رشته حقوق

نیروهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

3) طرد اجتماعی: طرد میتواند در حوزۀ زندگی اجتماعی نیز تجربه شود. مناطقی که درجۀ بالایی از طرد اجتماعی را دارند، ممکن است تسهیلات محلی و اجتماعی محدودی داشته باشند، تسهیلاتی مثل پارک، زمین ورزش، مراکز فرهنگی و تئاتر. سطوح مشارکت مدنی در این مناطق غالبا نارل است. علاوه براین، افراد و خانوادههای مطرود شاید فرصت کمتری برای تفریح و فراغت، مسافرت و فعالیتهای بیرون از خانه داشته باشند. طرد اجتماعی ممکن است به معنای محدودیت یا ضعف شبکۀ اجتماعی نیز باشد که به انزوا و تماس نداشتن با دیگران می انجامد(همان منبع). گیدنز در تبیین مفهوم برابری، از دو واژه طرد و ادغام شمول استفاده میکند. به عقیده وی در سیاست نوین برابری به عنوان ادغام و نابرابری به عنوان طرد استفاده میشود: «ادغام در مفهوم عام به مقولۀ شهروندی اشاره داد، به حقوق مدنی وسیاسی و تعهداتی که همۀ اعضای یک جامعه باید، نه تنها به طور رسمی، بلکه به عنوان یکی از واقعیتهای زندگیشان، داشته باشند. ادغام، همچنین به فرصتها و به مشارکت در حوزۀ عمومی اشاره دارد. در جامعهای که کار هم از نظر عزت نفس و هم برای حفظ استاندارد زندگی اهمیت اساسی دارد، دسترسی به کار یک زمینۀ اصلی فرصت است. آموزش و پرورش زمینۀ مهم دیگری است، که حتی اگر برای امکان اشتغال که با آن مرتبط است مهم نبود، بازهم از اهمیّت برخوردار می بود»(گیدنز، 1386: 115ـ114). در مقابل واژه طرد به این معناست که کسی یا چیزی توسط دیگری رانده شده است. یقیناً مواردی وجود دارد که افراد به واسطۀ تصمیمهایی که بیرون از قدرت کنترل آنها است طرد میشوند. برای مثال، ممکن است بانکها با کسانی که در منطقۀ معینی زندگی میکنند حساب جاری یا کارت اعتباری ندهند. یا شرکتهای بیمه از بیمه کردن کسانی که سوابق معینی دارند امتناع کنند. یا کسی که در اواخر دوران خدمت خود بازخرید میشود شاید به دلیل سن وسالش نتواند کار دیگری پیدا کند (گیدنز، 1386: 469). اما طرد اجتماعی فقط حاصل طرد شدن مردم نیست بلکه ممکن است نتیجۀ کنارهگیری داوطلبانۀ افراد از ابعاد و جنبههای گوناگون جریان امور جامعه باشد. افراد میتوانند به میل خود تصمیم به ترک تحصیل، نادیده گرفتن یک فرصت شغلی و نپرداختن به فعالیت اقتصادی، یا شرکت نکردن در انتخابات سیاسی بگیرند. در بررسی پدیدۀ طرد اجتماعی باید باز هم نسبت به تعامل میان عاملیت و مسئولیت آدمی از یک طرف، و نقش نیروهای اجتماعی در شکل دادن به اوضاع و شرایط مردم، از طرف دیگر،آگاه و هوشیار باشیم(همان منبع).
جمعبندی دیدگاه دیدگاه گیدنز و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی: طرد اجتماعی حاکی از راه و روشهایی است که طی آنها افراد از مشارکت کامل در جامعۀ بزرگتر محروم میشوند. مفهوم طرد اجتماعی توجه ما را به طیف وسیع عواملی جلب میکند که افراد و گروهها از داشتن فرصتهایی که پیش روی اکثریت جمعیت است باز میدارد.
جدول شماره(2-24): جمعبندی دیدگاه دیدگاه گیدنز و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی

منابع مطرودساز اجتماعی

نابرابری در توزیع فرصتها
محرومیت از مشارکت کامل در جامعه
طرد اجتماعی
2-1-1-2-5-9. دیدگاه آمارتیاسن
محرومیت قابلیتی، مفهومی است که ارکان آن ریشه در علم اقتصاد دارد. این مفهوم اولین بار توسط پروفسور آمارتیاسن (1985) برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 1998 مطرح گردید. او با به کارگیری مفهوم «قابلیت» این رویکرد را تا بدانجا پیش برد که هم اکنون میتوان ردپای آن را در جنبه های مختلف علوم انسانی مشاهده کرد. با وارد کردن این مفهوم به ادبیات توسعه، وی به تشریح عوامل مؤثر بر فقر و محرومیت با تکیه بر ابعاد فرامادی آن میپردازد. سن رهیافت رفاهگرا را که بر مطلوبیت تاًکید دارد، رد میکند و آن را هنگامی که مبانی ارزیابی سطح زندگی قرار میگیرد ناکافی و گمراه کننده میداند. تاًکید میکند که آن نوع زندگی باید در کانون توجه ما قرار گیرد که مردم قادر به اداره آن هستند و آن را بر میگزینند. او به جای مفهوم درآمد از مفهوم «قابلیت» استفاده میکند. به عقیده آنچه که مردم واقعاً قادر به انجام آن هستند. به عنوان مثال یک فرد معلول با درآمدی مساوی، در مقایسه با یک فرد سالم در موقعیت نامناسبتری به سر میبرد، زیرا او یک محرومیت قابلیتی (نه درآمدی) رنج می برد (محمودی و صمیمی فر، 1384). سن با یک جمله آدام اسمیت مفهوم طرد را به قابلیت نسبت میدهد؛ آدام اسمیت محرومیت را «ناتوانی فرد از ظاهر شدن در ملاً عام بدون احساس شرمندگی» بیان میکند. دیدگاه عامی که اسمیت درباره محرومیت دارد بیانگر ناتوانی فرد در تعامل «آزادی» با دیگران است که فی نفسه یک محرومیت است. مانند محرومیتهای دیگرهای نظیر گرسنگی یا بیخانمانی(سن،2000: 2 ). به گفتۀ سن «محرومیت نسبی بر حسب درآمدها میتواند منجر به محرومیت مطلق بر حسب قابلیتها شود. اینکه کسی به طور نسبی در یک کشور ثروتمند فقیر باشد میتواند یک نقض قابلیتی بزرگ باشد، حتی اگر درآمد مطلق او بر حسب معیارهای جهانی بالا باشد. در کشوری که به طور کلی وفور وجود دارد، درآمد بیشتری نیاز است تا برای دستیابی به همان کارکرد اجتماعی کالاهای کافی خریداری شوند» (سن، 1383: 129). به عنوان مثال، مشکلاتی را که گروههایی از مردم در «شرکت در حیات اجتماعی» تجربه میکنند میتوانند برای مطالعه «طرد اجتماعی» حائز اهمیت باشند. ضرورت شرکت در حیات یک اجتماع ممکن است موجب ترغیب تقاضا برای تجهیزات مدرن(همچون تلویزیون، ضبط ویدئو، خودرو و از این قبیل) در جامعهای باشد که در آن چنین تسهیلاتی کم ترغیب تقاضا برای تجهیزات مدرن(همچون تلویزیون، ضبط ویدئو، خودرو و از این قبیل) در جامعهای باشد که در آن چنین تسهیلاتی کمابیش در اختیار همه هست(بر خلاف آنچه که در کشورهایی که وفور کمتری دارند) و این نکته فشاری بر یک فرد نبستاً فقیر در یک جامعه ثروتمند ایجاد میکند حتی اگر این فرد در مقایسه با مردم کشورهایی که از رفاه کمتری برخوردارند سطح درآمد به مراتب بالاتری داشته باشد. در حقیقت پدیدۀ ضد و نقیض گرسنگی در کشورهای ثروتمند حتی در ایالات متحده بی ارتباط با این دسته از مخارج دیگر نیست(همان منبع). سن میان آزادیهای منفی و آزادیهای مثبت نیز متمایز قائل میشود. به عقیده او آزادی فقط محدود به آزادی های منفی (نفی موانع آزادی) نمیشود، بلکه آزادی مثبت (توانایی تحقیق اهدافی که فرد برای آنها ارزش قائل است) بیشتر مورد تأکید است. اینکه همگان آزادند که غذای کافی، مسکن مناسب، بهداشت متناسب، تحصیلات خوب داشت باشند و مانعی در مقابل آنها وجود نداشته باشد، موضوع آزادی منفی است. اما اینکه یک فرد امکان دستیابی به آنها وجود نداشته باشد، موضوع بحث آزادی مثبت است(سن، 1383: 10-11). با این تفصیل، سن مفهوم طرد را وسیعتر از آنچه که تا آن موقع در ادبیات نظری آمده بود بیان میکند و معتقد است که طرد اجتماعی میتواند یکی از اجزاء سازندۀ محرومیت قابلیتی باشد، همانطور که میتواند دلیلی برای فقدان قابلیتهای گوناگون باشد. همچنین به عقیدۀ سن، طرد از، روابط اجتماعی میتواند فرد را به سمت محرومیتهای دیگری نیز سوق دهد و فرصتهای موجود در زندگی را برای او محدودتر کند. به عنوان مثال، طرد شدن از موقعیت شاغل بودن، میتواند فرد را به سمت شرایط بد اقتصادی و به تبع آن محرومیتهای دیگر نظیر سوء تغذیه، و بیخانمانی هدایت کند (سن، 2000: 3-4). او زبان طرد را یک زبان تطبیقپذیر میداند که میتوان مفاهیم فراوانی را به وسیله آن توضیح داد. گذشته از آن که استفاده از این زبان در توضیح هر نوع محرومیت، مهارت و توانایی خاص خود را میطلبد، در استفاده از این گویش باید همواره مفهوم نسبی بودن را در نظر گرفت. در واقع سن با تمرکز بر روی ویژگیهای نسبی بودن، در توضیح فرآینده طرد، آن را مرتبط با مفهوم «محرومیت نسبی» میداند به عقیده سن، محرومیت نسبی از درآمد، میتواند به محرومیت مطلق از حیث قابلیت منجر شود. در جامعهای که محرومیت نسبی از درآمد وجود داشته باشد، حاشیه نشینی اقتصادی و به تبع آن حاشیه نشین اجتماعی پدید می آید. در نگاه سن طرد اجتماعی مربوط به شکست در کسب سطوحی از قابلیت در اشکال مختلف کارکردی میشود(غفاری و تاج الدین، 1384: 38).
رویکرد قابلیتی در جایگاه خودش توانست حوزه وسیعتری را در مقابل دیدگاه متفکران حوزۀ رفاه اجتماعی باز کند. این رویکرد با تأکید بر عوامل غیرمادی و غیردرآمدی که میتوانند قابلیتهای فرد را تهدید کنند، تحلیلهای جامعتری را در این زمینه امکانپذیر ساخت. به عنوان مثال محدودیتها و قیود اجتماعی، شرایط خانواده، تبعیضهای جنسیتی، حتی بیماریهای خاص عوامل غیرمادیای شمرده میشود که با تأثیر بر روی قابلیت و آزادی افراد، سطح زندگی آنها را تغییر داده و حتی انگیزههای شخصی و حالات روحی و روانی نظیر اعتماد به نفس را هم تحت تأثیر قرار می دهند. در این راستا موضوع مهمی که نظر سن را به خود جلب کرده است، بحث «نقش آفرینی زنان» در تحولات اجتماعی است. البته او بین نقش آفرینی زنان ونفش پذیری آنها تفاوت قائل است. به عقیده او «نقش هر فرد به عنوان یک نقش آفرین(نماینده) با نقش او به عنوان یک نقش پذیر کاملاً متفاوت است. این واقعیت که هر فرد مختار، احتمالاً باید خویشتن خویش را در نقشی منفعل نیز ببیند، نقشپذیری مسئولیت او و وظایف اضافی غیرقابل انکاری را که وابسته به نقش آفرینی وی است به هیچ روی تغییر نمیدهد». بدین ترتیب او نقش پذیری را نوعی محدودیت نقش برای زنان دانسته و در عین حال که آن را امری لازم برای دستیابی به رفاه بیشتر برای زنان میداند، اما دستیابی و تحقق آن را کافی ندانسته و در راستای نقش آفرینی بیشتر زنان، روشی اختیارگرا را در دستور جنبش های زنان توصیه میکند (سن، 1383: 323). وی با تاًکید بر محور نقشآفرینی زنان، ابزار ارتقاء قابلیت آنها را نقش آفرینی(با مفهوم اختیاری) دانسته است. برای مثال، شواهد زیادی مغایر با قواعد بیولوژیکی وجود دارد که نشان دهندۀ «مرگ و میراضافی» زنان درآسیا و آفریقای شمالی است. این مرگها منشاً اجتماعی داشته و معرف ارقام عظیم «زنان مفقود» است. «مفقوده» بدین معنا که مرگشان دلایل تبعیض جنسیتی در توزیع خدمات بهداشتی و درمانی و سایر خدمات ضروری داشته است. این موضوع در رفاه زنان و در درک این نکته که زنان«کمتر برابر» به حساب میآیند، اهمیتی تردیدناپذیر دارد. نشانههای فراوانی نیز از نیازهای اجتماعی نادیده انگاشته شده زنان در سراسر جهان وجود دارد. دلایلی بسیار قوی برای پرتو افکندن به این نیازها و شمول جدی آنها در دستور کار جنبشهای زنان در دست است(همان منبع ).
جمعبندی دیدگاه آمارتیاسن و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی: طرد اجتماعی مربوط به شکست در کسب سطوحی از قابلیت در اشکال مختلف کارکردی میشود.
جدول شماره(2-25): جمعبندی دیدگاه آمارتیاسن و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی
منابع مطرودساز اجتماعی
فشارهای ساختاری محدود کننده قابلیت ها
طرد اجتماعی
2-1-1-2-5-10. دیدگاه جیرون و همکاران(2010)
از دید جیرون و همکارانش با مطالعه طرد اجتماعی شهری که افراد را از تحرک روزانه محروم می کند، میتوان پویایی طرد و ماهیت چندبعدی بودنش را بهتر بیان کرد. تحرک روزانه امکان دسترسی به فعالیتها و مکانها را برای افراد، فراهم میکند و نابرابری اشاره به موقعیت، توزیع و فرایندهای تخصیص نابرابری اجتماعی، منابع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در میان اعضای جامعه دارد. در واقع جیرون و همکاران، تحرک روزانه به عنوان اشکال مختلف طرد اجتماعی در نظر گرفتهاند و نابرابری با محدود کردن این تحرک روزانه به طرد اجتماعی منجر میشود بنابراین نابرابریهای فضایی در محلات حاشیهای و محروم شهری، با تأثیر بر تحرک روزانه منجر به طرد میشوند(جیرون و همکاران، 2010).
مجموعه عواملی که با تأثیر بر تحرک روزانه منجر به طرد می شوند عبارتند از:
ـ موانع اقتصادی: هزینه استفاده از وسایل حمل و نقل
ـ ابعاد فیزیکی: مربوط به فاصلههای فیزیکی و شرایط جاده، پیادهرو، توقف اتوبوسها و مترو و پارکها، در میان مکانهای دیگر باشد.
ـ محدودیتهای سازمانی: اشاره به فعالیتهای منظم روزانه از قبیل خرید، رفتن به دکتر، پرداخت قبضها، رفت و آمد به محل کار، و غیره و در ابعاد زمانی مربوط به شب، روز، فصول مختلف، ساعات متعدد و طول سفر بر تصمیمات تحرک دارد.
ـ توانایی تحرک: اشاره به قابلیتهای خاص در شرایط حرکت، مانند رانندگی، تعمیر دوچرخه و یا اینکه قادر بر سوار شدن بر موتور سیکلت هستند، دارد.
ـ موانع تکنولوژیکی: شامل امکان استفاده و در دسترس بودن فنآوری، مانند اینترنت و یا تلفنهای همراه و جایگزین سفرهای فیزیکی میباشد. هر کدام از این محدودیتهای تحرک روزانه منجر به طرد اجتماعی می شود(همان منبع).
جمعبندی دیدگاه جیرون و همکاران و شناسایی منابع مطرودساز اجتماعی: تحرک روزانه به عنوان اشکال مختلف طرد اجتماعی وجود دارد و نابرابری(نابرابری اجتماعی، منابع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی) با محدود کردن این تحرک روزانه به طرد اجتماعی منجر میشود.

مطلب مشابه :  برانگیختگی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید