رشته حقوق

نیازها و خواسته ها

دانلود پایان نامه

بنابر آن چه بیان شد، در نظام تعریف شده افلاطون، اوامر حکومتی بر هر امر دیگری مقدم است. بخصوص در طبقه هیأت حاکمه، حکومت و تشکیل خانواده، دو امر مخالف و متضاد یکدیگرند و لازم است در وفاداری این طبقه نسبت به دولت، نهاد خانواده ویران شود و انسان بالاترین ویژگی اش را که احساسات لطیف، محبت و مهربانی است، از دست بدهد. پدر و مادر از نقش سنتی خود چشم بپوشند و عشق به فرزند تابع نظر دولت و مکانیزه شود. نقش هر کس بنابه وظیفه ای تعریف شود که در جامعه به عهده دارد. در نظام فکری او، انسان ها در زندگی فردی جایگاهی ندارند. خانواده وانهاده شده است و والاترین هدف، فلاح جامعه می باشد. در حالی که اساس هر جامعه ای از خانواده تشکیل می شود و اگر نیازها و اهداف افراد به صورت فردی در خانواده لحاظ نشود، بنیان جامعه متزلزل خواهد شد. بدین روی وی در وضع قوانین خود نسبت به صفات، نیازها و خواسته های افراد بی توجه است و اگر تمام همتش را به بیان تمریناتی جهت پرورش پسران معطوف می دارد، بدین خاطر است که آن ها بتوانند از مرزهای کشور نگهداری نماید. بنابراین وی دیدگاه مردانه و میهن دوستانه اش را در تربیت کودکان حاکم می نماید و با همین دیدگاه به زنان می نگرد و اگر خواستار تساوی زن و مرد می باشد، بدین خاطر است که با فراگیری آموزش و تمرین های نظامی یکسان، بتوانند از عهده تیراندازی و به کاربردن سلاح های گوناگون برآیند و در هنگام ضرورت از زادگاه و فرزندان خود دفاع کنند. ولی همو از بیان قانونی جهت تربیت و رشد و پرورش استعدادهای افراد در نیل به اهداف آفرینش غفلت می کند و بخصوص به فطرت و غرایز زنانه توجه لازم را ندارد و گرچه افرادی، او را پدر فمینیسم‏‏ می نامند، اما نه تنها مشکلی از مسائل زنان را حل نمی کند بلکه مباحث مربوط به آن ها را پیچیده تر می سازد. همو با وضع قوانینی خاص، موجب ارزشمندی صفات مردانه می شود و نهایتاً زنان را تشویق می نماید تا به سمت این نوع صفت روی آورند. گرچه افلاطون برابری زن و مرد در طبقه هیأت حاکمه را مطرح می کند، ولی همواره زن را از هر حیث ناتوان تر از مرد می داند و با قرار دادن زنان و کودکان در کنار اموال خصوصی، نوعی مالکیت مردان نسبت به جنس مؤنث را نشان می دهد. افلاطون بر پایه این دیدگاه، خدا را شکر می کند که مرد آفریده شده نه زن و می گوید: خدا را شکر می کنم که یونانی زاییده شدم نه غیر یونانی، آزاد به دنیا آمدم نه برده، مرد آفریده شدم نه زن.
1-2- دیدگاه ارسطو
ارسطونیز از جمله فیلسوفانی است که درکتاب«سیاست»دیدگاه خویش را در باره تفاوت زن و مرد اظهار داشت و با نظرات استاد خود، افلاطون، مخالفت ورزید. او معتقد است تفاوت دو جنس تنها از جنبه «کمی» نیست. بلکه از جنبه کیفی نیز متفاوتند. زیرا نوع استعدادهای زن و مرد با یکدیگر فرق دارد و وظایفی که خلقت بر عهده هر یک از آن ها گذاشته و نیز حقوقی که برای آن ها در نظر گرفته، متفاوت از دیگری است. همو در باره زن، و نهاد خانواده مسائل زیر را بیان می نماید:
1-2-1-رفتارشناسی زنان از دیدگاه ارسطو
دیدگاه ارسطو در باره زنان را می توان در موارد زیر بیان نمود:
1-2-1-1-فرمانبرداری زن
از دیدگاه ارسطو، فضایل اخلاقی در افراد گوناگون، با یکدیگر بر اساس فرمانروا یا فرمانبردار بودن، متفاوت است. با وجود آن که هر دو باید دارای فضیلت باشند، اما یکی فرمان می دهد(این بخشی است که از خرد بهره دارد) و دیگری فرمان می پذیرد.(این بخشی است که از خرد بی بهره است) از نقطه نظر او فرمانروایان و فرمانبرداران انواع گوناگون دارند. مانند فرمانروایی مردان بر زنان. البته وی معتقد است فرمانبرداری زن به دلیل عدم توانایی او در اندیشیدن نیست، بلکه بدین خاطر است که گرچه توانایی اندیشیدن را دارد ولی اختیار حکم کردن را ندارد و محدودیت اختیارات او بدلیل تفاوت حیطه وظایف جنس مؤنث می باشد. وی رابطه زن با مرد را رابطه زیردست با زبردست و فرمانبردار با فرمانروا می داندو معتقد است برخی از زندگان، از همان نخستین لحظه زادن برای فرمانروایی یا فرمانبرداری مقدر می شوند.وی فرمانبرداری زن را از روز تولدش حتمی می داند و در تدبیر منزل، بیان می کند که سرور خانواده باید هم بر زن و هم بر فرزندان خویش، فرمان براند و بر همه آنان حکومت کند.همو حکومت مرد بر زنش را مانند حکومت یک سیاستمدار بر همشهریانش می داند، و فرمانروایی مرد بر فرزندانش را به سلطنت شهریار بر اتباعش شبیه می کند. البته حکومتی بدون تغییر، به گونه ای که این رابطه پیوسته برقرار باشدو جزو خصوصیت ذاتی افراد گردد و یکی سزاوار فرمانروایی و دیگری در خور فرمانبرداری باشد.سپس در بیان فواید فرمانروایی مردان برای زنان،آن را همانند حکومت آزادگان بر بردگان بر می شمرد که موجب آسایش و نعمت بیشتر برای آن ها می شود. به طوری که هیچ گاه بر ضد ستمگران توطئه نمی کنند و بدین طریق هم صلاح فرمانبرداران تأمین شود و هم خیری که میان فرمانروایان و فرمانبرداران مشترک است، احراز گردد. البته در دیدگاه ارسطو، غرض اصلی از این حکومت، تأمین صلاح فرمانبرداران می شود.زیرا وی معتقد است در نظام طبیعی، مرد برای فرمانروایی از زن شایسته تر است. همچنان که مهتران و دانایان برای حکومت شایسته تر از کهتران و نادانانند.همو در تأکید این موضوع مسلط کردن زنان بر خانواده ها را امری باطل و یکی از روش های خاص دمکراسی افراطی می داند.
تفاوت در فضایل دو جنس
در دیدگاه ارسطو اکثریت وسیعی از انسان ها همانند حیوانات، در حکم ابزار و وسایلی هستند برای رفع احتیاجات معدودی از افراد، بدون این ابزار، این عده معدود نخواهند توانست به خوشبختی دست یابند. وی معتقد است که خوشبختی بدون داشتن ثروت، دوستان فراوان، فرزندان نیک، آسودگی، زیبایی و نژاد اصیل امکان پذیر نیست. بنابراین خوشبختی به عده معدودی از انسان ها تعلق می گیرد که دارای فضیلت کامل و شرایط بیرونی مانند ثروت و نژاد اصیل اند. ارسطو بیان می دارد؛ یک خلق و خوی در مرد می تواند فضیلت باشد در حالی که برای زن ارزش نیست. سپس به ذکر مصادیقی می پردازد؛ مانند این که فرمانبرداری فضیلتی طبیعی و دائمی در وجود زن است یاخاموشی زیور زنان است. اگرچه در باره مردان درست نمی آیدیا اگر مرد در دلیری همانند زن باشد، ترسو و نازکدل است و زن اگر فروتن تر از مرد نباشد،گستاخ و شوخ چشم می نماید یا فضایلی مانند میانه روی و دادگری مرد با زن فرق دارد. وی در بیان تفاوت وظایف به این نکته نیز اشاره می کند که مرد، مال به دست می آورد و زن آن را نگه می دارد و می اندوزد.
1-2-1-3-علاقه زنان به تولید مثل
ارسطو وظیفه زن را در کتاب سیاست مورد بررسی قرار داده است. وی تولید مثل را علاقه ای مفرط در زنان می داند و این که مردان خالق نفس(روح) و زنان خالق جسم(بدن) هستند، سپس صورت و نفس را برتر از ماده و جسم می داند. زیرا نفس، در ذات خود جنبه الهی دارد. بنابراین، آن چه بهتر است به ضرورت مقدم است بر آن چه که پست است و به همین علت جنس مذکر از مؤنث برتر می شود.
1-2-1-4-ممنوعیت مهریه
ارسطو ضمن آن که مهریه را برای زنان ممنوع می داند، می گوید: دو پنجم همه زمین های اسپارت از راه توارث و رسم بخشیدن کابین های گرانبها به دست زنان افتاده است که بهتر می بود که کابین یا یکسره ممنوع شود یا اندازه ای داشته باشد.
1-2-1-5- زن فاقد توانایی عقلی
ارسطو در نوشته های سیاسی و اخلاقی خود از فضیلت های برتر انسان بنابر میزان عقلانیت آن ها سخن می گوید، عقلانیتی که در اصل مردان و طبقات بالا از آن برخوردار هستند، ولی زن در دستگاه فکری او، همانند کودکان فاقد رشد عقلی می باشد.وی خردورزی را امری مردانه می داند و توانایی زنان در این امر محدود است. در باور او« یک زن به هیچ وجه شایستگی انجام امور مردان و خردورزی را ندارد.» به عبارت دیگر زنان موجودات جنس دومی هستند که به طور طبیعی از قوه تعقل کمتری برخوردارند زیرا نیاز کمتری به آن دارند و آن ها تنها به صورت ابزار و وسیله ای برای مردانند که وظیفه ای جز خدمت به آن ها ندارند. بنابراین سعادتی که بهره هر کس می شود برابر است با اندازه بهره او از فضیلت و خرد.
1-2-1-6-زن مسبب جنگ
از دیدگاه ارسطو جنس مؤنث مایه آشوب می باشد و جنگ هایی بر سر ازدواج با دختران بوجود آمده استو نزاع ها در مورد آنان یکی از علل انقلاب ها می باشد.
1-2-1-7-زنان همردیف بردگان
زنان در تقسیم بندی هرمی ارسطو در پایین و قاعده این هرم در کنار کودکانو بردگان قرار دارند وهمانند سایر افرادی هستند که در طبقات پایین محکوم به اجرای حکم نخبگان می باشند. از طرفی همو جهت تربیت صحیح کودکان معتقد است مربیان باید مراقب باشند تا کودکان اوقات خود را درست بگذرانند و به ویژه باید آنان را از همنشینی با بندگان باز دارند.
1-2-1-8-وضع قانون برای کنترل زنان
ارسطو توجه به زنان در وضع قانون را مهم می شمارد و بیان می دارد، هر خانواده از زن و مرد پدید می آید و اگر در کشوری وضع زنان درست سامان نیابد، نیمی از مردمش در حق قانون سهل انگار می شوند. همو به عنوان نمونه به اسپارت اشاره می کندکه در آن فقط در باره مردان قانون نهاده و زنان یکسره فراموش شده اند. از این رو زنان اسپارتی هرزه کار و تجمل پرست شده اند. ارسطو بیان می کند که مردان در اسپارت و نیز مردان جنگجو همه نژادها میل دارند تا به یکدیگر و هم به زنان سخت عشق بورزند. ولی نتیجه آن می شود که سررشته بسیاری از امور به دست زنان می افتد. بدین روی وی معتقد است در این زمان چه فرقی دارد بین این که زنان فرمانروا باشند یا کسانی فرمانروا باشند که از زنان خود فرمان می برند. زیرا فرجام هر دو یکی است.
1-2-2-دیدگاه ارسطو در باره نهاد خانواده
از دیدگاه ارسطو، نخستین اجتماعی که (وجودش) برای رفع نیازهای روزمره ضرورت می یابد، میان کسانی است که نمی توانند بی یکدیگر زیست کنند. مانند زن و مرد، زیرا برای بقای نسل باید با هم زندگی کنند و این موضوع نه از روی عمد و اراده است، بلکه به آن انگیزه طبیعی صورت می گیرد که در همه جانوران و گیاهان موجود می باشد تا از خود چیزی همجنس خویش باز نهند. همو معتقد است در این اجتماع پدید آمده، عده ای به حکم طبیعت فرمانروا و عده ای فرمانبر هستند تا همگان در امنیت باشند. البته وی کسی را که به نیروی هوش، پیش اندیش است، فرمانروا و آن که جز با کار بدنی سودی به مردم نتواند برساند، فرمانبردار می داند، تا این دو گروه مکمل یکدیگر شوند.سپس در بیان مصداقی از این دو گروه به جنس مؤنث و مذکر اشاره می نماید و بر این باور است که روابط بین کسانی که به طور طبیعی زبردست(فرمانروا) و دیگران که به طور طبیعی زیردست(فرمانبردار) هستند، از قبیل مرد با زن است. زیرا قابلیت و توانایی هر یک از طرفین نسبت به دیگری متفاوت است.در ضمن از کنار هم قرار گرفتن خانواده ها، اجتماع بوجود می آید. ارسطو نیز همانند افلاطون شهر را مقدم بر خانواده و فرد می انگارد. زیرا از نظر او، کل بر جزء مقدم است و هر جزئی باید با کل زندگی کند. زیرا اگر کسی به ذات خود متکی باشد و نیازی به همزیستی با دیگران نداشته باشد یا دد است و یا خدا.
1-2-2-1-خانواده متشکل از بردگان و آزادگان
بدین گونه وی خانواده را اجتماعی کوچک می داند که به حکم طبیعت برای رفع نیازهای طبیعی گرد هم جمع شده اند و از به هم پیوستن خانواده ها، دهکده ها و شهرها و اجتماع پدید می آید و انگیزه نهفته در انسان ها، آن ها را به سوی زندگی اجتماعی می کشاند. از نظر او هر خانواده ای به طرزی کامل از بردگان و آزادگان تشکیل شده است، اما چون بررسی هر چیز باید با شناخت کوچکترین اجزای آن آغاز شود و اجزای نخستین خانواده، خدایگان و بنده، شوی و زن، و پدر و فرزندان هستند، پس باید ساختار درست و ویژگی هر یک از این سه رابطه را بازشناخت. همو این سه رابطه را عبارت می داند از: نخست رابطه خدایگان و بنده، دوم رابطه شوهر و زن و سوم رابطه پدر و فرزند و اینکه«طبیعت» هر یک از این سه رابطه بنیادین، عامل چهارمی است که «فن به دست آوردن مال» نام دارد.
1-2-2-2-تعیین سن و شرایط ازدواج

مطلب مشابه :  وسایل ارتباط جمعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید