حقارت طبیعی زن، که همچون خصیصه ای زیستی و ذاتی در او وجود دارد، که در این جا زن طبیعتاً پست و احتمالا منحرف و گمراه معرفی می شود.
موقعیتی که زن، آن را خود انتخاب می کند. پس درقبال ارزش هایی که او آن ها را به وجود آورده یا انتخاب کرده است، مسئول می باشد. در این جا زن در جهت مخالف آرمان های مردانه پیش می رود و در نتیجه از ارزش کمتری در مقایسه با مرد(سرور)برخوردار است و در نهایت پست و برده معرفی می شود.
موقعیتی که زن به عنوان مدافع حقوق خود یا «فمنیست» داراست و همچون کسی است که از حد خود تجاوز کرده است و در نتیجه همچون چیزی «غیر زنانه» معرفی می شود.بدین روی نیچه از دست رفتن غرایز زنانه را تباهی زن می داند.
همچنین نیچه، زنان را کینه توز می داند و می گوید: زن در کینه و عشق وحشی تر از مرد است.
1-4-9-احترام به زن در قدرت باروری
احترام و تحسین زن از سوی نیچه-که البته بسیار هم محدود است- در راستای قدرت باروریش خلاصه می شود. نیچه فقط ایفای نقش هایی که متناسب با زیست شناختی زن است، طبیعی می داند.
نیچه و فمینیسم‏‏
با توجه به آن چه گذشت، خوی نیچه زن ستیزی است. نیچه نگاهی منفی به فمینیسم‏‏ دارد و به نظر او زن فمنیستی،کسی است که زن و زنانگی را برای اثبات خودش همچون یک مرد، نفی می کند. فریدریش می نویسد: «در این جنبش(فمنیسم)بلاهتی هست، بلاهتی کمابیش مردانه . . که زنان را اندرز می گویند که این گونه زنانگی را بزدایند و به دنبال همه حماقت هایی روند که «مرد» اروپایی و «مردانگی» اروپا از آن بیمارناک شده است.به نظر نیچه «فمنیست» جنسیت خودش را نفی می کند، تا این که خود را به هیأت مردان در آورد و چون حالا دارای جنسیت نیست، موقعیتی به عنوان نقش دوم انسانی، علی رغم تلاشهایش برای بالاتر رفتن از این مرتبه می پذیرد. وی معتقد است؛ زن فمنیستی دشمن شهوات و شور و هیجان های زنانه است.
بنابر آن چه گذشت فلسفه توسط مردان و با تجارب، دیدگاه ها و ارزش های آنان به رشته تحریر در آمده که گاه به زنان توجه نموده و با ملاک های مردانه برای او قوانینی وضع نموده و گاه با بی توجهی کامل از کنار او به راحتی گذشته است. گاه صفات او را درک نکرده اند و به نیازهایش به عمد پاسخ نداده اند و گاه خواسته ها و تمایلاتش را متوجه نشده و آن را نادیده گرفته اند. از این رو به اعتقاد فمنیست ها باید آن چه را که این فیلسوفان بیان کرده اند، بار دیگر به طور منطقی مورد بحث و بررسی قرار داد و بانوان، نیازها و خواسته های آنان مورد دقت قرار گیرد تا «حقیقت» از چشم انداز زنان و شرایط حاکم بر موقعیت آنان نگریسته شود.
2- عوامل فرهنگی
عامل دیگری که در شکل گیری فمینیسم‏‏ مؤثر می باشد، عامل فرهنگی است. شایان ذکر است، باورهای فرهنگی، مرتبط با رنگ، نژاد و سرزمین افراد شکل می گیرد. از طرفی جنسیت نیز پیوند محکمی با فرهنگ دارد. بدین معنا که جنسیت، امر مهمی در جهت شکل گیری فرهنگ است و فرهنگ، تأثیرگذار بر جنسیت می باشد. جامعه نیز به اقتضای موارد مذکور برخوردهای متفاوتی با اشخاص دارد. در این بین، زنان به عنوان جنس دوم غالباً محکوم بودند و با برخوردی انفعالی از جامعه روبرو می شدند. زیرا جامعه به آنان واکنش سلطه پذیری تعلیم می داد. در مقابله با این دیدگاه، بانوان با توجه به ایده اصالت فرد و اعتقاد به توان و نیروی انسان برای رسیدن به کمال نهایی، خود را قادر به نیل استقلال فردی می دانستند و تسلط جامعه را مانع مهمی بر سر راه مشارکت خود می دیدند. البته نظرات متفاوتی در مورد سلطه جامعه بر زنان بیان شده است؛ برخی مقام و موقعیت درجه دوم زنان در جوامع را ناشی از طبیعت و سرشت آن ها می دانند، در حالی که عده ای دیگر موقعیت فروتر آن ها را نتیجه روابط اجتماعی و حاصل حاکمیت مردان و نه مربوط به سرشت و ساختمان بدنی آنان بیان می نمایند.
در این رابطه گروهی از نظریه پردازان فمنیست، به نام فمنیست های لیبرال، معتقدند که از نظر جامعه شناسی، تمایزات مشهود

                                                    .