با این توضیحات، به معرفی تعدادی از رهبران اصلی جریان اصلاحات دینی در اروپای قرن شانزدهم میپردازیم، اما قبل از ورود به این مبحث، باید به این نکته توجه داشت باشیم که مصلحان دینی گر چه نقش مهمی در تحولات تمدنی به طور خواسته یا ناخواسته داشتند، اما نباید تصور کرد که آنان فرشتگانی بودند که از آسمان نازل شدند و از جهات منفی مانند تعصب و جمود به دور بودند. برای مثال، این توقع و این تصور که اصلاحطلبان قهرمانان دموکراسی بودند یا باشند، نادرست است، زیرا آنان اولاً به جهان قرون وسطی تعلق داشتند و از این جهت فرزند زمان خود نبودند و ثانیاً عقایدی نسبتاً سنتی در باب حکومت داشتند و، برای نمونه، ترسشان از بیقانونی و آشوب چنان به وادی محافظهکاری کشانده بود که از حکومتهای مستبد نیز حمایت میکردند، چه رسد به اینکه قهرمانان دموکراسی باشند و ثالثاً اندیشههای اصلاحطلبانه در مغربزمین به یکباره شگل نگرفت و مسیری طولانی طی شد تا اندیشه خاصی تثبیت شود. برای مثال، میان تفکر کالون و تفکر کالونی تفاوت چندان زیاد است که شاید بتوان آن دو را دو وادی جداگانه تصور کرد، ولی واقعیت آن است که کالون بر مطالبی تاکید داشت که با گذر زمان تغییرات زیادی در آن به وجود آمد.
نمونه دیگر این که آموزۀ لوتری در باب دو قلمروی جداگانه دین و دولت موجب پیدایش روحیه توکل و خاموشیگزینی سیاسی در حوزههای تحت نظارت لوتر شد. اما آیین کالونی در تمام عمر کالون فقط به تشکلهای کوچکتر برای قیام ضد حکومت ظالم امتیازی ناچیز بخشید، ولی دادن این امتیاز آغاز ماجرایی طولانی و گسترشیابندهای بود که به کمک آن کالونیستهای بعدی سرسختانه راهشان را در جهت تقویت حق الهی پادشاهان گشودند و به حقوق انسانی معمولی نیز اصرار ورزیدند. همین ترکیب آیین کالونی و افراطگرایی آناباپتیستی بود که موجب پیدایش میراث دموکراتیکی شد که امروزه بریتانیا از آن بهرهمند است. در کنار آنها، هوگنوها – پروتستانهای فرانسه که همیشه هم در اقلیت بودند – به نظریهای سیاسی معتقد بودند که بر اساس آن، حکومتی رواست بر سر کار باشد که بر اساس توافق دوطرفه شکل گرفته باشد،‌ نه از سوی حاکمی مطلق یا حکومتی که امتیازات گروههای خاص را محدود کند.
اما این که در خلق و خوی پروتستانها چه بود که به این جلوههای دموکراسی انجامید، باید گفت که آنان بذرهایی کاشتند که بعدها در شکلهایی از رفتار دموکراتیک شکوفا شد:‌ آموزۀ تقدیر/انتخاب ازلی یکی از خدمات نهضت اصلاحات دینی به دموکراسی سیاسی بود، زیرا اساس انتخاب، فیاضبودن خداست و مهم نبودن ارزش انسانها و در نتیجه، برابر شدن شاه و گدا نزد خدا، و همین مسئله موجب نوعی برابری شد. آموزۀ انتخاب، سلسله مراتب را به هم زد. مفهوم بنیادین یک انسان یک رأی در این آموزه نهفته است. دوم آنکه در آموزۀ پروتستانی، انسان به صورت خدا آفریده شده است و در نتیجه، هر انسانی ارزشی یگانه دارد. گرسنه بودن هر انسان دغدغهای دینی و سیاسی است. باید ابزارهایی سیاسی ابداع کرد که هر کس به اندازه کافی نان به دست آورد. سوم هر انسانی گناهکار است. در نتیجه، به هیچ کس نمیتوان اعتماد کرد و قدرت نامحدود بخشید و در نتیجه مهار و موازنه لازم است. لورد برایس اظهار داشت که قانون اساسی آمریکا محصول کار انسانهایی بود که به گناه آغازین اعتقاد داشتند.
مارتین لوتر (1483- 1546)
وی کسی است که پدر نهضت اصلاحات دینی خوانده شده و حتی روز موسوم به نصب مواد پیشنهادی وی به روز نهضت اصلاح دینی نامگذاری شده است. از آنجا که معرفی شخصیت وی در ضمن مقالات زیادی صورت گرفته است، در اینجا به بیان نکاتی مهم در مورد وی بسنده میکنیم. لوتر در خانوادهای فقیر و زحمتکش به دنیا آمد و خانواده او به هیچ وجه مایل نبودند که فرزندشان در سلک کشیشان وارد شود، اما وقوع حادثهای هراسانگیز در بیابان به هنگام سفر موجب شد که دیگر امید به زنده ماندن نداشته باشد و همانجا عهد کرد که اگر زنده بماند، مسیر زندگیش را عوض کند که چنین نیز شد. وی به سان طلبهای کوشا دروس دینی و الهیات مسیحی را به خوبی آموخت و به مقام استادی آن نائل شد و از این گذشته، به تهذیب نقس نیز سخت اهتمام داشت و در سلک راهبان درآمد و چنان از خود جدیت نشان داد که دست کم برای خودش جای تردیدی باقی نگذاشته بود که مصداق کامل یک راهب زاهد است. با همین شور و اشتیاق و از سر خلوص بود که به زیارت رم شتافت و در زیارتگاهها مراتب ادب را به جای آورد، ولی در همین سفر بود که صحنههایی از عدم صداقت و خلوص و دنیاطلبی را در میان مدعیان رهبری دینی مردم مشاهده کرد و در راه بازگشت بود که رم را شهری ریاکار خطاب کرد و با آن وداع نمود. لوتر پس از فراغت از تحصیل و اخذ مدرک دکتری الهیات، در دانشگاه ویتنبرگ که چندان نیز معروف نبود، به تدریس الهیات بر اساس کتاب مقدس و تعالیم پولس و نیز موعظه پرداخت و مقبولیتش چنان شد که او را واعظ کاریزماتیک و الهیدانی برجسته شناختند.
به طور کلی، دو کس بر اندیشه او سخت تأثیرگذار بودند که یکی پولس بود و دیگری آگوستین در نظریهاش در باب فیض. (البته لوتر به اندیشه دیگر آگوستین در باب کلیسا توجهی نداشت و شاید هم نزاع او با کلیسای کاتولیک را بتوان نزاع میان دو اندیشه و دو کلید واژه فیض و کلیسا در تفکر آگوستین دانست.)
لوتر در همان هنگام که به تدریس کتاب مقدس و تفسیر آن مشغول بود، به کشف مهمی الهیاتی نائل آمد که مسیر زندگیش را سخت متحول کرد و ضمن تفسیر این آیه رومیان «که در آن عدالت خدا مکشوف میشود» (رومیان 1: 17) دریافت که مراد از ایمان در کتاب مقدس که اساس آمرزیدگی است، نه ایمانی است که محصول عمل است بلکه موهبتی است که خداوند به انسان اعطا میکند و مقدمه آمرزیدگی اوست. تا اینجا لوتر شخصیتی علمی بود که در محافل آکادمیک صرفاً شناخته شده بود، اما امر کوچکی لوتر را در معرض دید همگان قرار داد که سمبل دغدغههای جاری دربارۀ نقش کلیسا در جامعه بود: فروش آمرزشنامه، سوءاستفادههای اقتصادی از قدرت مقدس و مردم عادی که نگران نجات خویش بودند. موعظه در باب آمرزش و وعده نجات به شیوهای سهل و آسان موضوعی بود که جمعی عظیم را به نزد فرستادگان و معتمدان پاپ کشانده بود. این رابطه میان خرید آمرزشنامه و محو گناه، لوتر را به هیجان و تشدد و تغیر و انتقاد واداشت. وی در ابتدا مطالب مورد نظرش را آن هم نه برای عموم بلکه برای اهل تحقیق در ضمن 95 ماده پیشنهادی مطرح کرد اما بر خلاف تصورش، این مواد به زودی از لاتین به زبان آلمانی ترجمه و به لطف صنعت چاپ به سرعت در سراسر آلمان و مناطق مجاور منتشر شد. (شاید این اولین بار بود که تحولی در تکنولوژی، موجب تحولاتی شگرف در صحنه دین و الهیات شد.)
کانون حمله و انتقاد لوتر در اینجا فقط مسئله آمرزشنامهفروشی است. اما بعدها در رساله هایدلبرگ موضوعاتی مانند گناه، اختیار و اراده، و فیض را نیز مورد بحث انتقادی قرار داد. وی در این برهه موضوع الهیات صلیب را مطرح کرد که نقطه مقابل الهیات شکوه بود که به معنای ادارک خداوند در بر پایه رنج و تواضع بود که نقطه مقابل درک خداوند بر پایه اشیای مشهود در جهان آفرینش است. لوتر با ملاحظه انتشار مواد پیشنهادی، نوشتهای دیگر تحت عنوان تبیین مواد مذکور منتشر کرد. نسخهای از مواد مذکور به دست پاپ افتاد اما وی چندان اعتنایی بدان نکرد، با این تصور که موضوع چندان اهمیتی ندارد. اما توجه مردم به این موضوع و حمایتشان از لوتر در کنار انتقادات لوتر از قدرت مقام پاپی در عالم برزخ صحنه را به کل عوض کرد. لوتر هنگامی که خبردار شد که از سوی مقام پاپی مشمول ممنوعیتهایی شده، اعلام کرد که پاپ هیچ جایگاهی در موضوع ارتباط انسان با خدا ندارد و همین شرایط را وخیمتر کرد و از همینجا بود که پاپ خود را ناگزیر از پاسخگویی به لوتر میدید. لوتر ابتدا به رم برای دفاع از خود در برابر اتهام بدعتگذاری احضار شد، ولی بعد به دلیل ملاحظات سیاسی، مصلحت در این دیده شد که در همان آلمان موضوع بررسی شود. تمام بحث و مناقشه در حدود حوزه اختیارات مقام پاپی و مسئله خطاناپذیری او و به همین سان شوراهای کلیسایی بود. لوتر به این اقرار واداشته شد که شوراها نیز به دلیل اختلافات و تصمیمهای متناقضشان قابل اعتماد نیستند.
وی در سال 1520 در رساله «خطاب به اشراف ملت آلمان» اعلام کرد که کلیسا سه دژ نفوذ ناپذیر به دور خود کشیده و به کسی اجازه نفوذ درآن نمیدهد. اول این که مقرر داشته است که قدرت دنیوی هیچ تفوقی بر آنها ندارد، اما قدرت معنوی مافوق همه قدرتهاست. دوم هنگامی که تلاش میشود تا با کتاب مقدس اصلاحی صورت گیرد، اعتراض میکنند که تنها پاپ میتواند کتاب مقدس را تفسیر کند. سوم هنگامی که به شورا تهدید میشوند، میگویند که تنها پاپ میتواند شورا را برگزار کند. در سال 1521 از وی خواسته شد که مفاد نوشتههایش را انکار کند که در پاسخ چنین گفت: «از آنجا که عالیجناب خواهان جواب سادهای است، بدین شکل روشن جواب میدهم: جز در صورتی که به شهادت کتب مقدس یا عقل سلیم متقاعد شوم (زیرا نه اعتمادی به پاپ دارم نه به شوراهای کلیسایی، زیرا مشهور است که اغلب مرتکب خطا شدهاند و همدیگر را نقض کردهاند)، به کتابهای مقدسی که از آنها نقل کردهام وفادارم و وجدانم در بند کلام خداست. من نمیتوانم و نخواهم عقب نشست، زیرا نه درست است و نه مطلوب که از حکم وجدان فاصله گیرم…خدایا یاریم کن» که البته این موضع نیز حاصل دعواهای فراوان و تعدیلات و خیرخواهی ها و تنزلات بود. هنگامی که به او اصرار کردند که به شکلی مصالحه کند تا تفرقه و شورش رخ ندهد، پاسخ داد آدم بر سر اعتقاداتش هیچگاه سازش نمیکند. بیشترین انتقاد لوتر با دو دیدگاه اعتقادی کلیسا یعنی آموزۀ اعمال خوب و آمرزشنامهفروشی بود.
