رشته حقوق

نهضت اصلاح دینی

دانلود پایان نامه

سروتوس الهیدان و پزشک اسپانیایی اومانیست بود که الهیات غیرتثلیثی را مطرح کرد و کتابی تحت عنوان در باب اشتباهات تثلیث نوشت و به نام مستعار منتشر کرد اما لو رفت و به هنگام فرار از فرانسه، در نظام تحت سلطۀ افکار کالون در ژنو به اتهام بدعتگذاری گرفتار، و سوزانده شد و همین امر لکۀ ننگی بر دامن کالون شد. سوسینوس الهیدان ایتالیایی و بنیانگذار جنبشی به نام سوسینیان بود که الوهیت مسیح را نفی میکرد. در قرن هیجدهم این جنبش به جنبش وحدتگرایان تغییر نام داد و تا به امروز پیروانش بر این باورند که خدا تنها یک شخص است نه سه شخص.
آناباپتیستها یا جناح چپ نهضت اصلاح دینی.
همزمان با حضور تسوینگلی در زوریخ و لوتر در ویتنبرگ،‌ جنبشی رادیکال ظهور کرد که برگرفته از واژه یونانی است به معنای تعمید مجدد. اینها تعمید را خاص بزرگسالان میدانستند. تعمید معتبر آن است که از تجربۀ دورنی حیات نو حاکی باشد. مرگ در مسیح و برخاستن همراهش در نوشدگی زندگی است، و این خاص افراد بالغ است. کلیسا باید پاک باشد و با نفی و طرد امور بیارزش و تبدیل شدن به جامعهای منتخب و داوطلب دائماً در حال پاکسازی باشد. آنان در سال 1520 چنان جریانی در کل مسیحیت به راه انداختند که از همه سو مورد غضب قرار گرفتند. تسوینگلی از آن جهت که آنها عدهای اندک و سر به راه نبودند، بلکه اهل خروش و غریدن و تبلیغ و تبشیر بودند، واکنش تندی علیه آنها نشان داد. سایر پروتستانها و کاتولیکها نیز بر مجازات مرگ و سوزاندنشان توافق داشتند. آناباپتیستها راهی جز مصالحه یا مهاجرت نداشتند که البته منونایتها هر دو راه را انتخاب کردند.
چهره معتدلتر این جریان منوسیمونز بود که در کشور هلند فعال بود و نیز یاکوب هوتر در مروویا. بر اساس اندیشههای آنان، چندهمسری،‌ هزارهگرایی و‌ موعودگرایی باطل شد و نوعی دین اخلاقی و دارای نظام حاکم شد که تجمل و هرزگی را نفی میکرد. در مجموع، جریان آناباپتیستی که در گرماگرم نهضت اصلاح دینی و از بطن آن زاییده شد،‌ منکر تعمید اطفال و نامؤمنان بود و هوادار اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و نیز جدایی کامل دولت و کلیسا. از مهمترین فرقههای آنان، منونایتها هستند که به منو سیمونز منسوب است و از جریانهای آباباپتیستی سوئیس، آلمان و هلند ریشه گرفتهاند. امروزه این گروه، بزرگترین گروه آناباپتیستی در جهان با یک میلیون پیرو در هفتاد و پنج کشور است. جنبش آمیش منسوب به فردی به نام یاکوب امان که در اصل در سوئیس شکل گرفت و جریانی در متن جریان منونایتها بود. بسیاری از آنان در قرن هیجدهم به ایالت پنسیلوانیا در امریکا مهاجرت کردند. بیشتر شهرت این گروه به دلیل زندگی بسیار ساده و بیآلایش و مقاومت در برابر جلوههای تمدن جدید است. البته جریان رادیکال اصلاح دینی دو شاخۀ مهم دیگر دارد که عبارتاند از معنویتگراها که در قرن شانزدهم در آلمان و هلند شکل گرفتند و بر نقش روحالقدس و اهمیت اشراق درونی تاکید داشتند. آنها با شکلهای بیرونی و اجتماعی کلیسا سر ناسازگاری داشتند و بر کلیسای نامشهور به جای کلیسای مشهود تاکید داشتند و از رهبران مهم آن میتوان از کاسپار شوینکفلد (1490-1561) و سباستین فرانک (1499-1542) نام برد.
اما به هر حال، با شروع نهضت پروتستانی که به سرعت همه اروپا را در نفوذ خود قرار میداد، اصلاحات کاتولیکی نیز شکل جدیتری به خود گرفت و این تا حدی به دلیل سوالات فراوانی بود که نهضت پروتستانی در مورد آموزههای کاتولیکی ایجاد کرده بود. به طور کلی، سه واکنش مهم کلیسای کاتولیک عبارت بودند از:
الف. برگزاری شورای ترنت
با توجه به گذشت زمانی طولانی از برگزاری آخرین شورای عمومی کلیسا و ضرورت انجام اصلاحاتی در کلیسا، بسیاری در کلیسا برگزاری شورای عمومی را ضروری میدیدند، اما دعوای امپراتوری مقدس و پاپها در رهبری شورا مانع از برگزاری آن میشد. بدون شورا و به صرف فتوا نیز رد 41 پیشنهاد از پیشنهادهای لوتر توسط پاپ لئوی پنجم قابل قبول نبود، اما سرانجام توافق صورت گرفت و قرار شد که شورایی در یکی از شهرهای ایتالیا به نام ترنت برگزار شود. اولین شورای کلیسایی در سال 1545 از سوی پاپ وقت با هدف تبیین عقاید و شعایر کاتولیکی و دفاع از آن برگزار شد که اولین واکنش رسمی کلیسای کاتولیک در برابر موج ویرانگر اصلاحات پروتستانی بود. این شورا زمانش به درازا کشید (1545-1563) و دلیلش نیز بروز جنگ و اختلافات داخلی و امثال آن بود و صدها تن از رهبران کلیسای کاتولیک به منظور اصلاح عادات و قوانین کلیسای کاتولیک گرد هم آمدند. این کلیسا بسیاری از آموزههای کاتولیکی را مجدداً تأکید و اصول نهضت اصلاح دینی (فقط ایمان، فقط فیض، فقط کتاب مقدس) را مردود دانست و در خصوص مسئله آمرزیدگی از طریق ایمان و فیض، بر نقش همزمان فیض و عمل بشری تأکید کرد. در مسئله حجیت کتاب مقدس، شورای مذکور اعلام کرد که سنت کلیسا، مستقل از کتاب مقدس دارای حجیت است و شعار «کتاب و سنت» در برابر شعار «فقط کتاب مقدس» قرار گرفت. در این شورای مقرر شد که متون معتبر عبارت است از عهدین و کتب مقدس آپوکریف، و اعتبار ترجمه رسمی و لاتینی کتاب مقدس به نام وولگات مجدداً مورد تأکید قرار گرفت. تأکید بر هفت آیین مقدس و اینکه تنها کسانی میتوانند مراسم مقدس را به جای آورند که منصوب باشند؛ نفی کشیش بودن همه مؤمنان؛ اینکه همه شعایر مقدس دینی متضمن فیضاند و هر یک فواید خاص خود را دارد، تأکید بر تبدل جوهری. در موضوع نجات، شورای ترنت بر این باور بود که انسان تنها با فیض خدا نجات می یابد، ولی این در دو سطح عمل میکند: فیض قبلی که در تعمید داده شده که این قدرت را میدهد که آدمی با خدا همکاری کند و همین شایسته پاداش است. خود ایمان باید با امید گره بخورد و نیز محبت.
شورای ترنت تصمیمگیریهایی در خصوص تبیین و اصلاح عقاید کاتولیکی کرد که مورخان آن را نقطه عطفی میدانند و در همینجا بود که تومیسم تفوق یافت. جالب اینکه پاپ حتی دعوت به شورا را نمیذیرفت، زیرا این کار به نوعی مشروعیتبخشی به آن بود که تمرکزگرایی و محوربودن خودش و سازمان کلیسا را زیر سؤال میبرد. البته حاکمان مدنی خواستار برگزاری شوراها برای بررسی مسائل کلیسا و بیرون آن بودند. پنجمین شورا نیز آخرین شورا بود که در سال 1518 برگزار شد. شورای بعدی در رایتسبورگ در سال 1541 برگزار شد، اگر بتوان آن را شورا نامید. در مجموع، این شورا موضعی آهنین در برابر اصلاحات پروتستانی اتخاذ کرد و تقریباً از خود نرمشی نشان نداد. این شورا از این جهت هم اهمیت دارد که چند قرن قبل و بعد نیز مشابه آن تشکیل نشد. آخرین شورای کاتولیکی در سالهای 1870 (واتیکان اول) و 1963-1965 (دوم واتیکان) برگزار شد که نفس برگزاری این شورا، ترکیب اعضا و تصمیمات آن در تاریخ و تفکر مسیحیت بسیار مهم و سرنوشتساز است.
البته این نه بدان معناست که تا این زمان هیچ تحولی اصلاحی و لو به طور غیررسمی در خود کلیسای کاتولیک رخ نداده بود. واقعیت آن است که اصلاحات کاتولیکی به لحاظ زمانی قبل از اصلاحات پروتستانی آغازشد. اولین حرکتهای اصلاحی در کلیسای کاتولیک در سال 910 در فرانسه آغاز شد و این به هنگامی بود که ویلیام دوک، صومعه کلونی را تأسیس کرد. نهضت اصلاحات کلونی، شعله شوق وسیعی در تمام اروپای آن زمان ایجاد کرد و دیرهایی نیز برپا نمود. البته در خود سیستم کلیسای کاتولیک نیز از قرن یازدهم اصلاحات مهمی به دست پاپ گریگوری هفتم شروع شد که اصلاح سلسله مراتب کشیشی و اقتدار سیاسی مقام پاپی و انتخاب پاپ به وسیله شورای کاردینالها اجرای جریمه طرد از کلیسا و تعیین ساختار دقیق مقام اسقفی نیز از جمله آنها بود.
از قرون سیزدهم در داخل کلیسا تمایلاتی مبنی بر سادگی و استقلال فردی وایمان به واسطه رسوم خارجی وجود داشت. سه گروه که به گونهای برای سرنگونی قدرت کلیسای کاتولیک میکوشیدند، عبارت بودند از پیروان لوتر، اهل عرفان – که مصادیق آن کسانی چون قدیسه ترزای آویلایی (1515-1553)یا ژاندارک (1412-1431) و حتی ایگناتیوس اهل لویولا بودند و به قولی، خط اعتراض و خط عرفان به موازات هم کلیسا و قدرت پاپها را دچار مخاطره میکرد – و مصلحان کاتولیک از فرقه آگوسیتنی.
در قرن چهاردهم گرایشهای عرفانی در مسیحیت به خصوص در آلمان شدت گرفت که از مهمترین آنها میتوان از مایستر اکهارت (1260-1327) نام برد. موضوع نجات شخصی نزد اینان اهمیت زیادی داشت. آنان میکوشیدند تا به وسیله اتحاد مستقیم با ذات الهی از راه تفکر و نماز، بدون واسطه کشیش و مراسم خاص آن را تحقق دهند. در کتاب لاهوت آسمانی آمده است که اکنون معلوم شد چه چیزهایی ما را در راه اتحاد با خدا کمک میکند. این کار از راه ریاضت یا کلمات یا اعمال یا مخلوق دیگر ساخته نیست. باید همه این چیزها را رها کنیم تا نپنداریم که بعضی از کلمات یا اعمال با ریاضت یا مهارت یا حیله یا مخلوق دیگر میتواند ما را برای وصول به هدف یاری کند. باید همه چیزها را به همین صورت که هست رها کنیم و با خدا متحد شویم. در قرن سیزدهم فرقه آلبیگایی مدعی بودند که کلیسا درست از کسانی تشکیل میشود که خداوند آنان را برای نجات برگزیده و این در انحصار کلیسای رم نیست. بر اساس این نظریه، انتساب به کلیسای ظاهری و شرکت در مراسم، اثری بر نجات نداشته و سازمان کاتولیکی غیرلازم است. اومانیستهای شمال نیز با نظریه انحطاط انسان مطلقاً مخالف بودند و میکوشیدند تا مسیحیت را به سادگی برگردانند و آن را از لاهوت پیچیده و رسوم دینی جدا سازند، ولی طرفدار نجات صوفیانه نبودند بلکه از دیانت اخلاقی که در انجیل آمده حمایت میکردند. آنان دین را موضوعی شخصی میدانستند و میگفتند که قبل از هر چیزی مهم محبت و رافت و حوصله است. آنان رسوم مذهبی و رهبانی را مسخره، و در کار نقد تورات، عالمانه کوشش کردند.
در همین زمان، در اسپانیا کاردینال خیمنس، راهب فرنسیسکن پرشور که پا برهنه راه میرفت و از پوشیدن لباس ویژه خودداری میکرد و از منافع ملی حوزۀ اسقفی خود برای بیرون راندن مورها استفاده میکرد، حرکتی را آغاز کرد. وی رفتار غیراخلاقی راهبان و همخوابگی کشیشان را به شدت منع میکرد و به عنوان یک صلیبی، به سازماندهی و تشجیع مسیحیان میپرداخت تا به جنگ با کفار عرب بروند. این کاردینال، مؤسس دانشگاه آلمان هم بود که در زمینه پزشکی و آناتومی و عبری فعالیت داشت و انتشار کامل متن کتاب مقدس به زبانهای اصلی را به عهده داشت و این کارش تقریباً با کار اراسموس همزمان بود. در قرن شانزدهم نهضتی شکل گرفت که آن هم انجیلگرایی نام داشت که مشابه جریانی به همین نام در الگوی پروتستانی بود و صبغهای قویاً عرفانی و اخلاقی داشت و تعهد خاصی به تحقیقات مسیحی داشت که اراسموس چهرۀ بارز آن بود.
به طور کلی، دو جریان اصلاحی در آیین کاتولیک وجود داشت که یکی به اخلاقیات کاملاً توجه داشت ولی به مسائل اعتقادی کاملاً بیاعتنا بود یا آسانگیر بود. رهبر آن کاردینال کانتارین بود که اعتقاد داشت به زودی میتوان با پروتستانها اتحاد مجدد برقرار کرد، زیرا حاضر به پذیرش آمرزیدگی به وسیلۀ ایمان بود. جریان دوم جریانی بود که در امر اعتقادات سختگیربود و سستی در عمل یا در اعتقادات را تحمل نمیکرد. رهبر این جریان فردی به نام کاردینال کارافوی بود که به مقام پاپی نیز رسید. وی پایهگذار انکیزاسیون رومی بود و خودش از عوامل بنامش.
در این میان، مصلحان لیبرال هم در کلیسای کاتولیک ایفای نقش میکردند که خود، سه گروه بودند. گروه اول کسانی که به ماندن در کلیسای کاتولیک و ماندن در ایتالیا و تسلی دادن خود به پرهیزکاری عرفانی و رهبانی مشغول بودند. گروه دوم کسانی که به انتقاد از کلیسای رم مشغول شدند و بر چوبه دار هم رفتند یا سوزانده شدند، مانند منشی پاپی. نیز کسانی که خود را شورشی نمیدانستند، اما با آنها ارتباطاتی داشتند و مظنون بودند و به زندان نیز افتادند. گروه سوم کسانی که به تبعید رفتند. آنها کسانی بودند که هم از کلیسای رم فراری بودند وهم نمیخواستند پس از فرار از سختگیریهای کاتولیکها، زیر یوغ پروتستانها بروند. با این حال، مصلحان شمال، ایتالیاییها را چموش، فضول و پرسشگر و مخرب میدانستند. در همین احوال، جنبشی در میان تبعیدیان شکل گرفت که سوسینیان نام داشت و بیشتر در لهستان طرفدارانی داشت. این گروه با مفاهیمی چون تثلیث و برنامه اخلاقی آناباپتیستها مخالف بودند. جریانهای اصلاحی دیگر در میان کاتولیکها بودند که هدفشان تطهیر و اصلاح نفوس بود و عدهای از آنها در پی احیای شور و شوق دینی، سادگی و فقر بودند. مهمترین و برجستهترین شاخه اصلاحات کاتولیکی، ژزوئیتها بودند که مؤسس آن فردی به نام ایگناتیوس اهل لویولا بود که در ادامه به توضیح درباره او میپردازیم.
نکته دیگری که باید بدان توجه داشت، آن است که مرز میان مصلحان پروتستانِ شورشی با مصلحان کاتولیک بسیار نزدیک بود. همان گونه که در دورهای متقدمتر، والدو بدعتگذار شد و فرانسیس، قدیس؛ زیرا اولی را طرد کردند و دومی را پذیرفتند؛ در قرن شانزدهم هم احتمال داشت که لویولا فردی شقاقافکن معرفی شود و لوتر یک قدیس، مشروط به اینکه پاپ رفتارش را معکوس میکرد. البته این برداشتی سطحی است و لویولا به تبعیت نظامی به خدا و پاپ اعتقاد داشت. وی در تجارب معنوی دعایی دارد که مطابق سبک کالون است، نه تسلیم محض.
ب. راهاندازی دوبارۀ دستگاه تفتیش عقاید یا انکیزاسیون
تأسیس انکیزاسیون نیز از واکنشهای دیگر کلیسا کاتولیک به پیامدهای نهضت اصلاحات بود. توضیح آن که ما در مورد تفیش عقاید با دستگاههای مختلفی در ادوار مختلف مواجهیم که اولینش در فرانسه در قرن سیزدهم برای مبارزه با بدعت آلبیگنزها راهاندازی شد. در اسپانیا در اواخر سده 1400 دستگاهی برای تفتیش عقاید به راه افتاد که کسی مثل ترزای آویلایی را نیز هدف قرار داد، و دیگری انکیزاسیون رومی در سال 1542 با شرکت جمعی از کاردینالها و سران کلیسا. این سازمان تا سال 1854 به کار خود ادامه داد. مهمترین ابزار برای ریشهکن کردن بدعت، شکنجه و آزار بود که به شکلهای گوناگونی صورت میگرفت، از جمله: شکنجه بر روی چنگکها، سوزاندن پای چوبۀ دار، به دریا انداختن، خفه کردن و پرت کردن از ارتفاعات و بلندیها. گاه مقامات محلی نیز در این کار شرکت میکردند که پارلمان پاریس از این جهت کارنامۀ رسوایی دارد. در این کشور، تعقیب و آزار بدعتگذاران پروتستان توسط شاهی که تعهد دینی از خود نشان میداد، صورت میگرفت.
ج. تاسیس جامعه یسوعیان
توضیح آن که نهضت پروتستانی در ابتدا رشد سریعی داشت، اما با ایجاد فرقه یسوعیان توسط ایگناتیوس لویولا از شدت و سرعت آن کاسته شد. وی از اشراف اسپانیا بود که در جنگ مصدوم شده بود و خود را میلیشای مسیح معتقد میدید. با آن که مسن بود، با اطفال به مدرسه میرفت، زیرا دریافته بود که تهدید پروتستانی با دستگاه انکیزاسیون حل نمیشود. خودش بارها توسط انکیزاسیون تحت پرسش قرار گرفت. معتقد بود که کلیسا را نمیتوان با نامهنویسی به پاپ اصلاح کرد، کاری که عدهای از کاردینالها در پی آن بودند. وی کسی بود که از میدان جنگ جان سالم به در برد، گر چه مجروح شد و بعدها تصمیم گرفت که جریانی دینی راهاندازی کند و در این کار هم موفق شد و کلیسای کاتولیک و پاپ هم از او حمایت کرد. وی بر لشگری از مسیحیان مؤمن و معتقد فرمان میراند که اطاعت کورکورانه از ژنرال و مشارکت در جنگ با الحاد و ارتداد را افتخار میدانستند و دارای چنان انضباطی بودند که از هیچ خطری برای پیشبرد اهدافشان باک نداشتند. یسوعیان مخالف الهیات پروتستانی بودند و پارهای از نظرگاههای آگوستین را میپذیرفتند که خلاف نظر پروتستانها بود و از جمله، مخالف تقدیر و موافق اختیار آدمی بودند و رستگاری را منوط به ایمان به همراه عمل میدانستند.
به هر تقدیر، رسالت یسوعیان (ژزوئیتها) فراخوان گمراهان، جلب اعتماد به نفس و جلب افراد بیگانه بود. آنان در پی این بودند که مسیحیان را به انجام آیینهای دینی ترغیب کنند و از این رو، به زعم آنان، باید راه را تا حد امکان آسان کرد. گروه مذکور، تعهدی اساسی به موضوع تعلیم و تربیت داشتند و مدارسشان رقیب آکادمیهای کالونی بود. بیشتر کالجها در امریکا در سواحل آتلانتیک به ویژه در نیوانگلند و بسیاری جاهای دیگر نهادهای کالونی هستند که به وسیله جماعتگرایان یا پرسبیترینها تأسیس شد. گروه اول دولتهای کلیسایی مستقل پروتستانی بودند و دومی دولت کلیسایی به وسیله مشایخ که همگیشان برابری داشتند. در جهان کاتولیک، بسیاری از مؤسسات بزرگ آموزشی مانند دانشگاه جورج تاون و فوردهام به وسیله یسوعیان تأسیس شد. رسالت بزرگ دیگر آنان فعالیتهای مسیونری و تبیشیری بود. البته در این جهت فرانسیسیها هم رقیبشان بودند و تقسیمی جغرافیایی صورت گرفته بود که گروه اخیر در مکزیکو، فلوریدا و جنوب کالیفرنیا فعال بودند. در این دوره پروتستانها به کار تبشیر نمیاندیشیدند، زیرا اهتمام اصلی آنها به تثبیت موضع خود و ارشاد کاتولیکها بود. میسیونری پروتستانی زمانی رونق یافت که احیاگریهای انجیلی در قرن هیجدهم به جریانی دینی تبدیل شد.
***
مروری بر زندگی اصلاحگران دینی در قرن شانزدهم
در مجموع، در پایان قرن هفدهم یکپارچگی دینی و سیاسی مسیحیت غرب به طور کلی از دست رفت و انبوهی از کلیساها و فرقهها در اروپا شکل گرفت: کلیسای کاتولیک، انگلیکن، آناباپتیست، پیوریتن، باپتیست، کویکر و…اما این تمام ماجرا نبود و با کشف جهان نو در امریکا، نمایندگان هر یک از این کلیساها به زورآزمایی با یکدیگر در آن سوی جهان پرداختند. از دیگر مسائل و تحولات مهم این بود که کلیسا آتوریته خود را از دست داد و علم تجربی و فلسفه راه خود را از کلیسا جدا کرد. تکیه بر عقل و تجربۀ شخصی به جای ساختارهای نهادینه از دیگر پیامدهای این تحولات دینی بود. همۀ این پیامدها به آرامی و در طول دو سده به دست آمد.
از تحولات مهم این مقطع زمانی، مسئله جنگهای سیساله (1618-1648) است که همه مناطق اروپا به خصوص آلمان و فرانسه را به کام خود فرو برد و از انگیزههای آن، اختلافات دینی، ارضی و تلاش برای برانداختن سیطره کلیسای رم و خاندان هاپسبورگ بود که بر مناطق بسیاری از اروپا فرمانروایی میکردند. این جنگهای خونبار موجب به هم ریختگی سیاسی و فروپاشی ساختارهای موجود شد و در نتیجۀ آن، آلمان ویران و خالی از سکنه شد و به سلطه رم پایان داده شد. پایان این جنگ با امضای معاهدۀ صلح وستفالی صورت گرفت و البته در این میان، کالونیسم نیز در کنار کاتولیسیزم و لوتریسم به رسمیت شناخته شد و مهمتر از همه، این بود که همه اطراف جنگ به ضرورت تساهل دینی واقف شدند. این جنگ، آخرین تلاش کلیسای کاتولیک برای برگرداندن یکپارچگی با استفاده از ابزارهای سیاسی بود و چنانچه به توفیق نائل میشد، ترکیب نیرومندی از امپراتور و پاپ، نظیر آنچه در قرون وسطی رواج داشت، شکل میگرفت. صلح وستفالی توام بود با فروپاشی هژمونی کلیسای کاتولیک و همین هم شکلی از جامعه غیردینی و سکولار را رقم زد که مباحث اعتقادی جایگاه چندانی نداشت، همچنان که الهیات نیز ارزش کانونی خود را در بحثهای فکری از دست داد و علم تجربی و فلسفه اهمیت تازهای یافت. برای نمونه، اختراع تلسکوپ نتایجی را به دنبال داشت که اصلاً برای کلیسا خوشآیند نبود، زیرا در تصویر ترسیمشدۀ کلیسا، اشیای موجود در آسمان کامل دانسته میشدند، اما کشف کوهها و آتشفشانها در ماه توسط گالیله، این تصویر را مخدوش کرد. در اینجا بود که کلیسا خود را در دو راهی انتخاب میان چیزی میدید که دستاورد ابزاری با یک لنز ساده است، با آنچه در کتب مقدسه آمده است و البته تردیدی نداشت که باید یافتههای بشری را به هر صورت خطا بداند.

مطلب مشابه :  عوامل ژنتیکی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید