رشته حقوق

نوجوانان بزهکار

دانلود پایان نامه

نیازهاى رفتار دینى: نیاز به دعا و نیایش، انجام مناسک و عبادات، و نیاز به شرکت در مراسم دینى.
نیازهاى حمایت اجتماعى دینى: نیاز به مراقبت از همدیگر در گروه هاى مذهبى، رفتن به معابد و عبادات جمعى و نیاز به ملاقات رهبران دینى(سالاری فر و همکاران، 1390، ص 113-115).
2-2-3- تأثیر نیازها بر انتخاب کجروی
نیازهاى انسان و سائقهاى ارضاى آن، از جمله علل اساسى جهت دهى به رفتار و کنترل آن به حساب مى‌آید. البته نظریه هایى که در حوزه «روان شناسى انگیزش»، در تبیین این موضوع ارائه شده، مستقیماً به تبیین کجروى نمى‌پردازد، اما از ابعاد متعددى توجه نظریه پردازان کجروى را به خود جلب کرده و یکى از شالوده هاى مهم برخى از تبیینهاى آن بوده است. نمونه این الگوها، نظریه «نیازهاى اساسى» است که مفاد آن، هم در نظریه هاى یادگیرى، به عنوان یکى از مبانى کارآمدى تشویق و تنبیه معرفى مى‌شود(مازلو، 1367، ص 104-110) و هم در نظریه «بى سازمانى اجتماعى» مرتن، نقش مکمل دارد(رفیع پور، 1378، ص 27-38).
مرتن توضیح مى‌دهد، اگر شخص، اهداف فرهنگى را خوب در خود درونى کرده باشد، میل به رسیدن به آن مى‌تواند او را از همان لحظه که وسایل بهنجار را دور از دسترس یابد، به توسل به وسایلى وادار سازد که نظام فرهنگى جامعه آن را نپذیرفته است(بودون و بوریکاد، 1377، ص 32). به نظر برخى محققان، نظریه نیازهاى اساسى مازلو اینجا به کار بهتر شناساندن متغیرهاى موجود در زنجیره این روابط علّى مى‌آید؛ بدین شکل که به نظر مازلو،
1. در پى بروز هریک از انواع نیازها، رفتار انسان در جهت ارضاى آن قرار مى‌گیرد؛
2. نیازهاى عشق و تعلق، فرد را هنگام ایجاد تصویر ذهنى از نیازهاى خویش، تا حد زیادى متوجه جامعه و ساختارها و روابط و مناسبات موجود در درون آن مى‌سازد؛
3. نیاز به تأیید و احترام، سبب مى‌شود که فرد، سطح مورد نظر خود را در شکل دادن به انتظارات، با نگاه به جامعه و دست کم با مورد توجه قرار دادنِ افرادِ هم سطح خویش، تعیین کند.
4. بروز نیاز به خویشتن یابى، فرد را متوقع آن مى‌سازد که ابزارهاى برآورده شدن نیازها را در حدى که خود را لایق آن مى‌داند، در اختیار داشته باشد. او این سطح از لیاقت را با نگاه به افراد هم سطح خویش در جامعه براى خود تصویر مى‌کند؛ و سرانجام اینکه:
5. نیاز به یک شىء، آن را به «ارزش» بدل مى‌سازد.
ماحصل این تحلیل در نگاه مرتن آن است که بخش قابل توجهى از ارزشهاى اجتماعى براساس نیازهاى انسانها در درون جامعه ترسیم مى‌شود؛ و بخش عمده اى از این نیازها هم خود در خلال کنشهاى متقابل اجتماعى شکل مى‌گیرد. بدین شکل که فرد براساس مشاهدات خویش از دارایى ها و برخوردارى هاى دیگران در جامعه (و به ویژه دارایى هاى اعضاى توانمندتر جامعه)، از یک سو نیازهاى جدیدى را در درون خود احساس مى‌کند؛ و از وجود ابزارهاى بهتر و مناسب ترِ رفع نیازهاى پیشین خویش آگاه مى‌شود. از سوى دیگر، در همین اوضاع و احوال، دارایى هاى خود را با برخوردارى هاى دیگران مقایسه مى‌کند (احیاناً هم قشرهاى برخوردارتر را به عنوان گروه مرجع مى‌نگرد)؛ و از نو به ترسیم نیازهاى خویش مى‌پردازد. سرانجامِ این مقایسه نیز پیدایش وضعیتى است که احساس محرومیت نسبى نامیده مى‌شود؛ و «شدت» یا «عمق» و همچنین «گستردگى» آن در سطح جامعه، زمینه شکل گیرى آنومى در جامعه قلمداد مى‌شود(رفیع پور، 1378، ص 27-38). همچنین شمارى از دیدگاه هاى نظرى و آزمونهاى تجربى، با استفاده از نظریه نیازهای اساسی به توصیف و تبیین کجروی دار و دسته های نوجوانان بزهکار به شرخ زیر، پرداخته اند:
1. برآورده شدن نیازهاى پیوند جویی: برخى محققان، احتیاج نوجوانان به محبت و کمک به یکدیگر را از جمله متغیرهاى مؤثر در شکل دادن به رفتار آنان در گروه هاى همسالان مى‌دانند؛ نوجوان هنگام ورود به شبکه روابط اجتماعى، خود را در ارتباط با همسالان خویش مى‌بیند و منابع برآورده شدن نیازِ خود به پذیرش اجتماعى را، در میان آنان مى‌جوید(عظیمى، 1357، ص 293 و کى نیا، 1370، ج 1، ص 248).
این عنصر، همچنین به دو سبب، تأثیرى مضاعف در استحکام بخشیدن به این پیوندها دارد: نخست آنکه، چنانکه گذشت، نوجوانان معمولا هنگامى در این دار و دسته ها با یکدیگر پیوند مى‌خورند که پیش از آن، به نوعى احساس برخوردار نبودن از پذیرش در کانونهاى متعارف مناسبات اجتماعى دچار شده اند(بودون و بوریکاد، 1377: 34 و موریش،1373: 293)؛ و دوم آنکه، به ویژه در جوامع امروزى، پیوندهاى عاطفى خانواده و استحکام آن رو به تحلیل نهاده است؛ زیرا در این جوامع، بسیارى از والدین، دور از خانه کار مى‌کنند؛ و با بزرگتر شدن کودکان، وقت آنان بیشتر و بیشتر در معاشرت با همسالان مى‌گذرد(رابرتسون، 1374، ص 130؛ کى نیا، 1370، ج 1، ص 195). این وضعیت به نوبه خود سبب مى‌شود که روى آوردن نوجوانان به ارضاى نیازهاى خویش در درون گروه هاى همسالان (و در نهایت، در دار و دسته هاى نوجوانان بزهکار) در این جوامع، شکلى مسأله ساز به خود بگیرد.
همچنین به اعتقاد مازلو، شکست در برآورده شدن نیاز به عشق، یکى از علت هاى بنیادى اختلالات روانى است که می تواند به کجروی منجر شود. از نظر فروم، شکست در ارضاى نیاز به مهرورزى و عشق، منجر به وضعیتى غیر عقلانى مى‌شود که وى آن را «خودشیفتگى» مى نامد. در این وضعیت افراد قادر به ادراک جهان پیرامون خود نیستند. تنها واقعیتى که آنها مى‌شناسند، جهان ذهنى، افکار، احساسات و نیازهاى فردى خودشان است. از آنجا که تمرکز آنان منحصراً بر خود آنهاست، نمى‌توانند خود را با اشخاص دیگر، یا به جهان پیرامون مربوط کنند(سالاری فر و همکاران، 1390، ص 112-113).
2. برآورده شدنِ نیاز به اینکه دیگران ما را محترم بدانند: تمایل شدیدِ نوجوان به مصاحبت با همسالان خویش را همچنین مى‌توان ناشى از نیاز او به کسب نوعى تأیید و مقبولیت اخلاقى در میان اجتماعى از هم قرانان دانست؛ این امر سبب مى‌شود که نوجوان برآورده شدنِ نیاز خود به محترم شمرده شدن را صرفاً در این گروه ها ممکن ببیند. آن هم بدین سبب که در این گروه ها، قبح رفتارهاى کجروانه از بین مى‌رود(همان، ص246).
3. نیاز به اینکه خود را محترم بدانیم: برخى محققان بر آنند که با شکل گیرى و سازمان یافتن این دار و دسته ها، مجال دستیابى اعضا به نوعى جایگاه اجتماعى مستقل در درون آن فراهم مى‌آید (بودون و بوریکاد، 1377، ص 33)؛ این محققان، گزینش خرده فرهنگ بزهکارى توسط نوجوان، را راه حلى براى کسب حرمت و منزلت به حساب مى‌آورند(محسنى تبریزى، 1373: 21ـ22 ؛ موریش، 1373: 293).
4. ارضاى نیاز به خود شکوفایى: نیاز به خود شکوفایى در سنین نوجوانى و جوانى، به ویژه در قالب نیازهاى بازى، حادثه آفرینى و حادثه جویى و مانند آن، خودنمایى مى‌کند؛ نیازى که مى‌توان آن را یکى از نیازهاى طبیعى و در عین حال مهم و تعیین کننده در این سنین به شمار آورد؛ و برآورده شدن آن در فعالیتهاى این گروه ها، سبب تقویت هر چه بیشتر وابستگى نوجوان به گروه مى‌شود؛ در این زمبینه براى نمونه، مى‌توان به دیدگاه محققانى اشاره کرد که جنبه مخاطره آمیزىِ گروه ها را یکى از دلایل قوى جذب کودکان به این دسته ها مى‌دانند(عظیمى، 1357، ص 293؛ کى نیا، 1370، ص 248).
2-3- انگیزه
انگیزه، فرایندی است که در اثر آن، افراد به سمت اهداف گوناگون حرکت می کنند (گنجی، 1391، ص803). نیاز به سیستم وجودی ما ربط دارد؛ در حالی که انگیزه به خرده سیستم عصبی- روانی ما مربوط است. در واقع، این دو، در راستای یکدیگر وجود دارند و با پیدایش یک نیاز، انگیزه – یا به عبارت کاملتر، یک انگیزاننده- پیدا میشود. این برانگیزاننده، مانند یک عامل، انسان را برمیانگیزاند. نیاز ممکن است در هر کدام از خرده سیستمهای نظام وجودی ما ایجاد شود؛ حال آنکه، انگیزه حالتی است که در خرده سیستم هیجانی سیستم وجودی ما به وجود میآید. در واقع، انگیزه حالتی است که انسان را به فعالیت وادار میکند. روانشناسان مفهوم انگیزش را به عواملی محدود میکنند که به رفتار نیرو میدهد. یک جاندار انگیخته در مقایسه با یک جاندار ناانگیخته با نیرو و کارآیی بیشتری در یک فعالیت درگیر میشود. انگیزش، علاوه بر نیرو بخشیدن به جاندار، معمولاً به رفتار او نیز جهت میدهد؛ به این معنا که شخص گرسنه برای جستجوی غذا و نیز فردِ دردمند برای گریز از محرک دردناک انگیخته میشود (اورعی، 1390، ص 14-15 برداشت از اتکینسون و هیلگارد، 1378، ص 509).
2-3-1- نیازها، انگیزه های رفتار
همه روان شناسان به نیازها به منزله انگیزه هاى مهم رفتار توجه کرده اند. زندگى، حرکت و یک جریانِ خودابقاکننده است، آنچه انسان را به تلاش و تکاپو وا مى‌دارد و براى رفتار، انرژى تولید مى‌کند، همین نیازهاست. نیازها به صورت انگیزه هایى براى انواع خاص رفتار در مى‌آیند و رفتارها به منزله بازتابى از نیازها محسوب مى‌شوند. مازلو بر آن است که در پى بروز هر دسته از این نیازها، در خلال فرایندى که آن را «انگیزش محرومیت» مى‌نامد، کلیه کنشها و واکنشهاى فرد در جهت ارضاى آن قرار مى‌گیرد؛ تا آنجا که همه رفتارهاى فرد را در آن مقطع خاص مى‌توان نمودى از آن نوع نیاز محسوب داشت(هجل و زیگلر، 1379، ص 482).

مطلب مشابه :  از دست دادن فرصت

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید