رشته حقوق

نهضت اصلاح دینی

دانلود پایان نامه

دیگر آن که وی به تقدیر و قضای الهی معتقد بود و در سال 1530 رسالهای در این باب منتشر کرد، گرچه اندیشه تقدیر بیشتر به کالون نسبت داده میشود که از نسل بعدی اصلاحگران است. این مصلح سوئیسی ضمن اعتقاد به قدرت مطلقه خداوند، بر این باور است که همه اعمال بشری ناشی از علیت درجه دوم اوست. وی به رغم همه علاقهمندیهایش به اراسموس، آزادی اراده را مخالف تقدیر میدانست. به طور خلاصه در الهیات او این کلیدواژهها اهمیت زیادی داشت: قیومیت خداوند، مشیت، تقدیر ازلی و انتخاب/برگزیدگی در برابر طرد و لعنت . البته تقدیر ازلی هم در اندیشه آگوستین، هم آکویناس و هم تسوینگلی و کالون با تفاوت وجود دارد. با موضوع فروش آمرزشنامه مانند لوتر مخالف بود اما شکلی از اصلاحات را میپسندید که تحت تأثیر «فلسفه مسیح»‌ اراسموس بود. تسوینگلی در سال 1523 موفق شد که اصول 67 گانهای را به تصویب شورای شهر برساند.
تسوینگلی مانند کارلشتات موسیقی در کلیسا را ممنوع کرد و جالب اینکه خودش موسیقیدان برجستهای بود. معتقد بود که موسیقی برای آرامش شخصی است نه برای عبادت خدا. وی معتقد بود که جملۀ «این است بدن من» باید معنایی معنوی داشته باشد. شاید بتوان وجه جمع این سه موضوع (نفی تصاویر و شمایل، موسیقی و شعایرزدگی) را تنفر و انزجار از امور بیرونی و فیزیکی برای ارتباط با خداوند دانست. کویکرها یک قرن بعد شعایر را از بعد بیرونی یکسره کنار گذاشتند. تسوینگلی میراثخوار سنت عرفانی قرون وسطایی بود که از طریق اراسموس بدان دست یافته بود و جنبه بیرونی را همیشه تقبیح میکرد. وی میگفت آنچه مهم است نه استخوانهای پولس بلکه روح تعالیم اوست. زوینگلی شعایر را با برهنه کردن آنها از معنای خودشان پایند بود. وی عشای ربانی را یادآور مرگ مسیح دانست. عشای ربانی را کمتر قابل دفاع دانست ولی در مجموع بدان نیز پایبند ماند، زیرا نوعی ارتباط با گذشته یعنی اسرائیل باستان بود به طوری که در گذشته با سنت ختان تعلقشان را نشان میدادند و اکنون با تعمید. تسوینگلی به نوعی تئوکراسی پروتستانی قائل بود که محور آن، مردم منتخب بود که راه شناخت آنها نیز ایمان بود. تسوینگلی ایمان را نشانه برگزیدگی میدانست که بر پایه آن، همه مردم را نمیتوان منتخب دانست. این اندیشه تأثیر عمیقی در انگلستان جدید به وسیله پیوریتنهای انگلیسی داشت که بیشتر تحت تأثیر تسوینگلی بودند. وی در سال 1531 در جنگ میان زوریخ و کانتونهای سوئیس کشته شد و هاینریش بولینگر جانشینش شد.
ژان کالون (1509-1564)
مصلح فرانسوی که ابتدا به تحصیل در زمینه حقوق پرداخت و سپس به مطالعه آثار کلاسیک به زبان یونانی روی آورد. سپس تحت تاثیر دو لغتشناس بزرگ عصر خودش، گیلیوم بود و دسیدرئوس اراسموس قرار گرفت و از آن دو، اهمیت در اختیار داشتن نسخه انتقادی کتاب مقدس به زبان یونانی و لاتین و تفسیر بر پایه سیاق ادبی، زبانشناختی و فرهنگی را آموخت. کالون تا حدی متمایز از دیگر مصلحان است. وی از نسل دوم مصلحان است که با شاخصترین چهرهها از نسل اول ارتباط داشته است. وی در سالهای 1533 تا 1534 با نوشته های لوتر آشنا شد و او را «کشیش بسیار عالیقدر کلیسا و پدر بسیار گرامی» نامید که شاید به دلیل حقی بود که لوتر بر وی در شناخت بیشتر اهمیت ایمان داشت. وی به نقش لوتر در احیای کلیسا بسیار ارج مینهاد و او را از جمله حواریون میدانست که به شکلی معجزهآمیز خداوند او را برای نجات کلیسا از دست مقام پاپی فرستاده است. از نظر فکری، بسیار تحت تأثیر این اندیشه لوتر بود که نجات و رستگاری تنها به وسیله ایمان به دست میآید نه به وسیله عمل. اما روابطش با لوتر رفته رفته دچار نوساناتی شد و بیش از همه از اخلاق و منش لوتر بیزار بود و این که کسانی اطراف او را گرفتهاند و او را از عیب و نقصهایش آگاه نمیکنند. وی به شیوه تفسیری او نیز انتقاد داشت و این را بعد از مرگ لوتر به طور علنی ابراز داشت و بعضی از مطالب او را مطالب بیپایه خواند. کالون افتخار احیای کلیسا را به لوتر میداد، اما نمیخواست که سایه سنگین او بر سر کلیسا، مانعی برای انجام دیگر اصلاحات شود. کالون در میانه عمر گاهی نقش عالمی مطلع را داشت و گاهی در نقش مصلح اجتماعی ظاهر میشد و البته گاهی نیز از صحن اجتماع به دلیل تندیها و تندرویهایش طرد شد، اما خلأ او چنان مضر بود که دوباره به جایگاه اولیهاش بازگشت. وی با تسوینگلی، مصلح سوئیسی، نیز آشنا و مرتبط بود و بعضی از اندیشههای دینیاش را میپسندید و با بعضی نیز مخالف بود.
از موضوعات مورد تأکید کالون، که از قضا از مطالب مشترک میان اصلاحگران دین است، تأکید بر مراجعه مردم به کتاب مقدس و این که هر کس خودش کتاب را بخواند، حتی اگر فرد از افراد نافرهیخته باشد که با زبانهای مختلف عبری، یونانی و لاتین آشنا نیست. البته این موضوعی است که نتایج سودمند زیادی برای جامعه غربی داشت، زیرا لازمۀ خواندن همگانی کتاب مقدس، آشنایی همگانی با خواندن و نوشتن بود که در این صورت، جامعه قدمی بزرگ به سوی علم و دانش برمیداشت. اصلاً یکی از ویژگیها و اهمیت نهضت اصلاح دینی توجه کافی به مسئله آموزش است.
انتقاد کالون به کلیسای کاتولیک این بود که نهاد مذکور ضمن برده ساختن کلیسا، تعالیم و موعظههای برگرفته از کتاب مقدس را به کناری نهاده و مانع از مراجعه توده مردم به کتاب مقدس و فهم و تفسیر آن شده است و از این رو، تمام همتش را بر این گذاشت که کشیشان با کتاب مقدس بیشتر آشنا شوند و ضمن یادگرفتن درست اعتقادات مسیحی، مردم را نیز با کتاب مقدس آشنا سازند و به همین دلیل دست به کار نوشتن کتابی عظیم به نام مبادی دین مسیحی شد که منسجمترین و منظمترین کتاب و تقریری است که در دوره نهضت اصلاحات دینی در مورد تعالیم کلیسا نوشته شد. این پناهنده دینی فرانسوی با انتشار کتاب مبادی دین مسیحی شهرت یافت و توانست ‌خطوط اصلی میان آیین پروتستان و کاتولیک را برای اولین بار به شکل مستند و روشن بیان کند. وی کتاب مبادی را به فرانسیس اول پادشاه فرانسه تقدیم کردو موکداً به پادشاه گفت که تعالیم کلیسا چیزی جز انجیل عیسی مسیح نیست. خامی کالون در این کتاب آن بود که توجه نداشت در سرزمینی که آیین کاتولیک تنها دین قابل قبول بود، و دولت پیوند محکمی با آن دارد،‌ تغییر دین باید در دولت هم تأثیر گذارد. البته در سال 1530 اعترافنامه آگسبورگ شرح مختصری از تعالیم پروتستانی را معرفی کرد. از دیگر اقدامات وی، نوشته کتابهایی در قالب پرسش و پاسخ به نام کاتشیسم بود که راه آشنایی مردم با مفاهیم دینی و کتاب مقدس را بیشتر فراهم میکرد، زیرا معقتد بود که کلیسای رم، کلیسای کاتولیک را با موعظه آموزههایی برناگرفته از فهم صحیح کتاب مقدس و نیز منع خواندن کتاب مقدس برای مردم عادی و غیرفرهیخته به اسارت و ویرانی کشیده است. لذا زندگیاش را وقف تعلیم و موعظه عقاید برگرفته از کتاب مقدس کرد.
یکی از محورهای اساسی در تفکر کالون مسئله تقدیر ازلی است. البته وی در این اندیشه وامدار تسوینگلی است، اما تقدیر را با تعریفی متفاوتتر قائل بود: «منظور ما از تقدیر ازلی حکم ابدی خداست که به وسیله آن با خود هر آنچه را که خواسته رخ دهد، تعیین کرده است. همه انسانها وضعیت یکسانی ندارند. برای عدهای حیات ابدی مقدر شده است و برای دیگران، لعنت ابدی. بر این اساس، همان گونه که هر کس برای یکی از این منظور آفریده شده، ما میگوییم که برای هر کس حیات یا لعنت مقدر شده است.» البته این موضوع در نگاه کالون کارکردی مثبتی داشت، زیرا بر این اساس عدهای ملعون و عدهای در رحمت الهی هستند. منتهی کار و عبادت و خدمت کردن نشانه تعلق هر فرد به کدام یک از دو گروه بود. این عقیده موجب نوعی مسابقه در کار و خدمت و سختکوشی شد.
به باور کالون، هدف اصلی تعظیم خداست نه نجات خویشتن. جواب کالون به اینکه نجات کشیشان در آیین کاتولیک بیشتر تضمین شده است، این بود که این اصلاً چیز بیارزشی است. واضح است که این تعریضی است به لوتر که دغدغهاش به جایگاهش نزد خدا بود. کالون معتقد بود که هیچ کس آنگاه که نگران نجات خویشتن است نمیتواند خدا را خوب عبادت کند. اگر کسی این را بپذیرد و مطمئن از نجات خود شود، انرژی زیادی را در اختیار خواهد داشت. کالون معتقد بود که خدا طرح عظیمی برای همه اعصار دارد. این خدای قیوم که بنیاسرائیل را از مصر به سرزمین موعود برد و آنها را به دلیل بدعت و ارتداد جدید رد کرد، اسرائیل جدیدی پدید آورده است … این مفهوم مقبول تسوینگلی هم بود ولی او دامنه اش را بسیار گستراند.
کالون اسرائیل جدید را جمعی از منتخبان میدانست. ولی این سؤال مطرح است که آنان را چگونه باید شناخت؟ تسوینگلی میگفت که با ایمان! کالون دو نشانه دیگر را نیز ضمیمه کرد که یکی زندگی شرافتمندانه بود که در اینجا مانند آناباتیستها می اندیشید و دیگری شرکت در آیین های مقدس. زندگی و ایمان هر دو.
به طور کلی میتوان گفت که در اندیشه کالون نوعی ارتباط میان دولت و کلیسا پذیرفته شده بود ولی به عکس لوتر، کفه کلیسا بر کفه دولت میچربید. مثلاً اجرای بن (طرد از جامعه کلیسایی) در حد اختیارات کلیساست نه دولت.
کالون با آنکه بر پاکی و طهارت کلیسا تأکید داشت، کلیسا را با کل جامعه برابر میدانست و شاید از این جهت مناسب باشد که این مفهوم و برداشت از کلیسا را با واژه امت در اسلام یکی بدانیم. اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی نیز به کالون بیش از تسوینگلی کمک کرد؛ زیرا ژنو توسط دشمن محاصره شده بود. اصلاً یکی از چیزهایی که به داد مصلحان رسید، زد و خوردهای سیاسی و تضعیف قدرتهای حاکم و ظهور قدرتهای جدید و اختلاف و تضاد منافع بود. از مهمترین میراث کالون در سوئیس شکل گرفتن نوعی تئوکراسی پروتستانی بود؛ نوعی سختگیری فراگیر و شدید کلیسایی که بر پایه آن، همه مردم باید در خدمت شکوه و عظمت خدا باشند و اصحاب قدرت به همان اندازه کشیشان باید خود را خادمان جامعه مشترکالمنافع مقدس بدانند و حکم به ارتداد و بدعت به شورای شهر موکول شود. در این تئوکراسی، معلمان جایگاه بس رفیعی داشتند و سنت کلیسایی محترم بود، زیرا در قرون وسطی کلیسا، دولت و مدرسه سه نهاد اصلی مسیحیت بودند. در ژنو این به کلیسا، دولت و آکادمی تغییر یافت. وی خودش هم واعظ بود و هم معلم. معلم باید همه شرایط کشیش شدن را داشته باشد. کالونیسم نوعی میسیونری نیز داشت و از این جهت کمتر از آناباپتیستها – که همه اعضا را موظف به تبشیر میدانستند و تمام توان خود را معطوف به پیروزی بر سایر مجموعه های مسیحی میدانستند- نبود. ژنو نه تنها محلی برای آموزش جوانان در رشته های ابتدایی بلکه کانون و اردوگاهی برای داوطلبان الهیات بود که قرار بود بعدها چون ماموران سری عمل کنند. کالون ماند آناباپتیستها نسلی از شهدا را پرورش داد ولی بر خلاف آنان، نسلی از امیران را نیز. کالون بهترین الگوی زهدگرایی این جهانی بود. در سنت کالونی شیوه منظمی در زندگی مشاهده میشود که کاملاً با الگوی منونایتها و شور و نشاطشان هم سان است. در مجموع آیین کالون انقلابیترین شکل نهضت پروتستانی در سده شانزدهم بود. خلاصه کلام آن که این محورها در اندیشه کالون اهمیت زیادی داشت:
خوار شمردن شعایر و آداب رایج کلیسایی و تنزل نقش کشیشها و آیین عشای ربانی در کنارش؛
ارج نهادن به مسئله آموزش و تعلیم تا پیروانش بتوانند با کلام خدا بیشتر ارتباط داشته باشند؛
دلبستگی به اخلاقیات و سعی و تلاش برای دستیابی جهانی بهتر و پرهیز از خوشگذرانی و شادی در این دنیا که آن را کاری شیطانی میدانست.
تأثیر کالون و جریان وابسته به او بر اقتصاد و سرمایهداری از نکات مهمی است که باید بدان توجه داشت. به گفته تاونی، کالون ویژگیهای اساسی تمدن سوداگرانه را پذیرفت و به سنتی پشت کرد که هر پیشه دارای منافع اقتصادی بیش از حد لازم برای امرار معاش را سزاوار سرزنش میدانست؛ به دلّال تهمت انگل، و به رباخوار داغ دزدی میزد. در نظر کالون تنپروری و نمایش ثروت، نفرتانگیز بود ولی او با انباشتن ثروت مخالف نبود. کالون زیادهروی در ستاندن ربا از مستمندان را به صراحت محکوم میکرد ولی این واقعیت را قبول داشت که تاجری برای سرمایهای که وام گرفته و امکان سود بردن را برایش فراهم میآورد، باید بهره بپردازد و لذا بورژوازی نوخاسته، از آیین کالون بسیار استقبال کرد.
آخرین سخن آنکه کالونیسم یکی از دو شاخه مهم نهضت اصلاح دینی است که بینالمللیترین بخش این نهضت است. با آنکه آیین تسوینگلی بر نهضت پیوریتن انگلیسی سخت مؤثر بود،‌ ولی کالونیسم اساس الهیات آن بود و در فرانسه و اسکاتلند و انگلستان مورد توجه کامل قرار گرفت. بسیاری از عناصر مفهوم امریکایی زندگی میراثی است از آیین کالونی و یکی از رؤسای جمهور امریکا نیز نامش Calvin Coolidge است. با این حال، نباید تصور کرد که این شاخه کاملاً پیرو تفکر و اندیشههای کالون بود. آیین لوتری بدان سبب که به نهادهای ملیگرای آلمان بیش از حد وابسته بود، نتوانست برای انگلیسیها و فرانسویها چندان جذاب باشد
مقایسه جریان لوتری با جریان کالونی
هر دو گروه در مخالفت با کلیسای کاتولیک و لزوم انجام اصلاحات اساسی و بازگشت به کتاب مقدس اتفاق نظر داشتند، اما در مسائل اعتقادی میان آنها اختلافاتی بود. جریان لوتری به سرعت و به همت یکی از سران آن به نام ملانشتون، نظریانش را در قالب عقلانی ریخت و رنگ و صبغه فلسفی بدان داد و آن را به آیین کاتولیک نزدیک کرد. اما جریان دوم را شخصی به نام تسوینگلی پایهگذاری کرد که همعصر لوتر بود و با او به مناقشه و مجادله علمی پرداخته بود ولی تقریر و تنسیق منطقی این جریان به دست ژان کالون صورت گرفت. به لحاظ شخصیتی، مطلبی متناقض و پارادوکسیکال در خصوص لوتر به چشم میخورد. وی از یک سو، فردی انقلابی بود که با قلم تیز و تند به نقد امور به خصوص در آنچه به پاپ و کلیسای کاتولیک برمیگشت، میپرداخت اما در مسائل الهیاتی یا در مواجهه با امیران و حاکمان، فردی محافظهکار و کرنشگر بود، در حالی که تسوینگلی بیشتر اصلاحات اخلاقی را در نظر داشت و چندان در قید و بند راه انداختن انقلابی برای به کرسی نشاندن ایدههایش نبود. کالون خود به نسل دوم اصلاحگران تعلق داشت و اهمتیش در مرتب کردن اندیشههای کلیسای اصلاحشده و تدوین آن بود. به علاوه، لوتر به جریان فرهنگی اومانیسم تعلق خاطری نداشت، زیرا اصل اولی آنها نه مسیحیت بود و نه کتاب مقدس. او مردی بود که از مراحل یک تجربه دینی گذشته بود و بیش از هر چیزی به ناحیه عملی دین توجه داشت ولی کالون تعلق خاطر بیشتری به اومانیسم به ویژه از نگاه حقوقیاش داشت. نکته دیگر آن که لوتر فردی درونبین و زاهد بود، ولی کالون مردی با نگاه علمی و منطقی و حقوقی. تفاوت دیگر آن که لوتر به تقوای فردی و زندگی اخلاقی خصوصی اعتقادی داشت که نتایج و ثمرات خوبی به بار آورد ولی مذهب کالون خاصیت جمعی داشت و میخواست که همه جزئیات زندگی انسان را با اتکا به قدرت یک دولت دینی سامان دهد.
مطلب دیگر آن است که مکتب لوتر از لحاظ اجتماعی اشرافی و محافظهکار بود و هر آنچه که دلیلی بر حذف و بطلانش نبود، با ماندنش موافق بود اما کالون دموکراتمنش و رادیکال و به جای صلح، پیامآور شمشیر بود، یعنی به نام خداوند یا پادشاهان و امیران مخالفت میکرد و همه چیزهایی را که در کتاب مقدس دلیلی بر تأییدش نمییافت، رد میکرد، اما تا آنجا که به الهیات سیاسی این دو مربوط میشود، باید گفت که الهیات پروتستانی سوئیس در مقایسه با رقیب لوتریاش دخالت بیشتری در امر سیاست و جامعه داشت. در سوئیس، تسوینگلی و کالون معماران نظمی تازه شدند و خود دست اندرکار امر سیاست شدند، این در حالی است که در آلمان این زمامداران بودند که دین را به خدمت گرفتند و در رأس امور بودند. کالون با بسیاری از اندیشههای لوتر موافق بود، اما تأکید خاصی بر مسئله جبر و تقدیر داشت. مانند لوتر معتقد بود که فقط خداوند به مؤمنان نجات میبخشد، چون اوست که آگاه و توانا به همه چیز است. سلوک اخلاقی و اهمیت آن، یکی از فرقهای این دو مصلح و الهیدان است. به باور کالون، سلوک درست اخلاقی نشانهای از لطف الهی است. وی پارهای از امور چون جنگیدن، قسم خوردن، خندیدن در کلیسا، ورقبازی و رقص و رفتن به تئاتر را ممنوع کرده بود. تأکید بر اهمیت کتاب مقدس وجه مشترک دیگر او با لوتر است.
اما در اندیشه سیاسی، کالون مسیری کاملاً متفاوت را طی کرد. وی را باید اولین تجربه حکومت در یک نظام پروتستانی دانست. او حتی در مدیریت کلیسا هم پای مقامات حکومتی را کوتاه کرده بود و شورایی از شیوخ بودند که مدیریت کلیسا را به عهده داشتند. استقلال مقام دینی از سیاسی اولین بار در سیستم کالونی رخ داد. اندیشههای کالون بر خلاف لوتر به سرعت در سایر مناطق نیز مورد توجه قرار گرفت، به گونهای که جان ناکس در اسکاتلند، آیین پرسبیترین را پایهگذاری کرد و در فرانسه گروهی به نام هوگنوها و در انگلستان گروهی به نام پیوریتنها شکل گرفتند که تحت تأثیر اندیشههای کالون بودند.
از مشترکات فکری این دو مصلح که نقش مهمی در تحولات بعد داشت، موضوع تقدیر بود که بدان اشاره شد و روشن شد که تفاوت آیین لوتری وکالونی بیش از تفاوت میان خود آنهاست.
نکته دیگر در مقام مقایسه بین دو جریان اصلی پروتستانی آن است که الهیات سوییسی و کالونی بیشتر از الهیات لوتری سیاسی است و به نظر میرسد که علت آن نیز یکی به تفکرات این دو مصلح برمیگردد و دیگری به شرایط اجتماعی.
در خصوص تفاوتهای الهیاتی لوتر و کالون، واقعیت آن است که لوتر بر موضوع آمرزیدگی انسان و مغفرت توجه و تکیه داشت، اما کالون بر موضوع قیومیت خدا و تعظیم نام او. بر همین پایه، کالون کتاب مبادی را با مثلاً موضوع آمرزیدگی به وسیله ایمان شروع نکرد، بلکه با شناخت خدا. کالون تحت تأثیر عظمت و بزرگی خدا بود که بر فراز عالم نشسته است و همه به سان قطرهای در برابر او هستند؛ همو که فرمانروای زمانه است و مدیر تاریخ. کالون در مقایسه با سایر مصلحان، الهیاتش عملگرایانهتر بود و این هم میتواند نقطه قوت و هم نقطه ضعف او باشد. در کتاب مبادی و سایر نوشتههایش، صرفاً به سان یک عالم مدرسهای نمینوشت. نوشتههایش پر از طعن و کنایه و تحریض و تحریک و سرزنش است، در حالی که بیشترین نگرانی لوتر بابت نجات و رستگاری خود بود. کالون بر این باور بود که آدمی که دغدغه و نگرانیش نجات خود است، نمیتواند خدا را به درستی پرستش کند و همین موضوع توان زیادی را آزاد میکرد که میتوانست در سایر حوزههای فعالیت متدینان به کار آید که یکی مسئله کار دنیوی بود. به باور وی، خداوند قوم اسرائیل را برای انجام رسالتی برگزید اما این قوم با برگشتن از دین خود، از ادای این مهم بازماندند، تا اینکه خداوند اسرائیل دوم را در کلیسای مسیح برگزید و رسالتی به آنها محول کرد که به منطقه جغرافیایی خاصی تعلق ندارد. اعضای این کلیسا افراد برگزیدهاند و البته تشخیص آن هم کاری آسان نیست ولی مهمترین ملاک آن یکی ایمان است و دیگری انجام شعایر دینی.
از مطالبی که در خصوص مصلحان و ارتباطات اجتماعی آنان باید بدان توجه داشت این است که حمایت حکام ملی و محلی از مصلحان دینی نه به دلیل آن بود که آنها به الهیات و اندیشههای آنان رغبتی داشتند. حمایت آنها از منطق خاصی پیروی میکرد و بدین جهت، نه الهیات کالون بود که نیروی برانگیزانندهای به حساب آید و نه برای آنها تعظیم شان خداوند مسئله اساسی بود. آنها از یک چیز بیزار بودند و آن کلیگرایی (یونیورسالیزم) کلیسای کاتولیک رم بود که مشروعیت سیاسی حاکمان را در چارچوب خاصی تعریف میکرد که از بالا شروع میشد و به زمین ختم میشد که در این مسیر آنها جایگاه محدودی داشتند. شکستن این نگرش برای آنها ارزشی اساسی داشت.

مطلب مشابه :  دوره بازگشت

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید