نهی از منکر

6. مرتکب گناه کبیره کافر است و ریختن خونش روا است مگر توبه کند.
7. عمل فرد مسلمان، جزء اسلام و ایمان او است و با عملى برخلاف شریعت از دین خارج مى‏شود.
8. امام با رأى مردم برگزیده مى‏شود».
3-2-6- مُعْتَزَلَه
یکی از کهنترین مکتبهای کلامی مکتب اعتزال است. این مکتب کلامی در اوایل قرن دوم هجری توسط واصل بن عطا از شاگردان حسن بصری (131-80 ه.ق) پایه‌گذاری شد. واصل از دانشمندان و مردان بنام بصره بود که اصول این مکتب را بر پایۀ خردگرایی بنا کرد.
میتوان گفت از نیمۀ دوم قرن دوم و از زمانی که اندیشههای ایرانی، سریانی و یونانی وارد تفکر اسلامی شد و آثار آنان به زبان عربی ترجمه شد و همین سبب آشنایی مسلمانان با افکار و عقاید آنان گردید و سبب شد که متفکران اسلامی به استدلال و اندیشیدن در عقاید دینی بپردازند و حتی ظواهر نصوص قرآن و احادیث را با موازین عقلی بسنجند. به این گروه
خردگرا «مذهب معتزله» گفته شد.
در باب وجه‌تسمیۀ این مکتب چند دیدگاه وجود دارد که به مهمترین آن اشاره میشود:
در کتاب الملل و النحل شهرستانی آمده است که شخصی نزد حسن بصری آمد و گفت گروهی هستند که صاحبان گناه کبیره را کافر و گناه کبیره را کفر میدانند که به سبب انجام آن از دین خارج میشوند و گروهی دیگر مرتکب گناه کبیره را مهلت میدهند و امیدوار آمرزش هستند. از دیدگاه آنان گناه کبیره به ایمان ضرری نمیرساند این گروه مرجئه هستند، نظر شما دراین‌باره چیست و چه فرمان میدهید؟ حسن بصری اندکی تفکر کرد و هنوز جواب نداده بود که واصل بن عطا در پاسخ گفت: من میگویم مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر؛ بلکه او در منزلی است میان دو منزل. پس برخاست و به کنار ستونی از ستونهای مسجد رفت و عزلت گزید. پس حسن بصری به یاران خود گفت «اِعتَزَلَ عَنّا واصِل» (واصل از ما عزلت گزید). به همین سبب، واصل و طرفدارانش به معتزله مشهور شدند.
همۀ فرقههای معتزله بر این پنج اصل متفق القولند:
توحید و یکتاپرستی: معتقدند خداوند نه جسم است نه عرض. در دنیا و آخرت دیده نمیشود، با حواس پنج‌گانه درک نمیشود، در حیز و مکان نیست، واجب‌الوجود‌است و سایر موجودات ممکن‌الوجود و حادثاند.
عدل: خداوند شر و فساد را دوست ندارد و ازآنجایی‌که بندگان، خود افعال خود را به وجود میآورند، خود مسئول اعمال و کردار خویشاند و اوامر الهی فقط برای جلوگیری از فساد و کارهای ناپسند است و خداوند تکلیف مالایطاق به بندگان نمیکند و از میزان عدل خارج نمیشود و اگر اوامر الهی به امری محال تعلق بگیرد برخلاف عدل رفتار کرده است.
وعد و وعید: وعد یعنی مژده دادن به بهشت و وعید یعنی ترساندن از عذاب دوزخ. وعد و وعید خداوند ثابت است مگر اینکه گناهکاران در این دنیا توبه کنند، بنابراین خداوند از گناهان آنان درمی‌گذرد.
المَنزِله بِینُ المَنزِلَتَین: که پاسخی به پرسش مطروح در روزگار پیدایی معتزلیان نخستین در مورد مرتکب کبیره بود.
امربه‌معروف و نهی از منکر: یعنی واداشتن مردم به کار نیک و بازداشتن آنها از کار زشت که آن را واجب می‌دانستند.
فرقههای مهم معتزله عبارتاند از: واصلیه، هذیلیه، نظامیّه، خابطیّه، بشریّه، مُعمریّه، مرداریّه،ثمانیّه، هشامیّه، جاحظیّه، خیاطیّه، جبائیّه، بَهشمیّه.
3-2-7- اَشاعَرَه
یکی از معروفترین و مهمترین و معروفترین مذاهب اهل سنّت مذهب اشعری است. این مذهب توسط ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری در سال 300 ه.ق به وجود آمد. نسب وی به ابوموسی اشعری که از صحابه بود میرسد. وی در سال 260 ه.ق در بصره متولد شد و در سال 324 ه.ق در بغداد درگذشت. وی شاگرد ابوعلی جبائی متکلّم بزرگ معتزلی بود. ابوالحسن اشعری ابتدا به مذهب معتزلی گرایش داشت، ولی در سن چهل‌سالگی و در سال 300 ه.ق از این مذهب کناره گرفت و به جانب‌داری از عقاید اهل حدیث پرداخت. علّت جدا شدن وی را برخی ناتوانی استادش جبائی در پاسخگویی به اشکالات اشعری در باب قاعدۀ «صلاح و اصلح» میدانستند.
داستان جدایی اشعری از استادش ازاین‌قرار است که: «ابوالحسن اشعری [ازاستاد خود پرسیدکه]، سه برادر بودند: یکی نیکوکار و پرهیزگار، دیگری کافر و فاسق و شوربخت و سومی صغیر و کودک. این سه برادر مردند، اکنون حالشان چگونه باشد؟
جبائی: زاهد نیکوکار در بهشت و درجات باشد؛ فاسق کافر به دوزخ و درکات باشد؛ و کودک از اهل سلامت.
اشعری: اگر آن کودک خواهد که به درجات رود، او را اجازه دهند؟
جبائی: نه؛ زیرا او را گویند که برادرت به این درجات رسید برای آنکه طاعات زیاد داشت و تو را طاعات نیست.
اشعری: اگر آن کودک بگوید که تقصیر از من نیست، زیرا تو مرا زنده نگذاشتی و بر طاعت قدرت ندادی، چه میگویی؟

                                                    .