لوتر در سالهای بعد به موعظه، تعلیم و نوشتن مطالب و بررسی مشکلات و بحرانهای کلیسا و دولت پرداخت. در بخشی از همین دوره و به هنگام اختفا بود که به ترجمه آلمانی کتاب مقدس پرداخت. در همین دوره بود که برتری دیرنشینی بر سایر راهها را انکار کرد و همین موجب توقف ساخت دیرها در بسیاری از نقاط آلمان و حل مشکل تعداد زیادی راهب و راهبه شد که بر سر زندگی خود رفتند و لوتر با آخرینشان ازدواج کرد.
انتقادات لوتر تند بود و بیامان و آدمی را در این اندیشه فرو میبرد که چگونه بر خلاف سابق، این واعظ بیپروا مورد مدارا قرار گرفت و طرد او دیر صورت گرفت و البته سر سالم به گور برد. به هر حال، مناقشه الهیاتی لوتر به پاپ کشیده شد و او نیز در توقیعی، مواردی از اندیشههای وی را الحادی یا بدعتآمیز دانست و فرصتی ششروزه برای توبه و استغفار یا پذیرش طرد و سوزاندن خود و کتابهایش به وی داد، اما لوتر که از این واکنش غیرمنتظره سخت برآشفته بود، به طور علنی و در معیت همراهان و شاگردانش، توقیع پاپ و کتابهای مربوط به قوانین پاپی را سوزاند که به حق اقدامی بسیار جسورانه در فضای قرون وسطی بود. محاکمه او با تشریفاتی خاصی روی داد (1521). به هنگام محاکمه او سه گروه حضور داشتند. یک گروه که هواداران پرشور او بودند و دیگری طرفداران سرسخت پاپ و گروه سومی که معتدل بودند و بر این باور بودند که لوتر نباید در موضوع شعایر این قدر تند و متصلب باشد و به مذاکره و مصالحه باید تن در دهد. این گروه سوم هواداران اراسموس بودند. به هنگام محاکمه هنگامی که از او پرسیدند که آیا همه مطالب کتابهایش را تصدیق میکند، پاسخ داد: آنگاه که به متون معتبر و عقل سلیم متقاعد شده باشم، از آتوریته پاپها و شوراها سرباز میزنم، زیرا آنها با یکدیگر تعارض دارند. وجدان من در بند کلام خداست او با بهره گرفتن از اندیشههای نومینالیستی این تصور را که کارهای نیک موجب نجات و سعادت است کنار زد و بر نقش ایمان تأکید کرد. زندگی و اندیشههای لوتر، پدر نهضت اصلاح دینی، از بسیاری از جهات پاسخی بود به مسائلی که نومینالیسم مطرح کرده بود. وی در واکنش به آن راهی را در پیش گرفت که تفاوتی اساسی با راه اومانیستها داشت. او با فاصله گرفتن از خدا، به انسان نرسید بلکه از انسان دوباره به سوی خدا بازگشت. در جوانی از هواداران اکام بود، ولی از نفوذناپذیری خدای نومینالیستها ناراضی بود و یکی از چیزهایی که سخت آزارش میداد، نگرانی بابت نجات اخرویش بود: چگونه خدایی که خود ناآرام و بیقرار است، میتواند عطش لوتر برای نجات را سیراب کند؟ چگونه ممکن است خداوند، امروز قدیسان و پاکان را پاداش دهد و فردا عکس آن را بنا به قدرت مطلقهاش مرتکب شود و اینکه چیزی نمیتواند او را محدود کند؟
اولین مسئله وی نه اصلاح کلیسا و سامان دادن امور بلکه نجات شخصی خود و دیگران بود. او تصوری از خدا داشت که در فهمی یهودی از خدا ریشه داشت که او را به سان قاضی عادل وسختگیری میدید که سرد و محکم و بدون هیچ گونه لطافتی به قوت حکم میراند و همین تصور موجب بحرانی در وی شد تا این که در حین تفسیر آیاتی از کتاب مقدس به فهمی تازه از ایمان و نقشش در نجات دست یافت و همو موجب تولدی تازه شد. لوتر درک دیگری از خدا ارائه کرد که همان درک متفاوت موجب درک متفاوتی در معنای دینداری و زهدورزی شد. این درک از خدا درک ماهیت نجات و رستگاری را متحول کرد و این که با ابزاراهای دنیوی به شکل مبتذلی بتوان تحولی در نجات شخص ایجاد کرد. البته این درک از خدا که خدایی است تأثیرناپذیر که خود به ارادهاش کار خود را میکند، در اصل در اندیشه‌ آگوستین مطرح شده بود که خدا را خدایی میدانست که هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را نخواهد، مشمول طرد و لعن کند و این خواست خدا عین عدالت اوست.
به هر حال، لوتر در میان سالهای 1513 تا 1519 به درک تازهای از انجیل نائل آمد و این همان چیزی است که آن را «تجربۀ برج» نامیده است، بدان سبب که این بینش جدید زمانی که در برج صومعه آگوستینی در ویتنبرگ بود، رخ داد. البته تاریخ دقیق و محتوای این به روشنی مشخص نیست ولی بعید نیست که مراد همان درک تازه او از مفهوم عدالت خداوندی در آیه ای از کتاب مقدس در باب عدالت است. کلیسای کاتولیک معنای عدالت خدا را به مسئلت کردن آن از خدا تفسیر میکرد، در حالی که لوتر آن را به رحمت و لطف او دانست. مسئله اساسی این بود که آدمی چگونه میتواند در برابر چنین خدایی بایستد. البته کلیسای کاتولیک نیز معتقد نبود که آدمی میتواند این کار را بر حسب عدالت و شایستگی خودش انجام دهد، بلکه آدمی امیدوار است که به فضیلت ترکیبی از نیات جدی، اعمال نیک و نیز واقعیات شعایر دینی که همه موقعیتهای آدمی را در بر گرفته، چنین کند.
لوتر در کتاب دولت عرفی بهشدت حوزه دولت را به مسائل دنیوی محدود کرد و سبب آن بود که امپراتور ترجمه لوتر از عهد جدید را زیر فشار قرار داد. شاید هم به این سبب بود که متهم شد که بیش از آنکه به زیان قدرت کلیسایی باشد، علیه قدرت مدنی است، در حالی که امروزه این اتهام به وی زده میشود که تسلیم دولت بود و مسئول تحولات کلیسا و دولت در آلمان. هنگامی که به لوتر اعتراض شد که وی موجب افول قدرت سیاسی شده، جواب داد که در طی هزار سال اخیر هیچ کس چون او از قدرت مدنی در برابر دخالتهای پاپ حمایت نکرده است. امروزه این اظهارات را چنین تفسیر میکنند که وی امضاکننده کنترل کلیسا به وسیله دولت تمامیتخواه و سکولار بود. وی در نوشتهای به نام آزادی فرد مسیحی، به تفکیک میان امر سیاسی و معنوی و امر طبیعی و فوق طبیعی پرداخته و سلسله مراتب پاپی و اسقفی را تقلیدی از شکوه و عظمت پادشاهان و شاهزادگان جهان میداند. لوتر سرانجام هم از سوی کلیسا و هم از سوی امپراتوری تحت تعقیب قرار گرفت و اگر دستگیر میشد سوزانده میشد که البته با تدبیر فردریک خردمند از این خطر نجات یافت. لوتر در مخفیگاه نبوغ و قدرت قلم خود را نشان داد و در مدت کوتاهی عهد جدید را به آلمانی ترجمه کرد، به گونهای که امروزه این ترجمه صرف نظر از ارزش دینی، دارای نثر معیار است. لوتر معتقد بود که نان و شراب باید بر خلاف نظر کلیسای کاتولیک، به همه مردم عادی داده شود و آنها از بیم هتک حرمت نباید از آن محروم شوند و شعایر دینی میتواند به زبان مردم عادی باشد. همه کشیشان و راهبان و راهبهها باید بتوانند ازدواج کنند و خودش نیز پس از فرستادن همه راهبهها به خانه ازدواج، با یک راهبه ازدواج کرد و با این کار، پایهگذار خانههای کشیشی پروتستانی شد و جمعی از مردان را به خدمت در کلیسا، دولت، و فنون و هنرها گماشت.
لوتر به لحاظ تعلقات فرقهای،‌ به فرقه فرانسیسکنها تعلق داشت که به آگوستین وفادار بودند و خدا را با اراده او میشناختند نه به عقلانیتش در کارها، و در امر انسان بر ایمان تأکید داشتند تا بر عقل. در نگاه آنان میان خدا و بشر شباهتی نیست و عقل الهی و عقل انسانی دو مقوله نامتناجسند و اصلاً یکی از دلایل انکار کلیات از ناحیه آنان این بود که هر نوع شباهت میان حقیقت وجودی خدا و بشر را انکار کنند.
لوتر بعد از قیام دهقانان که سخت نگرانش کرد، به امیران و اشراف پناه برد و ضمن آنکه آنان را لطف خدا دانست و اطاعتشان را لازم، کوشید تا اصلاحات را با کمک گرفتن از فرادستان به پیش ببرد و از همین جهت بود که نهضتش به اصلاحگرایی اقتدارگرا معروف شد. این رویگردانی و اقبال مورد اقبال امیرانی شد که در این حادثه دو سود را جستجو میکردند که یکی خلاصی از دست اوامر و نواهی کلیسای رم بود و دیگری آنکه میتوانستند بدون دغدغه و عذاب وجدان، خود را مسیحی واقعی بدانند و از امر آخرت خود نیز آسوده خاطر باشند. از سوی دیگر، مردم نیز آنان را حاکمانی بحق میدانستند که حکومتشان مشروع بود. «لوتر بدین سان آموزگار آلمانیهایی شد که قیصرپرستی و نظامیگریشان به جنگ اول راه برد و فاشیسمشدنشان به جنگ دوم.»
یکی از مشکلات لوتر مواضع تندروانه بعضی از جناحهای نهضت اصلاح دینی بود که نگاه و رفتاری افراطی داشتند. وی میگفت که تحت هیچ شرایطی نباید از خشونت به سود کتاب مقدس استفاده کرد. افراد برگزیده اصلا ً قابل شناسایی نیستند و اگر بشوند، نباید اقدام به برقراری حکومت کنند و در صدد سیادت بر جهان برآیند. جامعه را نمیتوان بر پایه الگوی تئوکراتیک اداره کرد. لوتر میگفت که او راه میانهای میان کاتولیکهای ناحیه چپ و رادیکالهای دست راست انتخاب کرده است. البته در اصطلاح پارلمانی این چپ و راست امروزه معکوس شده است. حد وسط جریانهای افراطی و کاتولیک،‌ گروههای پروتستانیاند که به مناسبات دولت و کلیسا وفادار بودند:‌ لوتر،‌ تسوینگلی،‌ انگلیکنها، و کالونیها.
یکی از امتیازات مهم و اساسی لوتر آن است که وی قدرت قلم و بیان بالایی داشت و در جلب توجه افکار عمومی و شوراندن آنان علیه وضعیت موجود و اقناعگری نسبت به نخبگان بسیار موفق و موجآفرین بود. قلم و بیانش علیه نابسامانیها گزنده و چه بسا کشنده بود. هم به زبان مردم و تودهها مینوشت و هم به زبان علمی و فنی (لاتین). در مقایسه با کسانی چون اراسموس، نوشتههایش از نظر غنای محتوا در درجه پایینتری قرار داشت. افزون بر امتیازات علمی، لوتر از ابزارهای تخریبی اجتماعی نیز به خوبی بهره گرفت. او شکوههای صد ساله آلمانها علیه استعمار سرزمینشان به وسیله ایتالیاییها را با قلمی سحرآمیز به رشته تحریر درآورده بود. وی در کتاب خطاب به اشراف ملت آلمان که از اولین کتابهایش به حساب میاید و به زبان محلی نوشته شده بود، انتقادات مردم از دستگاه پاپ رم را مطرح کرد و شدیداً به سرزنش آن پرداخت و موضوع سه حصار را مطرح کرد که یکی تفوق مرجعیت روحانی بر مقام دنیوی بود و دو حصار دیگر، انحصار تفسیر کتاب مقدس در کلیسا و پاپ و دعوت برای شورای کلیسایی بود که پیشتر بدان اشاره شد. وی در این نوشته بر دست برداشتن کلیسا از حاکمیت بر جهان و نیز استقلال امپراتوری و کلیسای آلمان از روم تأکید کرد. در کتاب بعدی به نام اسارت بابلی کلیسا، که مخاطبش محققان و الهیدانان، و به زبان لاتینی نوشته شده بود، ضمن انتقاد از قوانین و شعایر رایج کلیسا، بر این مطلب تأکید کرد که شعایر دینی باید وعده و نشانهای از عیسی مسیح داشته باشد و لذا فقط به دو مورد اعتراف کرد که یکی تعمید است و دیگری عشای ربانی، و این مطلب را بیان کرد که شعایر دینی به وسیله خطاها و تعدیات کلیسا به اسارت رفته است. کلیسای کاتولیک در مسئله ازدواج در کلیسای شرق کوتاه آمد، اما در مسئله آیینهای مقدس موضع قاطعی گرفت.
لوتر را به رغم همه شدت و تندی که در آثار و گفتارش مشهود بود، از جریان معتدل و محافظهکار اصلاحات به حساب میآید که از دو سو مورد هجوم بود. از یک سو کلیسای کاتولیک و از سوی دیگر جناح چپ اصلاحات که اقدامات بیشتر و تندتری را خواهان بود. وی در موضوع تعمید با آناباپتیستها دچار اختلاف شد که تعمید اطفال را قبول نداشتند. در موضوع عشای ربانی با تسوینگلی اختلاف داشت. هر دو منکر تبدل جوهری بودند اما تسوینگلی حضور مسیح در مراسم را نمادین میدانست در حالی که لوتر به حضور واقعی مسیح اعتقاد داشت. اختلاف بر سر این موضوع به رغم پایمردی دیگران، به جایی نرسید. در موضوع شورش دهقانان آلمانی که به لوتر و حمایتش بسیار امید داشتند، وی پس از وخیم شدن اوضاع، بناگاه علیه آنان موضع گرفت، زیرا معتقد بود که کار آنها جهان را به آشوب میکشد. به طور کلی لوتر در سه چهره ظاهر شد:
الف. چهرهای صرفاً علمی و دکتر الهیات که به شرح و تقسیر آیات کتاب مقدس و موعظه در نقش یک واعظ میپرداخت و در این شکل، قرون وسطایی میاندیشید و دین را همه چیز میدانست و بر خلاف مونتسر، در صدد اصلاح کار جهان نبود؛ لوتر در ابتدای کار در صدد راه انداختن یک نهضت نبود و تنها به مباحثههای دینی میاندیشید و شاهد بر این مطلب مواد نود و نه گانه وی بود که برای دانشجویان دانشکدهها به زبان لاتینی و نه آلمانی نوشت. ترجمه متن این مواد به پیوست در انتهای این نوشته درج شده است.
ب. رهبر دهقانان و تودهها؛ لوتر خواستههای آنان را به حق میدانست ولی در نیمه راه از همراهی و رهبری آنان به این دلیل منصرف شد که تصور میکرد که اقدام آنان، سرانجام موجب ناآمنی و آشوب خواهد شد.
ج. فردی رویگردان از تودهها که به امیران و حاکمان که دشمن دهقانان بودند، روی خوش نشان داد.
در مجموع، محورهای اساسی در اندیشه لوتر عبارت بودند از:
مخالفت با موضوع آمرزشنامهفروشی به عنوان سمبلی از واسطهگری پوچ در ارتباط انسان با خدا. محوریترین موضوع در مواد نود و پنجگانه لوتر همین موضوع بود. این موضوع به خوبی نشان میدهد که اصلاحات لوتری خاستگاهی کاملاً الهیاتی داشت. اما در خصوص پیشینه آمرزشنامهفروشی باید گفت که این موضوع در اصل، به دورۀ جنگهای صلیبی برمیگردد که در طی آن، کسانی که صلیب به دست میگرفتند، میتوانستند هر شایستگی که مؤمنان با ماندن در خانه و عبادت خدا و زیارت به دست میآوردند، با شرکت در جنگ و جهاد به دست آوردند. ولی برای کسانی که نمیتوانستند به زیارت بروند، در ازای دریافت مبلغی پول، آمرزشنامهای داده میشد که صرف امور خیریه میشد. بدین ترتیب، آنان از مجازاتی که کلیسا برایشان تعیین کرده بود، رهایی مییافتند. در سال 1095 پاپ اربان دوم اعلام کرد که شرکت در جنگهای صلیبی برای آزادی سازی بیتالمقدس از دست مسلمانان معادل توبه است. در قرن سیزدهم، این اندیشه از سوی کسانی چون توماس آکویناس مطرح شد که قدیسان و مریم مقدس بیش از حد مورد نیازشان به کارهای خوب و توبه و تحمل آلام تن دادند و همین ذخیره است که میتواند به کار دیگران آید. ذخیره شایستگیهای مسیح باز هم میزان این ذخیرههای معنوی را بالا برد. از سال 1343 کلیسا بهرهبرداری از این ذخیره معنوی را آغاز کرد و آن را در ازای کارهای خوب توزیع کرد. در سال 1475 فتوای پاپی با این مضمون صادر شد که کلیسا میتواند با فروش آمرزشنامه برای ارواحی که در برزخ گرفتارند، اقدام کند. در سال 1515 پاپ اجازه داد تا برای تهیه هزینه ساختمان سنت پیتر، برگهای آمرزشنامه در آلمان فروخته شود که البته بخشی از عواید آن صرف بازپرداخت هزینههای سراسقف برای رسیدن به این مقام بود. با این اجازه، سیل تحصیلداران و فروشندگان آمرزشنامه با حقوقی کلان به هر کوی و برزن رفتند و این مطلب را بر سر زبانها انداختند که به محض آنکه سکه در صندوق آمرزشنامه افتد، روح از برزخ نجات مییابد. این فروشندگان و تحصیلداران برای رونق دادن بازار خود به تحریک احساسات توده ناآگاه و در عین حال نگران پرداختند:

                                                    .