رشته حقوق

نهضت اصلاح دینی

دانلود پایان نامه

ما در این نوشته در صدد بررسی و کاوش ابعاد دو نکته هستیم:
نخست آن که آیا شکوفایی کنونی تمدن غرب (و در نقطه مقابل، عقبماندگیش در قبل از دوره مدرن) صرفاً معلول نگاه دینی و الهیاتیاش بود؟ آیا نمیتوان گفت که جریانی فکری و نیرومند در غرب شکل گرفت که در گذشته دیرینهاش ریشه داشت و همین جریان بر تفکر دینی هم تأثیر گذاشت و آن را دگرگون کرد؟ البته از آنجا که همۀ تحولات در ساحت اجتماع بر یکدیگر تأثیرگذارند، تفکر دینی هم در عین تأثیرپذیری، بر تفکر فلسفیاش تأثیر گذاشت و بدین سان، رابطهای دو سویه میان فلسفه و الهیات برقرار شد و هر دو در نیرومندشدن همدیگر سهیم شدند. رابطه میان این دو بخش چنان قوی است که امروزه نیز نمیتوان فلسفه غربی را بدون الهیات مسیحی به خوبی درک کرد، زیرا این فلسفه در خاستگاهی الهیاتی نشو و نما یافته است و از سوی دیگر، الهیات نیز در بستری کاملاً فلسفی رشد کرد تا جایی که اولین سخن در یکی از مهمترین منابع تفکر مسیحی، سخنی است که از ساحت فلسفه به عاریت گرفته شده است.
دوم آن که همان نگاه به عینه برای ما کافی و ضروری است و نسخهای که برای آن بیمار نوشته شده است، عیناً برای بیمار دیگر هم باید استفاده شود؟ در این صورت، هر دو جامعه، به رغم تفاوتها در باورها و نگرشها و منش و اخلاق در شرایط یکسانی هستند یا آنکه شاید آن نسخه شفابخش، سم مهلکی برای دیگری یا دارویی فاقد تاثیر باشد؟
* * *
اصطلاحات
اصلاح/رفرم: اصلاح از ریشه صلح به معنای بسامان کردن است، چنانکه در کتب لغت آمده است:‌ «الصلاح ضد الفساد» یا «صلح، زال عنه الفساد و صلح الشیی کان نافعاً او مناسباً و اصلح فی عمله و امره اتی بما هو صالح نافع» (معجم الوسیط). کلمه رفرم نیز گرچه معنای متفاوتی دارد (شکل دادن مجدد به چیزی) ولی در مجموع، موارد استعمال آن یکی است. البته در اینجا میان دو کلمه reformist و کلمه reformer باید فرق است که شاید در مورد اولی، تعبیر به «معتقد به اصلاح» و در مورد دومی «اصلاحگر» یا کسی که وارد عرصه اصلاح میشود، مناسب باشد.
اصلاح دین یا دینی: به هنگام بحث در باره اصلاح دین یا اصلاحات دینی یا مصلحان دینی باید دید که این اصلاحات، وصف دین است و این دین است که به عارضهای گرفتار آمده و لاجرم باید اصلاح و درمانش کرد یا چیز دیگری باید هدف اصلاح قرار گیرد و با استفاده از دین و با برخورداری از ابزار دین به اصلاح امر دیگری بپردازیم. در این صورت دین نقش یک طبیب را دارد، ولی در حالت اول دین به سان بیمار است. قاعدتاً برای کسانی که ایمانی وفادارانه به دین دارند، اصلاح دین امری نادرست و خطاست اما کسی که به دین به سان پدیدهای مانند سایر پدیدههای اجتماعی مینگرند، و به وحیانی بودن و آسمانی بودن تعلق خاطری ندارند، منطقی است که اینگونه تصور کند که خود دین باید درمان شود؛ چنانکه گاهی اوقات این نهاد خانواده است که آفتزده میشود و باید از آن آفتزدایی کرد. البته گاهی این اصطلاح برای اصلاح «تفکر دینی» به جای خود دین به کار میرود. در این صورت، احیا و اصلاح تفکر دینی گاهی به معنای زدودن بدعتها و رسوباتی است که به جان دین افتاده است و گاهی به معنای احیای معنویت دین و گاهی نیز به معنای بازگشت به کتاب و سنت به منظور ساختن بنای فکری و اعتقادی جدیدی است که متناسب با تصویر و تجربهای که انسان امروز از جهان و انسان است. از هواداران تفسیر اول میتوان به ابنتیمیه و سلفیون اشاره کرد و از هواداران تفسیر دوم به امام محمد غزالی، و از هواداران تفسیر سوم به کسانی چون اقبال لاهوری (1256-1317)، ابوالکلام آزاد (1888-1958) و امین الخولی. اصلاح دین نیز که با ابزار نقد صورت میگیرد، گاهی به شکل نقد درونی است و گاهی به شکل نقد بیرونی. نقد درونی آن است که از موضع ایمان و با هدف توانمند کردن هر چه بیشتر دین در ساحت اجتماع و ضمن همدلی با دین صورت میگیرد و نتیجهاش نیز تقویت جایگاه دین است. اما نقد بیرونی از ناحیۀ نامومنان به دین و با هدف زدودن اندیشههای دینی و دینداران و بیاعتبار کردن اندیشه دینی است که از مهمترین منتقدان از این دست میتوان از فویرباخ، راسل و فروید نام برد.
احیا/احیاگری: احیا به معنای زنده کردن، اصطلاحی فقهی است که مراد از آن، آبادکردن زمینهای موات و بایر است. در حدیث آمده است من احیا ارضا میتاً فهی له (….). اصطلاح احیاگری هم اکنون هم مفادی اجتماعی دارد و هم مفادی دینی. در گذشته از واژه اصلاح کمتر استفاده میشد، گر چه در احادیث مواردی مثل «و لکن ارید الاصلاح فی امتی جدی و ابی» کم نیست و بیشتر از واژه احیا استفاده میشد. این واژه نام کتاب بسیار مهم ابوحامد غزالی (450- 505) است. اثر مذکور پس از تألیف، به سرعت در جهان اسلام از هندوستان تا قرطبه در آندلس منتشر شد و موافقان و مخالفان فراوانی داشته و دارد و از این جهت از معدود کتابهای تاثیرگذار و موجآفرین در جهان اسلام تاکنون است. مخالفت با کتاب در حدی بود که کسانی در غرب اسلامی (مغرب و آندلس) کفر و زندقهاش دانستند و دست به دامن حاکمان شدند تا نسخههای آن از دسترس مردمان خارج و از جمله در مسحد جامع قرطبه سوزانده شود و کسان دیگری چندان بدان ارج نهادند که این مثل معروف شد که «بیع اللحیه و اشر الاحیا.» این کتاب بارها، شرح، تلخیص و ترجمه شده است که از مهمترین آثار در این باب از کتاب المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء اثر فیض کاشانی باید نام برد.
شرق و غرب: شرق به دو معنای متفاوت در سیاقهای مختلف به کار میرود. در حوزه ادیان و اصطلاحشناسی آن، هنگامی که صحبت از شرق و غرب میشود مراد شرق و غرب آسیاست و لذا ادیان شرق، شامل هندوئیسم وبودیسم و امثال آن میشود ولی ادیان ابراهیمی که همگی در غرب آسیا ظهور یافتند، ادیان غربی به حساب میآیند؛ اما اصطلاح شرق و غرب امروزه در دانش جغرافیا مفهوم متفاوتی دارد که همگان آگاهند و در این صورت، همه ادیان مذکور در شرق نشو و نما یافتند. اما شرقشناسی به معنای مطالعه شرق توسط غربیان به عنوان چیزی دیگر با روش عینیت علمی و به دور از پیشداوریها و هرگونه دستکاری ذهنی، به عنوان مجموعه فرهنگها و تمدنهایی است که نه تنها از نظر جغرافیایی درجای دیگری قرار دارند، بلکه فرقی ماهیتی با تمدن غرب دارند. این رشته علمی در دهههای قبل، چهرههای شاخص و بسیار مهمی داشته است و تحقیقات ارزشمند و گاه منحصر به فردی توسط مستشرقان صورت گرفته است؛ گر چه به نظر میرسد که شرقشناسی و نسل مستشرقان در حال انقراض است و البته این موضوع به دلایل مختلفی میتواند باشد، ولی لزوماً به معنای پایان تحقیقات غربیان در حوزههای مذکور نیست.
غرب مسیحی: به منطقهای گفته میشود که تحت هدایت دینی کلیسای رم بود و از نظر معنوی و سیاسی، نقطۀ مقابل کلیسای ارتدوکس شرق است که رهبری کلیسای شرق از جمله در روسیه و بالکان را به عهده داشته است.
سلفی: عنوانی است که به هواداران تفکری در جهان اسلام داده میشود که تنها راه نجات در جهان معاصر را در بازگشت به گذشته و پیروی از سلف صالح و اندیشه های آنان با حذف زواید و اضافات در دورانها مختلف میداند. البته هواداران این تفکر لزوماً نظرگاههای واحدی نداشتهاند و افراد و گروههایی مختلفی چون وهابیت، اخوان المسلمین و غیره را فرا میگیرد.
روحانی: کسی که جایگاه مهمی نزد خداوند دارد و میتواند به نوعی واسطهگری کند. البته موقعیت و اعتبار این دسته در ادیان مختلف متفاوت است و حتی در یک دین نیز ممکن است افرادی شان بالاتر و والاتری داشته باشند. البته این گونه نیست که همیشه، متولیان امر دین، روحانی به معنای فوق باشند. به همین جهت، در کلیسای پروتستان از واژه خدمتگذار و در جهان اسلام از واژه عالم استفاده شده است که فاقد بار معنایی فوق است.
پروتستانتیزم: جریان و نهضتی دینی در غرب مسیحی در قرن شانزدهم که مهمترین نتیجه و حاصل نهضت اصلاحات دینی بود. این کلمه در اصل از ریشه پروتست به معنای اعتراض گرفته شده است که اشاره به اعتراض جمعی از امیران آلمان به تصمیمات گرفتهشده در مجمعی در آلمان علیه جریان اصلاحات دینی دارد.
نهضت اصلاح دینی: جریانی تحولخواه در قرن شانزدهم که خواستار تغییر و تحول اساسی در منش و روش کلیسای کاتولیک با بازگشت و الگو گرفتن از گذشته بود. معمولاً آغاز نهضت اصلاح دینی در غرب را نصب مواد نود و پنجگانه به دست لوتر بر در کلیسای ویتنبرگ میدانند. باید توجه داشت که آیین پروتستان محصول و نتیجه نهضت اصلاح دینی قرن شانزدهم است.
بنیادگرایی: بنیادگرایی یا اصولگرایی در غرب و جهان اسلام با معانی و فحواهای نسبتاً متفاوتی به کار میرود. در جهان اسلام، بنیادگرایان از یک سو تحت تأثیر اندیشههای وهابی بودند که داعیه تطهیر و پیراستن عقاید داشتند و نیز تعالیم سلفی کسانی مانند عبده که اسلام اولیه را با مطلوب امروز که اسلامی عقلگرا و انسانی است، سازگار میدید. البته این دو رگه اصولگرایی بعدها از یکدیگر دور شدند؛ چه سلفیه هر چه بیشتر پرچمدار فعالیت انقلابی شد و وهابیگری مظهر محافظهکاری سفت و سخت. اما بنیادگرایی در غرب عنوان عام جنبشی الهیاتی در قرن بیستم است که در میان پروتستانهای محافظهکار شمال امریکا پدید آمد که از ویژگیهای آن، تأکید بر وحی و مرجعیت ظاهری کتاب مقدس و خطاناپذیری آن، جدایی از سایر شاخههای مسیحی و نوعی استقلالطلبی و تأکید بر تقدس و پارسایی شخصی در برابر مسائل اجتماعی است. این اصطلاح در دهه 1920 برای توصیف کسانی به کار میرفت که به نوعی به پروژه «بنیادها»ی ایمان مسیحی کمک مالی میکردند، به ویژه آن دسته از باورهایی که در مجموعه دوازه جلدی «بنیادها» چاپ شد و برای هزاران کشیش و غیره فرستاده شد. این جریان در امریکا نفوذ زیادی دارد و از پرنفوذترین هوادارانش، بت رابرتسون، چهره سرشناس تلویزیونی و نامزد ریاست جمهوری حزب جمهوریخواه در سال 1988 است.
مدرنیته و مدرنیسم: اصطلاح مدرنیته به لحاظ مفهومی از مدرنیسم متفاوت است. مدرنیته «رویداد» و واقعهای خاص است که در زمانی در غرب رخ داده است و مخصوص کسانی است که جهاننگری خاصی داشتند، اما مدرنیسم فرایندی است که در نهایت به مدرنیته انجامید یا به عبارتی، نوعی «نگاه» است که خاص یک منطقه جغرافیایی یا محدوده زمانی نیست. با تفکیک میان این دو باید دید این مدرنیته بود که مدرنیسم را پدید آورد یا به عکس؟ در فرض دوم جامعه ما هم میتواند مدرن شود اما اگر مدرنیته، مدرنیسم را به وجود آورد، باید همان واقعه را تکرار کرد تا تفکر خاص آن ایجاد شود و مدرنیسم از آن نتیجه گرفته شود.
پیشینه بحث از پروتستانتیزم اسلامی
هدف در این قسمت توضیح این نکته است که چه کسانی تحول در مبانی و نگاههای دینی را شرط تحولات اصلاحی در حوزههای مختلف دیدند. شاید کسانی اصلاً سهمی برای دین در این بخش قائل نباشند، اما بر خلاف این رویکرد، دو گروه هستند که توجه به مبانی کلامی والهیاتی را در تحولات جهان اسلام لازم میدانند. دسته نخست کسانی هستند که تعلق دینی قوی دارند و معتقدند که باید با انجام اصلاحات دینی، هم دین را توانمندتر و تأثیرگذارتر کرد و هم جامعه را متدینتر و معتقدتر و دوری از این اصلاحات، چه بسا هم به دین آسیب برساند و هم به متدینان. دسته دوم کسانیاند که چندان تعلقی به دین ندارند، ولی با نگاهی عملگرایانه، نقطه آغاز در تحولات در یک جامعه دینی را تحول در تعالیم و ارزشهای دینی به خصوص کلامی و الهیاتی میدانند واز این رو، موضوع پروتستانتیزم اسلامی در کلمات هر دو گروه به شکلهای صریح و غیرصریح آمده است. در بررسی پیشینه این موضوع، باید از سیدجمالالدین اسدآبادی شروع کنیم، اما به مناسبت طرح دیدگاهی دیگر، به هر دو مطلب در ادامه بحث میپردازیم.
از نخستین کسانی که بر این گمان بود که کشورهای اسلامی از جمله ایران، برای جبران عقبماندگیهایش باید مسیری پروتستانی را طی کند، میرزا فتحعلی آخوندزاده (1295-1228) بود. وی در زندگینامه خودنوشتش، به سوابق علمی و مطالعاتیاش اشاره کرده و توضیح داده است که چرا و چگونه از سلک طلبگی به در آمد و در پایان این نوشته ضمن بیان اینکه نمیخواهد مردم آتئیست (ملحد) شوند و دین و ایمان نداشته باشند، موضوع پروتستانتیزم اسلامی را مطرح کرده است. از دیگر کسان میرزا ملکم خان است که او را پدر روشنفکری ایران نامیدهاند. نیز میرزا یوسف خان مستشارالدوله و عبدالرحیم طالبوف و احمد کسروی که در بخش خاص خود بدان میپردازیم.
صرف نظر از میزان صداقت و درستی گفتار این گروه، باید گفت که آنها به اهمیت دین و تحول در اندیشه دینی در تحولات اجتماعی پی برده بودند و لذا نسخه مورد نظر آنان نسخهای بود که در آن دین نقش مهمی داشت و این بر خلاف دیدگاه کسانی است که دین را مشتی از اباطیل و خرافات میدانستند که باید به هر تقدیر آن را کنار گذاشت.
در میان نویسندگان نسبتاً متأخر میتوان از محمدعلی جمالزاده (1274-1376)، نویسنده و داستاننویس معروف نام برد که با توجه به سوابق خانوادگی و اقامت طولانیاش در غرب، بررسی دیدگاهش حائز اهمیت است. وی ضمن بیان و توصیفی کامل از مارتین لوتر و دستاوردهای مثبت جریان اصلاحی در غرب، او را الگوی مصلحی دینی میبیند که میتواند برای مردم مشرقزمین الگویی مناسب باشد:
تمام علمای فرنگ اجماع دارند بر اینکه اگر لوتر طلسم تعصب مذهبی و سد تاریک استیلا و استبداد را نشکسته بود، هنوز اروپا به این درجه تمدن و نورانیت نرسیده بود و شاید اصلا تخم تمدن نمیتوانست نمو کند… شکوفه نورسیدۀ علم که تازه به واسطه هجرت و فرار حکما و علمای یونان از اسلامبول به اروپا در موقع استیلای ترکها در ممالک اروپا آغاز انبساط و نمو کرده بود،‌ به هیچ وجه تاب صرصر مخالفت نداشت و لابد مانند ممالک اسلامی هر نهضت علمی به مجرد سردرآوردن تخم آن از خاک زیر موزه حامیان مقدس جهل و تععصب وحشیانه ساییده میشد. روحانیان کاتولیک اصلاّ فرصت سؤال و جواب و منطق و استدلال به خیالات تازه نمیدادند و میرغضبهای کلیسا در یک دست، پیشنهاد قبول تعبدی، و در دست دیگر تازیانه تکفیر، در پی تفتیش و معدوم ساختن تخم علم و حکمت بودند. مذهب کاتولیک و تعصب پیشوایان و علمای آن، عقل را از کار انداخته و معزول و محبوس کرده بود….لوتر خواست عقل را نه از راه عصیان به دین بلکه به دست خود دین از محبس بیرون بیاورد و با دین متحد نماید…در سایه سلطنت عقل بود که علم و حکمت روبه نمو گذاشت و بار آورد و دین مسیح در اروپا ترقی کرد و پایدار شد و لهذا هم علم و تمدن و هم دین مسیحی تا ابد مدیون خدمات لوتر خواهد بود و اگر چنانچه در ممالک کاتولیکی هم آزادی و ترقی و تمدن پیدا شده، باز از انعکاس تاثیر قدرت پروتستانت در سایر ممالک است.
نویسنده سپس در مورد جهان اسلام معتقد است:
برای اصلاح لوتر در جهان اسلام نظیری نمیتوانیم پیدا کنیم. اجتهادات ابنتیمیه، اصلاح محمد بنعبدالوهاب، مؤسس مذهب وهابی که در واقع از طریق ابنتیمیه اخذ شده بود، طریقه شیخ احمد احسایی، دعاوی غلام احمد قادیانی هیچ کدام اصلاحی اساسی مبنی بر روح تساهل و مدارا نبود، بلکه بعضی از این طریقهها تعصب را شدیدتر کرده و پیروان عقاید دیگر را واجب القتل نمود.

مطلب مشابه :  معاهدات بین المللی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید