن زندگی اشخاص امروزه اجزای هویت شخصی آماده را با انتخاب از میان رنج گسترده ای از گزینه ها می خرند شگفت آور نیست که در این راستا هویت افراد کالاییی شده است . برخلاف تولید کنندگان افراد مصرف کننده بر روی آن چه هم اکنون موجود است سرمایه گذاری و کار نمی کنند اما به طورمداوم پایه های هویتی خود را می سازند . بهبود زندگی در مدرنیته متاخر از طریق به روز شدن اتفاق می افتد که جز ضروری آن به دور ریختن روایت های زندگی شخصی موجود یا تمایل به دوریختن هویت های شخصی کهنه است . (باومن ،2003: 21 ) باومن تصوی روشن و الزام آوری از سیالیت هویت و موسسات در مدرنیته متاخر ارائه داد و ویژگی های مهمی از قدرت و نابرابری در دوره معاصر به دست آورد .
2-6 شناخت ابعاد کلی فردی شدن
فارغ از گفته هایی که گاهی اوقات بیان می شود فردی شدن در واقع یکی از مسائل اصلی است که بنیان گذاران علوم اجتماعی بدان توجه داشتند . امیل دورکیم گئورگ زیمل و ماکس وبر همه تاثیر فرایند صتعتی شدن د رانسجام و همبستگی اجتماعی و تغییرات در پیوند افراد و جامعه که در زمان آن ها در حال وقع بود را در سراسر قرن بیستم مورد مطالعه قرار دادند برای مثال تحول تدریجی از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیکی که دورکیم (1893) در تقسیم کار در جامعه آن را توصیف کرد در واقع روندی از فردی شدن بود . هرچند به تازگی برخی نویسندگان ادعا می کنند که فرایند کنونی فردی شدن در جنبه های مهمی از فرایند مدرن شدن که یک قرن پیش اتفاق افتاد متفاوت است . نویسندگانی مانند الریچ بک آنتونی گیدنز و اسکات لش ادعا می کنند که مدرنیته به نوبه خود دستخوش تغییرات عمیقی است . ما در حال ورود به مرحله جدیدی هستیم که آن ها ان را مدرنیته متاخر مدرنیته بازتابی و یا مدرنیته دوم می نامند .(گیدنز 1991 بک گیدنز لش 1994 بک و بک گرنشایم 2002). آن ها ادعا می کنند که فردی شدن یکی از ویژگی های این مرحله جدید از مدرنیته است . به گفته بک و بک گرنشایم فردی شدن در حال تبدیل شدن به ساختار اجتماعی مدرنیته دوم است . (دی بیر ، 2009 : 52 )
اگرچه این نویسندگان بر اهمیت بسیار فردی شدن برای مرحله کنونی مدرنیته تاکید دارند آسان نیست که از لابه لای نوشته هایشان توصیف روشنی از فردی شدن را بیرون بیاوریم . برای مثال بک و بک گرنشایم این گونه نوشته اند که تعریف ساده برای فردی شدن این است فردی شدن به معنای پیوند زدایی بدون پیوند یابی مجدد است . باومن (2002)بیان می کند فردی شدن مشتمل بر تبدیل هویت انسان از انتسابی به اکتسابی ومسئولیت اعمال کنشگران و نتیجه آن(حتی اثرات جانبی اش ) را به خود آن ها واگذاردن است .(همان 53)
در حالی که فرد گرایی به عنوان نگرش و رفتار شخصی فهمیده می شود . فردی شدن به یک پدیده اجتماعی کلان اشاره می کند که تغییرات در نگرش اشخاص را بازتاب می دهد . بک باومن و گیدنز تاکید کردند که فردی شدن فرایندی نیست که از یک انتخاب آگاهانه یا یک رفتار فردی سرچشمه بگیرد درعوض بک . بک گرنشایم اشاره دارند که فردی شدن وضعیت اجتماعی است که از راه تصمیم های آزادانه افراد وارد جامعه نشده بلکه افراد محکوم به فردی شدن شده اند (بک و بک گرنشایم 2002). زیگموند باومن به اختصار بیان می کند که فردی شدن یک سرنوشت است و نه یک انتخاب (باومن 2002). گیدنز (1991 81)بیان می کند که ما چاره ای جز انتخاب نداریم . (همان 53 )
این اظهارات به این حقیقت تاکید دارند که فردی شدن به نگرش و رفتار های اشخاص با احترام به آزادی انتخاب آن ها مرتبط است . به گفته این نویسندگان فردی شدن توسط نهاد های مدرن به تک تک شهروندان تحمیل می شود . به طور خاص دولت رفاه ،جایگزین نهاد های سنتی مثل خانواده جامعه محلی کلیسا و طبقه به عنوان اجتماعاتی شده است که مردم هویت جمعی خود را از آن ها می گرفتند .
2-6-1سنت زدایی
از این رو تفسیر اول فردی شدن این است که فردی شدن به فرایند سنت زدایی اشاره دارد . سنت زدایی یعنی از دست رفتن تدریجی پایبندی افراد به نهاد های سنتی . بک و بک گرنشایم استدلال می کنند که توسعه بعد از جنگ دولت رفاه به همراه خود در مقیاس بی سابقه ای انگیزه اجتماعی به سمت فردی شدن را با خود آورد . شکاف در تداوم تاریخی مردم را از روابط طبقاتی سنتی و حمایت خانواده رهانید و به طور فزاینده ای آن ها را به سمت منابع و سرنوشت فردیشان پرتاب کرد (بک و بک گرنشایم 2002 30 ) این بدان معنا نیست که نهاد های سنتی به طور کامل نابود می شوند بلکه بدان معناست که آن ها نظارت قوی خود را بر اشخاص از دست می دهند . در مورد خانواده هسته ای بک ادعا می کند که مطمئنا خانواده ها یافته می شوند اما خانواده هسته ای به یک نهاد کمیاب تبدیل می شود . (بک گیدنز و لش 1994 8) (دی بیر و فری کاستر: 2009 ، 54 )
2-6-2آزادی (رهایی )
مفهوم دوم فردی شدن که از نوشته های این نویسندگان به دست می آید آزادی است برای مثال کاهش نفوذ گروه ها و نهاد های اجتماعی بر نگرش ها و رفتار اشخاص منجر به آزادی انتخاب بیشتر می شود . بک و بک گرنشایم این را به طور کاملا واضح بیان کردند . دستورالعمل های سنتی اغلب محدودیت و ممنوعیت را بر اعمال ما تحمیل می کنند . ….. آن ها می گویند فردی شدن مردم را از نقش های نهادی و محدودیت های سنتی رها می کند (بک و بک گرنشایم 2002 :203)گیدنز استدلال می کند که فرد یک هستی غیر فعال نیست که توسط نفوذ خارجی تعین یابد . (همان 56 )
2-6-3همه چیز خوارگی

مطلب مشابه :  رسانه های دیداری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید