رشته حقوق

نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

من از مجلس بیرون رفتم و زبیر بن عوام را ملاقات کردم و او شهادت داد و عمر از عقاب من و کشتن هرمزان منصرف شد و هرمزان به خاطر این بخشیده شدن اسلام آورد.”
ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق می نویسد:
“هنگامی که ابوموسی اشعری هرمزان فرمانده لشکر ایران را دستگیر نمود او را به همراهی انس بن مالک به سوی عمر بن خطاب فرستاد.
انس بن مالک نزدیک شهر مدینه برای عمر نامه ای نوشت و شرح ماجرا را بیان کرد. عمر در جواب او نوشت:
” اسیر خود را گرامی داشته و او را در هیاتی زیبا به مدینه وارد نمایید.”
انس بن مالک هرمزان را در حالی که لباسی از دیباج به تن داشت و گردنبند هایی از طلا و مرصع به جواهرات گران قیمت که بر گردن داشت وارد مدینه کرد. “
از دیگر فعالیت های انس بن مالک در زمان عمر خبر رسانی برای خلیفه بود.
انس نقل می کند:
” ابو موسی اشعری در بصره مرا به سوی عمر فرستاد. عمر در اولین سوال از من پرسید: ابوموسی در بصره چه می کند؟ به او گفتم: به مردم قرآن می آموزد.
عمر ادامه داد: او با هوش است . سپس پرسید: اعراب چه می کنند؟ گفتم: منظور شما اشعری ها هستند؟گفت: نه، اهل بصره را می گویم.
گفتم: اگر آنها این تعبیر را بشنوند برایشان گران تمام می شود.
عمر گفت: برایشان تبلیغ نکن. زیرا آنها اعراب هستند. مگر خدا مردانی جهادگر در راه خودش را روزی کند.”
درباره فعالیت های انس در زمان عمر، گزارش دیگری یافت نشد. از این دو گزارش بر می آید که جایگاه انس در این دوران کاسته شده است. زیرا حتی خلیفه سخن او درباره هرمزان را با شاهد دیگر می پذیرد و به سخن او اعتنایی نمی کند. درباره مردم بصره هم گزارش مهمی نیست و به نظر می رسد تنها یک خبر رسانی ساده است و عمر هم چندان به این خبر رسانی و حتی اعتراض انس که می خواهد آنان را بادیه نشین خطاب نکند، ترتیب اثر نمی دهد. دقیقا معلوم نیست که چرا خلیفه دوم نمی خواهد انس ا اعتبار ببخشد. در مجموع می توان گفت که خلیفه دوم، انس را از یمن فرا می خواند و اموال مردم یمن را به او می بخشد و نهایتا او را به فرماندهی بخشی از سپاه سعد بن ابی وقاص . فرمانده اصلی حمله به ایران . نصب می کند. البته نصب انس به عنوان رئیس سواران هممعلوم نیست از جانب عمر باشد. زیرا خلیفه فرماندهی اصلی را به سعد واگذار کرده است و در مواردی که سپاه نیاز به یاری دارد، از فرماندارش در شهرهای مختلف می خواهد که نیرو بفرستند.
2. 7. 3 انس در زمان عثمان
در تاریخ اثری از فعالیت های انس در زمان خلیفه سوم وجود ندارد. او همچون گذشته در بصره زندگی می کرد و به امور زندگی خود می پرداخت. هرگز دیده نشد در برابر انحرافات خلیفه سوم بایستد و در برابر نا حقی های عثمان در قبال مردم عادی حرفی بزند.
به کار گرفته نشدن انس در دوران عثمان امری طبیعی است. زیرا عثمان در انتصاب فرمانداران و صاحب منصبان حکومت از خویشان خود بهره می برد. انس که در دوران عمر هم درجه اش تنزل یافته بود و مقامی نداشت به طریق اولی در دوران عثمان هم در مصدر کاری نبود.
تنها نکته ای که در کتب تاریخی به چشم می خورد این است که انس بن مالک در فتنه ای که منجر به محاصره و کشته شدن عثمان شد دخیل بود و این نکته هم به راحتی تحلیل می شود. زیرا انگیزه شورش علیه عثمان در همه کسانی که از سوی عثمان محروم شده بودند وجود داشت. اگرچه گروهی از مردم کوفه و مصر بر پایه ارزش ها قیام کردند ولی ناراضیان از عثمان بسیار زیاد بودند و هرکدام انگیزه خاص خود را داشتند.
ابن عساکر نقل می کند:
“انس بن مالک با ابن اشعث هم داستان شد و بر علیه حجاج بن یوسف شورید. حجاج از این ماجرا با خبر شد و مهر بر گردن انس زد تا بین همه مفتضح شود. وقتی علت را جویا شدند گفت اگر جلوی کارش را نگیرم باز شورش می کند. یک بار بر علیه خلیفه عثمان فتنه کرد و بلا ایجاد نمود و بار دیگر بر علیه ما با ابن اشعث هم داستان شده است.”
4. 7. 2 انس در زمان امام علی (علیه السلام)
انس بن مالک در دوران حکومت امام علی (علیه السلام) همچنان در حاشیه قرار داشت و اصلا علاقه ای به دخالت در امور نشان نمی داد. البته با نگاهی به کارگزاران امام علی (علیه السلام) معلوم می شود که وی شایستگی لازم برای کارگزاری در زمان امیر المومنین(علیه السلام) را هم نداشته است و از سوی حضرت هم وی به کاری دعوت نشده است.
او چنان تطمیع شده بود که حتی در بسیاری از مواقع حق را کتمان می کرد. و از امام علی (علیه السلام) با وجود اینکه او را بسیار خوب می شناخت و بر حق او واقف بود منحرف گشت. یکی از نمونه های انحراف از امام علی(علیه السلام) به این شرح می باشد:
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود می نویسد:
“گروهی از اساتید بغدادی من ذکر کرده اند که عده ای از صحابه و تابعین و محدثین از علی(علیه السلام) منحرف بودند و معتقد بودند که در او نکات منفی بسیاری وجود دارد. گروهی از آنها مناقب و ویژگی های خاص علی(علیه السلام) را کتمان می کردند. گروهی دیگر از دشمنانش او را علاقمند به دنیا نشان داده اند. از میان این گروه انس بن مالک به چشم می خورد. روزی علی(علیه السلام) همه مردم را در رحبۀ القصر جمع نمود – گفته شده رحبۀ مسجد جامع کوفه است.. و خطاب به همه مردم فرود:
کدام از شما از رسول خدا شنیده است که ایشان فرمودند:” من کنت مولاه فهذا علی مولاه” ؟ 12 نفر برخاسته و شهادت دادند. اما انس بن مالک که در این جمع حضور داشت برنخاست و مشاهدات خود را کتمان نمود. علی (علیه السلام) به او رو کرده و فرمود: ای انس، چه چیز مانع تو شده که شهادت نمی دهی؟ با این که در روز غدیر حضور داشتی. انس با بی میلی پاسخ داد:ای امیر المومنین! پیر شده ام و فراموش کار.
علی(علیه السلام) فرمود: “اللهم ان کان کاذباً فارمه بها بیضاء لا تواریها العمامۀ”خدایا اگر دروغ می گوید، به صورتش سفیدی بینداز که نتواند با عمامه اش آن را بپوشاند. طلحۀ بن عمیر می گوید: به خدا قسم از آن به بعد در صورتش بین دو چشم لکه سفیدی بوجود آمد.”
و عثمان بن مطرف نیز روایت می کند :

مطلب مشابه :  مفهوم ایقاع از دیدگاه حقوقی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید