رشته حقوق

نیازها و خواسته ها

دانلود پایان نامه

26-3: دختران معمولاً کندتر از پسرها مهارت بالا و پایین رفتن از پله را کسب می کنند.
بنابر آن چه بررسی گردید، بانوان دارای صفات و ویژگی های مختص خود می باشند که این امر دلیلی بر فروتری یا برتری آن ها نسبت به جنس دیگر نمی باشد، بلکه نظام خلقت الهی با ایجاد تفاوت در صفات جسمانی و معنوی زنان و مردان وسیله ای جهت جذب آن ها به سوی یکدیگر و بقای نسل و ادامه حیات قرار داده است تا هر یک فراخور غرایز خود در مسیر تکامل و هدایت قدم بردارند و در این مسیر کمک و یار یکدیگر باشند. البته نمی توان از این نکته غفلت نمود که تفاوت در صفات، موجب تفاوت در نیازها و خواسته ها می شود و احکام و قوانین مختص خود را می طلبد. بنابراین با توجه به آن که دین مبین اسلام در وضع قوانین به فطرت و نیازهای انسان ها توجه نموده، علاوه بر قوانین و احکام مشترک در بین انسان ها که به هویت انسانی آن ها بر می گردد، دستورات و اوامر متفاوتی در دو جنس قرار داده است که به هویت جنسی آن ها مربوط می شود. حال پس از بیان هویت جنسی مختص بانوان بر پایه کتاب های روانشناسی به عنوان ابزار تحلیل می توان به مقایسه تطبیقی دو دیدگاه پرداخت.
بخش دوم: نگاه تطبیقی به جایگاه زن در دو مکتب
با توجه به آن که محورهای اصلی مباحث فمینیستی، در مورد هویت جنسی زن، تخاصم و تقابل مردان با زنان یا همراهی آنان با بانوان، کانون خانواده و تأثیر آن بر فروتری زنان، مادری و نقش آن در محدودیت بانوان، فعالیت های اجتماعی و شرایط و آداب آن، حضور سیاسی بانوان و برداشت دو مکتب از آزادی می باشد، در این قسمت به مقایسه تطبیقی دیدگاه های دو مکتب اسلام و فمینیسم‏‏ در موارد مذکور پرداخته می شود:
1- اختلاف نگرش نسبت به هویت جنسی زن
یکی از مهمترین مباحث که موجب اختلاف نظر بین دیدگاه فمینیسم‏‏ و اسلام شده است، نوع نگرش به «هویت جنسی» زن است. زن و مرد دارای توانایی های جسمانی و داده های طبیعی متفاوتی هستند، هریک از آن ها، ابزارها، غرایز و نیازهای خاصی دارندکه به منظور حفظ نوع انسانی و بنیان حیاتی انسانی می باشد، نه این که موجب برتری یکی و فروتری دیگری باشد. تفاوت های جنسی زمینه ساز تفاوت های حقوقی گردید. در حالی که عده ای گمان کرده اند که عدالت و انصاف و توجه به شخصیت زن، مستلزم قول به تساوی و تشابه کامل حقوق زنان و مردان در تمامی زمینه هاست و اگر چنین تساوی کامل وجود نداشته باشد، به معنای بی عدالتی، بی انصافی، ظلم، حق کشی و بی توجهی به شخصیت و منزلت زن ( یا مرد) است. قبل از ورود به مقایسه دو دیدگاه نسبت به جایگاه زن، به این نکته پرداخته می شود که آیا لازمه نیل به عدالت، تشابه حقوق است؟ یا تناسب حقوق می تواند زمینه ساز عدالت باشد و تشابه حقوق و جایگاه، بیانگر ارزش و منزلت افراد و انسان ها با دو جنسیت مختلف می تواند باشد. این مقدمه با طرح دو سؤال همراه است:
الف-آیا تفاوت های حقوقی، محوری برای خشونت علیه زنان می باشد:
در این باره، دو دیدگاه کاملاً متعارض موجود است:
الف- 1) عده ای معتقدند تفاوت حقوقی بیانگر ستم و تبعیض جنسی بر زنان می باشد، زیرا عدالت به معنای رعایت کامل تساوی میان زن و مرد است و هر نوع تفاوتنگری به مثابه زیر پا گذاشتن عدالت محسوب می گردد.
الف-2) برخی دیگر، یکسان نگری مطلق را بی عدالتی علیه زنان می دانند و نادیده گرفتن تفاوت های طبیعی جنس زن و همانند ساختن آن با جنس مخالف را یک نوع ستم جنسی می شمارند. بر اساس این دیدگاه جنس مؤنث در وجود مردان معنا پیدا می کند و این ظلمی مضاعف بر او می باشد که هم موجب فراموش شدن زن می گردد و هم بیگانگی وی از خویشتن می شوند بنابراین رعایت تفاوت ها به معنای برقراری عدالت می باشد.
با توجه به دو نظریه مذکور، تفسیر انسان از واژگان تساوی، عدالت و برابری جنسی، منوط به نوع جهانبینی او می باشد. از طرفی«جنسیت» نیز مهمترین موضوعی است که در تفسیر واژگان تساوی و عدالت تأثیرگذار است.
با مقدمه بیان شده، سؤال دوم پیش می آید که:
ب) آیا با وجود تمایز جنسی میان زن و مرد، تساوی میان این دو امکان پذیر است؟ در جواب به این سؤال، نظرهای متفاوتی ارائه گشته که دو رویکرد مهم آن بدین قرار است:
ب-1)جنسیت هیچ نقشی در اصل انسانیت ندارد، یعنی موجب نقص و کمال یا شدت و ضعف در انسان بودن نمی شود؛ با وجود این، جنسیت در حقوق و وضع قوانین تأثیرگذار است و موجب تفاوت حقوقی می گردد.
ب-2)جنسیت نه تنها در اصل انسانیت، بلکه در مسائل حقوقی نیز تأثیرگذار نیست
رویکرد اول در جهان بینی الهی و رویکرد دوم در جهان بینی غیر الهی دنبال می شود. از این رو، برحسب جهان بینی الهی این واژگان یک گونه معنا پیدا می کنند و برحسب جهان بینی غیر الهی، معنای آن ها متفاوت می گردد و همچنین میان متفکرانی که از جهان بینی واحدی برخوردارند، به خاطر افتراق در روش شناسی، پیش فرض ها، پیش فهم ها و دیگر عوامل، در تفسیر هریک از این واژگان، اختلاف نظر دیده می شود.
از طرفی در خصوص تفاوت های میان زن و مرد و تساوی یا تشابه حقوق دو نظریه ذیل مطرح است:
الف) دیدگاه دائمی بودن تفاوت ها
بر طبق این رویکرد، زن و مرد از حیث تکوینی کاملاً متفاوت هستند. یعنی از جهت زیستی، روانی و احساسات کاملاً از یکدیگر متغایر می باشند. از این رو آن چه مهم جلوه می کند، برخورداری دو جنس از تساوی حقوق است. در این صورت تساوی حقوق مطرح می شود که متفاوت با تشابه آن می باشد.
بر طبق این نظریه به دلیل تفاوت های تکوینی میان زن و مرد، تشابه حقوقی آن ها امکان پذیر نمی باشد. لذا با توجه به این که از نظر اسلام، زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انسانی متساوی بهره مندند. آنچه مهم است، این است که زن و مرد به دلیل این که یکی زن است و دیگری مرد، در جهات زیادی مشابه یکدیگر نیستند و خلقت و طبیعت آن را یکنواخت نخواسته است و همین جهت ایجاب می کند که از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازات ها وضع مشابهی نداشته باشند. جنسیت موجب می شود که زن و مرد تحت دو صنف از یک نوع واحد قرار گیرند. بنابراین اختلاف و تمایز میان آن ها لازمه صنفشان است و بر این اساس، تفاوت حقوقی میان آن ها ضروری می باشد؛ به عبارت دیگر بر حسب آنچه که جنسیت اقتضا می نماید، تفاوت میان آن ها همیشگی و دائمی و در پی آن حقوق طبیعی میان آن ها نیز متفاوت خواهد بود. بدین روی این حق طبیعی ایجاب می کند که میان زن و مرد تناسب حقوقی برقرار شود، نه تشابه حقوقی. زن اگر بخواهد حقوقی مساوی حقوق مرد و سعادتی مساوی سعادت مرد پیدا کند، راه منحصرش این است که مشابهت حقوقی را از میان بردارد، برای مرد حقوقی متناسب با مرد و برای خودش حقوقی متناسب با خودش قائل شود. حال با آن که اسلام حقوق یکنواختی برای زن و مرد قائل نشده است، ولی هرگز امتیاز و ترجیحی بواسطه جنسیت برای مردان نسبت به زنان قائل نیست، و اصل مساوات انسان ها را درباره زن و مرد رعایت کرده است و با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، بلکه با تشابه حقوق آن ها مخالف است.
در مقابل گروهی تفاوت میان زن و مرد را نادیده انگاشته و خواستار تشابه مطلق بین آن ها بودند و تنها راه حل فرودستى زنان را حضور فعال در جامعه می دانند که مایه رشد و بالندگی او می شود تا تبعیض هاى علیه زنان رفع گردد و با ایجاد اصلاحات قانونى نوعى هم زیستى مشترک میان زن زو مرد بوجود آید و سلطه جنس مذکر از میان برود. در مقابل سوسیالیست ها به تمایز طبیعت زنان و مردان توجه داشته و اعتقاد به برترى معنوى زنان دارند. عده ای دیگر از فمینیست ها حق زنان را تناسب حقوق بر می شماردند و او را مربی واقعی جامعه به حساب می آوردند و بر موقعیت خاص زنان به عنوان مادر تأکید داشتند. در این دیدگاه فمنیست هاى جدید، متأثر از پست ها مدرن ها، تأکید بر اصل تفاوت انسان ها دارند و بر حفظ ویژگى هاى زنانگى تأکید مى ورزند. استراتژى این فمینیست ها (موج سوم)، تفاوت زن و مرد است ، نه ادغام و نه انکار صفات و حقوق آن ها.
ب) دیدگاه موقتی بودن اختلاف ها

مطلب مشابه :  آیه الکرسی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید