در جامعه سود پرست، تمامی نهادهای اجتماعی در نهایت تفسیر و توجیهی سودجویانه از خود به دست می‌دهند و ارزش و مقام و موقعیت خود را در پرتو میزان کارآمدی مبتنی بر فلسفه سودپرستی کسب می‌کنند. چنین جامعه‌ای خود را از رهبر هدایت کننده بی نیاز می بیند و تمایلات قانونی شده مبتنی بر رأی اکثریت را، منطقی، صحیح، حق و در نهایت ارزش مطلق قلمداد می‌کنند (هلد، 1370، 382 و397 و438). آنچه به عنوان جامعه در اندیشه رایج غرب- که مبتنی بر «سود پرستی»- می‌باشد، را می‌توان در موارد ذیل خلاصه نمود (اخترشهر، 1386، ص 129):
1. جامعه در تفسیر غربی، معطوف به خود است و بالاتر از فعلیت خود، هدفی را در نظر ندارد. در این نگرش، سخن از آرمان‌های قدسی گفتن، حواله دادن انسانها به ناکجاآباد است. در نتیجه اگر آرمانی قابل تصور است، همین اهداف مادی است که در قالب هدفگذاری‌های کوتاه مدت و جزء به جزء قابل بررسی است (کارل پوپر، 1951، ص362). به عبارت دیگر حیات اجتماعی همین آمد و شد و داد و ستد سودها و منافع فردی و جمعی است و ورای آن چیزی وجود ندارد.
2. جامعه در تفسیر غربی‌اش، جزء گراست و هر بخش از جامعه را جزیی می‌دانند که میدان رقابت و چیره شدن بر اجزای دیگر، در برابرش گشوده است. این جامعه گام زدن به سوی حقیقت و تلاش برای تعادل را ابهام گویی به حساب می آورد و گشودن میدان رقابت را یکی از مهمترین ابعاد جامعه مطلوب قلمداد می‌کند.
3. جامعه در دیدگاه غربی، تکامل اجتماعی را به توسعه مادی تبدیل می نماید و آنچنان در مفهوم سود و مصلحت اجتماعی راه افراط در مادیت را می پیماید که جوانب غیرکمی و غیر فیزیکی و غیرمادی رشد و کمال اجتماعی، تلقی قابل فهم خود را در نگاه غربی از دست می‌دهد. در این نگرش هر سود و مصلحتی اجتماعی زمانی قابل دفاع خواهد بود که پیامد و نتیجه آن، میزان معینی از بهره مندی مادی باشد؛ بهره مندی که در کف دست بهره وران قابل لمس و در مقابل چشم ناظران قابل عرضه باشد. به همین دلیل، در جامعه مطلوب غرب، بهره و سود نقد و فوری و کمی و فیزیکی، نهایی‌ترین مصلحت اجتماعی را تشکیل می‌دهد.
4. جامعه در تفسیر غربی، عقلانیت و تجربه را هویتی ابزاری می بخشد و بسان ابزاری مادی در کنار دیگر ابزارها قرار می‌دهد. این ابزارها بالاترین نقش و ارزش و کارکردشان، افزایش بهره‌مندی مادی و توسعه روحیه سودپرستی و منفعت خواهی است و در کشف حقایق هستی و واقعیت گرایی محض نقش ایفا نمی‌کنند و اگر چه ثمرات و دستاوردهایشان در گرداب نسبت فهم و تلقی، دست و پا بزند، مادامی که لذت مادی فراهم آورند، باکی نیست.
5. جامعه در تفسیر غربی‌اش، وجود رهبران هدایت گر را تحمیل و زور و الزام بی‌جا به شمار می‌آورد و راهبردهای آنان را موعظه‌هایی کلیسایی و در خور ناتوان و بی‌مایگان می نامد. این جامعه، با تمسک به عقلانیت و تجربه ابزاری خود را از هرگونه راهنمایی و هدایت بی نیاز می‌داند و در فرآیندی معطوف به خود و خود بسنده (نظیر رأی گیری) راه خود را ترسیم می نماید، جامعه غربی خود را نسبت به هر گونه تصمیم و اقدامی صاحب حق می‌داند و کمترین مسئولیتی ورای این حقوق را تحمل نمی‌کند.
6. جامعه غربی، رفتارهای اجتماعی را در قالب ساختارها تعریف می‌کند و هر نوع کنش و واکنش اجتماعی را به نوعی تفسیر می نماید که جزو راه ضابطه‌مندی دیوانسالارانه می‌شود.
7. جامعه غربی، از آنجا که بقای بدن را برای لذت جسمی لازم می‌داند، مرز نهایی هزینه‌هایش حفظ شرایط ارضای غرایز جسمانی است. به عبارت دیگر جامعه از نظر غربی محاسبه گر و در سختی‌ها سازش کار می‌باشد.
در نگرش اسلامی، از آنجا که هر فرد به سوی توسعه جنبه‌های فطری خود بیش از هر امر دیگری گام بر می دارد. هویت و ماهیت جامعه اسلامی بر مبنای دو عنصر «هدایت و عدالت» شکل می‌یابد و همین دو عنصر است که روح اصلی جامعه اسلامی را می سازد و رفتار اجتماعی انسانها را سامان می‌دهد. قرآن کریم پس از تأکید بر فطرت فرد فرد انسانها غرض از ارسال پیامبران و خصوصاً آخرین پیامبر الهی را ایجاد جامعه قسط و هدایت طلب معرفی می‌کند و هدایت اجتماعی حول محور امامت و رهبری عادلانه را بارها و بارها مورد تاکید قرار می‌دهد. قرآن کریم می فرمایند: به تحقیق پیامبران را با نشانه‌ها و آیات روشن فرستادیم و با ایشان کتاب آسمانی و میزان فرو فرستادیم تا مردم قیام به قسط و عدل می‌کنند (اخترشهر، 1386، ص 131).
این هدایت و تعادل به ابعاد فطری انسانها میدان رشد و عمل می‌دهد و با جلوگیری از بروز تنشهای تنازع مدارانه و به جان هم افتادن انسانها و گرگ یکدیگر شدن، همگان را به سوی محور وحدت بخش الهی و رعایت موازین دینی فرا می خواند و در عین حال سهم غریزه و طبیعت را در کنشها و واکنشهای فردی و اجتماعی مورد توجه قرار داده، پاسخ معقول و ارضای منطقی و متعادل آنها را وظیفه جامعه می‌داند. در نتیجه در جامعه اسلامی خود بسندگی مفهومی ندارد و مشارکت اجتماعی صرفاً در حد توسعه ساز و کارهای تحقق هدایت و عدالت موردنظر به جریان می افد. در این جامعه، اهداف و اغراض و آرمانهای والای انسانی و دینی همواره جایگاهی رفیع به خود، اختصاص می‌دهند و نهادهای اجتماعی همراه با کارکردهای مرسوم خود، همواره به سوی آرمانها و اهداف عطف نظر دارند. پس جامعه در تفسیر اسلامی دارای ویژگی های ذیل می‌باشد (اخترشهر، 1386، صص132-135):
1. جامعه در تفسیر اسلامی آرمان‌گرا و هدفمند است و به آرمان‌هایی قدس و فرامادی اعتقاد می‌ورزد و همواره در راه رسیدن به این آرمان‌ها مجاهدت می‌کند. از نظر قرآن بالاترین آرمانها حرکت و قیام در راه خدا و اجرای فرامین الهی است؛
راه فرامین خدا بصورت فردی و جمعی قیام کنند. در این جامعه، هدایت یعنی به سوی آرمانها حرکت کردن، فرامین الهی را برای رسیدن به لب و مغز نهایی عمل نمودن و شرایط را برای گام زدن همه انسانها در این مسیر، البته با اختیار و انتخاب خود فراهم نمودن.
2. جامعه در تفسیر اسلامی‌اش، گذاری جامع و کل گرایانه دارد. در این گذار، باید ابعاد وسیعی مورد توجه قرار گرفته، روح واحدی در تمامی ابعاد دمیده شود. در هر عرصه همواره، تعادل و حق جویی و به سوی حقیقت آشکار شده گام زدن، به عنوان رهیافتی کلی و فراگیر باید موردنظر باشد. از این رو، نگاه یکسویه و یکه تازانه در عرصه‌هایی خاص، میدان را برای اجزایی از جامعه گشودن و در مقابل اجزایی دیگر بستن و یا هر بخش را به امان خود رها کردن جایی ندارد (نهج البلاغه، نامه 53، ص988).
3. جامعه در تفسیر اسلامی‌اش، در جستجوی مشخصه‌های رشد و کمال است و مسیر حرکت خود را به سوی تکامل اجتماعی هدف گیری می‌کند. این تکامل، در پرتو آموزه‌های دینی شاخص گذاری می‌شود و با تکیه بر آن، مراحل رشد و کمال جمع‌ها و بخشهای مختلف جامعه و در نهایت کل جامعه طبقه بندی می‌گردد. در کنار توانایی‌های مادی و استعدادهای مدیریتی این جهانی، ارزشهای دینی جایگاهی بسیار مهم و بلکه در اولویت اول، در طبقه بندی مزبور ایفا می‌کند (مطهری، انسان کامل،صص 74 و 108).
جامعه اسلامی با خصلت کمال خواهی و رشد طلبی‌اش، می کوشد بین مادیت و معنویت، دنیا و آخرت به نحو متعادل حق را ادا نماید و شاخصه‌های رشد مادی را به پای شاخصه‌های رشد معنوی و بالعکس قربانی ننماید. در این نگاه سود و نفع و لذت و مصلحت اجتماعی همواره مفهومی دوبعدی می‌یابد و تغییرهای یک بعدی و مادی‌گری صرف را بر نمی‌تابد.
4. جامعه در تفسیر اسلامی‌اش، عقلانیت و تجربه را در خدمت آرمانها و ارزشها و مسیر همه جانبه حیات اجتماعی انسانها قرار می‌دهد. این عقلانیت و تجربه، تنظیم کننده ساز و کار حیات این جهانی اعم از کار و معاش و تفریح و دیگر شئون اجتماعی لازم است، به طوری که در مجموع بتواند مسیر حرکت اجتماعی را به سوی اهداف قدسی و اخروی جهت گیری کند. چنین عقلانیتی در تنظیم ساز و کارهای عمل، هم پیمان عقل جامع نظری است که دانشمند مسلمان را به تحلیل عقلانی و همه جانبه امور، بدون دست شستن از تعقل در امور غیرمادی و ماورایی فرا می خواند. در جامعه اسلامی عقلانیت و تجربه اجتماعی صبغه دینی دارد، به عبارت دیگر عقل نظری مدافع دین است.
5. جامعه در تفسیر اسلامی‌اش به دلیل جستجوگری مسیر هدایت اجتماعی، همواره خود را نیازمند رهبران هدایت‌گر می بیند و از الگوها و اسوه‌ها تبعیت می‌کند. این تبعیت از الگوها نه تنها تقلید کورکورانه نیست، بلکه طی طریق در پرتو نور آن کسانی است که خود با مجاهدتهای بسیار، روشنگر راه اجتماع شده‌اند.
6. جامع در تفسیر اسلامی‌اش، دیوان سالاری اجتماعی و نهادهای رسمی و استقرار یافته را صرفاً در خدمتگزاری برای سامان دادن به بخشی از رفتارهای اجتماعی انسانها می پذیرد و هرگز جایگاهی اصیل و برتر برای آنها قائل نمی‌شود. در جامعه اسلامی، بخش اعظم حیات اجتماعی انسانها تحت تاثیر بینش و فرهنگ دینی ساخته می‌شود و اگر نوسازی و تجدید نظری هم لازم باشد، نوسازی مزبور هم راهی را که متاثر از قوانین نانوشته فرهنگ اسلامی است، طی می‌کند.
7. جامعه در تفسیر اسلامی‌اش، مقاومت و ایستادگی و جهاد در راه ارزشها و آرمان‌های انسانی و دینی را یک اصیل همیشگی و دائمی به حساب می آورد و همواره عرصه نزاع حق و باطل، عز و ذلت را در پیش روی خود داشته از آن، لحظه‌ای غافل نمی‌شود. در این جامعه دفاع از حق و ارزشهای انسانی و دینی وظیفه‌ای بسیار سنگین و همیشگی است و اصل «هیهات منا الذله» از مهمترین بنیانهای رفتار اجتماعی شمرده می‌شود.
اگر توسعه اسلامی را گسترش جوانب و قابلیت‌های انسان و جامعه، مبتنی بر مبانی دین اسلام تعریف کنیم، از طرف دیگر با مروری کوتاه بر نظریه‌های رایج توسعه خواهیم دید که این نظریات همراه با چهار مشکل اساسی روبه‌رو خواهند بود. با توجه به نگرش اسلامی نظریه‌های مزبور عموماً، در حد پیوستگی تلفیقی بین انسان و جامعه به قواعد رفتار فردی و اجتماعی توجه کرده‌اند. به علاوه بی‌توجهی به مبانی و حیاتی و گریز از ما بعدالطبیعه عقلی یقینی را بدون هیچ دلیل و توجیحی پیشاپیش مفروض گرفته‌اند و نیز برخی عرصه‌ها و خصوصاً اقتصاد را عمده و اصل کرده‌اند و جهان را به سوی قاعده‌مندی کنشها و واکنشهای فردی و اجتماعی عمدتاً اقتصادی رانده‌اند.این نظریات با فرو کاستن سهم جوانب معنوی تا حد صفر، تنها مفاهیمی که در تنظیم نظام رفتاری انسان و جامعه باقی گذارده‌اند، مفاهیمی نظیر پول، تولید، مبادله، نفع، بهره، رانت، درآمد، سرعت گردش نقدینگی و… است (اخترشهر، 1386، ص 135).
نگاهی انتقادی به مبانی توسعه در غرب
معضلات و دشواری‌های دوگانه نوسازی و توسعه
امروزه توسعه و نوسازی مفاهیمی کلیدی و راهنما در بحث و گفتگوهای معاصر راجع به زندگی بشر است. این دو واژه علیرغم پیشینه فکری متفاوت با تعریف دوباره اهداف و همچنین همگرایی نظری و روش شناختی به طوری ماهوی به هم نزدیک شده‌اند. بحث از نوسازی و توسعه نمایانگر سه موضوع مهم است: اول، آنها به اوضاع و احوال جامعه نسبت داده می‌شوند. برای همین نظریه پردازان توسعه جوامع را به توسعه نیافته، در حال توسعه و توسعه یافته تقسیم نموده اند. ثانیاً، از لحاظ کمال مطلوب توسعه، برنامه‌ای عملی ارائه می‌دهد و به دنبال مجموعه‌ای از اهداف است. ثالثاً، از لحاظ فرایند حرکتی از توسعه نیافتگی به سوی توسعه حرکت می‌کنند. زمانی جوامع در حال توسعه به طور غیرنقادانه‌ای فرضیه نظریه پردازان توسعه را مبنی بر این پذیرفتند که زندگی با یک هزار دلار درآمد سرانه شروع می‌شود و زمانی مورخ اقتصادی مشهور، روستو، معیار را با داشتن یک اتومبیل برای هر چهار نفر در جامعه قرار داد، این اهداف از نظر بالا و بلند پروازانه تنظیم شده بودند. اکنون با کسب آگاهی و دانش از تجربیات گذشته، واقع گرایی بیشتری در تعیین اهداف ایجاد شده، به رفع نیازهای اساسی و ارتقای تدریجی کیفیت زندگی پرداخته شده است. پیچیدگی‌ها و دشواریهای ذاتی روند نوسازی اکنون بهتر درک و تغییر داده می‌شود. نظریه‌های تک خطی که ساده نگرانه به مراحل و گامهایی اساسی تحقیق مدرنیته یا توسعه می‌پردازند، دیگر چندان متقاعد کننده نیستند (اخترشهر، 1386، صص 70-71).

                                                    .